فقه الروابط 79
- 1 بهمن, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
4شنبه 1-1404/11/1شعبان21- 1447ژانویه -2026فقه معاصر – فقه الاداره- فقه مدیریت رفتار سازمانی (فقه انگیزش )- فقه روابط انسانی در سازمان- نقشه راه امام صادق ع در مصباح الشریعه – روابط اربعه – درس -79رابطه سوم – رابطه مدیر با خلق – اصول سبعه – اصل دوم – 1عفو ( – )3محدوده عفو یا انتقام
مسئلهی :79مدیر حین وقوع رفتار و اعمال نابههنجار از سوی کارکنان موظف به توزین مصلحت و مفسدهی عفو یا انتقام است و هرکدام به نفع سازمان و دارای ضرر کمتری باشد مورد اقدام قرار میدهد و در تشخیص مصلحت نیز باید از مشاورهی نخبگانی بهره ببرد
عفو از مکارم اخلاق و ناشی از حلم است و البته صفح 2بالاتر است و به این معناستکه نه فقط درکارنامهی فرد خاطی و مذنب، حتی در ذهن و قلب خود هم سابقهای را نگاه نمیدارد. خداوند عَُّفو 3است؛ لقوله تعالی: ًرا و ُ ف َ غ َّن ا َّ َللَّ كا َن َع ُف ًّوا ِإ , َّن ا َّ َللَّ كا َن َع ُف ًّوا ِإ َ ف ًيرا د َ ق . یعنی عفو در عین قدرت و مدیر هم طبق قاعدهی «تخلقوا باخلاق الله» 4باید عَُّفو باشد. عفو به تقوی نزدیکتر است، لقوله تعالی: َو أ ْن َت ْع ُفوا َأق َر ُب ِلل َّت ْقوى. 5مدیر نه تنها باید عفو کند، بلکه باید آنها را در تصمیمسازی شریک کند، لقوله تعالی: ِ ر ْ م َ ا ْلْ ْ ِفِ ُ هُ ْ ر ِ و َفا ْع ُف َع ْ ُ ْنْه َوا ْس َت ْغ ِف ْر َ ُلَ ْم َو َشا . یعنی نباید فرد معفو را کنار گذاشت؛ چه بسا با انگیزهی بالاتری که طبعاً برای جبران خطای سازمانی دارد،کارآیی بیشتری هم از خودش نشان دهد و بهرهوری بالاتری ارائه کند، لقاعدة «الانسان عبید الاحسان» و «هل جزاء الاحسان الا الاحسان.»6 حال مسئله در حدود عفو است. این فضیلت هم میتواند روی جهل به افراط و تفریط دچار شود. عفو از فضائل قوهی غضبیه است که ضد آن انتقام است که نقطهی افراط در قوهی غضبیه است؛ مثل تهور که ضد شجاعت است. لذا عفو از شعبهی شجاعت است؛ یعنی مدیر عفوکننده، شجاع است و همانطور که تهوًر ناشی از جهل و از جنود جهل است؛ انتقام هم نمادی از جاهلیت و جهالت است و انتقامگیرنده شجاع نیست، بلکه متهور است. البته از مجرمین باید انتقام گرفت؛ لقوله تعالی: ِم َين ُم ْن َت ِق ُمو َن ِ ر ُ ْ جم ْ ل ِإ َّنا ِم َن ا . 7هر عامی تخصیص میخورد و انتقام از مجرم واجب است و از شجاعت است، نه از تهور، فافهم و تدبر. لذا در سیرهی پیامبر اکرم است که در فتح مکه همهیکفار را 8عفو کرد و آزادی داد، ولی از چند نفر انتقام گرفت و امر فرمود حتی اگر به پردهی
