فقه الروابط 71
- 17 دی, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
4شنبه 17 -1404/10/17رجب 7 -1447ژانویه -2026فقه معاصر – فقه الاداره – فقه انگیزش (مدیریت رفتار سازمانی ) – فقه روابط انسانی در سازمان – نقشه راه مصباح الشریعه از امام صادق ع – روابط اربعه سازمانی – رابطه سوم – معامله الخلق (رابطه مدیر به کارکنان و مشتریان و مشترکان)- اصول سبعه – درس -71 اصل اول – حلم و بردباری در قبال نقد ناقدان مسئلهی :71ارتباط سازمانی مدیران با کارکنان، ارباب رجوع، مشترکان و رقبا باید خداگونه و پیامبگونه بر اساس «حلم» باشد که در بردباری با نقدهای آراء، افکار، تصمیمات و اقدامات او تجلی میکند و باعث انگیزش ناقدان و بهبود مستمر امور در سازمان میشود
معلوم شد که مدیریت رفتار سازمانی به عنوان محور سوم از محاور اربعهی علم اداره به غرض ایجاد انگیزه در کارکنان ترسیم شده است که اگر به نحو صحیح و شرعی و کامل اجرایی شود سازمانیان را برمیانگیزد. در این محور تفقه و احکام آن را استنباط میکنیم. این محور دارای ارکان اربعه (رهبری، ارتباطات، اصلاحات و حل تعارضات) است که رکن رهبری را وظیفهی خطیر بر دوش مدیر میداند و آن را با 200فتوا پست سر گذاشتیم. در سال تحصیلی جاری به رکن ارتباطات مشغولیم و طبق نقشهی مصباح الشریعة امام ابوعبدالله الصادق 1پیش میرویم که ارتباطات
1قَاَل ال َّصاِد ُق أُ ُصوُل الُْمعَاَمَلا ِت تََق ُع عَلَى أَْربَعَِة أَْو ُجٍه ُمعَاَملَةُ ا َّللَِّ َو ُمعَاَملَةُ النَّْف ِس َو ُمعَاَملَةُ ا ْلخَلِْق َو ُمعَاَملَةُ ال ُّدنْیَا َو ُك ُّل َو ْجٍه ِمنَْها ُمنَْق ِسٌم عَلَى َسبْعَِة أَْرَكا ٍن أََّما أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ا َّللَِّ تَعَاَلَ فَ َسبْعَةُ أَ ْشیَاءَ أََداءُ َحِقِه َو ِحْف ُظ َح ِدهِ َو ُش ْكُر عَطَائِِه َو الِر َضا بَِق َضائِِه َو ال َّصْبرُ عَلَى بََلائِِه َو تَْع ِظی ُم ُحْرَمتِِه َو ال َّشْو ُق إِلَیِْه َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة النَّْف ِس َسبْعَةٌ ا ْلخَْو ُف َو ا ْلَْْه ُد َو َحَْلُ اْلَْذَى َو الِرَیا َضةُ َو طَلَ ُب ال ِص ْد ِق َو اِْل ْخَلا ُص َو إِ ْخَرا ُجَها ِم ْن َمحْبُوِبَِا َو َربْطَُها ِفِ الَْفْقِر َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ا ْلخَلِْق َسبْعَةٌ ا ْلِْلُْم َو الْعَْفُو َو التََّوا ُض ُع َو ال َّس َخاءُ َو ال َّشَفَقةُ َو النُّ ْص ُح َو الْعَ ْدُل َو اِْلنْ َصا ُف َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ال ُّدنْیَا َسبْعَةٌ الِر َضا ِبال ُّدوِن َو اِْلیثَاُر ِبالَْمْو ُجوِد َو تَْرُك طَلَ ِب الَْمْفُقوِد َو بُغْ ُض الْ َكثَْرةِ َو ا ْختِیَاُر الُّزْه ِد َو َمْعِرفَةُ آفَاِتَِا َو َرفْ ُض َشَهَواِتَِا َم َع َرفْ ِض الِرَئَ َسِة فَإِذَا َح َصلَ ْت َه ِذهِ ا ْلخِ َصاُل ِفِ نَْف ٍس َوا ِح َدةٍ فَ ُهَو ِم ْن َخا َّصِة ا َّللَِّ َو عِبَاِدهِ الُْمَقَّربِ َين َو أَْولِیَائِِه َحقا. (امام جعفر بن محمد ،مصباح الشریعة، ص. )5 قَاَل ال َّصاِد ُق الْعُبُوِدیَّةُ َجْوَهٌر ُكنُْهَها الُّربُوبِیَّةُ فََما فُِق َد ِم َن الْعُبُوِدیَِّة ُوِج َد ِفِ الُّربُوبِیَِّة َو َما َخِف َي عَ ِن الُّربُوبِیَِّة أُ ِصی َب ِفِ الْعُبُوِدیَِّة قَاَل ا َّللَُّ تَعَاَلَ َسنُِریِهْم آیاتِنا ِفِ اْلْفا ِق َو ِفِ أَنُْف ِسِه ْم َحَّتَّ یَتَبَََّين َلَُْم أَنَّهُ ا ْلَْ ُق أَ َو َلَْ یَ ْك ِف بَِربِ َك أَنَّهُ عَلى ُكِل َش ْيٍء َشِهیٌد أَ ْي َمْو ُجوٌد ِفِ غَیْبَتِ َك َو ِفِ َح ْضَرتِ َك َو تَْف ِسیرُ الْعُبُوِدیَِّة بَْذُل الْ ُكِل َو َسبَ ُب ذَلِ َك َمنْ ُع النَّْف ِس عََّما َتَِْوى َو َحَْلَُها عَلَى َما تَ ْكَرهُ َو ِمْفتَا ُح ذَلِ َك تَْرُك الَّرا َحِة َو ُح ُّب الْعُْزلَِة َو طَِریَقةُ اِلافْتَِقاِر إَِلَ ا َّللَِّ تَعَاَلَ. قَاَل النَُِّّبِ ا ْعبُ ِد ا َّللََّ َكأَنَّ َك تََراهُ فَإِ ْن َلَْ تَ ُك ْن تََراهُ فَإِنَّهُ یََرا َك َو ُحُرو ُف الْعَبْ ِد ثََلاثَةٌ ع ب د فَالْعَُْين عِلْ ُمهُ ِبا َّللَِّ َو الْبَاءُ بَْونُهُ عََّم ْن ِسَواهُ َو ال َّداُل ُدنُُّوهُ ِم َن ا َّللَِّ تَعَاَلَ بَِلا َكیْ ٍف َو َلا ِح َجا ٍب . َو أُ ُصوُل الُْمعَاَمَلا ِت تََق ُع عَلَى أَْربَعَِة أَْو ُجٍه َك َما ذُكَِر ِفِ أََّوِل الْبَا ِب اْلََّْوِل. كسى كه در مسیر عبودیت است مىباید در چهار جهت معامله و كارپردازى داشته باشد. اول:كارپردازى و معاملهی او با خداى خود، یعنى آن وظائفى كه در مقابل پروردگار متعال باید انجام بدهد. دوم: معاملهی او در مقابل و با نفس خود. سوم: معاملهی او با مردم. چهارم: معامله او با دنیا و در مقابل زندگى مادى دنیوى. و هر یك از این چهار رقم معامله بر هفت ركن استوار مىشود. اما اركان و اصول معامله با خداوند متعال: پس عبارتاند از به جا آوردن حقوق ربوبیت و الوهیت او، و حفظ و مراقب از حدودى كه معين شده است، و سپاسگزارى از نعمتها و الطاف او، و راضى شدن به قضا و تقدیر و حكم او، و صبر و شكیبايى در مقابل ابتلائَت و ناراحتيها، و در همه حال از او تجلیل و احترام و تعظیم نمودن، و شوق و علاقه به سوى او داشتن. دو مطلب در این مورد بیان مىشود: اول: تناسب حروف عبد با حقیقت عبودیت كه هر حرفى به ترتیب مقامى را از مقامات عبودیت دلالت دارد: علم، بعد از ما سوى، قرب و دنو بحق، و تا این سه مرحله محقق نگردد، حقیقت عبودیت صورت نمىگیرد. دوم: معاملات كسى كه در مرحلهی عبودیت ادامهی وظیفه مىدهد؛ و لازم است شرائط و خصوصیاتى را در مقابل خالق و خود و خلق و دنیا كه پیوسته با این چهار موضوع تماس مستقیم و ارتباط دارد رعایت كند. در مرتبهی اول باید متوجه باشد كه لازم است معامله و روش او در مقابل پروردگار متعال با رعایت هفت اصل صورت بگیرد. و اگر در یكى از این هفت أصل رخنه و تسامحى وارد شود: بناى عبودیت سست و متزلزل و واژگون خواهد شد. او را به چشم پاك توان دید چون هلال/هر دیده جاى جلوه آن ماه پاره نیست؛ فرصت شمر طریقهی رندى كه این نشان/چون راه گنج بر همه كس آشكاره نیست. و اركان و اصول معامله با نفس هفت است: پیوسته مجاهدت با نفس و كوشش داشتن، و ترس و خوددارى را شعار قرار دادن، و به آرزو و ناراحتيها و ریاضتها متحمل شدن، و راستَّ را در كردار و گفتار منظور داشتن، و در همهی اعمال روى خلوص نیت اقدام كردن، و نفس را از هویها و خواستنیهاى او نگه داشتن، و با عالَ فقر آشنا شدن. و اركان و اصول معامله با مردم نیز هفت است: بامردم به حلم و نرمى رفتار كردن، و از لغزشها و خطاهاى آنان در گذشتن، و در مقابل آنان فروتنى داشتن و از تكبر دور شدن، و با سخاوت و كرم رفتار نمودن، و با مهربانى و عطوفت با آنان معامله كردن، و همیشه با صفا و خیر خواهى و خلوص مواجه شدن، و عدل و انصاف را شیوه خود قرار دادن است: و اركان و اصول معامله با زندگى دنیا نیز هفت است: در زندگى دنیوى به حد قلیل راضى بودن، و در حدود امكانات خود بخشش و گذشت داشتن و در موارد خیر مصرف كردن، و آنچه موجود نیست و به دست نیاید طلب كردن، و به مال زیاد و دارايى بسیار علاقه نداشتن و بلكه مبغوض داشتن، و انتخاب كردن روش
چهارگانهای را با خالق، نفس، خلق و دنیا تنظیم فرمود. در دو رابطه با خالق و نفس با 70فتوا متفقه شدیم. حال نوبت معاملهی ثالث یعنی تعامل سوم مدیر با خلق رسیده است. مراد از معاملات همان تعاملات است که مصداق بارز آن تعاملات یعنی ارتباطات سازمانی است و دو شاخهی ساختاری و رفتاری دارد. ساختاری را در دو دههی قبل طیکردهایم. حال نوبت ارتباطات انسانی رفتاری است که ارتباط با کارکنان، ارباب رجوع و مشترکان و رقبا و… از آن جمله است. خلق به معنای مخلوق خدا و اشرف مخلوقات یعنی انسان است؛ زیرا ارتباط با غیرانسان را احتمالا در بِار و تابستان سال بعد مورد اهتمام قرار میدهیم، ان شاء الله. حال که هندسهی بحث مشخص شد، در فتوای 71از اصل اول از اصول سبعه،( 2ارتباط با خلق) باید آغاز کنیم و این را هم باید بدانیم که اثربخشی و صحت ارتباط با خلق متوقف بر صحت و قوام دو ارتباط قبل با خالق و نفس است.
