فقه الروابط 93
- 27 بهمن, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
2شنبه 27-1404/11/27شعبان 16-1447فوریه -2026فقه معاصر –فقه الاداره – فقه انگیزش (فقه مدیریت رفتار سازمانی ) –فقه روابط انسانی سازمانی – نقشه راه مصباح الشریعه- درس -93تعاملات اربعه – تعامل سوم -تعامل مدیر با خلق – اصول سبعه – 1اصل چهارم –سخاء – حقیقت سخاوت سازمانی مسئلهی :93سخاوت هریک از کارکنان و مدیران نسبت به یکدیگر در موردى است كه از آنچه دارد و مالك است بذل كرده، و مقصود او از این عمل خدا و براى خدا باشد و اما کارمند و مدیری كه تظاهر به سخاوت مىكند و بذل و بخشش او در راههاى خلاف و عصيان است؛ هر آینه او مورد سخط و غضب خدا واقع خواهد شد، و چنين شخصى بخيلترین مردم است براى نفس خود تا برسد به دیگران، زیرا او از هوى و هوس خود پيروى كرده و از اوامر و فرمانهاى پروردگار متعال سرپيچىکرده است
سخاوت از اصول مهمه در رفتار سازمانی انگیزشی است که عماد ایمان است، از فضایل قوهی شهویه و آخرین جند عقل و از اخلاق انبیاء به عنوان عالیترین مدیران تاریخ و جهان است. شعاع نور یقین است که از قلب مدیر سخی ساطع میشود و بخشش از محبوبها است. سخی به همکاران میرسد، چون آنها را مهمتر از خود میداند، به آنها منت نمیگذارد و خود را ممنون آنها میداند چون هدف و همت او عالی است، بذل کردن برای وی آسان است، اجازه نمیدهد همکاران درمانده شوند، ولو خود بشود و… . این معانی از سخاوت را از امام صادق در مصباح الشریعة فراگرفتیم و فتوا دادیم تا سازمان بهشتی شود و مدیریت فرهنگ سازمانی سخاوت حاکم گردد و این مهم هرچند سخت است، ولی اثربخش و ضروری است. برای تکمیل مفهوم و دادن فتوای دوم به بخش دوم از متن معتبر مصباح الشریعة که کتاب مدیریت رفتار سازمانی است توجه میکنیم:
الباب السابع و الثلاثون في السخاء: قَاَل ال َّصاد ُق َ :و لَْو َملَ َك الُّدنْیَا بَِ ْجَْعَها َلَْ یََر نَْف َسهُ فیَها إَّلا أَ ْجنَبیّاً َو لَْو بََذَلََا في ذَات ا َّللَّ في َساعٍَة َواح َدةٍ َما َم َّل. قَاَل َر ُسوُل ا َّللَّ ال َّسخ ُي قَری ٌب م َن ا َّللَّ َو قَری ٌب م َن النَّاس َو قَری ٌب م َن ا ْلَْنَّة بَعیٌد م َن النَّار َو الْبَخیلُ بَعیٌد م َن ا َّللَّ بَعیٌد م َن النَّاس بَعیٌد م َن ا ْلَْنَّة َو قَری ٌب م َن النَّار َو َلا یُ َسَّمى َسخیّاً إَّلا الْبَاذُل في طَاعَة ا َّللَّ َو لَو ْجهه َو لَْو َكا َن بَرغی ٍف أَْو َشْربَة َماٍء قَاَل النَّ ُّبِ ال َّسخ ُي بَِا َملَ َك َو أََراَد به َو ْجهَ ا َّللَّ تَعَاَلَ َو أََّما الُْمتَ َس ّخي في َمْعصیَة ا َّللَّ تَعَاَلَ فَ َح َّماُل َس َخط ا َّللَّ َو غَ َضبه َو ُهَو أَْبخَلُ النَّاس لنَْفسه فَ َكیْ َف لغَْيه َحیْ ُث اتَّبَ َع َهَواهُ َو َخالَ َف أَْمَر ا َّللَّ قَاَل ا َّللَُّ تَعَاَلَ َو َل َيحْ ِم ُل َّن َأ ْثقا َ ُلَ ْم َو َأ ْثقا الً َم َع َأ ْثقا ِ ِلَ ْم.
تفقه: عقل سخاوت را از جنود خود میداند؛ زیرا منافع بسیاری برای فرد و گروه و سازمان دارد و تفویت این منافع را تقبیح و ممنوع میکند. شرع هم این ادراک و الزام را تأیید میکند و سخاوت را برای سازمانیان امری راجح و لازم میداند. این تأیید را به وضوح در مصباح الشریعة ملاحظه کردیم.