1مصباح الشریعة / / 6الباب الأول في العبودیة
َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة النَّْف ِس َسبْعَةٌ ا ْلَْْو ُف َو ا ْلَْْه ُد َو َحَْلُ اْلأَذَى َو الِرَیا َضةُ َو طَلَ ُب ال ِص ْد ِق َو اِْل ْخَلا ُص َو إِ ْخَرا ُجَها ِم ْن َمحْبُوِبهَا َو َربْطَُها ِفي الَْفْقِر َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ا خلَْخلِق َسخبعَةٌ ا خلِْخل ُم َو الخعَخفُو َو التََّوا ُض ُع َو ال َّس َخاءُ َو ال َّشَفَقةُ َو النُّ خص ُح َو الخعَ خد ُل َو اخِلْنخ َصا ُف َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ال ُّدنْیَا َسبْعَةٌ الِر َضا ِبال ُّدوِن َو اِْلیثَاُر ِبالَْمْو ُجوِد َو تَْرُك طَلَ ِب الَْمْفُقوِد َو بُغْ ُض الْ َكثَْرةِ َو ا ْختِیَاُر الُّزْه ِد َو َمْعِرفَةُ آفَاِتهَا َو َرفْ ُض َشَهَواِتهَا َم َع َرفْ ِض الِرَئَ َسِة فَإِذَا َح َصلَ ْت َه ِذهِ ا ْلِْ َصاُل ِفي نَْف ٍس َوا ِح َدةٍ فَ ُهَو ِم ْن َخا َّصِة ا َّللَِّ َو عِبَاِدهِ الُْمَقَّربِ َین َو أَْولِیَائِِه َحقا
2ال َّصْفح: العفو. و قیل: هو أبلغ من العفو. و قد یعفو النسان و لا یصفح. (سعدی، القاموس الفقهي لغة و اصطلاحا، ص. )213و نیز فرمود: « حُوا َ ف ْ ص َ لي َ و َو ْل َي ْع ُفوا » (نور: « )22باید عفو و گذشت داشته باشند و چشم بپوشند». 3يا َأ ه َيُّا ا َّلذي َن آ َم ُنوا لا َت ْق َر ُبُا ال َّصلا َة َو َأ ْن ُ ْتُ ُسكارى َح َّتَّ َت ْع َل ُموا ما َت ُقو ُلو َن َو لا ُج ُنب ًا ِإ َّلا عا ِبري َسبي ٍل َح َّتَّ َت ْغ َت ِس ُلوا َو ِإ ْن ُك ْن ُ ْتُ َم ْرضى َأ ْو َعَ َس َف ٍر َأ ْو جا َء َأ َح ٌد ِم ْن ُك ْم ِ ط ِ ئ غا ْ ل ِم َن ا َأ ْو لا َم ْس ُ ُتُ ال ِّنسا َء َف َ ْلَ َ ِتج ُدوا ما ًء َف َت َي َّم ُموا َصعي ًد ًا َط ِّيب ًا َفا ْم َسحُوا ِ ُبُ ُجو ِه ُك ْم َو َأ ْيدي ُ ْكُ ِإ َّن ا َّ َللَّ كا َن َع ُف ًّوا َغ ُفور ًا. (النساء: )43
َف ُأول ِئ َك َع َسَ ا َّ ُللَّ َأ ْن َي ْع ُف َو َع ْ ُ ْنْه َو كا َن ا َّ ُللَّ َع ُف ًّوا َغ ُفورا. ( ً النساء: )99
َّن ا َّ َللَّ كا َن َع ُف ًّوا َقديرا ِ إ َ ف ٍء و ُ س ْ ن َ ع ْو َت ْع ُفوا َأ ُ ه و ُ ف ُْ تخ ْ و َأ ًا ْ يْ َ خ ْن ُت ْب ُدوا ِإ . (النساء: )149 4 لِیَتَ َخلَُّقوا َم َع ا ْلَْلِْق ِبَِ ْخَلا ِق َخالِِقِهْم. (امام جعفر بن محمد ،مصباح الشریعة، ص. )158
5 « وى ْق َّ ِ للت ُ ب َ قر َأ َو أ ْن َت ْع ُفوا » (بقره: « )237و گذشت كردن شما به تقوى نزدیكتر است.»