اما اصل اول در ارتباط به خلق حلم 3است که در اهمیت آن گفتهاند: «کاد الْلیم ان یکون نبیا»،4گویا حلم اساس نبوت و رهبری دینی و مدیریت اسلامی است که از آهن تیزتر و از صد لشکر ظفرانگیزتر است. حلم به
زهد و بىعلاقه بودن به دنیا و لذات آن، و توجه پیدا كردن به آفات و شناختن گرفتاریها و ابتلاءات دنیوى، و بر انداختن شهوات دنیوى و ترك ریاست و مناصب ظاهرى. پس چون این خصوصیات و وظائف در شخص سالك كه به سوى مقام عبودیت سیر مىكند، عملى شد: او از جمله خواص و مقربين و اولیاء بندگان پروردگار متعال محسوب خواهد شد. بحث از خصوصیات هر یك از این موضوعات موجب اطالهی كلام مىشود، و مخصوصا این كه در ابواب كتاب از آنها بحث مفصل به میان آمده است. و به طور كلى باید گفت كه وظیفه هر كسى كه رو به كمال و سعادت قدم بر مىدارد، اینست كه در این چهار رقم از معامله و تماس مراقب باشد. اول: معامله او با دنیاست كه در تمام جریانها و امور خود كه مربوط به زندگى دنیوى است، هیچگونه علاقه و تمایلى به دنیا نشان نداده، و بلكه خود را از لذات و شهوات و زینتها و عناوین و افتخارات دنیوى كنار بكشد. دوم: معامله او با مردم است كه: در همه حال نظر احترام و خدمت و تجلیل و احسان و تواضع و مهربانى و خیر خواهى داشته، و هرگز كوچكترین قصد سوء و نیت آزار و تحقیر و اهانت و ضرر نسبت به آنان روا ندارد. سوم: معاملهی او با نفس است كه: نفس خود را از تمایل به سوى دنیا و تمایلات و شهوات دنیوى و تساهل و غفلت و آلودگىهاى مادى و خويهاى حیوانى و افكار شیطانى و آنچه به ضرر و زیان روح انسانى است، نگهدارى كند. چهارم: معاملهی او با پروردگار متعال است كه در همه حال حقوق الَى را رعایت كرده و به وظائف بندگى خود صد در صد عمل كند. و این كتاب شریف از ابتدا تا پایان آن محتوى بحث و شرح این مطالب و این خصوصیات و وظائف است. و انصافا كتابى به این دقت و محكمى و اتقان كه تمام منازل و مراحل سیر و سلوك را بیان و روشن كند به نظر نرسیده است. و جا دارد كه حقیقتا گفته شود: هذا كتاب لو یباع بوزنه در الكان البائع مغبونا هر گاه این كتاب فروخته شود به ثمنى كه به سنگینى آن از جواهرات باشد هر آینه فروشنده مغبون خواهد شد.
َ 2و أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ا ْلخَلِْق َسبْعَةٌ ا ْلِْلْ ُم َو الْعَْفُو َو التََّوا ُض ُع َو ال َّس َخاءُ َو ال َّشَفَقةُ َو النُّ ْص ُح َو الْعَ ْدُل َو اِْلنْ َصا ُف. (همان)
3این واژه مصدری عربی، از ریشه حل م، و معادل بردباری در زبان فارسی است. صفت مشبههی آن حلیم است. منابع لغت، حلم را علاوه بر بردباری، به درنگ و تأمل، تأخیر در کیفر خطاکار، خویشتنداری از هیجان غضب و، عقل معنا کردهاند. و سبکسری، سبکمغزی (طَیْش) و َسَفه (بیخردی) را مفهوم مخالف آن دانستهاند. البته عقل از معانی حقیقی حلم نیست، اما چون یکی از اسباب بروز حلم است، مجازا حلم را عقل معناکردهاند. مفاهیم دیگری چون صبر، َوقار، عَفو، و َکظِْم غَیْظ (فروخوردن خشم،) معنایی نزدیک به حلم دارند، اما بعضی بين حلم و برخی مفاهیم یاد شده، تفاوتهایی ذکر کردهاند.
