فقه الروابط 76

موضوعات مطروحه در این درس:

متن درس

1شنبه 28-1404/10/28رجب 18-1447ژانویه -2026فقه معاصر – فقه الاداره – فقه انگیزش (فقه مدیریت رفتار سازمانی) – فقه روابط انسانی – نقشه راه امام صادق ع در مصباح الشریعه – روابط اربعه – درس -76 رابطه سوم -رابطه مدیر با خلق – اصول سبعه – اصل اول – حلم( – )6اخبار باب( – )4راه کارهای کسب حلم در رفتار سازمانی مسئلهی :76مدیران برای مزین شدن به فریضهی حلم در رفتار سازمانی خود باید هزینههای سنگین و فوائد اندک اِعمال بیحساب غضب را که در اخبار و اخلاق به آن اشاره شده مورد ملاحظه قرار دهند و از دیگر سو، فوائد هنگفت عفو، مدارا، رفق، خوشخلقی، دوستی و.. که همه معلول حلم و بردباری هستند را در نظر بگیرند و اینکه همهی معصومین در مدیریت سازمانهای متبوعهی خود مزیّن به حلم بودهاند مد نظر آنها قرار گیرد تا به تدریج خود را به حلم وادارند و اثرات مثبت آن را در بهبود تدابیر سازمانی خویش مشاهده کنند تا ان شاء الله در اثر مداومت در این برنامه به حلم آراسته شوند

 

مدیران چگونه به حلم مزین شوند؟ چون ضد اصلی حلم غضب است. در جامع السعادات و ترجمهی آن معراج السعادة 13راه برای علاج غضب توصیه شده که نتیجهی آن تحلم خواهد بود. علاوه که بحث ویژهای هم در حلم

 

به عنوان راه اصلی علاج غضب گفته شده است. در این میان از مضار انتقام 1و منافع عفو ،2رفق، 3خوشخلقی و مدارا 4و مضار عنف، درشتگویی 5و بدخلقی6گفته شده و همه را از نتائج حلم دانسته است. بنا بر این، مدیر

 

1انتقام این است كه اگر كسى با دیگرى بدى كند او هم در صدد بدى كردن مثل آنچه او كرده يا بیشتر از آن برآید-اگرچه حرام باشد. زیرا هر انتقامى جایز نیست، چنانكه نباید غیبت را به غیبت و فحش را به فحش و بهتان را به بهتان و سخنچینى نزد ظلمه را به مانند آن.. . و دیگر محّرمات را مكافات به مثلكرد. رسول اكرم فرمود: «ان امرؤ عّيّك بما فیك فلا تعّيّه بما فیه، اگر مردى تورا به عیبىكه در تو هست سرزنش كند تو او را به آنچه در اوست سرزنش مكن». و نیز فرمود: «المستبّان شیطانان یتهاتران، دو نفركه به یكدیگر ناسزا مىگویند دو شیطاناند كه هم را تكذیب مىكنند.» و روایت شده است كه شخصى در محضر پیغمبر به أبو بكر دشنام داد و او ساكت بود و چون أبو بكر به تلافى آغاز كرد، پیغمبر برخاست و به او خطاب كرد: «فرشته از جانب تو به او جواب مىداد، و چون به سخن آمدى فرشته رفت و شیطان آمد و در مجلسى كه شیطان در آن است من نمىنشینم.» پس هر گفتار يا كردارى كه از روى ظلم از شخصى نسبت به دیگرى صادر شود اگر در شرع قصاص و غرامتى براى آن معّيّ شده به همان اكتفاكند و از آن تجاوز نكند، اگر چه باز عفو برتر و بهتر و به ورع و تقوى نزدیكتر است. و اگر در شرع جزائى معّيّ براى آن نرسیده است، باید در انتقام و تشّفى به مقدارىكه در آن حرام و دروغ نباشد بس كند، مثل اینكه در مقابل كسى كه دشنام دهد يا از او بدگویى كند و مانند آنكه در شرع مكافاتى براى آن معّيّ نشده هميّ اندازه بگوید كه اى بىشرم! اى بد اخلاق! اى بىآبرو…! و مانند اینها اگر این صفات را داشته باشد. يا بگوید: خدا جزاى تو را بدهد و از تو انتقام بگيّد! يا: تو كیستى (كه من جواب تو بگويم)؟ يا: اى جاهل! و اى احمق! و این دروغ نیست، زیرا هیچكس از جهل و حمق خالى نیست. اّما جهلكه معلوم است و اّما حمق به دلیل آنچه وارد شده كه مردم همه در شناختن ذات خدا احمقاند. و دلیل بر جواز این مقدار از انتقام گفتار نبى اكرم است كه فرمود: «گناه دو ناسزاگو بر كسى است كه آغاز كرده به شرط آنكه مظلوم تجاوز نكند،» و سخن امام كاظم دربارهی دو مردىكه یكدیگر را دشنام دهند: «آغازكننده به دشنام ستمكارتر است و گناه خود و گناه رفیقش به گردن اوست در صورتى كه آنكسكه به او ستم شده از ح ّد نگذرد». این دو حدیث دلالت دارد بر اینكه كسى كه ناسزا و دشنام را آغاز نكرده مىتواند مقابلهبهمثل كند، بدون اینكه مرتكبگناه و تع ّدى شود. و معلوم استكه مراد از دشنام در این دو حدیث نمونهكلماتى استكه ياد شد نه فحش و سخنان دروغ. ش ّكى نیستكه نگاه داشتن خود و اقتصار بر مجّرد آنچه بعد از شروع در جواب جائز شناخته شده مشكل است، و شاید سكوت از جواب و حوالهی انتقام به ر ّب الأرباب آسانتر و برتر است، البتّه تا ح ّدىكه به بىغيّتى و بىحمیّتى نكشد. زیرا بیشتر مردم در وقت غضب از ضبط خود عاجزند و حال آنها در حدوث و زوال غضب مختلف است. پیغمبر اكرم فرمود: «بنىآدم بر طبقات گوناگون آفریده شدهاند: بعضى دیر به غضب مىآیند و زود بر مىگردند (آرام مىگيّند) و بعضى زود به خشم مىآیند و زود بر مىگردند، و گروهى زود به غضب مىآیند و دیر آرام مىگيّند و بعضى دیر خشمگيّ و دیر آرام مىشوند. و بهترین اینها كسانى هستند كه دیر غضبناك و زود راضى مىشوند، و بدترین آنها كسانىاند كه زود به خشم مىآیند و دیر راضى و آرام مىشوند.» و در خبر دیگر آمده استكه: «مؤمن سریع الغضب و سریع الّرضاست، و این به جاى آن». (البته بطیء الغضب صحیح استکه در متن غلط آمده) اّما راه علاج در ترك انتقام این است كه: در بدى عاقبت آن در دنیا و آخرت بیندیشد و فوائد ترك آن را به ياد آورد، و بداند كه واگذاشتن آن به منتقم حقیقى بهتر و برتر است، كه انتقام او شدیدتر و قویتر است. (نراقی، علم اخلاق اسلامى (ترجمه جامع السعادات)، ج. ،1صص. )366-367 2 ض ّد انتقام «عفو» و بخشش است. و عفو صرف نظركردن از ح ّق قصاص يا غرامت است. و فرق آن با حلم وكظم غیظ روشن است. و آيات و اخبار در مدح و حسن آن بیش از ح ّد شمار است. خداى تعالى مىفرماید: « ال ُعر ِف ِ ب ر ُ م ُخ ِذ ا ْل َع ْف َو َو أ » (اعراف: )199و نیز فرمود: « ُ ف ْ ع َ ي ْ ل َ و حُوا َ ف ْ ص َ لي َ و وا » (نور: )22و فرمود: « ل َّت ْقوى ِ ل ُ ب َ قر َأ َو أ ْن َت ْع ُفوا » (بقره: .)237و پیغمبر اكرم فرمود: «ثلاث و الّذى نفسي بیده إن كنت حالفا لحلفت علیه ّن: ما نقصت صدقة من مال فتص ّدقوا، و لا عفا رجل من مظلمة یبتغى بها وجه ا هللَّ إلاّ زاده ا هللَّ بها عّزا یوم القیامة، و لا فتح رجل على نفسه باب مسألة إلاّ فتح ا هللَّ علیه باب فقر». «سه چیز استكه به خدائىكه جان من در قبضه قدرت اوست اگر بخواهم درباره چیزى قسم ياد كنم دربارهی آنها قسم مىخورم: صدقه مال را هیچ كم نكند پس صدقه بدهید، و هیچكس براى خشنودى خدا ستمى راكه بر او رفته است نبخشد مگر آنكه خداوند روز قیامت عّزت او را خواهد افزود، و هیچكس درى از سؤال (نیاز به دیگران بردن و گدائى) را بر خود نگشاید مگر آنكه خداوند درى از فقر بر او مىگشاید». و فرمود: «العفو لا یزید العبد إلاّ عّزا، فاعفوا یعّزكم ا هللَّ؛گذشت جز عّزت بنده را نیفزاید،گذشتكنید تا خدا شما را عزیزكند». و فرمود: «ألا أخبرك بأفضل أخلاق أهل ال ّدنیا و الآخرة: تصل من قطعك و تعطى من حرمك و تعفو عّمن ظلمك؛ مىخواهى بهترین اخلاق اهل دنیا و آخرت را به تو نشان دهم: با آن كس كه از تو بریده پیوند كنى و به كسى كه محرومت ساخته ببخشى و از كسى كه به تو ستم كرده درگذرى.» و فرمود: «موسى گفت: پروردگارا! كدام یك از بندگان تو نزد تو عزیزترند؟ فرمود: آنكه در وقت قدرت عفوكند». امام س ّجاد فرمود: اذاكان یوم القیامة جمع ا هللَّ الأّوليّ و الآخرین في صعید واحد، ثمّ ینادى مناد: این أهل الفضل؟ قال: فیقوم عنق من النّاس فتلّقاهم الملائكة، فیقولون: و ما فضلكم فیقولونكنّا نصل من قطعنا، و نعطى من حرمنا، و نعفو عّمن ظلمنا، قال: فیقال لهم: صدقتم، أدخلوا الجنّة؛ چون روز قیامت شود خداى تعالى پیشینیان و پسینیان را در یك سرزميّ گرد آورد، آنگاه یك منادى ندا مىكند: اهل فضل كجایند؟ گروهى از مردم بر مىخیزند و فرشتگان آنان را مىبینند و مىگویند كه فضل شما چه بوده؟ گویند: ما به كسى كه از ما مىبرید مىپیوستیم و به آن كه ما را محروم مىكرد مىبخشیديم و از كسى كه به ما ستم مىنمود گذشت

