فقه الروابط 92

موضوعات مطروحه در این درس:

متن درس

یکشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۲۶–۱۴۴۷ شعبان ۲۶–۲۰۲۶ فوریه ۱۵–۱۴۰۴/۱۲/۲۶
فقه معاصر – فقه الاداره – فقه انگیزش (فقه مدیریت رفتار سازمانی) – فقه روابط انسانی سازمانی – نقشه راه مصباح الشریعه – درس ۹۲– تعاملات اربعه – تعامل مدیر با خلق – اصول سه‌گانه – سخاء

مسئله ۹۲: مدیر و کارمند سختی دیگران را بر خود مقدم می‌شمارد، به دیگران اطعام می‌کند و خود گرسنه می‌ماند، دیگران را می‌پوشاند و خود احتیاج به لباس دارد، بذل و عطا می‌کند به دیگران و خود از قبول عطا امتناع می‌کند، و در مقام بذل و سخاء نه تنها منتی نمی‌گذارد، بلکه خود ممنون می‌شود.

اصل چهارم از اصول سه‌گانه‌ی رابطه‌ی متقابل مدیر و کارکنان (معامله الخلق) بعد از حلم، عفو و تواضع، سخاوت است که آخرین جند از جنود عقل هم ذکر شده است. سخاوت نقطه‌ی اعتدال در قوه‌ی شهویه است، در مقابل خبل و تبذیر که دو نقطه‌ی افراطی و تفریطی آن به شمار می‌روند. به خداوند سختی اطلاق نمی‌شود، ولی اطلاق جواد می‌شود، لقولهم ﷺ «یا جواداً لایبخل». البته به انسان هم جواد گفته می‌شود، جود ظاهراً بدون سؤال است، ولی سخا با سؤال سائل است که صورت می‌گیرد. در قرآن کریم جود و سخاء به کار نرفته است، ولی از انفاق و بخل مکرر سخن رفته است. ولی در اخبار جود و سخا هر دو استعمال شده است کما یأتی. در سازمان فرهنگ جود و سخا باید حاکم باشد، مخصوصاً در ارتباط مدیر و کارکنان که مقامات هستند و باید پاسخ و حقوق پرداخت کنند. این‌جاست که اصل جود و سخاء فعال می‌شود، هرچند کارکنان هم در رابطه‌ی متقابل گاهی دچار نیاز می‌شوند و باید نیاز یکدیگر را برطرف کنند، چون

بیت
بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار

خوب است در آغاز مفهوم سخا را از مصباح الشریعه که نقشه‌ی راه مباحث امسال را هم طراحی فرموده است مورد دقت قرار دهیم:

الباب السابع و الثلاثون فی السخاء: قَالَ الصَّادِقُ عَلَیْهِ السَّلَامُ: السَّخَاءُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْإِیمَانِ وَ لَا یَکُونُ مُؤْمِناً [مُؤْمِنٌ] إِلَّا سَخِیّاً وَ لَا یَکُونُ سَخِیّاً إِلَّا ذُو یَقِینٍ وَ هِمَّةٌ عَالِیَةٌ لِأَنَّ السَّخَاءَ شُعَاعُ نُورِ الْیَقِینِ مَنْ عَرَفَ مَا قَصَدَ هَانَ عَلَیْهِ مَا بَذَلَ قَالَ النَّبِیُّ ﷺ مَا جُبِلَ وَلِیُّ اللَّهِ إِلَّا عَلَی السَّخَاءِ وَ السَّخَاءُ مَا یَعْلَی عَلَی کَلِ محبوب قَلْبُهُ الدُّنْیَا وَ مِنْ عَلَامَةِ السَّخَاءِ أَنَّ لَا یُبَالِی مِنْ أَکْلِ الدُّنْیَا وَ مِنْ مَلْکِهَا مُؤْمِنٌ أَوْ کَافِرٌ وَ مِنْ مُطِیعٍ أَوْ عَاصٍ وَ شَرِیفٌ أَوْ وَضِیعٌ أَعْطَمُ غَیْرُهُ وَ یَجُوعُ وَ یَکْسُو غَیْرَهُ وَ یَرْوَی وَ یُعْطِی غَیْرَهُ وَ یُعْطَی وَ یَمْتَنِعُ مِنْ قَبُولِ عَطَاءِ غَیْرِهِ وَ یَمُنُّ بِذَلِکَ وَ لَا یَمُنُّ.