4 َو ِم ْنكِتَا ِب الَْمنَاقِ ِب، الَْم ْذُكوِر عَ ْن أَِبِ الَْفَرِج ُمحََّم ِد بْ ِن أَ ْحَََد الَْمكِ ِي عَ ِن الُْمظََّفِر بْ ِن أَ ْحَََد بْ ِن عَبْ ِد الَْوا ِح ِد عَ ْن ُمحََّم ِد بْ ِن عَلِ ٍي ا ْلُْلَْواِِن عَ ْن َكِريمَةَ بِنْ ِت أَ ْحَََد بْ ِن ُمحََّم ٍد الَْمْرَوِز ِي َو أَ ْخَبرَِن أَیْضا بِِه عَالِیا قَا ِضي الُْق َضاةِ ُمحََّم ُد بْ ُن ا ْلُْ َسِْين الْبَغْ َداِد ُّي عَ ِن ا ْلُْ َسِْين بْ ِن ُمحََّم ِد بْ ِن عَلِ ٍي الَّزیْنَِِبِ عَ ِن الْ َكِريمَِة فَا ِط َمةَ بِنْ ِت أَ ْحَََد بْ ِن ُمحََّم ٍد الَْمْرَوِزیَِّة ِبَِ َّكةَ َحَرَسَها ا َّللَُّ تَعَاَلَ عَ ْن أَِبِ عَلِ ٍي َزاِهِر بْ ِن أَ ْحَََد عَ ْن ُمعَاِذ بْ ِن یُو ُس َف ا ْلُْْرَجاِِن عَ ْن أَ ْحَََد بْ ِن ُمحََّم ِد بْ ِن غَالِ ٍب عَ ْن عُثَْما َن بْ ِن أَِبِ َشیْبَةَ عَ ِن ابْ ِن ُنمٍَْیر عَ ْن ُمجَالٍِد عَ ِن ابْ ِن عَبَّا ٍس قَاَل: َخَرَج أَ ْعَراِبٌِّ ِم ْن بَِنِ ُسلَیٍْم یَتَبََّدى ِفِ الَِْبریَِّة فَإِذَا ُهَو بِ َض ٍب قَْد نََفَر ِم ْن بَِْين یََدیِْه فَ َسعَى َوَراءَهُ َحَّتَّ ا ْصطَاَدهُ ُثَُّ َجعَلَهُ ِفِ ُك ِمِه َو أَقْبَ َل یَْزَدلِ ُف َنحَْو النَِِّبِ فَلََّما أَ ْن َوقَ َف ِبَِِزائِِه َناَداهُ َیا ُمحََّم ُد َیا ُمحََّم ُد َو َكا َن ِم ْن أَ ْخَلا ِق َر ُسوِل ا َّللَِّ إِذَا قِی َل لَهُ َیا ُمحََّم ُد قَاَل َیا ُمحََّم ُد َو إِذَا قِی َل لَهُ َیا أَ ْحََُد قَاَل َیا أَ ْحََُد َو إِذَا قِی َللَهُ َیا أََبا الَْقا ِسِم قَاَل َیا أََبا الَْقا ِسِم َو إِذَا قِی َل لَهُ َیا َر ُسوَل ا َّللَِّ قَاَل لَبَّیْ َك َو َسْع َدیْ َك َو َتَِلَّ َل َو ْجُههُ فَلََّما أَ ْن َناَداهُ اْلَْ ْعَراِ ُّبِ َیا ُمحََّم ُد َیا ُمحََّم ُد قَاَل لَهُ النَُِّّبِ َیا ُمحََّم ُد َیا ُمحََّم ُد قَاَل لَهُ أَنْ َت ال َّسا ِحُر الْ َك َّذا ُب الَّ ِذي َما أَظَلَّ ِت ا ْلخَ ْضَراءُ َو َلا أَقَلَّ ِت الْغَْبرَاءُ ِم ْن ِذي َلَْ َجٍة ُهَو أَ ْك َذ ُب ِمنْ َك أَنْ َت الَّ ِذي تَْزعَ ُم أََّن لَ َك ِفِ َه ِذهِ ا ْلخَ ْضَراِء إَِلَا بَعَ َث بِ َك إَِلَ اْلَْ ْسَوِد َو اْلَْبْیَ ِض َو الَّلا ِت َو الْعَُّزى لَْو َلا أَِن أَ َخا ُف أََّن قَْوِمي یُ َسُّمونَِنِ الْعَ ُجوَل لَ َضَربْتُ َك بِ َسیِْفي َه َذا َضْربَة أَقْتُلُ َك ِبَِا فَأَ ُسوَد بِ َك اْلََّْولِ َين َو اْلْ ِخِری َن فََوثَ َب إِلَیِْه عَُمُر بْ ُن ا ْلخَطَّا ِب لِیَبْ ِط َش بِِه فََقاَل النَُِّّبِ ا ْجلِ ْس َیا أََبا َحْف ٍص فََق ْد َكا َد ا ْلَْلِیم أَ ْن یَكو َن نَبِیّا ُثَُّ الْتََف َت النَُِّّبِ إَِلَ اْلَْ ْعَراِِبِ فََقاَل لَهُ َیا أَ َخا بَِنِ ُسلَیٍْم
معنای بردباری و تحمل نقد ناقدان است، در متون دینی عمدتا همراه علم است کقوله « :علماء حلما» 5و «علماء فی حلم.» 6از صفات باریتعالی «حلیم» 7استکه عمدتا همراه غفران و علم و همچنين شکر و غِنی همراه است. 8و نیز خلفاء وکارگزاران خدا در زمين، 9زیرا خداوند مدیر و مدبر کائنات و ماسوی است.