 

مىكرديم، پس به آنها گویند: راست گفتید، داخل بهشت شوید.» و امام باقر فرمود: «النّدامة على العفو أفضل و أیسر من النّدامة على العقوبة؛ پشیمانى از عفو بهتر و آسانتر است تا پشیمانى از كیفر.» و امام صادق فرمود: «ثلاث من مكارم ال ّدنیا و الآخرة: تعفو عّمن ظلمك، و تصل من قطعك، و تحلم اذا جهل علیك؛ سه چیز از خوبیهاى دنیا و آخرت است: گذشت از كسى كه به تو ستم كرده و پیوند با آن كه از تو بریده و خویشتندارى وقتى با تو نادانى كنند». و امام موسى بن جعفر فرمود: «ما التقت فئتان ق ّط إلاّ نصر أعظمهما عفوا؛ هیچ دو گروه متخاصمى با هم برنخورند مگر آن كه گذشتش بیشتر بود نصرت يافت و پيّوز شد». براى فضیلت و شرافت عفو هميّ بس كه جمیلترین صفات الهى است و در مقام خضوع و تذلّل، خدا را به این صفت مىستایند. حضرت س ّجاد در مناجات خود مىگوید: «أنت الّذى سمّیت نفسك بالعفو، فاعف عّنى؛ تو آنىكه خود را به عفو وگذشت نام نهادى، پس از من درگذر». و نیزگفت: «أنت الّذى عفوه أعلى من عقابه؛ تو آنى كه عفوت بیش از عقاب است. (همان، ص. )369

 