فتحصل که شخص سختی دیگران را بر خود مقدم می‌شمارد، به دیگران اطعام می‌کند و خود گرسنه می‌ماند، دیگران را می‌پوشاند و خود احتیاج به لباس دارد، بذل و عطا می‌کند به دیگران و خود از قبول عطا امتناع می‌کند، و در مقام بذل و سخاء نه تنها منتی نمی‌گذارد بلکه خود ممنون می‌شود.

برای مطالعه

«السهولة و ضدها الصعوبة؛ والرکة و ضدها المحق؛ والعافیة و ضدها البلاء؛ والعوام و ضدها المکارة؛ والحکمة و ضدها الهوی؛ والوقار و ضده»
«الخفة؛ والسعادة و ضدها الشقاوة؛ والتوبة و ضدها الإصرار؛ والاستغفار و ضده الإزار؛ والمحافظة و ضدها التهاون؛ والدعاء و ضده الاستنکاف؛»
«النشاط و ضده الکسل؛ والفرح و ضده الحزن؛ والألفة و ضدها الفرقة؛ والسخاء و ضده البخل». (فیوضی، صافی در شرح کافی، ج ۱، ص ۱.
(۲۴۲) «والسخاء و ضده البخل» ومعنای بذل یعطی ما یکو به، والجامل بذل یعطی ما یملک، به بی‌نیاز و سخی گفته می‌شود. (تبریزی، اعداد بشیعة انمة اهدی شرح اصول الکافی للمجلس التبریزی، ج ۱، ص ۲۶۵.

 

وَلَوْ مَلَکَ الدُّنْیَا بِأَجْمَعِهَا لَمْ یَرَ نَفْسَهُ فِیهَا إِلَّا أَجْنَبِیَّاً وَ لَوْ بَذَلَهَا فِی ذَاتِ اللَّهِ ﷺ فِی سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ مَا مَلَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ﷺ السَّخِیُّ قَرِیبٌ مِنَ اللَّهِ وَ قَرِیبٌ مِنَ النَّاسِ وَ قَرِیبٌ مِنَ الْجَنَّةِ بَعِیدٌ مِنَ النَّارِ وَ الْبَخِیلُ بَعِیدٌ مِنَ اللَّهِ بَعِیدٌ مِنَ النَّاسِ بَعِیدٌ مِنَ الْجَنَّةِ وَ قَرِیبٌ مِنَ النَّارِ وَ لَا یُسَمَّی سَخِیاً إِلَّا الْبَاذِلُ فِی طَاعَةِ اللَّهِ وَ لِوَجْهِهِ وَ لَوْ کَانَ بِرَغِیفٍ أَوْ شَرْبَةِ مَاءٍ قَالَ النَّبِیُّ ﷺ السَّخِیُّ مَا مَلَکَ وَ أَرَادَ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ تَعَالَی وَ أَمَّا الْمَنْسُوخُ فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ تَعَالَی فَحَمَّالُ سَخَطِ اللَّهِ وَ غَضَبِهِ وَ هُوَ أَجَلُّ النَّاسِ لِنَفْسِهِ فَکَیْفَ لِغَیْرِهِ حَیْثُ التَّبَعَ هَوَاهُ وَ خَالَفَ أَمْرَ اللَّهِ ﷺ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَلِیُّ مِلْوَانُ أَتَفَالَمُ وَ أَتَفَالِمُ قَالَ النَّبِیُّ ﷺ یَقُولُ ابْنُ آدَمَ مِلْکِی مِلْکِی وَ مَا لِی مَا لِی یَا مِسْکِینُ أَیْنَ کُنْتَ حَیْثُ کَانَ الْمِلْکُ وَ لَمْ تَکُنْ وَ هَلْ لَکَ إِلَّا مَا أَکَلْتَ فَأَفْنَیْتَ أَوْ لَبِسْتَ فَأَبْلَیْتَ أَوْ تَصَدَّقْتَ فَأَمْضَیْتَ إِمَّا مَرْحُومٌ بِهِ أَوْ مُعَاقَبٌ عَلَیْهِ فَاغْفَلْ أَنْ لَا یَکُونُ مَالَ غَیْرِکَ أَحَبَّ إِلَیْکَ مِنْ مَالِکَ فَقَدْ قَالَ أَمِیرُ

 

الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ مَا قَدَّمْتَ فَهُوَ لِلْمَالِکِینَ وَ مَا أَخَّرْتَ فَهُوَ لِلْوَارِثِینَ وَ مَا مَعَکَ لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِ سَبِیلٌ سِوَی الْغُرُورِ بِهِ: کَمْ تَسْعَی فِی طَلَبِ الدُّنْیَا وَ کَمْ تَدْعَی أَنْ تُفْقِرَ نَفْسَکَ وَ تُعْنِی غَیْرَکَ.