َه َك َذا تَْفعَلُ الْعََر ُب یَتََه َّج ُموَن عَلَیْنَا ِفِ َمجَالِ ِسنَا َیجْبَُهونَنَا ِبالْ َكَلاِم الْغَلِی ِظ َیا أَ ْعَراِ ُّبِ َو الَّ ِذي بَعَثَِنِ ِبا ْلَِْق نَبِیا إِ َّن َم ْن َضَّر ِبِ ِفِ َداِر ال ُّدنْیَا ُهَو غَدا ِفِ َون النَّاِر یَتَلَظَّى َیا أَْعَراِ ُّبِ َو الَّ ِذي بَعَثَِنِ ِبا ْلَِْق نَبِیا إِ َّن أَْه َل ال َّس َماِء ال َّسابِعَِة یُ َس ُّم ِنِ أَ ْحَََد ال َّصاِد َق َیا أَْعَراِ ُّبِ أَ ْسلِْم تَ ْسلَْم ِم َن النَّاِر یَ ُكوُن لَ َك َما لَنَا َو عَلَیْ َك َما عَلَیْنَا َو تَ ُكوُن أَ َخاَنا ِفِ اِْل ْسَلاِم قَاَل فَغَ ِض َب اْلَْ ْعَراِ ُّبِ َو قَاَل َو الَّلا ِت َو الْعَُّزى َلا أُوِم ُن بِ َك َیا ُمحََّم ُد أَْو یُْؤِم َن َه َذا ال َّض ُّب ُثَُّ َرَمى ِبال َّض ِب عَ ْن ُك ِمِه فَلََّما أَ ْن َوقََع ال َّض ُّب عَلَى اْلَْْر ِض َوَّلَ َهاِربا فَنَاَداهُ النَُِّّبِ أَیَُّها ال َّض ُّب أَقْبِ ْل إََِّلَ فَأَقْبَ َل ال َّض ُّب یَنْظُُر إَِلَ النَِِّبِ قَاَل فََقاَل لَهُ النَُِّّبِ أَیَُّها ال َّض ُّب َم ْن أََنا فَإِذَا ُهَو یَنْ ِط ُق بِلِ َسا ٍن فَ ِصی ٍح ذَِر ٍب غَِْیر قَ ِطٍع فََقاَل أَنْ َت ُمحََّم ُد بْ ُن عَبْ ِد ا َّللَِّ بْ ِن عَبْ ِد الُْمطَّلِ ِب بْ ِن َها ِشِم بْ ِن عَبْ ِد َمنَا ٍف فََقاَل لَهُ النَُِّّبِ َ م ْن تَْعبُُد قَاَل أَْعبُُد ا َّللََّ عََّز َو َج َّل الَّ ِذي فَلَ َق ا ْلَْبَّةَ َو بََرأَ النَّ َس َمةَ َو اَّتَََّذ إِبَْراِهیَم َخلِیلا َو ا ْصطََفا َك َیا ُمحََّم ُد َحبِیبا ُثَُّ أَنْ َشأَ یَُقوُل: أََلا َیا َر ُسوَل ا َّللَِّ إِنَّ َك َصاِد ٌق/فَبُوِرْك َت َمْه ِدیا َو بُوِرْك َت َهاِدیا؛ َشَرْع َت لَنَا ِدی َن ا ْلَْنِیَفِة بَْع َد َما/عَبَْدَنا َكأَْمثَاِل ا ْلَِْم ِیر الطََّواغِیَا. (مجلسی، بحار الْنوار (ط بیروت)، ج. ،43ص. )70و فِ كتاب المناقب مسندا إلَ ابن عباس قال: خرج أعرابِ من بنِ سلیم إلَ البریة. … فقال :یا أخا بنِ سلیم سلم هكذا تفعل العرب یتهجمون علینا فِ مجالسنا إن أهل السماء یسموننِ أحَد الصادق، یا أعربِ أ تسلم من النار، فغضب الْعرابِ و…. (جزایری، ریاض الْبرار فِ مناقب الْئمة الْطهار، ج. ،1ص. )35 5 و منها: ما رواه أبو داود السبیعي عن زید بن شرحبیل الْنصاري عن النبِ فِ حدیث قال: أفضلكم أقدمكم سلما و أكثركم علما، و أعظمكم علما (حلما ظ) علي بن أبِ طالب إلَ أن قال: و هو خلیفتي علیكم فإن استشهد فاشهدوا له. (حر عاملی، إثبات الَداة بالنصوص و المعجزات، ج. ،3ص. 210 )
6الْدیث الثالث و الْربعون: َو عَ ْن أََبا ِن بْ ِن أَِبِ عَیَّا ٍش عَ ْن ُسلَیٍْم قَاَل قَاَم َر ُجلٌ ِم ْن أَ ْص َحا ِب أَِم ِیر الُْمْؤِمنِ َين یَُقاُل لَهُ َهمَّاٌم َو َكا َن عَابِدا ُمجْتَِهدا فََقاَل َیا أَِمیرَ الُْمْؤِمنِ َين ِص ْف ِ َلَ الُْمْؤِمنِ َين َكأَِن أَنْظُُر إِلَیِْهم … َو ِم ْن عََلاَمِة أَ َح ِدِه ْم أَنَّ َك تََرى لَهُ قَُّوة ِفِ ِدی ٍن َو َحْزما ِفِ لِ ٍين َو إِيمَانا ِفِ یَِق ٍين َو ِحْرصا عَلَى عِلٍْم َو فَ ْهما ِفِ فِْقه َو عِلْما ِفِ ِحلٍْم َو َشَفَقة ِفِ نََفَقٍة َو َكیْسا ِفِ ِرفٍْق َو قَ ْصدا ِفِ غِنى َو ُخ ُشوعا ِفِ عِبَاَدةٍ َو َتحَُّملا ِفِ فَاقٍَة َو َصْبرا ِفِ ِش َّدةٍ َو َرْحََة لِلْ َم ْجُهوِد َو إِ ْعطَاء ِفِ َحٍق َو ِرفْقا ِفِ َك ْس ٍب َو ِطیبا ِفِ ا ْلََْلاِل َو نَ َشاطا ِفِ اْلََُدى َو َتحَُّرجا عَ ِن الطََّمِع َو بِرا ِفِ ا ْستَِقاَمٍة َو ا ْعتِ َصاما عِنْ َد َشْهَوةٍ. (سلیم بن قیس، كتاب سلیم بن قیس الَلالَ، ج. ،2ص. )849