6 َزكاةُ الظََّفِر ال ْحسا ُن. زكات پیروزى، نیكى كردن است. (آمدی، غرر الحکم، ج. ،1ص. )309
7 سجده: 22 8آنگاه فرمود: هان اى مردم مكه! براى پیامبر خدا همسایگان بسیار بدى بودید، نبوت و دعوتش را تكذیب كردید، و او را از خود راندید، و از وطن مالوفش بیرون كردید و آزارش دادید، و به این اكتفاء نكردید، حتى به محل هجرتم لشكر كشیدید و با من به قتال پرداختید، با همهی این جنایات بروید كه شما آزاد شدگانید. وقتى این صدا و این خبر به گوش كفار مكه كه تا آن ساعت در پستوى خانهها پنهان شده بودند رسید، مثل اینكه سر از قبر برداشته باشند، همه به اسلامگرویدند، و چون مكه با لشكركشى فتح شده بود، و قانونا تمامى مردمش غنیمت و
کعبه هم پناه بردند و معتصم شدند، باید مجازات شوند. 9و نیز در غزوات مجرمین را نمیبخشید و امیر المومنین هم در جنگهای سهگانه از مجرم سازمانیافته نمیگذشت، 10مگر توبه میکردند یا زخمی میشدند، 11با شرایطی که در فقه امامیه از آن بحث شده است. البته قاعدهیکلی وحیانی این است که « َأ ْن َت ْع ُفوا َأ َ و وى ْق َّ ِ للت ُ ب َ ر ْ ق .» 12نکته در طرف تفریط فضیلت عفو است. تفریط غضب یا شجاعت، جبن است که ترس و بیعرضگی است؛ حال باید گفت که نقطهی تفریط عفو همزاد جبن است که از رذائل قوهی غضبیه است، مثل انتقام. هرچه باشد، رزیه است و ناشی از جبن و ناشی از ضعف اس و نه قدرت، لأنه تعالی: عفوا قديرا. 13خداوند عفو مقتدرانه دارد، نه عفو ناشی از ضعف؛ لذا در احادیث است که زکات ظفر و قدرت، عفو است. 14یعنی وقتی بر دشمن چیره شدی، باید
بردگان اسلام بودند، ولى رسول خدا همه را آزاد كرد، از این جهت از آنان تعبیر كرد به طلقاء. (موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج. )661 .، ص20
9و دستور داد چهار نفر را هرجا دیدند به قتل برسانند: .1عبد ا َّللَّ بن سعد بن ابى سرح .2حویرث بن نفیل .3ابن خطل .4مقبس بن ضبابه، و نیز دستورشان داد كه دو نفر مطرب و آوازهخوان را هرجا دیدند بكشند، و اینها كسانى بودند كه با آوازهخوانیهایشان رسول خدا را هجو مىگفتند. و فرمود حتى اگر دیدند دست به پردهیكعبه دارند در همان حال به قتلشان برسانند. طبق این فرمان على حویرث بن نفیل و یكى از دو آوازهخوانها را كشت، و آن دیگرى متوارى شد، و نیز مقبس بن ضبابه را در بازار به قتل رسانید، و ابن خطل را در حالى كه دست به پردهی كعبه داشت پیدا كردند، و دو نفر به وى حَله كردند، یكى سعید بن حریث، و دیگرى عمار بن یاسر، سعید از عمار سبقت گرفت و او را به قتل رسانید. (همان، ج. ،20ص. )60
10با شروع جنگ، صدای شیههی اسبان، چکاچک شمشیرها و فریاد جانخراش مجروحان سرزمین نهروان را به لرزه درآورد. امام دستور داد خوارج را در محاصره قرار دهند و از راست و چپ بر آنان حَله کنند. به زودی نیروهای حضرت چون کمربندی خوارج را احاطه کردند. امام برای اینکه حتی یک نفر از آن ها جان سالم به در نبرد، اسود بن قیس مرادی را مأموریت داد از بازشدن کمربند محاصره جلوگیری کند. با تدبیر نظامی امام، پس از دو ساعت جنگ پایان یافت. و در این نبرد تنها شماری بسیار اندک از خوارج گریختند. نتیجه