الباب الثالث و الخمسون فی السخاء: قال الصادق عَلَیْهِ السَّلَامُ: السَّخَاءُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ، وَ هُوَ عِمَادُ الْإِیمَانِ، وَ لَا یَکُونُ مُؤْمِنٌ إِلَّا سَخِیّاً (و لا یکون مؤمنا إلا سخیا) إِلَّا ذُو یَقِینٍ وَ هِمَّةٌ عَالِیَةٌ، لِأَنَّ السَّخَاءَ شُعَاعُ نُورِ الْیَقِینِ، وَ مَنْ عَرَفَ مَا قَصَدَهُ عَلِمَ مَا بَذَلَ، قَالَ: مَا جُبِلَ وَلِیُّ اللَّهِ إِلَّا عَلَی السَّخَاءِ. وَ السَّخَاءُ مَا یَقَعُ عَلَی کل خیر فی عقل الدنیا، و من علامة السخاء أن لا یبالی من أکل الدنیا و من مالکها، مؤمنا أو کافراً، و مطیعاً أو عاصاً، و شریفاً أو وضیعاً، یُطعم الجوع و یَکسو العاری، و یَغوث الملهوف، و یُعطی المحتاج. (باب پنجاه و سوم در سخاوت) حضرت صادق عَلَیْهِ السَّلَامُ فرمود: سخاوت از اخلاق پیامبران است، و آن ستون ایمان است، زیرا کسی که ایمان در دل او بر قرار شد؛ ناچار صفت سخاوت را نیز خواهد داشت. و هرگز کسی سخی نمی‌شود مگر آنکه صفت طمأنینه و یقین در قلب او جای گرفته و دارای همت بلند باشد. زیرا که سخاوت شعاعی است از انوار یقین، و آن کس که معرفت به مقصود و مطلوب حقیقی پیدا کند بذل و احسان و سخاوت کردن برای او بسیار آسان و سهل خواهد بود. رسول اکرم ﷺ فرموده است: دوستان خدا روی فطرت و از اصل خلقت سخی هستند. و سخاوت تعلق می‌گیرد به آنچه نزد بنده محبوب و مورد علاقه است. و برخی باشند و یا پست. سخاوت شخصی آنکه هرگز در فکر آن نیست که مال دنیا نصیب که می‌شود، و کدام کسی مالک یا حاکم یا سلطان می‌شود، خواه آن ثروتمند و یا مالک و یا حاکم مسلمان و مؤمن باشد و یا کافر، معصیت کار باشد و یا مطیع و فرمانبردار، شریف می‌شود، خواه آن برده و یا پست. و شخص سخی دیگران را بر خود مقدم می‌شمارد، به دیگران اطعام می‌کند و خود گرسنه می‌ماند، دیگران را می‌پوشاند و خود احتیاج به لباس دارد، بذل و عطا می‌کند به دیگران و خود از قبول عطا امتناع می‌کند، و در مقام بذل و سخا نه تنها منتی نمی‌گذارد بلکه خود ممنون می‌شود. شرح: سخاوت مقابل بخل است، و بخل آن است که شخص بخیل تنها نیازمندی را به حالت نعمت و ثروت و تشخص مادی و معنوی بیند، تا برسد به آنکه خود احسان و انفاق و تعلیم و راهنمایی کند. و سخاوت نیز مانند خصلت مراتب مختلفی پیدا می‌کند. مانند انفاق مال، تعلیم علم، تربیت ادبی و اخلاقی، اعطای شخصیت و عونان، و هرگونه بذل و بخششی که بدون غرض انجام می‌گیرد. سخاوت هنگامی در وجود یک شخص پیدا می‌شود که ایمان کامل به پروردگار متعال و به قدرت و نفوذ و احاطه و علم و قدرت خداوند و به جریان یافتن و حیات و حرکت و حکومت مطلق و بی‌نهایت او پی ببرد. انسان چون به این درجه ایمان رسید، فهوامر دنیوی و مادیات در نظر او کوچک و بی‌ارزش شده، و زندگی خدا را در چشم او کوچک و غیر مهم واقع گشته، و مطلوب و مقصود او در سیر زندگی تحصیل کمال و رسیدن به مقصود حقیقی خواهد بود. و به همین جهت وقتی که بذل و بخشش و خیر خواهی و خدمت