3اخبار دربارهی فضیلت رفق و مدارا بیشمار است، و ما در اینجا به قسمتى از آنها اشاره مىكنیم، پیغمبر اكرم فرمود: «لوكان الّرفق خلقا یرى، ماكان فیما خلق ا هللَّ شيء أحسن منه؛ اگر رفق مخلوقى مىبود كه دیده مىشد، در میان مخلوقات خدا از او نیكوتر نبود.» و نیز فرمود: «ا ّن ا هللَّ رفیق يح ّب الّرفق، و یعطى على الّرفق ما لا یعطى على العنف؛ خدا مهربان و صاحب رفق است و كسى را كه چنيّ باشد دوست دارد.» و پاداشى كه بر رفق و نرمى مىدهد بر عنف و درشتى نمىدهد. و فرمود: «ما اصطحب اثنان إلاّكان أعظمهما أجرا و أحبّهما مصا هم إلى ا هللَّ تعالى ارفقهما بصاحبه؛ هیچ دو نفرى با حبت و همدمى نداشتهاند مگر اینكه مدارا كنندهتر آن دو پاداشش نزد خداى تعالى بزرگتر و محبوبیّتش بیشتر است». و فرمود: «الّرفق يم ْن و الخرق شؤم؛ رفق و ملايمت میمنت دارد و خشونت و درشتى شوم است». و فرمود: «منكان رفیقا في امره نال ما یریده من النّاس؛ هركه دركار خود رفق داشته باشد به آنچه از مردم بخواهد مىرسد». و فرمود: «إذا احب ا هللَّ أهل بیت أدخل علیهم الّرفق؛ خدا اگر خانوادهاى را دوست بدارد رفق و نرمى به آنان مىدهد.» و فرمود: «هر كه را رفق و نرمى دادند خيّ دنیا و آخرت را به او دادند و هر كه را از رفق محروم ساختند او را از خيّ دنیا و آخرت محروم كردند.» و فرمود: «خداوند اگر بندهاى را دوست دارد رفق و مدارا به او مىدهد، و كسى كه از رفق محروم باشد از همهی خيّات محروم است.» و فرمود: «مىدانید چه كسى بر آتش دوزخ حرام است؟ هر نرمخوى آسانگيّ [به دلها] نزدیك». و امام كاظم فرمود: «الّرفق نصف العیش؛ نرمى و مدارا نصف زندگى است». و نیز به كسى كه بيّ او و مردى از آن قوم سخن درگرفته بود (با یكى از مخالفان نزاع مىكرد) فرمود: «ارفق بهم، فإ ّنكفر أحدكم في غضبه، و لا خيّ فیمن كان كفره فى غضبه؛ با آنها نرمى كن، زیرا كفر هر یك از شما در خشم اوست، و خيّى نیست در كسى كه كفرش در خشمش باشد». به تجربه رسیده استكه انجام امور و نیل به مقاصد بستگى به مدارا و نرمخوئى با مردم دارد. هر پادشاهىكه به لشكر و رعیّت خود مهربان و نرم است امر مملكتش منتظم و سلطنتش بادوام است، و اگر درشتخوى و سختگيّ باشد. امرش مختل مىگردد و مردم از دور او پراكنده مىشوند و سلطنتش به اندك م ّدتى بر باد مىرود. و همچنيّ دیگر طبقات مردم از علما و امرا و صاحبان مناصب و معاملات و صنایع و پیشهها. (همان، ص. )372

 

4 «مدارا» از حیث معنى نزدیك به رفق است، زیرا مدارا نرمى و ملايمت و حسن معاشرت با مردم و تحّمل ناگوارى و آزار آنهاست. گاهى بيّ رفق و مدارا مىتوان تفاوتى قائل شد به این اعتباركه در مدارا تحّمل آزار مردم هست و در رفق نیست. دربارهی ستایش و فوائد دنیوى و اخروى مدارا اخبار بسیارى رسیده است؛ مانند قول پیغمبر « :المداراة نصف الإيمان؛ مدارا یك نیمه ايمان است.» و نیز قول آن حضرت « :ثلاث من لم یك ّن فیه لم یتّم عمله: ورع يحجزه عن معاصى ا ّللَّ، و خلق یدارى به النّاس، و حلم یرّد به جهل الجاهل؛ سه چیز استكه در هر كه نیست كارش انجام نگيّد: تقوائى كه وى را از گناه باز دارد و اخلاقى كه با مردم بسازد و مدارا كند و حلمى كه با آن سبكى نادان سبكسر را دفع كند». و نیز گفتار آن حضرت « :امرنى رّبى بمداراة النّاسكما امرنى بأداء الفرائض؛ پروردگارم مرا به مدارا و سازش با مردم امر فرمود چنانكه به انجام واجبات امر فرمود.» و قول امام باقر « :در توراة نوشته است در آنچه خداى عّز و ج ّل به موسى فرمود این بود كه: اى موسى! راز پنهان مرا در باطن خویش پوشیده دار، و در ظاهر خود مدارا با دشمنان من و دشمنان خود را آشكار كن» (تا آخر حدیث.) و قول امام صادق « :جبرئیل نزد پیغمبر آمد وگفت: اى محّمد! پروردگارت سلام مىرساند و مىفرماید: با مخلوقم مدارا كن». و نیز قول آن حضرت « :گروهى از قریش با مردم كم سازگارى كردند و از قریش رانده شدند. به خدا قسم در حسبهاى آنها (از نظر خانوادگى) عیبى نبود، و گروهى از غيّقریش با مردم مدارا و خوشرفتارى نمودند و به دودمان عالى و بلند پیوستند… سپس فرمود: هركه دست خود را از مردم نگه دارد یك دست از آنان نگه داشته و دستهاى بسیار از او باز داشته مىشود.» (همان، ص. )373 5عنف یعنى غلظت و درشتى درگفتار يا حركات. این صفت از نتایج قوهی غضب است و ض ّد آن رفق است؛ یعنى نرمى و آن از نتایج حلم است. ش ّكى نیستكه غلظت و درشتى درگفتار وكردار باعث نفرت مردم از آدمى مىگردد و امر معاش و معاد را مختل مىسازد، و از این رو خداى سبحان در مقام ارشاد پیامبر خود را از آن نهى مىكند و مىفرماید: « َك ِ ل ْ و َ ح لأن َف ّضوا ِمن ِ لب َق ْ ل َو َل ْو ُك ْن َت ف َّظ ًا َغلي َظ ا .» (آل عمران: )159و از سلمان روایت شده است كه گفت: «هر گاه خدا بخواهد بندهاى را هلاك كند حیا را از او مىگيّد، و چون حیا از او گرفته شد جز خیانتكار و خیانت شده خدا را ملاقات نخواهد كرد، و چون خائن باشد امانت از او مىرود، وقتى امانت از او رخت بربست جز بدخوى سختدل خدا را دیدار نكند، و چون چنيّ باشد بند ايمان از گردنش جدا مىشود و چون بند ايمان از او گسست جز شیطانى ملعون (دور از رحمت خدا) به ملاقات خدا نرود.» از این سخن برمىآید كه اهل غلظت و درشتخوئى در حقیقت شیطان است. پس بر هر عاقلى واجب استكهكاملاً از آن احتراز جوید و در هركارىكه مىخواهد بكند و هر سخنى كه مىخواهد بگوید در آن بیندیشد، تا خود را از

 

غلظت و بدخوئى نگه دارد، و فضیلت مدارا و رفق را به ياد آورد، و خود را و لو به تكلّف بر آن بدارد تا ملكهی او گردد و آثار عنف به كلّى از او زایل شود.