همان شد که امام پیش از شروع جنگ پیشبینی فرموده بود: «به خدا سوگند ده کس از آنان از مرگ نرهد و از شما ده تن بیشتر کشته نشود. »حضرت پس از پیروزی بر خوارج لشکرش را فرمان داد به کوفه بازگردد. آنگاه با سربازان همراهش کنار اجساد خوارج آمد و با تأثر فرمود: بوسا لکم لقد ضرکم من غرکم فقیل له: من غرهم… رنج و سختی بر شما باد. راستی آن که شما را فریفت زیانی مهم و جبرانناپذیر بر شما وارد ساخت. پرسیدند: چه کسی آنها را فریب داد؟ حضرت فرمود: شیطان گمراهکننده و نفسهایی که انسانها را به بدی وامیدارد. نفس اماره به وسیلهی آرزوهای نادرست و حسابشده آنها را فریفت و دامهای عصیان را به روی آنها گشود و به آنان وعدهی پیروزی داد و سرانجام به آتش سوزان دوزخشان درافکند. سرانجام شعلههای فتنهی مقدس نادان با تدبیر حضرت فرونشست، آنچه در این حادثهی مهم و قابل توجه مینماید، آن است که امام عبادت، زهد، قیافههای حقبهجانب و جامههای ژندهی خوارج را نادیده گرفت، همه را از دم تیغ گذراند و فرمود: «فانا فقات عین الفتنه و لکم یکن لیجتره علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها و اشتد کلبها؛ من چشم این فتنه را درآوردم. جز من هیچ کس جرأت چنین کاری نداشت». پس از آن که موج تاریکی و شبهناکیاش بالا گرفته بود و «هاری»اش فزونی یافته بود. (طبری، تاریخ الطبری، ج. ،5ص. 86؛ نهج البلاغه، خطبهی 59و ،93کلمهی قصار )323
11از سپاه علی بین 7تا 13نفر کشته شدند، حال آنکه تقریبا همهی خوارجی که دست به شمشیر بردند کشته و زخمی شدند. علی دستور داد زخمیان خوارج به قبایلشان تحویل گردند تا مداوا شوند. در سالهای بعد نیز پنج شورش هر بار توسط چند صد نفر از خوارج علیه علی انجام شد و هر بار شکست خورد. حکومت علوی، تا زمانی که مخالفان و منافقان، اقدامی در جهت براندازی آن حکومت انجام نداده بودند با آنها مدارا کرد، ولی آنگاهکه در صدد اقدام عملی برآمدند، به شدت با آنان برخوردکرد.
12 َأ َّلا ِإ ْ ُ تُ ْ ض َ ر َ ف ما ُ ف ْ ص ِ ن َ ف ً ة َ يض ر َ ف َّ ن ُ َلَ ْ ُ تُ ْ ض َ ر َ ف ْ د َ ق َ و َّ ن ُ ه و س ه َ َ ْن تَ َأ ِ ل ْ ب َ ق ْ ن ِ م َّ ن ُ ه و ُ م ُ ت ْق َّل ْن َط ِإ َ و َ و ِ ح ُع ْق َ ُدَ ال ِّنكا ِ ِ َيدِ ِ ب ذي َّ ل ْو َي ْع ُف َوا ا َأ َ ن و ُ ف ْ ع َ ي ْ ن َّ ِ للت ُ ب َ ر ْ ق َأ ْن َت ْع ُفوا َأ وى ْق َو لا َت ْن َس ُوا ا ا َت ْع َم ُلو َن َبص ٌيْ ِ بِ َ َّ َّن اللَّ ِإ ْ م ُك َ ن ْ َ بَ َف ْض َل ْ ل . (البقرة: )237
َّ 13ن ا َّ َللَّ كا َن َع ُف ًّوا َقدير ًا ِ إ َ ف ٍء و ُ س ْ ن َ ع ْو َت ْع ُفوا َأ ُ ه و ُ ف ُْ تخ ْ و َأ ًا ْ يْ َ خ ْن ُت ْب ُدوا ِإ . (النساء: )149 14عِ َّدةٌ ِم ْن أَ ْص َحابِنَا عَ ْن أَ ْحَََد بْ ِن ُمحََّم ِد بْ ِن َخالٍِد عَ ْن بَْع ِض َم ْن َرَواهُ َرفَعَهُ إَِلى أَِبِ عَبْ ِد ا َّللَِّ قَاَل: الُْمْؤِم ُن لَهُ قَُّوةٌ ِفي ِدی ٍن َو َحْزٌم ِفي لِ ٍین َو إِيمَا ٌن ِفي یَِق ٍین َو ِحْر ٌص ِفي فِْقٍه َو نَ َشا ٌط ِفي ُهدى َو بٌِّر ِفي ا ْستَِقاَمٍة َو عِلٌْم ِفي ِحلٍْم َو َكیْ ٌس ِفي ِرفٍْق َو َس