7في ِ و ْ غ لله ا ِ ب ه ُ ُ اللَّ لا ُيؤا ِخ ُذ ُكُ َأْيْا ِن ُك ْم َو ل ِك ْن ُيؤا ِخ ُذ ُ ْكُ ِ ْبِا َك َس َب ْت ُق ُلو ُب ُ ْكُ َو ا ه ُللَّ َغ ُفو ٌر َحل ٌي. (البقرة: )225
ك َأ ْ و َأ ِ ء سا ِّ لن ا ِ ة َ ب ْ ط ِ خ ْ ن ِ م ِ ه ِ ب ْ ُ تُ ْ ض ر ه َ ع َو لا ُجنا َح َع َل ْي ُك ْم فيما َن ْن ُ ْتُ في َأ ْن ُف ِس ُك ْم َع ِ َلِ ا ه ُللَّ َأ هن ُك ْم َس َت ْذ ُ ُكُو َ ُنَ هن َو ل ِك ْن لا ُتُا ِع ُدو ُه هن ِس ًّرا ِإ هلا َأ ْن َت ُقو ُلوا َق ْو ًلا َم ْع ُروف ًا َو لا ما ُ َلِ ْ ع َ ي ه َ هن اللَّ َأ َج َل ُه َو ا ْع َل ُموا َأ ُ ب تا ِ ك ْ ل َح هتَّ َ ْيَ ُل َغ ا ِ ح ُموا ُع ْق َ َدَ ال ِّنكا ِ ز ْ ع َت في هن ا ه َللَّ َأ َأ ْن ُف ِس ُك ْم َفا ْح َذ ُرو ُه َو ا ْع َل ُموا َغ ُفو ٌر َحل ٌي. (البقرة: )235
ه ُ ذ ًى َو اللَّ َأ ها ُ ع َ ب ْ ت َ ي ٍة َ ق َ د َ ص ْ ن ِ م ٌ ْ يْ َ خ ٌ ة َ ر ِ ف ْ غ َ م َ و َق ْو ٌل َم ْع ُرو ٌف َغ ِ ٌّنِ َحل ٌي. (البقرة: )263
ِ ن عا ْ م ْ َ لج ِإ هن ا هلذي َن َ َتُ هل ْوا ِم ْن ُك ْم َ ْيَ َم ا ْل َت َقَا ِإه َنَّا ا ْس َت َز ه ُلَّ ُم ال هش ْيطا ُن ِب َب ْع ِض ما َك َس ُبوا َو َل َق ْد َع ه َفا ا ه ُللَّ َع ْ ُ ْنْه ِإ هن ا ه َللَّ َغ ُفو ٌر َحل ٌي. (آلعمران: )155
ِ م ُُ بع ُّ لر َو َل ُك ْم ِ ْنِ ُف ما َ َتَ َك َأ ْزوا ُج ُ ْكُ ِإ ْن َ ْلَ َي ُك ْن َ ُلَّ هن َو َل ٌد َف ِإ ْن كا َن َ ُلَّ هن َو َل ٌد َف َل ُك ُم ا ا َ َتَ ْك َن ِم ْن َب ْع ِد َو ِص هي ٍة ُيَص َين ِبِا َأ ْو َد ْي ٍن َو َ ُلَّ هن ال ُّر ُب ُع ِ هما َ َتَ ْك ُ ْتُ ِإ ْن َ ْلَ َي ُك ْن َل ُك ْم ٍة ي ه ِ ص َ و ِ د ْ ع َ ب ْ ن ِ م ْ ُ تُ َو َل ٌد َف ِإ ْن كا َن َل ُك ْم َو َل ٌد َف َل ُه هن ال ُّث ُم ُن ِ هما َ َتَ ْك ُتُ ُصو َن ِبِا َأ ْو َد ْي ٍن َو ِإ ْن كا َن َر ُج ٌل ُيَ َر ُث َكلا َل ًة َأ ِو ا ْم َر َأ ٌة َو َل ُه َأ ٌخ َأ ْو ُأ ْخ ٌت َف ِل ُك ِّل وا ِح ٍد ِم ْن ُه َما ال ُّس ُد ُس َف ِإ ْن صى ُيَ ٍة ي ه ِ ص َ و ِ د ْ ع َ ب ْ ن ِ م ِ ث ُل ُّ لث ا ْك َ َثَ ِم ْن ذ ِل َك َف ُه ْم ُش َركا ُء ِفي َأ كا ُنُا َو ِ للَّه َغ ْ َيْ ُم َضا ٍّر َو ِص هي ًة ِم َن ا ٍن ْ ي َ د ْ و َأ ا ِ بِ ه ُ ُ اللَّ َعل ٌي َحل ٌي. (النساء: )12
ْس َئل َت يا َأ ُّ َيُّا ا هلذي َن آ َم ُنوا لا وا َع ْن َأ ْشيا َء ِإ ْن ُت ْب َد َل ُك ْم ت َ ُس ْؤ ُ ْكُ َو ِإ ْن ت َ ْس َئ ُلوا َع ْنها ح َين ُي َن هز ُل ا ْل ُق ْرآ ُن ُت ْب َد َل ُك ْم َع َفا ا ه ُللَّ َع ْنها َو ا ه ُللَّ َغ ُفو ٌر َحل ٌي. (المائدة: )101