 

6دوازدهم: كج خلقى: و آن نیز نزدیك به غلظت و بدخوئى است و ظاهر آن است كه: غلظت و درشتى از ثمرات كج خلقى باشد. همچنان كه انقباض روى و دلتنگى و بد كلامى نیز از آثار آن است. و این صفت از نتایج قوه غضبیه است. و این از جمله صفاتى است كه آدمى را از خالق و خلق دور مىكند، و از نظر مردم مىافكند، و طبعها را از او متنفر مىكند. و هر كجخلقى اغلب مسخرهی مردمان و مضحكهی ایشان مىشود، و لحظهاى از حزن و الم و اندوه و غم خالى نیست. و از این جهت حضرت امام جعفر صادق فرمودند كه: «هر كه بد خلق است خود را معذب دارد.» و بسیار مىشود كه به واسطهی كجخلقى ضررهاى عظیم به آدمى مىرسد، و از نفعهاى بزرگ محروم مىشود، و عاقبت هم آدمى را به عذاب اخروى مىافكند. مروى است كه: روزى به حضرت رسول عرض كردند كه: «فلان زن روزها روزه مىگيّد و شبها را به عبادت به پاى مىدارد و لیكن بدخلق است و از كجخلقى به همسایگان خود آزار مىرساند. آن حضرت فرمودند: هیچ خيّى در او نیست، و او از اهل جهنم است.» و آن حضرت فرمودند كه: «بد خلقى بنده را مىرساند تا اسفل درك جهنم.» و باز آن حضرت فرمودند كه: «خدا منع كرده است قبول توبهی بدخلق را. عرض كردندكه: چرا يا رسول ا ّللَّ؟ فرمودند: به علت اینكه هر وقت از گناهى توبه كرد در گناهى بدتر مىافتد.» و فرمودند كه: «بدخلقى گناهى است كه آمرزیده نمىشود.» و بعضى از بزرگان گفتهاند كه: «اگر مصاحبت و همنشینى كنم با فاسق فاجر خوش خلقى، دوستتر دارم كه با عابد كج خلقى بنشینم.» معالجهی كج خلقى: و معالجهی این صفت ذمیمه نیز مانند سایر صفات آن استكه: مفاسد دنیویّه و اخرویّهی آن را متذّكر شود و ملاحظهكندكه این صفت، خالق و خلایق را با او دشمن مىكند، پس مهیاى این گردد كه این را از خود دفع نماید. بعد از آن در وقت هر سخنى و حركتى در فكر باشد كه كج خلقى از او سر نزند و خود را محافظت كند و به حسن خلق بدارد تا حسن خلق ملكه او گردد و از براى او معتاد شود. چنانچه مذكور شد، ضد این صفت مهلكه، ُحسن خلق استكه از شرایف صفات و فضائل ملكات است و عقل و نقل دلالت بر مدح و خوبى آن مىكنند. پیغمبر خدا فرمودند كه: «در كفهی میزان اعمال در روز قیامت، چیزى بهتر از حسن خلق نیست.» و روزى به بنى اعمام خود فرمودند كه: «اى فرزندان عبد المطلب! اگر وسعت آن را ندارید كه مردم را به اموال خود وسعت دهید پس با ایشان به گشاده روئى ملاقات كنید.» و نیز آن حضرت فرمودند كه: «خدا دین اسلام را خالص از براى خود گردانید. و صلاحیت ندارد از براى این دین مگر سخاوت و حسن خلق. پس دین خود را به این دو زینت دهید.» و به آن جناب عرض كردند كه: «ايمان كدام یك از مؤمنيّ افضل است؟ فرمودند: هر كدام كه خوش خلقترند.» و باز فرمودند كه: «دوستترین شما در نزد من و نزدیكترین شما در روز قیامت به من، خوش خلقترین شماست.» و نیز فرمودند كه: «حسن خلق، گناه را مىگدازد هم چنانكه خورشید یخ را مىگدازد». و از آن بزرگوار مروى است كه: «بندهاى مىشود كم عبادت باشد ولى به واسطهی حسن خلق در آخرت به درجات عظیم و اشرف منازل برسد.» و به ام حبیبه-كه زوجهی آن حضرت بود-فرمودند كه: «آدم خوش خلق، خوبى دنیا و آخرت را گرفت.» و مروى است از آن حضرت كه فرمودند: «حسن خلق، صاحبش را مىرساند به درجهی كسى كه روزها روزه و شبها به عبادت مشغول باشد.» و نیز آن حضرت فرمودند كه: «نیكان شما خوش خلقاناند، كه مردم به دور و كنار آنها جمع مىشوند، و به آنها نزدیك مىشوند، و با ایشان الفت و انس مىگيّند، و ایشان نیز با مردم انس مىگيّند.» و از حضرت امام محمد باقر مروى است كه: «مردى به خدمت حضرت پیغمبر آمد و عرضكردكه: يا رسول ا ّللَّ! مرا وصیتىكن. حضرت او را وصاياى چند فرمودند و از جملهی آنها این بود كه: با برادر مؤمن با گشادهرویى ملاقات كن.» و حضرت امام همام جعفر بن محمد الصادق فرمودند كه: «نیكى و خوش خلقى، ولايات را آباد مىگرداند و عمرها را زياد مىكند.» و فرمودند كه: «به درستى كه خداى- تعالى-بنده را به حسن خلق ثواب كسى مىدهد كه صبح و شام مشغول جهاد در راه خدا بوده باشد.» و نیز از آن حضرت مروى است كه: «نیكى و احسان كردن با مردم و خوشروئى با ایشان، باعث دوستى مردم مىشوند، و آدمى را از این جهت داخل بهشت مىنمایند. و بخل و عبوس، صاحب خود را از خدا دور مىكنند و داخل آتش مىكنند.» و كسى كه در این اخبار، و سایر اخبارىكه در این خصوص وارد شده است تأّملكند و به وجدان خود و تجربیات رجوع كند، و احوال كجخلقان و خوشخلقان را تتبّعكند مىيابد كه: هر بد خلقى از خدا و رحمت او دور، و مردم از او متنفر مىگردند، و با او دشمناند: و به این سبب از بذل و عطاى دیگران هم محروم است. و هر خوش خلقى را خدا و خلق دوست دارند و همیشه محل فیض و رحمت خدا، و مرجع بندگان خداست. مؤمنان از او منتفع مىگردند و خيّ او به ایشان مىرسد. و مقاصد و مطالب بندگان خدا از او بر آورده مىشود. و از این جهت خدا هیچ پیغمبرى را بر نینگیخت مگر اینكه این صفت در او كامل و تام بود. بلكه صفت خوش خلقى افضل صفات پیغمبران، و اشرف اخلاق برگزیدگان است. و از این جهت خداوند عالم به جهت اظهار نعمت خود از براى حبیب خودش در مقام ثنا و مدح او فرمود: « َو ا َّن َك َل َعلى ٍ ظي َ ع ٍ ق ُل ُ خ .» و از كثرت شرافت این صفت فاضله، سرور پیغمبران و سید انس و جان در این صفت به غایت رسیده بودند، و در نهایت آن متمكن شده بودند. حتى اینكه وارد شده است كه: «روزى آن سرور در مسجد با جماعتى از اصحاب نشسته بودند و مشغول تكلّم بودند،كنیزكى از شخصى از انصار داخل شد و خود را به آن حضرت رسانید، پنهانى گوشهی جامه آن كوه حلم و وقار راگرفت. چون آن حضرت مطّلع شد برخاست وگمانكردكه او را به آن حضرت شغلى است. چون آن حضرت برخاست كنیزك هیچ سخنى نگفت و حضرت نیز با او سخنى نفرمودند و در جاى مبارك خود نشستند. باز كنیزك آمده گوشهی جامه حضرت را برداشت و آن بزرگوار برخاست. تا سه دفعه آن كنیزك چنيّ عملى كرد و آن حضرت برخاست. و در دفعهی چهارم كه حضرت پیغمبر برخاستند آن كنیزك از عقب آن حضرت قدرى از جامه آن حضرت را جدا كرده، برداشت و روانه شد. مردمان گفتند:

 

وقتی این همه مزیت برای حلم به عنوان ام العلاج غضب و انتقام و سفه و عجله میبیند، عقل او میگوید مبادا منافع حلم را از دست بدهی، پس به حلم مزین شو تا از فوائد و منافع آن در مدیریت سازمان بهرهمند شوی. علاوه

 

اى جاریه! این چه عملى بود كه كردى؟ حضرت را سه دفعه برخیزاندى و سخن نگفتى مطلب تو چه بود؟ كنیزك گفت: در خانهی ما شخص مریضى بود، اهل خانه مرا فرستادند كه پارهاى از جامهی حضرت را ببرم كه آن را به مریض بندند تا شفا يابد، پس هر مرتبه كه خواستم قدرى از جامهی حضرت را بگيّم چنيّ تصور فرمودند كه مرا با ایشان شغلى است، من حیا كردم و بر من گران بود كه از آن حضرت خواهش كنم قدرى جامهی خود را به من دهند.» (نراقی، معراج السعادة، صص. )255-251

 

که خود حلم 7دارای منافعی خاص خود است که در اخبار آمده است، مثل شرافت، عدالت، 8اعتدال، عزت بیذلت، زینت، فقاهت، دوری از جهالت و عجله و… . 9با اینها مدیریت بسیار باوقار و سنگيّ میشود و رفتار

 

7فضیلت بردبارى و فرو بردن خشم: دانستى كه حلم آرامش نفس است به طورى كه غضب به آسانى آدمى را حركت ندهد و ناملايمات او را بهزودى آشفته و مضطرب نسازد. و حلم ض ّد حقیقى غضب است، زیرا مانع از پدید آمدن يا هیجان آن است. وكظم غیظ (فرو بردن خشم) نیز غضب را ضعیف و دفع مىكند و از این جهت ض ّد آن است. و ما اكنون به فضیلت و شرافت حلم و سپس به فوائد و منافع كظم غیظ اشاره مىكنیم، تاكسىكه در پى از میان بردن غضب است با اتّصاف به حلم جلوى خشم خود را بگيّد، و با اتّصاف بهكظم غیظ هیجان آن را دفعكند. اّما (حلم) اشرفكمالات نفسانى بعد از علم است، بلكه علم بدون آن سود نمىبخشد، و از این روست كه هرگاه از ستایش علم سخن مىرود حلم نیز با آن ذكر مىشود. پیغمبر اكرم فرمود: «اللّهم أغننى بالعلم و زیّّنى بالحلم؛ خداوندا مرا به سبب علم بىنیاز كن و با حلم زینت بخش.» و نیز فرمود: «پنج چیز از روش مرسليّ است» و حلم را یكى از آنها شمرد. و فرمود: «ابتغوا الّرفعة عند ا هللَّ؛ مرتبه بلند را نزد خدا بجوئید»، پرسیدند: چیست آن؟ فرمود: «تصل من قطعك، و تعطى من حرمك، و تحلم عّمن جهل علیك؛ هر كه دوستى تورا قطع كند با او پیوند كن، و هر كه از نیكى خود تورا محروم سازد با او نیكى كن، و هر كه به نادانى با تو رفتار كند حلم بورز.» و فرمود: «ا ّن الّرجل المسلم لیدرك بالحلم درجة ال ّصائم القائم؛ مرد مسلمان به واسطه حلم به مرتبهكسى مىرسد كه روزها روزه گيّد و شبها را به عبادت به سر برد.» و فرمود: «ا ّن ا هللَّ يح ّب الح ّيى الحلیم، و یبغض الفاحش البذ ّى؛ خداوند بندهی با حیاى بردبار را دوست دارد، و فحشگوى بىشرم را دشمن دارد». و فرمود: «ثلاث من لم تكن فیه واحدة منه ّن فلا تعت ّدوا بشيء من عمله: تقوى تحجزه عن معاصى ا هللَّ، و حلم یك ّف به ال ّسفیه، و خلق یعیش به في النّاس؛ سه چیز استكه هركه یكى از آنها را نداشته باشد، هیچ عملى او را فایده نمىبخشد: تقوایى كه وى را از گناه بازدارد، و حلمى كه با آن سبكى سبكسران را كوتاه كند، و اخلاقى كه با آن در میان مردم زندگى كند.» و فرمود: «چون خلایق در روز قیامت گرد آیند منادى ندا كند كه اهل فضل كجایند؟ گروهى برخیزند و به سوى بهشت شتاب كنند، ملائكه به ایشان برخورند و گویند: چرا به شتاب به سوى بهشت مىروید؟ گویند: ما اهل فضیلت هستیم. پرسند: فضیلت شما چیست؟ گویند: وقتى به ما ظلمى رسید صبر كرديم، و چون به ما بدى كردند عفو كرديم، و اگر به ما سبكسرى شد حلم نموديم. فرشتگان گویند: به بهشت درآئید كه پاداش اهل عمل چه نیك است.» و نیز فرمود: «ما أعّز ا هللَّ بجهل ق ّط، و لا أذّل بحلم ق ّط؛ هرگز خدا به نادانىكسى را عزیز نكرد و هرگز با حلم كسى را ذلیل نساخت.» و اميّ مؤمنان فرمود: «لیس الخيّ أن یكثر مالك و ولدك، و لك ّن الخيّ أن یكثر علمك و یعظم حلمك؛ خوبى آن نیستكه مال و اولاد تو بسیار باشد بلكه خيّ آن استكه علم تو بسیار و حلم تو عظیم باشد». و عل ّى بن الحسيّ فرمود: «انّه لیعجبنى الّرجل أن یدركه حلمه عند غضبه؛ مردىكه به هنگام خشم حلمش او را دريابد مرا به شگفت مىآورد.» و امام صادق فرمود: «كفى بالحلم ناصرا؛ حلم براى نصرت و ياورى هركسىكافى است». و فرمود: «و اذا لم تكن حلیما فتحلّم؛ و اگر حلم ندارى خود را به حلم وادار كن.» و نیز فرمود: «وقتى میان دو نفر نزاعى واقع شود دو فرشته فرود مىآیند و به سبكسر آن دو مىگویند: گفتى و گفتى و خود به آنچه گفتى سزاوارى و جزاى تو به تو خواهد رسید. و به آن كه حلم ورزد گویند: صبر كردى و حلم ورزیدى اگر آن را به انجام رسانى خدا تورا خواهد آمرزید.» و حضرت سخن را چنيّ ادامه داد: «و اگر حلیم جواب سفیه را باز گوید آن دو فرشته بالا روند.» روزى آن حضرت غلامى را براى كارى فرستاد، غلام دیر كرد، به دنبال او بيّون شد، او را در میان راه خوابیده يافت، بر باليّ او نشست و او را باد مىزد تا بیدار شد. به او فرمود: «اى فلان! این قدر حق و اختیار ندارى كه شب و روز بخوابى، شبت از تو و روزت از ماست.» و امام رضا فرمود: «لا یكون الّرجل عابدا حّتى یكون حلیما؛ مرد عابد نخواهد بود مگر آنكه حلیم باشد». اّما (كظم غیظ)-اگر چه فضیلت و شرافت آن به مرتبه حلم نمىرسد زیراكظم غیظ در واقع تحلّم یعنى خود را به حلم بستن و تظاهر به حلم است، لكن اگر كسى بر آن مداومت نماید تا عادت كند صفت حلم طبیعى براى او پدید مىآید، به نحوى كه غیظ هیجان نمىيابد تا به فرو خوردن آن نیاز باشد. و از این رو رسول خدا فرمود: «اّنما العلم بالتّعلّم و الحلم بالتّحلّم؛ علم به تعلّم-فرا گرفتن و آموختن-و حلم به تحلّم حاصل مىشود». وكسىكه طبعاَ حلیم و بردبار نباشد ناگزیر باید در فرو بردن خشم به هنگام هیجان آن بكوشد تا صفت حلم براى او پدید آید. و خداى سبحان فرو برندگان خشم (كاظميّ غیظ) را در كتاب كريم خود ستوده، و اخبار در شرافت آن و بزرگى اجر و ثواب آن متواتر است. رسول خدا فرمود: «من كظم غیظا و لو شاء أن يمضیه أمضاه، ملأ ا هللَّ قلبه یوم القیامة رضا؛ هركه خشمى را فرو بردكه اگر بخواهد مىتواند آن را اعمال كند، خدا روز قیامت دلش را از خشنودى و رضا پر مىكند.» و نیز فرمود: «ما جرع عبد جرعة أعظم اجرا من جرعة غیظ كظمها ابتغاء وجه ا هللَّ تعالى؛ هیچ بندهاى جرعهاى نیاشامیدكه اجر آن بیشتر باشد از جرعة غیظىكه براى خداى تعالى فرو برده است». و فرمود: «ا ّن لجهنّم بابا لا یدخله إلاّ من شفى غیظه بمعصیة ا هللَّ تعالى؛ جهنّم را درى استكه فقطكسانىكه خشم خود را بهگناه خدا فرو نشانده باشند از آن داخل مىشوند.» و فرمود: «هر كه خشم خویش فرو برد در حالى كه مىتواند آن را به اجرا در آورد خداوند در روز قیامت در برابر خلائق او را بخواند تا هر حور بهشتى كه خواهد برگزیند». و فرمود: «من أح ّب ال ّسبیل إلى ا هللَّ تعالى جرعتان: جرعة غیظ یرّدها بحلم، و جرعة مصیبة یرّدها بصبر؛ محبوبترین راه به سوى خداى تعالى نوشیدن دو جرعه است: جرعهی خشمى كه با بردبارى فرویش برد، و جرعهی مصیبتى كه با صبرش پائيّ كشد». حضرت سیّد الساجدین فرمود: «و ما تجّرعت جرعة أح ّب إ ّلى من جرعة غیظ لا أكافى بها صاحبها؛ هیچ جرعهاى محبوبتر از جرعه خشمى كه طرف را بدان كیفر ندهم ننوشیدهام.» و امام باقر فرمود: «منكظم غیظا و هو یقدر على امضائه، حشا ا هللَّ تعالى قلبه أمنا و ايمانا یوم القیامة؛ هر كه خشمى را فرو خورد كه بتواند آن را اعمال كند، خداى تعالى روز قیامت دلش را از ايمنى و ايمان پر كند.» و به یكى از فرزندان خود فرمود: «يا ب ّنى! ما من شيء أقّر لعيّ أبیك من جرعة غیظ عاقبتها صبر و ما یسّرنى أ ّن لي بذل 7نفسي حمر النّعم؛ پسرم! چیزى