َخاءٌ ِفي َحٍق َو قَ ْصٌد ِفي غِنً َو َتََُّملٌ ِفي فَاقٍَة َو عَْفٌو ِفي قُْدَرةٍ. پیامبر اسلام فرمودهاند: «إذا قََدْر َت عَلی عَ ُدِوک فَاْجعَِل الْعَْفَو ُشکرا لِلُِق ْدَرةِ عَلَیِه؛ هنگامیکه بر دشمنت پیروز شدی، عفو و بخشش را (زکات) این پیروزی قرار بده.» امام صادق « :المَعرو ُف زکاةُ النِعَِم، وال َّشفاعةُ زکاةُ الْاهِ، والعِلَلُ زکاةُ الأبدا ِن، والعَفُو َزکاةُ الظََّفِر، وما أدی َت زکاتَهُ فُهو َمأموُن ال َّسلْ ِب». (کلینی، الكافي (ط السلامیة)، ج. ،2ص. 231؛ مجلسی، بحارالانوار، ج. ،78ص. 268؛ ریشهری، منتخب میزان الحکمه، ص. 248 )
| زکات بدهی و آن عفو است که از احسان است 15لقوله تعالی: « حُوا َ ف ْ ص َفا ْع ُفوا َوا | » 16و « ْح ِس ُنوا َأ َ و | َ ين ِ ن ُ ِْ سحم ْ ل هب ا ُ ِيح َ َّ َّن اللَّ ِإ 17.» |
یعنی عفوکننده محسن است و اگر هم غرامتی دید، ما علی المحسنین من سبیل. اما نقطهی تفریط عفو چیست؟ این کمتر ذکر شده است؛ شاید مداهنه 18است. هرچه باشد، زیادهروی در عفو مذموم 19و ناشی از عجز و عدم قدرت و شجاعت است؛ یعنی در سازمان هر خطایی سرزد و سرکشی شد، از ترس اینکه جوسازی و حاشیهسازی و سلب مقام از او نشود، مقابله نمیکند و این منجر به گسترش فساد میشود « َو ا َّ ُللَّ لا ُ ِيح هب ا ْل َفسا َد». 20به نظر میرسد اگر جرمی از سوی مجرم اقتصادی، سیاسی و فرهنگی اتفاق افتاد نباید عفو کرد. در سیستم قضایی هم جرائم غیر قابل گذشت 21و قابل گذشت است، 22لقوله تعالی: «و ََاللَه َُ ع ََزيز ٌَ ذ َُو انت َِقام» 23و «إنَا م َِن الم َُجر َِمين ََ م ُ َ نتق ََ َِم َُون ََ.» 24اگر جرم 25معنا شود، حدود انتقام و عدم عفو معلوم میشود. البته در قصاص هم عفو هست که ولیً دم چنین حقی دارد، ولی عفو خصوصی است که شاکی خصوصی دارد. عفو عمومی نسبت به حق الله
15 َزكاةُ الظََّفِر ال ْحسا ُن. زكات پیروزى، نیكى كردن است. (آمدی، غرر الحکم، ج. ،1ص. )309 16البقرة: 109 17البقرة: 195
18مدارا از موضع قدرت است، ولی مداهنه از موضع ضعف. این واژه در سورهی قلم آمده و از دهن گرفته و به معنای روغن مالی و ماست مالیکردن است. یعنی پیامبر در موضع قدرت است پس قرآن میگوید: « ُخ ِذ الْعَْفَو َو أُْمْر ِبالْعُْر ِف َو أَْعِر ْض عَ ِن ا ْلْاِهل َین» (اعراف: )199پیامبر تو مردم را ببخش ولی مداهنه از موضع ضعف است، یعنی نمیتواند و کوتاه میآید. قرآن به پیامبر میگوید: شل نگیری «َوُّدوا لَْو تُْدِه ُن فَیُْدِهنُوَن» (قلم: )9دشمنان دوست دارند سست شوی ولی تو محکم باش.
19 و حق من أساءك أن تعفو عنه و ان علمت أن العفو یضر انتصرت، قال الله تعالی و لمن انتصر بعد ظلمه فأولئك ما علیهم من سبیل. (حر عاملی، وسائل الشیعة، ج. ،11ص. )138
20 عى َ س َّ لَّ ذا َ َتَ ِإ َ و َ د سا َ ف ْ ل هب ا ُ ِيح ِل ُي ْف ِس َد فيها َو ُ ْيُّ ِل َكا ْلحَ ْر َث َو ال َّن ْس َل َو ا َّ ُللَّ لا ِ ض ْ ر َ ا ْلْ ِفِ . (البقرة: )205
21جرایم غیرقابل گذشت: جرایم تهدیدکننده امنیت داخلی و بین المللی کشور، جعل سند رسمی، زنا، هر نوع رابطه نامشروع خفیف تر از زنا، قتل عمد، آدم ربایی.