به نوع و دستگیری از بندگان خدا در نزد او بسیار پسندیده و مطلوب خواهد بود. و به ملاک دنیا هیچ‌گاه بر نفس خود آنقدر اهمیت نمی‌دهد که بذل و بخشش در راه خدا و یا در راه رسیدن به کمال انسانی را ترک کند. رسول اللَّهِ ﷺ: السَّخِیُّ قَرِیبٌ مِنَ اللَّهِ وَ قَرِیبٌ مِنَ النَّاسِ وَ قَرِیبٌ مِنَ الْجَنَّةِ بَعِیدٌ مِنَ النَّارِ. و البخیل بعید مِنَ اللَّهِ بَعِیدٌ مِنَ النَّاسِ بَعِیدٌ مِنَ الْجَنَّةِ قَرِیبٌ مِنَ النَّارِ. و لا یُسَمَّی سَخِیاً إِلَّا الْبَاذِلُ فِی طَاعَةِ اللَّهِ وَ لِوَجْهِهِ. یا سخاوت آن کسی را گویند که مالی (ملک) و یا آبرو یا آبرو به راه خدا و در راه خیر و یا به آنچه که خدا و رسولش فرموده، انفاق کند. هرچند این بذل و بخشش به اندازه یک قرص نان یا جرعه آبی باشد. و اگر انسانی مالی را به مصرف برساند که خدا و رسول خداوند متعال و تعالی فرموده: «وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ» ترجمه: و کسانی که مال خود را در راه خدا و یا برای خدا و در راه رسیدن به کمال انسانی و یا برای رسیدن به کمال انسانی به مصرف می‌رسانند. همانند بذری است که در زمین پاک و مستعد افشانده شده و در مقابل هر یک دانه، هفتصد دانه و بیشتر و یا زیادتر می‌دهد که نتیجه‌اش آن است که از نظر اخلاقی و تربیتی و یا معنوی، هفتصد برابر و یا بیشتر از آن به دست می‌آورند. و شخص سخی نزدیک‌تر است به خدا و به مردم و به بهشت و دورتر است از آتش جهنم. و شخصی را بخیل می‌گویند: کسی که بخلش و امساکش در نفس او راسخ شده و از بذل و بخشش و خیر خواهی و کمک به دیگران و یا انفاق مال به دیگران و یا انفاق و احسان به دیگران دریغ می‌کند و از بذل مال و جان و آبرو و حیثیت خودداری می‌کند. و شخصی که در اثر بخل و امساک و یا سایر صفات رذیله از خدا و خلق و از آخرت دور می‌شود و به آتش دوزخ نزدیک می‌شود. و اما کسی که تصرف و تصدی در امور دنیا به او داده شده و خداوند به او تمکن و قدرت و ثروت و اعتبار و حیثیت و مقام و منزلت داده است، باید از این قدرت و ثروت و مقام و منزلت در راه خیر استفاده کند. و باید بداند که باید در راه خدا و خلق خدا و در راه پیشرفت و تعالی معنوی و مادی و یا در راه خدمت به خلق خدا و یا در راه ترویج دین و احیای ارزش‌های دینی و یا در راه خدمت به بشریت و یا در راه تعلیم و تعلم و یا در راه هر کار خیر دیگری که مورد رضای خدا و رسول اوست، انفاق کند و از این مواهب الهی در راه رضای خدا و خلق خدا و در راه پیشرفت و تعالی معنوی و مادی و یا در راه خدمت به خلق خدا و یا در راه ترویج دین و احیای ارزش‌های دینی و یا در راه تعلیم و تعلم و یا در راه هر کار خیر دیگری که مورد رضای خدا و رسول اوست، انفاق کند و از این مواهب الهی در راه رضای خدا و خدمت به خلق خدا و در راه ترویج دین و احیای ارزش‌های دینی و یا در راه تعلیم و تعلم و یا در راه هر کار خیر دیگری که مورد رضای خدا و رسول اوست، انفاق کند. (شرح اصول کافی، کتاب ایمان و کفر، باب ۳۵، ص ۲۶۵)