 

سازمانی وزین و اثربخش را با خود میآورد. جذب این همه منافع انگیزه میشود که به حلم که ریشه و پایهی اینهاست مزین شده و به یک مدیر موفق با روابط عمومی بالا تبدیل شويم. و خوب است سرنوشت مدیران غيّ حلیم و غصبناک را هم مطالعه کنیم تا عبرتی شود که با کنترل غضب به حلم روی آوريم و در اینجا به سرفصل راههای پیشنهادی جامع السعادات 10اشاره خواهیم داشت:

 

اّول، زایل ساختن اسباب و عواملىكه باعث هیجان غضب مىشود، زیرا علاج هر بیمارى ریشهكن كردن ماّدهی آن است، و انگیزههاى غضب عبارتاند از: خود بینى و فخر و كبر و مكر و لجاج و مراء و مزاح و استهزاء و عیبجوئى و سرزنش و مخاصمه و شّدت حرص نسبت به مال و جاه دنیاى فانى، و اینها همه اخلاق پست و هلاككننده است و با وجود آنها خلاصى از غضب ممكن نیست. پس ابتدا باید آنها را زایل كرد تا ازالهی غضب آسان شود.

 

دوم، اینكه زشتى و سرانجام بد غضب و آنچه راكه در شرع در مذّمت آن وارد شده به ياد آورد.

 

مانند جرعه خشمى كه به صبر پايان يابد چشم پدرت را روشن نخواهد كرد و شاد نخواهم شد كه در برابر فروتنىام (يا مدارايم) شتران سرخ مو داشته باشم.» و امام صادق فرمود: «نعم الجرعة الغیظ لمن صبر علیها، فإ ّن عظیم الأجر لمن عظیم البلاء، و ما أح ّب ا هللَّ قوما الاّ ابتلاهم؛ نیكو جرعهاى است خشم براى كسى كه بر آن صبر كند، كه پاداش بزرگ در برابر بلاى بزرگ است، و خدا مردمى را كه دوست دارد مبتلاشان مىسازد». و نیز فرمود: «ما من عبدكظم غیظا إلاّ زاده ا هللَّ عّز و ج ّل عّزا في ال ّدنیا و الآخرة، و قد قال ا هللَّ عّز و ج ّل: َو الكا ِظم َين ال َغ ْي َظ َو َ نين ُ ِْ سحم ْ ل ُّب ا ُ ِيح ُ َّ َو اللَّ ِ س ال َّنا ِ ن َ ع َ فين لعا ا (آل عمران: )134و أثابه ا هللَّ مكان غیظه ذلك؛ هیچ بندهاى خشمى فرو نخورد مگر اینكه خداى عّز و ج ّل عّزت او را در دنیا و آخرت بیفزاید، و خداى عّز و ج ّل مىفرماید: «و آنها كه خشم فرو خورند و از مردم بگذرند، و خدا نیكوكاران را دوست مىدارد» و خدا او را به جاى فرو خوردن خشمش این پاداش دهد». و امام موسى بن جعفر فرمود: «اصبر على اعداء النّعم، فانّك لن تكافى من عصى ا هللَّ فیك بأفضل من أن تطیع ا هللَّ فیه؛ بر دشمنان نعمتها (یعنى حسودان) صبركن،كهكسى راكه درباره تو خدا را نافرمانى كرده هرگز نمىتوانى بهتر از اطاعت خدا درباره او تلافى كنى.» (همان، صص. )365-363