22جرایم قابل گذشت در قانون جدید: جعل سند و نوشتههای غیررسمی (ماده ،)536سوء استفاده از ضعف نفس اشخاص صرف نظر از شخص مرتکب (ماده ،)596توهین به مقامات و کارمندان دولت (ماده ،)609مزاحَت از طریق تلفن، پیامک و یا دستگاههای مخابراتی ( ماده ،)641تدلیس در نکاح (ماده )647
َ 23 ع ُ َّ ِم ْن َق ْب ُل ُهد ًى ِلل َّنا ِس َو َأ ْن َز َل ا ْل ُف ْرقا َن ِإ َّن ا َّلذي َن َك َف ُروا ِبآيا ِت ا َّ ِللَّ َ ُلَ ْم َعذا ٌب َشدي ٌد َو اللَّ زي ٌز ُذو ا ْن ِتقا ٍم. (آلعمران: )4 َ جزا ٌء ِم ْث ُل َف ًا يا َأ ه َيُّا ا َّلذي َن َآ َم ُنوا لا َت ْق ُت ُلوا ال َّص ْي َد َو َأ ْن ُ ْتُ ُح ُر ٌم َو َم ْن َق َت َل ُه ِم ْن ُك ْم ُم َت َع ِّمد ما َق َت َل ِم َن ال َّن َع ِم َيحْ ُك ُم ِب ِه َذوا َع ْد ٍل ِم ْن ُك ْم َه ْدي ًا با ِل َغ ا ْل َك ْع َب ِة َأ ْو َك َّفا َر ٌة َطعا ُم َمساك َين أ ْو َع ْد ُل ذ ِل َك ِصيام ًا ِل َي ُذو َق َوبا َل َأ ْم ِر ِه َع َفا ا َّ ُللَّ َع َّما َس َل َف َو َم ْن عا َد َف َي ْن َت ِق ُم ا َّ ُللَّ ِم ْن ُه َو ا َّ ُللَّ َعزي ٌز ُذو ا ْن ِتقا ٍم. (المائدة: )95 ْي َس ا َّ ُللَّ ِب َعزي ٍز ِذي ا ْن ِتقا ٍم َ ل َأ َو َم ْن َ ْيُّ ِد ا َّ ُللَّ َفما َل ُه ِم ْن ُم ِض ٍّل . (الزمر: )37 َ 24 م َين ُم ْن َت ِق ُمون ِ ر ُ ْ جم ْ ل ْع َر َض َع ْنها ِإ َّنا ِم َن ا َأ َّ ُثُ ِ ه ِّ ب َ ر ِ ت ِ بآيا َ َو َم ْن َأ ْظ َ ُلَ ِ َّمِ ْن ُذ ِّكِّ . (السجدة: )22 25جرم: اصل الْرم قطع الثمره عن الشجر… و استعیر ذلك لكل اكتساب مكروه. جرم در اصل معناى لغوى به معناى جدا كردن میوه از درخت است و این واژه براى اكتساب هر كار ناپسند استعاره گرفته شده است. جرم در زبان قرآن كریم، عبارت از انجام دادن فعل یا گفتن قولى است كه شارع آن را منع كرده و براى آن كیفر قرار داده است. به عبارت دیگر، جرم یا گناه عبارت است از مخالفت با اوامر و نواهى شارع مقدس. جرم ارتکاب یا امتناع از فعلی است که شریعت بر حرام بودن آن تصریح نموده است و مجازاتی را بر آن تعیین نموده است: .1 اصطلاح جرم در قرآن اعم از نقض حق الله و هم حق عبد است. خداوند تبارک و تعالی ممانعت از زیارت خانهی خدا، تعدی و تَاوز به زیارتکنندگان، اعراض از آیات الهی، کفران نعمتهای خداوند، تکذیب نمودن آیات الهی، عمل زشت لواط، استهزاء پیامبر اسلام و کفر و شرکورزی به خداوند را جرم شمرده و مرتکبین را تهدید به عذاب نموده است. .2معنای جرم مشروط به داشتن مجازات خاص دنیایی نیست؛ از دیدگاه قرآن برخی رفتارها جرم است، حتی اگر مجازاتی در این دنیا برای آنها تعریف نشده باشد. .3مشتقات واژه جرم در قرآن در معنای گناه کبیره و برزگی است که دارای عقوبت اخروی است بهکار رفته است. جرم در اصطلاح فقها داراى دو اصطلاح است: .1اصطلاح عام: كه عبارت است از ارتكاب هر فعل حرام یا ترك واجبى كه شارع آن را ممنوع كرده است و مرتكب آن را مستحق كیفر دنیوى از جمله حدود یا قصاص یا تعزیر یا پرداخت دیه میداند. .2اصطلاح خاص: كه از آن به جنایت به نفس یا عضو تعبیر شده است و آن عبارت است از هر نوع صدمه و تَاوز ناحق نسبت به جسم و جان دیگرى یا تعرض نسبت به مرده كه مجازات آن قصاص نفس یا قصاص عضو یا پرداخت دیه است. قانون مجازات اسلامى، در مادهي ،2جرم را چنین تعریف مى كند: «هر فعل یا ترك فعل كه در قانون براى آن مجازات تعیین شده باشد، جرم محسوب مىشود.»