فتحصلکه سخاوت هریک از کارکنان و مدیران نسبت به یکدیگر در موردى است كه از آنچه دارد و مالك است بذل كرده، و مقصود او از این عمل خدا و براى خدا باشد و اما کارمند و مدیری كه تظاهر به سخاوت مىكند و بذل و بخشش او در راههاى خلاف وعصیان است؛ هر آینه او در مورد سخط و غضب خدا واقع خواهد
1قَاَل ال َّصاد ُق أُ ُصوُل الُْمعَاَمَلات تََق ُع عَلَى أَْربَعَة أَْو ُجٍه ُمعَاَملَةُ ا َّللَّ َو ُمعَاَملَةُ النَّْفس َو ُمعَاَملَةُ ا ْلَْلْق َو ُمعَاَملَةُ ال ُّدنْیَا َو ُك ُّل َو ْجٍه منَْها ُمنَْقسٌم عَلَى َسبْعَة أَْرَكا ٍن أََّما أُ ُصوُل ُمعَاَملَة ا َّللَّ تَعَاَلَ فَ َسبْعَةُ أَ ْشیَاءَ أََداءُ َحّقه َو حْف ُظ َح ّده َو ُش ْكُر عَطَائه َو الّر َضا بَق َضائه َو ال َّصْبرُ عَلَى بََلائه َو تَْعظی ُم ُحْرَمته َو ال َّشْو ُق إلَیْهَو أُ ُصوُل ُمعَاَملَة النَّْفس َسبْعَةٌ ا ْلَْْو ُف َو ا ْلَْْه ُد َو َحَْلُ اْلَْذَى َو الّرَيَ َضةُ َو طَلَ ُب ال ّص ْدق َو اْلْ ْخَلا ُص َو إ ْخَرا ُجَها م ْن َمحْبُوبهَا َو َربْطَُها في الَْفْقر َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ا خلَْخل ِق َسخبعَةٌ ا خلِْخل ُم َو الخعَخفُو َو التََّوا ُض ُع َو ال َّس َخاءُ َو ال َّشَفَقةُ َو النُّ خص ُح َو الخعَ خد ُل َو اخِلْنخ َصا ُف َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَة ال ُّدنْیَا َسبْعَةٌ الّر َضا بال ُّدون َو اْلْیثَاُر بالَْمْو ُجود َو تَْرُك طَلَب الَْمْفُقود َو بُغْ ُض الْ َكثَْرة َو ا ْختیَاُر الُّزْهد َو َمْعرفَةُ آفَاتَِا َو َرفْ ُض َشَهَواتَِا َم َع َرفْض الّرَئَ َسة فَإذَا َح َصلَ ْت َهذه ا ْلْ َصاُل في نَْف ٍس َواح َدةٍ فَ ُهَو م ْن َخا َّصة ا َّللَّ َو عبَاده الُْمَقَّرب َین َو أَْولیَائه َحّقا. (امام جعفر بن محمد، مصباح الشریعة، ص)5
شد، و چنین شخصى بخیلترین مردم است براى نفس خود تا برسد به دیگران، زیرا او از هوى و هوس خود پيوى كرده و از اوامر و فرمانهاى پروردگار متعال سرپیچىکرده است.