ُ ه َ ل ِّ ُحب ُ َ تس َ ش ْ ن ِ م ْ ن ِإ َ و ن ه ِ فيه ْ ن َ م َ و ْر ُض َ ال هسماوا ُت ال هس ْب ُع َو ا ْلْ ْي ْسبيحَ ُه ْم ِإ هن ُه كا َن َت َ ن و ُ ه َق ْ ف َ ت َو ل ِك ْن لا ِ ِ حَ ْمدِ ِ ب ِّ ُحب َ س ُ ي لاه ِإ ٍء ًرا و ُ ف َ غ َحل ًيما . (السراء: )44
ه َ هن اللَّ ِإ َ و ُ ه َ ن ْ و َ ض ْ ر َ ي ًلا َ خ ْ د ُ م ْ ه ُ نْه َل ِ خ ْ د ُ ي َ ل ٌلي َ ح ٌلي َ ع َ ل . (الْج: )59
جي ْ ر ُت َت ْ ن َ م ْي َك َ ل ِإ وي ْ ؤ ُت َ و ن ه ُ ه ْ ن ِ م ُ ء َ اتش ْ ن َ م ْدنى َأ َِ لك ا ْب َت َغ ْي َت ِ هم ْن َع َز ْل َت َفلا ُجنا َح َع َل ْي َك ذ ِ ن َ م َ و ُ ء اش َأ ْن َت َق هر َأ ْع ُي ُن ُه هن َو لا َيحْ َز هن َو َي ْر َض ْ َين ِبِا آ َ ْتَ َت ُه هن ُك ُّل ُه هن َو ا ه ُللَّ َي ْع َ ُلِ ما في ه ُ ُق ُلو ِب ُ ْكُ َو كا َن اللَّ َعل ًيما َحل ًيما. (الْحزاب: )51
ه َ هن اللَّ ِإ َ ن هن ُه كا ِإ ِ ِ َح ٍد ِم ْن َب ْعدِ َأ ْ ن ِ م ما ُ ه ْم َس َك َأ ْ ن ِإ تا َ ل ِئ ْن زا َ ل َ و ْن َت ُزولا َأ ْر َض َ َو ا ْلْ ِ ت ُك ال هسماوا ِ س ْ ُ يْ ًرا و ُ ف َ غ َحل ًيما . (فاطر: )41
َح َسن ًضا ْ ر َ ق ه َ ُضوا اللَّ ِ ر ْ ق ُ ت ْ ن ِإ ه ُ ًا ُيُا ِع ْف ُه َل ُك ْم َو َي ْغ ِف ْر َل ُك ْم َو اللَّ َش ُكو ٌر َحل ٌي. (التغابن: )17
8 َغُفوٌر َحلیٌم، َغُفوٌر َحلیٌم، َغِنٌِّ َحلیٌم، َغُفوٌر َحلیٌم، َعلیٌم َحلیٌم، َغُفوٌر َحلیٌم، َحلیما َغُفورا، لََعلیٌم َحلیٌم، َعلیما َحلیما، َش ُكوٌر َحلیٌم. (به ترتیب قرآن)
َ 9 و ِ ه ِ للَّ ٌّ و ُ د َ ع ُ ه ن ه َأ ُ ه َ ل ه َ ين َ َ هيا ُه َف َل هما تَ ِإ ها َ د َ ع َ و ٍ َدَ ِ ع ْ و َ م ْ ن َ ع لاه ِإ ِبيه َ ِ لْ َهي ْبرا ِإ ُ ر فا ْ غ ِ ت ْ س ما كا َن ا هوا ٌه َحل ٌي َ ِم ْن ُه ِإ هن ِإ ْبراه َي َلْ َأ َ ه بَ َت . (التوبة: )114انبیاء دلسوزترین رهبران جامعهى بشرى هستند، و با حلم و ناله و انابه، براى نجات مردم تلاش مىكنند.
ٌ نيب ُ م ٌ ه هوا َأ َ ٌَ ليلح َهي ْبرا ِإ ن ه ِإ . (هود: )75اواه: صاحب آه و ناله، بسیار تضرعكننده از مصیبتَّ كه وارد مىشود یا مىبیند. این لفظ، فقط دو بار در قرآن آمده است. ْ ن َأ ُم ُر َك ْأ َت َصلا ُت َك َأ ُ ب ْ ي َ ع ُ ش يا وا ُ ل قا َن ْ ُتْ َك ما َي ْع ُب ُد آبا ُؤنا َأ ْو َأ ْن َن ْف َع َل في َأ ْموا ِلنا ما نَش ُؤا ِإ هن َك َ َلْ ْن َتا ْلحَل ُي ال هرشي ُد. (هود: )87
تفقه: پس هر مدیر ربانی هم باید حلیم باشد. التزام به حلم برای مدیران الزامی است، و الا کنترل از دست آنان خارج میشود و رفتار عصبی و غضبآلود از خود نشان میدهد و رفتار واکنشی که همهی امور را به هم میریزد، ِ زیرا حلم نماد ادارهی قوهی غضبیه به نحو اکمل و اصح است. بدون حلم، قوهی غضب است که افسار گسیختهی سازمان را به آتش میکشد. دلیل بر لزوم حلم برای مدیران دلیل عقل است که حلم را تحسين میکند و آن را دارای منافع لازمالْذب در اداره و تدبیر امور سازمان میداندو در ترک آن نیز مضار فراوان لازمالدفع ادراک میکند و شرع هم به حکم عقل احترام میگذارد و به آن ارشاد میکند، زیرا شرع برای فریضهی اقامهی دین، ادارهی بِینه را لازم میداند و ادارهی بِینه مبتنی بر حلم است. دلیل دوم تواتر «تَّلقوا بأخلاق الله» 10است و از امهات اخلاق الله حلم است و هو الْلیم.