 

8الْعَ ْدُل ِمنْهُ عَلَى أَْربَِع ُشعَ ٍب عَلَى غََواِم ِض الَْفْهِم َو غَ ْمِر الْعِلِْم َو َزْهَرةِ ا ْلحُ ْكِم َو َرْو َضِة ا ْلحِلِْم فََم ْن فَِهَم فَ هسَر ُجمَ َل الْعِلِْم َو َم ْن عَلَِم عََر َضهُ َشَرائُِع ا ْلحِ ْك َمِة َو َم ْن َحلَُم َلمْ یَُفِّر ْط ِفي أَْمِرهِ َو عَا َش بِِه ِفي النها ِس َِحمیدا. با توجه به اینکه عدالت در سه نوع توزیعی، مراوده ای و رویه ای است اطلاق این حدیث نشان میدهد که هر سه نوع عدل را شامل است؛ زیرا خود حلم ویژگیهایی دارد که نقطهی اعتدال بيّ سفاهت، جهل و عجله است باعث مالکیت و غالبیت بر غضب است و در ذیل هميّ حدیث میفرماید: «َم ْن َحلَُم َلمْ یَُفِّر ْط ِفي أَْمِرهِ». یعنی نقطهی وسط است و از این جهت با عدالت هممفهوم میشود؛ یعنی حلیم عادل است بلکه بدون حلم عدالت در نفس استوار نمیشود. عدالت سازمانی متکی بر بردباری مدیران در ارتباط با همکاران است. از سوی دیگر حلیم زیست سازمانی حمید و پسندیدهای دارد: «عاش به فی الناس حمیدا،» یعنی در بيّ همکاران سازمانی حمید و نبیل یعنی شریف است. «من حلم نبُل»، نبیل را به معنای مدیر دورنگر و آیندهساز هم میتوان گفت. چنيّ حلم اساس عدالت است در کنار فهم عمیق علم دقیق.

 

9 عَنْهُ عَ ْن عَلِ ِّي بْ ِن َحْف ٍص الْعُوِس ِّي الْ ُكوِِّفي َرفَعَهُ إَِلى أَِبِ عَبْ ِد ا هللَِّ قَاَل قَاَل َر ُسوُل ا هللَِّ َ ما أَعَهز ا هللَُّ ِبجَْهٍل قَ ُّط َو َلا أَذَهل ِِبحلٍْم قَ ُّط. (کلینی، الكافي (ط الإسلامیة،) ج. ،2ص. َْ )112يح ُمحَهم ُد بْ ُن َيى عَ ْن أَ ْحمََد بْ ِن ُمحَهم ِد بْ ِن عِی َسى عَ ْن أَ ْحمََد بْ ِن ُمحَهم ِد بْ ِن أَِبِ نَ ْصٍر قَاَل قَاَل أَبُو ا ْلحَ َس ِن الِّر َضا ِ م ْن عََلاَما ِت الِْفْقِه ا ْلحِلُْم َو الْعِلُْم َو ال هص ْم ُت إِ هن ال هص ْم َت َبا ٌب ِم ْن أَبَْوا ِب ا ْلحِ ْك َمِة إِ هن ال هص ْم َت یَ ْك ِس ُب الَْم َحبهةَ إِنههُ َدلِیلٌ عَلَى ُكِّل َخٍْيّ. (همان، ص. )116عَلِ ُّي بْ ُن إِبَْراِهیَم عَ ْن أَبِیِه عَ ِن النهْوفَلِ ِّي عَ ِن ال هس ُكوِِنّ عَ ْن أَِبِ عَبْ ِد ا هللَِّ قَاَل قَاَل َر ُسوُل ا هللَِّ ثََلا ٌث َم ْن َلمْ یَ ُك هن فِیِه َلمْ یَتِهم لَهُ عَ َملٌ َوَرعٌ َيحْ ُجُزهُ عَ ْن َمعَا ِصي ا هللَِّ َو ُخلٌُق یَُداِري بِِه النها َس َو ِحلٌْم یَُرُّد بِِه َجْه َل ا ْلجَاِهِل. (همان، ج. ،4ص. )285عِ هدةٌ ِم ْن أَ ْص َحابِنَا عَ ْن َسْهِل بْ ِن ِزَياٍد عَ ْن أَ ْحمََد بْ ِن ُمحَهم ِد بْ ِن أَِبِ نَ ْصٍر عَ ْن َصْفَوا َن ا ْلجَهماِل عَ ْن أَِبِ عَبْ ِد ا هللَِّ قَاَل َكا َن أَِبِ یَُقوُل َما یُْعبَأُ َم ْن یَُؤُّم َه َذا الْبَیْ َت إِذَا َلمْ یَ ُك ْن فِیِه ثََلا ُث ِخ َصاٍل ُخلٌُق ُيَُالِ ُق بِِه َم ْن َص ِحبَهُ أَْو ِحلٌْم َيمْلِ ُك بِِه ِم ْن غَ َضبِِه أَْو َوَرعٌ َيحْ ُجُزهُ عَ ْن َمحَاِرِم ا هللَِّ. (همان) عِ هدةٌ ِم ْن أَ ْص َحابِنَا عَ ْن أَ ْحمََد بْ ِن ُمحَهم ِد بْ ِن عِی َسى عَ ْن عَلِ ِّي بْ ِن ا ْلحَ َكِم عَ ْن أَِبِ أَیُّو َب ا ْلخَهزاِز عَ ْن ُمحَهم ِد بْ ِن ُم ْسلٍِم عَ ْن أَِبِ َجْعَفٍر قَاَل: َما یُْعبَأُ َم ْن یَ ْسلُ ُك َه َذا الطهِری َق إِذَا َلمْ یَ ُك ْن فِیِه ثََلا ُث ِخ َصاٍل َوَرعٌ َيحْ ُجُزهُ عَ ْن َمعَا ِصي ا هللَِّ َو ِحلٌْم َيمْلِ ُك بِِه غَ َضبَهُ َو ُح ْس ُن ال ُّص ْحبَِة لَِم ْن َص ِحبَهُ. (همان، ص. )286

 

10 .360 تا354 .صص

 

سوم، اخبار و آثارى راكه در ستایش و پاداش دفع غضب رسیده متذّكر شود و فوائد خشم نكردن را به نظر آورد.11

 

چهارم، آنكه فوائد ضّدغضب یعنى حلم و فروخوردن غیظ و اخبارى را كه در ستایش آنها وارد شده- چنانكه خواهد آمد-ملاحظه كند، و خود را خواهىنخواهى بر آن بدارد، و حلم و بردبارى را بر خود ببندد حلم و خشم خود را ظاهر نسازد،كه اگر مّدتى چنيّ كند به تدریج عادت و بر نفس گوارا مىشود و غضب ریشهكن مىگردد.