برای مطالعه
َو قَاَل النَّ ُّبِ یَُقوُل ابْ ُن آَدَم ملْكي ملْكي َو َمالِ َمالِ َيَ م ْسك ُین أَیْ َن ُكنْ َت َحیْ ُث َكا َن الْملْ ُك َو َلَْ تَ ُك ْن َو َه ْل لَ َك إَّلا َما أَ َكلْ َت فَأَفْنَیْ َت أَْو لَب ْس َت فَأَبْلَیْ َت أَْو تَ َص َّدقْ َت فَأَبَْقیْ َت إَّما َمْرُحومٌ به أَْو ُمعَاقَ ٌب عَلَیْه فَا ْعق ْل أَ ْن َلا یَ ُكوَن َماُل غَْيَك أَ َح َّب إلَیْ َك م ْن َمال َك فََق ْد قَاَل أَميُ الُْمْؤمن َین َ ما قََّدْم َت فَُهَو للْ َمالك َین َو َما أَ َّخْر َت
فَُهَو للَْوارث َین َو َما َمعَ َك لَیْ َس لَ َك عَلَیْه َسبیلٌ سَوى الْغُُرور به َكْم تَ ْسعَى في طَلَب الُّدنْیَا َو َكْم تََّدعي أَ فَُتُی ُد أَ ْن تُْفقَر نَْف َس َك َو تُغْ َنِ غَْيََك.3 2
2الباب الثالث و الْمسون في السخاء: قال الصادق :السخاء من اخلاق الْنبیاء، و هو عماد الایمان، و لا یكون مؤمن إلا سخیا (و لا یكون مؤمنا الا سخى) و لا یكون سخیا إلا ذو یقین و همة عالیة، لان السخاء شعاع نور الیقین، و من عرف ما قصدهان علیه ما بذل، قال النبى :ما جبل ولَ ا َّللَّ الا على السخاء. و السخاء ما یقع على كل محبوب أقله الدنیا. و من علامة السخاء أن لا یبالَ من أكل الدنیا و من ملكها، مؤمن او كافر، و مطیع او عاص، و شریف أو وضیع، یطعم غيه و يجوع و یكسو غيه و یعرى و یعطى غيه و یمتنع من قبول عطاء غيه، و یمن بذلك و لا یمن. ترجْه: (باب پنجاه و سوم در سخاوت) حضرت صادق فرمود: سخاوت از اخلاق پیغمبرانست. و آن ستون ایمانست، زیرا كسى كه ایمان در دل او بر قرار شد؛ ناچار صفت سخاوت را نیز خواهد داشت. و هرگز كسى سخى نمىشود مگر آنكه صفت طمأنینه و یقین در قلب او جا گرفته و داراى همت بلند باشد. زیرا كه سخاوت شعاعیست از انوار یقین، و اگر كسى معرفت و یقین به مقصود و مطلوب حقیقى پیدا كند؛ بذلو احسان و سخاوت كردن براى او بسیار آسان و سهل خواهد بود. رسول اكرم فرموده است: دوستان خدا روى فطرت و از اصل خلقت سخى هستند. و سخاوت تعلق مىگيد به آنچه نزد بنده محبوب و مورد علاقه است. و از علائم سخاوت و شخص سخى آنكه هرگز در فكر آن نیست كه مال دنیا نصیب كه مىشود، و كدام كسى مالك يَ حاكم يَ سلطان مىشود، خواه آن ثروتمند و يَ مالك و يَ حاكم مسلمان و مؤمن باشند و يَ كافر، معصیت كار باشند و يَ مطیع و فرمانبردار، شخص شریف و عزیزى باشند و يَ پست. و شخص سخى دیگران را بر خود مقدم مىشمارد، به دیگران اطعام مىكند و خود گرسنه مىماند، دیگران را مىپوشاند و خود احتیاج به لباس دارد، بذل و عطا مىكند به دیگران و خود از قبول عطا امتناع مىكند، و در مقام بذل و سخاء نه تنها منتى ننهد بلكه خود ممنون مىشود. شرح: سخاوت مقابل بخل است، و بخل آن است كه شخص بخیل نتواند دیگرى را به حالت نعمت و ثروت و تشخص مادى و معنوى ببیند، تا برسد به آنكه خود احسان و انفاق و تعلیم و راهنمايى كند. و سخاوت نیز مانند بخل مراتب مختلفى پیدا مىكند. مانند انفاق مال، تعلیم علم، تربیت ادبى و اخلاقى، اعطاء شخصیت و عنوان، و هر گونه بذل و بخششى كه بدون غرض انجام بگيد. سخاوت هنگامى در وجود یك شخص پیدا مىشود كه ایمان كامل به پروردگار متعال و به قدرت و نفوذ و احاطه و علم او به دست آورده، و جهان و جهانیان را تحت فرمان و حكومت مطلق او ببیند. انسان چون به این درجهی ایمان رسید، قهرا امور دنیوى و ماديَت در نظر او كوچك و بىارزش شده، و بندگان خدا همه در چشم او محبوب و محتُم واقع گشته، و مطلوب و مقصود او در سي زندگى تحصیل كمال و قرب به خداوند متعال خواهد بود. این است كه بذل و بخشش و خي خواهى