 

## نظر یکی از اعضاء درس:

چند نکته اگر در درس شفاف سازی بشود خوب است:

جمع کردن موضوع سخاوت و اینکه مدیر در سازمان، امانت دار اموال بیت المال یا سهامداران است و شرعا حق ندارد از حق سنوات یا بودجه سازمان، سخاومندانه و فراتر از ضوابط ببخشد.

در مدیریت، عدالت مقدم بر سخاوت است. اگر مدیر بر اساس سخاوت شخصی به کسی بیش از استحقاقش بدهد، ممکن است مرتکب تبعیض یا تضییع حقوق دیگران شود. درس به این مرز باریک میان «جود از مال شخصی» و «بذل از مال سازمانی» بپردازد.

سخاوت مدیر منجر به توقع کاذب در کارکنان و از بین رفتن نظام پاداش و تنبیه شود.

آیا سخاوت مدیر باید در «اخلاق فردی» او باشد (خوش‌رویی و گذشت) یا در «تصمیمات اداری»؟ متن درس بیشتر بر بذل مال، طعام و لباس تمرکز دارد. در حالی که در مدیریت رفتار سازمانی، سخاوت در اعتبار، سخاوت در تفویض اختیار و سخاوت در آموزش و امثال این بسیار حیاتی‌تر از بذل مادی است.

نیازمند تفکیک دقیق میان «مال شخصی و مال سازمانی» و تبیین نسبت میان سخاوت و انضباط اداری مدیر باید برای سخاوت مالی ساختاری مثل صندوق پاداش و قرض الحسنه داشته باشد. یعنی سازمان سخی.

ما قدمت فهو للمالکین و ما أخرت فهو للوارثین و علیه، فاعقل أن لا یکون مال غیرک أحب الیک من مالک، فقد قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام: ما معلک لیس لک علیه سبیل سوی الغرور به: کم تسعی فی طلب الدنیا؟ و کم تدعی (ترعی)؟ أفترید أن تفقر نفسک و تعنی غیرک؟ ترجمه: خداوند متعال می‌فرماید: ای پسر آدم ملک از من است و مال از من است و من مالک همه‌ی جهان هستم، ای پسر آدم تو مسکین و نیازمند هستی و این ملک و مال پیش از تو بود و پس از تو هم خواهد بود، و برای تو از جهان نصیبی نیست مگر آنچه بخوری و تمام شود، یا بپوشی و مندرس گردد، یا انفاق و بخشش کنی، و بیش از این مقدار از مال و ملک دنیا نتوان تصرف کنی. و هر گونه تصرف که در مال دنیا می‌کنی، اگر برای خدا و در راه خدا و به نیت خیر باشد، در نتیجه اجر و ثواب آن را خواهی دید. و اگر به نیت شر و فساد و روی هوس‌ران و هلو باشد؛ باز به جزای بد و عقاب آن خواهی رسید. پس خوب متوجه باش که اموال دیگران خوبتر نباشد برای تو از مال خودت، یعنی برای حفظ و نگهداری حقیقی مال خود مراقبت کن چنان که در نگهداری اموال دیگران مراقب هستی، و هنگامی مال خود را حفظ خواهی کرد که: طوری رفتار کنی که پس از مرگ از آن مال بهره‌مند گردی. امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده است: آن چه از مال دنیا در راه خیر و برای خدا مصرف کرده، و پیش از خود برای آخرت ذخیره کردی، برای تو باقی خواهد ماند، و آنچه را که نگه داشته و برای پس از خود باقی گذاردی، برای وارثان تو نگهداری شده و مخصوص آنان خواهد بود. و آنچه در ایام زندگی نزد تو و به دست تو می‌باشد از اموال منقول و غیر منقول، نفعی به حال تو خواهد داشت، مگر آنکه از جهت این دارایی و ثروت ظاهری حالت غرور و خودبینی پیدا کنی. پس تا کی و چقدر برای دنیا کوشش و سعی می‌کنی؟ و چقدر دنیا را برای خود می‌خوانی؟ آیا می‌خواهی که خود را فقیر و نیازمند کرده، و دیگران را با اموال خود مالداری کنی؟ شرح: تحصیل مال دنیا و استفاده از امور و متاع دنیوی اگر برای خدا و به نیت پاک و صحیح شد؛ خود آن از عبادات و طاعات محسوب می‌شود، و از عنوان اشتغال دنیوی بیرون است. و در صورتی که روی نیت فاسد و به اغراض نامشروع صورت گیرد، آن هم نامطلوب و محرم خواهد بود. و اگر به قصد تنها استفاده از متاع دنیا و علاقه به دنیا باشد، در این صورت است که سه مرحله برای آن تصور می‌شود. مرحله زندگی دنیوی: یعنی آن مقدار از مال و ملک و وسائ

پاورقی ها:

دیدگاهتان را بنویسید