و حق جامعه است که از اختیارات حاکم شرع است که با وجود قدرت اگر در تزاحم عفو و انتقام، مصلحت اهم با هرکدام تشخیص داده شد، آن را اخذ میکند( 26در عین قدرت بر هر دو، نه ناشی از جبن و ضعف و عجز،) فتدبر.
لذا هر مدیری باید با قاعدهی الاهم فالاهم برخورد کند و مصلحت اهم را در هر طرف عفو یا انتقام دید، در عین قدرت اقدام به آن میکند. لذا گاهی مصلحت ًِ عفو اهم است و گاه مصلحت ًِ انتقام و مجازات. 27اخذ به اهم هرچه باشد ناشی از شجاعت است؛ در این صورت مدیر عفوکننده یا منتقم، موصوف به شجاعت میشودکه در عین قدرت بخشیده یا نبخشیده است، فافهم.گاهی عفو به نفع سازمان است،گاهی انتقام و انتصار. 28عقل هم حکم میکند به جذب این منفعت و دفع مضرت مقابل. عقل سازمانی مدیر هم چنین ادراک و حکمی دارد؛ لذا سازمان وی منسجم میماند و انگیزهیکارکنان هم از این مدیریت عادلانه و عاقلانه بالا میرود، والله العالم. فتحصلکه مدیر حین وقوع رفتار و اعمال نابههنجار از سوی کارکنان، موظف به توزین مصلحت و مفسدهی عفو یا انتقام است و ر هکدام به نفع سازمان و دارای ضرر کمتری باشد، مورد اقدام قرار میدهد و در تشخیص مصلحت نیز باید از مشاورهی نخبگانی بهره ببرد.29
26امام باقر فرمود: «الندامة على العفو أفضل و أیسر من الندامة على العقوبة؛ پشیمانى از عفو بهتر و آسانتر است تا پشیمانى از كیفر.» (حر عاملی، وسائل الشیعة، ج. ،12ص. )170
27هرگز مخالفتهاى ابتدايى آنها سبب انتقام الهى نمىگردد، اما بعد از پایان گرفتن فرصت لازم، مستحق انتقام خداوند خواهند شد. ضمنا باید توجه داشت تعبير به انتقام از نظر لغت عرب به معن مجازات كردن است، هرچند مفهوم تشفى قلب (فرونشاندن سوز درون) در مفهوم اینكلمه در استعمالات روزمره افتاده است ولى در معن اصلى لغوى آن وجود ندارد. لذا این تعبیر در مورد خداوند بزرگ در قرآن مجید كرارا به كار رفته، در حالى كه او برتر و بالاتر از این مفاهیم است او فقط از روى حكمتكار مىكند. (مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، )162-161 .، صص17 .ج
28 و حق من أساءك أن تعفو عنه و ان علمت أن العفو یضر انتصرت، قال الله تعالی و لمن انتصر بعد ظلمه فأولئك ما علیهم من سبیل. (حر عاملی، وسائل الشیعة، ج. ،11ص. )138
29 درس 79فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 1شهر شعبان المعظم .1447