و خدمت به نوع و دستگيى از بندگان خدا در نزد او بسیار پسندیده و مطلوب خواهد بود. و لو ملك الدنیا بِجْعها لَ یر نفسه فیها الا أجنبیا، و لو بذلَا في ذات ا َّللَّ في ساعة واحدة ما مل. قال رسول ا َّللَّ :السخى قریب من ا َّللَّ و قریب من الناس و قریب من الْنة بعید من النار. و البخیل بعید من ا َّللَّ بعید من الناس بعید من الْنة و قریب من النار. و لا یسمى سخیا الا الباذل في طاعة ا َّللَّ و لو جهه و لوكان برغیف او شربة ماء. قال النبى :السخى بِا ملك (یملك) و أراد به وجه ا َّللَّ، و اما المتسخى في معصیته ا َّللَّ فحمال سخط ا َّللَّ و غضبه، و هو أبخل الناس لنفسه فكیف لغيه، حیث اتبع هواه و خالف أمر ا َّللَّ عز و جل. قال ا َّللَّ تعالَ: َيحْ ِم ُل َّن َأ ْثقا َ ُلَ ْم َو َأ ْثقا الً َم َع َأ ْثقا ِ ِلَ ْم َ ل َ و . ترجْه: و هر گاه همه دنیا را به تصرف و ملك خود در آورد، نخواهد دید خود را در دنیا مگر مانند شخصى كه بیگانه است، و اگر بذل و بخشش كند همه دارايى خود را در راه خدا و براى خدا و در ظرف یك ساعت، هرگز ملول و متأثر نمىشود. رسول اكرم فرموده است: شخص سخى نزدیك است به خدا و نزدیك است به مردم و نزدیك است به بهشت و دور است از آتش، و شخص بخیل دور است از خدا و دور است از مردم و دور است از بهشت و نزدیك است به آتش جهنم. و شخصى را كه بذل مىكند هنگامى سخى گویند كه: بخشش او در اطاعت خدا و براى خدا باشد، اگر چه بذل او منحصر به یك قرصه نان يَ مقدار مختصرى از آب باشد. رسول اكرم فرموده است: سخى در موردى است كه از آنچه دارد و مالك است بذل كرده، و مقصود او از این عمل خدا و براى خدا باشد. و اما كسى كه تظاهر به سخاوت مىكند و بذل و بخشش او در راههاى خلاف وعصیان است؛ هر آینه او در مورد سخط و غضب خدا واقع خواهد شد، و چنین شخصى بخیلترین مردم است براى نفس خود تا برسد به دیگران، زیرا او از هوى و هوس خود پيوى كرده و از اوامر و فرمانهاى پروردگار متعال سر پیچى نموده است. خداوند مىفرماید: و آنان حَل مىكنند سنگینیهاى دیگران را با سنگینیهايى كه ضمیمه سنگینیهاى خودشان است (عنكبوت: .)13شرح: بذل و بخشش بر دو قسم است: اول بذل در راه خدا و براى خدا است، و منظورى به جز خدا ندارد. دوم بذل روى غرضهاى مادى و مقاصد دنیوى از كسب عنوان و تحصیل اعتبار و ترویج باطل و اعانت به ظلم و فساد. و آنچه مورد مدح و ستایش است، قسم اول است. و اما قسم دوم: گذشته از اینكه به او سخى نمىگویند، عنوان بخل نیز دربارهی او صدق خواهد كرد، زیرا این شخص با این بذل خود را از قرب خدا و از بهشت بركنار كرده، و به سوى آتش و غضب الَى نزدیك خواهد كرد، و بالاتر از این آنكه: گناه و وبال دیگران را نیز به عهده خود خواهد گرفت. پس بذل كردن در صورتى كه در راه خدا نشد؛ در حقیقت خود را از راه صلاح و حق و هدایت منحرف كرده، و سعادت و خي و خوشى خود را از دست خواهد داد، و بالاترین مرتبه بخل آنست كه خلاف صلاح و خي خود را بخواهد. جود جْله آن عوضها دیدن است/پس عوض دیدن ضد ترسیدن است؛ بخل نادیدن بود اعواض ما/شاد دارد دیده در اغراض ما؛ پس سخا از چشم آید نه ز دست/دیده دارد كار و جز بیناتر است؛ بر لب جو بخل آب آن را بود/كه ز آب جوى نابینا بود؛ ترك لذتها و شهوتها سخا است/هركه در شهوت فرو شد برنخاست؛ مرد محسن لیك احسانش نمرد/تا نپندارى به مرگ او جان سپرد؛ مال در ایثار اگر گردد تلف/در درون صد زندگى آید خلف. یقول ا َّللَّ: ابن آدم ملكى ملكى و مالَ مالَ، يَ مسكین أین كنت