 

پنجم، اینكه فكر را بر هر كردار و گفتارى كه از او سر مىزند مقدم دارد و خود را از صدور غضب محافظت كند.

 

ششم، احتراز از مصاحبت و معاشرت باكسانىكه غضب بر آنان غالب است و در صدد تشّفى غیظ خود و پيّوى از خشم خویش مىباشند، و این را مردى و شجاعت مىنامند، و مىگویند: ما بر فلان امر و فلان امر صبر نداريم و از هیچكس چیزى را تحّمل نمىكنیم، و مجالست با اهل حلم و كسانى كه خشم خود را فرو مىخورند و عفو و گذشت دارند.

 

هفتم، اینكه بداند كه هرچه واقع مىشود به قضا و قدر خداوند است، و همهچیز مس ّخر قبضهی قدرت اوست، و هرچه در عالم وجود هست، یكسره از اوست. و خدا هرچه براى بنده مقّدركرده است خيّ و صلاح بنده در آن است.

 

هشتم، آنكه متذّكر باشدكه غضب از بیمارى دل و نقصان عقل است، و باعث آن ضعف و نقص نفس است نه شجاعت و قّوت نفس، و لذا دیوانه زودتر از عاقل خشمگيّ مىشود و مریض زودتر از سالم از جا درمىرود و پيّ ناتوان زودتر از جوان و زن زودتر از مرد غضبناك مىگردد و صاحب اخلاق بد و رذائل زشت زودتر از شخص با فضیلت به خشم مىآید.

 

نهم، آنكه به ياد آوردكه تسلّط و قدرت خدا بر او بیشتر و شدیدتر است از قدرت وى بر این ضعیفى كه بر او غضبكرده، و او در جنب قّوت قاهره خداوند بىنهایت ضعیفتر است از این ضعیف ناتوان. پس باید بترسد و حذر كند از اینكه چون غضب خود را بر او جارى سازد خداوند غضب خود را در دنیا و آخرت بر او جارى كند.

 

11پیغمبر اكرم فرمود: «منك ّف غضبه عن النّاسك ّف ا ّللَّ تبارك و تعالى عنه عذاب یوم القیامة؛ هر كه غضب خود را از مردم باز دارد خداى تعالى در روز قیامت عذاب خود را از او باز مىدارد». و امام باقر فرمود: «مكتوب في التّوراة، فیما ناجى ا ّللَّ به موسى: أمسك غضبك عّمن ملّكتك علیه أك ّف عنك غضبى؛ در تورات در ضمن مناجات خدا با موسى آمده است كه: خشم خود را از كسى كه تورا بر او مسلّط ساختهام باز گيّ تا خشم خود را از تو بازگيّم». و امام صادق فرمود: «أوحى ا ّللَّ تعالى إلى بعض انبیائه: يا بن آدم! اذكرنى في غضبك أذكرك في غضبى و لا أمحقك فیمن أمحق، و اذا ظلمت بمظلمة فارض بانتصارى لك فإ ّن انتصارى لك خيّ من انتصارك لنفسك؛ خداى تعالى به یكى از پیغمبرانش وحى فرستاد: اى پسر آدم! در حال خشمت مرا ياد كن تا در حال خشمم تو را ياد كنم و با آنها كه نابودشان مىكنم نابودت نكنم، و هرگاه به تو ستمى رسید به انتقام گرفتن من راضى باش، زیرا انتقام گرفتن من براى تو بهتر است از انتقام گيّى تو براى خودت.» و نیز فرمود: «از پدرم شنیدم كه: مردى از اهل بادیه به خدمت پیامبر آمد و گفت: من مردى بادیه نشيّ هستم مرا سخنى جامع ياد ده. فرمود: تو را امر مىكنم كه غضب مكن. و آن اعرابى سه بار خواسته خود را تكرار كرد و همان پاسخ را شنید تا اینكه مرد به خود آمد و گفت: بعد از این چیزى پرسش نخواهم كرد، رسول خدا مرا جز به خيّ فرمان نداده است.» و فرمود: «مردى نزد رسول خدا آمد وگفت: يا رسول ا هللَّ! مرا پندى بیاموز تا از آن پندگيّم فرمود: برو خشمگيّ مباش، سپس بازگشت و هميّ جمله را سه بار شنید». و نیز فرمود: «منك ّف غضبه ستر ا هللَّ عورته؛ هركه غضب خود را نگه دارد، خداوند عیب او را مىپوشاند.» و اخبار دیگرى نیز در این خصوص رسیده است. (نراقی، علم اخلاق اسلامى (ترجمه جامع السعادات)، ج. ،1ص. )356

 

دهم، اینكه متذّكر باشد كه ممكن است آن ضعیفى كه مورد خشم اوست روزى قوى شود و در صدد انتقام برآید و زبان سرزنش و شماتت بگشاید و به جان و مال و اهل و عرض وى آسیب رساند.

 

يازدهم، اینكه دربارهی سبب و انگیزهاى كه او را به غیظ و غضب مىخواند بیاندیشد. پس اگر آن انگیزه بیم از ذلّت و خوارى و موصوف شدن به عجز و ناتوانى وكوچكى نفس در نزد مردم است، باید متوّجه باشد كه بردبارى و فروخوردن خشم و دفع غضب از نفس نشانهی ذلّت و خوارى نیست و از ضعف و كوچكى نفس ناشى نمىشود، بلكه از آثار قّوت نفس و شجاعت انسان است.

 

دوازدهم، اینكه بداند كه خدا دوست دارد كه بنده خشم نكند، و حبیب آنچه را كه محبوب مىخواهد البتّه اختیار مىكند، پس اگر بنده دوستدار خداست ش ّدت دوستى او به خدا باید آتش خشم وى را فرو نشاند.

 

سیزدهم، اینكه زشتى صورت و حركات خود هنگام غضب را به نظر آورد، از این راه كه چهره و حركات دیگران را در حال غضب ياد آور شود.

 

فتحصل که مدیران برای مزین شدن به فریضهی حلم در رفتار سازمانی خود باید هزینههای سنگيّ و فوائد اندک اِعمال بیحساب غضب را که در اخبار و اخلاق به آن اشاره شده مورد ملاحظه قرار دهند و از دیگر سو، فوائد هنگفت عفو، مدارا، رفق، خوشخلقی، دوستی و.. که همه معلول حلم و بردباری هستند را در نظر بگيّند و اینکه همهی معصوميّ در مدیریت سازمانهای متبوعهی خود مزیّن به حلم بودهاند مد نظر آنها قرار گيّد تا به تدریج خود را به حلم وادارند و اثرات مثبت آن را در بهبود تدابيّ سازمانی خویش مشاهده کنند تا ان شاء الله در اثر مداومت در این برنامه به حلم آراسته شوند.12

 

12 درس 76فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 28شهر رجب المرجب .1447

پاورقی ها:

دیدگاهتان را بنویسید