حیث كان الملك و لَ تكن، و هل لك الا ما أكلت فأفنیت أو لبست فأبلیت او تصدقت فأبقیت، اما مرحوم به او معاقب علیه، فاعقل أن لا یكون مال غيك أحب الیك من مالك،فقد قال أمي المؤمنین على ما قدمت فهو للمالكین و ما أخرت فهو للوارثین و ما معك لیس لك علیه سبیل سوى الغرور به: كم تسعى في طلب الدنیا؟ و كم تدعى (ترعى)؟ أ فتُید أن تفقر نفسك و تغنى غيك؟ ترجْه: خداوند متعال مىفرماید: اى پسر آدم ملك از من است و مال از من است و من مالك همه جهان هستم، اى پسر آدم تو مسكین و نیازمند هستى و این ملك و مال پیش از تو بود و پس از تو هم خواهد بود، و براى تو از جهان نصیبى نیست مگر آنچه بخورى و تمام شود، يَ بپوشى و مندرس گردد، يَ انفاق و بخشش كنى، و بیش از این مقدار از مال و ملك دنیا نتوانى تصرف كنى. و هر گونه تصرفى كه در مال دنیا مىكنى، اگر براى خدا و در راه خدا و به نیت خي باشد، در نتیجه اجر و ثواب آن را خواهى دید. و اگر به نیت شر و فساد و روى هوسرانى و لَو باشد؛ باز به جزاى بد و عقاب آن خواهى رسید. پس خوب متوجه باش كه اموال دیگران محبوبتُ نباشد براى تو از مال خودت، یعنى براى حفظ و نگهدارى حقیقى مال خود مراقبتكن چنان كه در نگهدارى اموال دیگران مراقب هستى، و هنگامى مال خود را حفظ خواهى كرد كه: طورى رفتار كنى كه پس از مرگ از آن مال بهرهمند گردى. امي المؤمنین فرموده است: آنچه از مال دنیا در راه خي و براى خدا مصرف كرده، و پیش از خود براى آخرت ذخيه كردى، براى تو باقى خواهد ماند، و آنچه را كه نگه داشته و براى پس از خود باقى گذاردى، براى وارثان تو نگهدارى شده و مخصوص آنان خواهد بود. و آنچه در ايَم زندگى نزد تو و به دست تو مىباشد از اموال منقول و غي منقول، نفعى به حال تو نخواهد داشت، مگر آنكه از جهت این دارايى و ثروت ظاهرى حالت غرور وخود بینى پیدا كنى. پس تا كى و چقدر براى دنیا كوشش و سعى مىكنى؟ و چقدر دنیا را براى خود مىخوانى؟ آيَ مىخواهى كه خود را فقي و نیازمند كرده، و دیگران را با اموال خود مالدار كنى؟ شرح: تحصیل مال دنیا و استفاده از امور و متاع دنیوى اگر براى خدا و به نیت پاك و صحیح شد؛ خود آن از عبادات و طاعات محسوب مىشود، و از عنوان اشتغال دنیوى بيون است. و در صورتى كه روى نیت فاسد و به اغراض نامشروع صورتگيد، آن هم نامطلوب و محرم خواهد بود. و اگر به قصد تنها استفاده از متاع دنیا و علاقه به دنیا باشد، در این صورت است كه سه مرحله براى آن تصور مىشود. مرحله زندگى دنیوى: یعنى آن مقدار از مال و ملك و وسائلى كه مورد استفاده قرار گرفته، و در طول زندگى در این دنیا لازم مىشود. مرحله مصارف براى آخرت: یعنى اموالَ كه براى خدا و در راههاى خي خرج شده، و توشه زندگى اخروى مىشود. مرحله اموال باقیمانده: یعنى اموالَ كه پس از سپرى شدن این زندگى براى باقیماندگان باقى مىماند و باید متوجه شد كه مال و ملك و همه موجودات از خداوند متعال و مخصوص او مىباشد، و هر مقدارى كه در تصرف و اختیار ما قرار گرفته، و به صورت مال و ملك ما گشت، مىباید تا مىتوانیم براى زندگى دنیوى و اخروى خودمان از آن استفاده كرده، و بدون عوض و بىنتیجه از دست خود بيون نكنیم. مىتوان از مال كسب آخرت/هم شود حاصل بدان صد معصیت؛ مال تخمست و به هر شوره منه/تیغ را در دست هر رهزن مده؛ مال دنیا چیست آلات غزا/تا نسازى آلت نفس و هوى؛ خرج اگر كردى پى فسق و فجور/نیست حاصل جز عذاب اندر قبور؛ ور كنى آن صرف در راه خدا/مىتوانى يَفتن راه هدا؛ آب در كشتى هلاك كشتى است/لیك اندر زیر كشتى پشتى است. (امام جعفر بن محمد ،مصباح الشریعة، صص. )85-81
3 درس 93فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 27شهر شعبان المعظم .1447