| ٍ لي َ ح َف َب هش ْرنا ُه ِب ُغلا ٍم | . (الصافات: )101 |
10 تعلیلیة؛ أى علمه و فهمه ما یوجب تأدبه بآداب اللَّ و تَّلقه بأخلاق اللَّ لْبه إیاه، و أن تكون حالا عن فاعل «أدب» أي حال كونه محبا له وكائنا على محبته، أو عن مفعوله، أو المراد أنه علمه ما یوجب محبته للَّ، أو محبة اللَّ له. قوله « :و نحن فیما بینكم و بين اللَّ». أى نحن الوسائط فِ العلم و سائر الكلمات بینكم و بين اللَّ؛ فلا تسألوا عن غیرنا، أو نحن شفعاؤكم إلَ اللَّ».(برقی، المحاسن، ج. ،1ص. )163العارف إذا انقطع عن نفسه و اتصل بالْق رأى كل قدرة مستغرقة فِ قدرته المتعلقة بجمیع المقدورات و كل علم مستغرقا فِ علمه الذي لا یعزب عنه شيء من الموجودات و كل إرادة مستغرقة فِ ارادته التي لا یتأتى عنها شيء من الممكنات بل كل وجود و كل كمال وجود فهو صادر عنه فائض من لدنه فصار الْق حینئذ بصره الذي به یبصر و سمعه الذي به یسمع و قدرته التي بِا یفعل و علمه الذي به یعلم و وجوده الذي به یوجد فصار العارف حینئذ متخلقا باخلاق اللَّ فِ الْقیقة. (کلینی، الكافِ (ط السلامیة)، ج. ،2ص. )353قال المحقق الطوسي فِ شرح الشارات و التنبیهات (ج. ،3ص. « :)389أما التحلیة. .. فبیان درجاتِا بالجمال: أن العارف إذا انقطع عن نفسه و اتصل بالْق رأيك َّل قدرة مستغرقة فِ قدرته المتعلقة بجمیع المقدورات، وك َّل علم مستغرقا فِ علمه الذي لایعزب عنه شيء من الموجودات، وك َّل إرادة مستغرقة فِ إرادته التي يمتنع أن یتأبى علیها شيء من الممكنات، بلكل وجود فهو صادر عنه فائض من لدنه، صار الْق حینئ ٍذ بصره الذي به یبصر، و سمعه الذي به یسمع، و قدرته التي بِا یفعل، و علمه الذي به یعلم، و وجوده الذي به یوجد، فصار العارف حینئ ٍذ متخلقا بأخلاق ا َّللَّ تعالَ بالْقیقة.» (کلینی، كافِ (ط دار الْدیث)، ج. ،4ص. )72بل كل وجود فهو صادر عنه فائض عن لدنه فصار الْق حینئذ بصره الذي به یبصر و سمعه الذي به یسمع و قدرته التي بِا یفعل و علمه الذي به یعلم و وجوده الذي به یوجد، فصار العارف حینئذ متخلقا بأخلاق اللَّ فِ الْقیقة (طوسی، شرح الشارات و التنبیهات، ج. ،3ص. 389؛ البرسی، مشارق أنوار الیقين فِ أسرار أمیر المؤمنين، ص. )225و یسمونها درجات التجلیة (التخلیة خ ل) فیصیر العارف متصلا بالْق، فیرى كل قدرة مستغرقة فِ قدرته، و كل علم مستغرقا فِ علمه، و كل حیاة مستغرقة فِ حیاته، بل و كل موجود مستغرقا فِ وجوده. فیصیر ذلك العارف متخلقا بأخلاق اللَّ تعالَ، لكونه مظهرا تاما للحق تعالَ فِ جمیع صفاته و أفعاله، كما أشار إلیه قوله تعالَ: «َو ما َرَمیْ َت إِْذ َرَمیْ َت َو لكِ َّن ا َّللََّ َرمى». و منه قوله ( :ما قلعت باب خیبر بقوة جسمانیة بل بقوة ربانیة) و ذلك هو مقام الفناء (معه.) (إبن أبی جمهور، عوالَ اللئالَ العزیزیة فِ الْحادیث الدینیة، ج. ،4ص. « )104تخلّقوا باخلاق ا َللّ.» (لاهیجی، شرح مصباح الشریعة، ص. )73و منها: مراتب العقل العملى المذكور فى كتب الاخلاق، اولَا تِذیب الظاهر باتیان العبادات و الاجتناب عن المنهیات، و ثانیها تطهیر الباطن عن الرذائل حتَّ تصیر النفس كمرآة مجلوة من شأنها ان یتجلى فیها الْقائق فىكسوة الامثال، و ثالثها ان یشاهد المعلومات كلها او جلها، و رابعها ان یفنى عن نفسه و یرى الاشیاء كلها صادرة من الْق راجعة إلیه، و هناك التخلق باخلاق ا ّللّكما ورد الامر به فى قوله صلى اللَّ علیه و آله: تَّلقوا باخلاق اللَّ. (ملاصدرا، شرح أصول الكافِ، ج. ،1ص. )227المشهد الْادى و العشرون فى تتمة صفات العقلاء الكاملين و خصائص افعالَم و ما یترشح من انوار عقولَم و اسرارهم الَ ظاهر الخلق … و تاسعها: استعظامه القلیل من الاحسان فى حقه من غیره تخلقا باخلاق ا ّللّ فى تضعیفه لْسنات العباد. (همان، ص. )388وكذلك التعظیم للَّ و طلب الفرار عن النفس و المهاجرة إلیه و التقرب الَ من عنده و الانخراط فى سلك مجاوریه وظیفة القلب و فیه نجاته، و ذلك أیضا ینبغى ان یستشرك فیه الْوارح بالقدر الذي يمكن ان یتحمل الْوارح و لا یؤدى الَ مفسدة، فتعظیم القلب للَّ بطریق اكتساب المعرفة و العلم و التخلق باخلاق اللَّ و الطهارة عن رذائل الصفات. (همان، ص. )459و التجرد عن الدنیات، و بِما يحصل التخلق باخلاق ا ّللّ و التشبه بالملائكة المقربين، اما التفقه فى الدین فبه يحصل الاحاطة بالمعلومات. (همان، ج. ،2ص. )47و الغایة المطلوبة من الصغرى بالذات انما هى الكبرى التَّ ینتج نتیجة التخلق باخلاق ا ّللّ تعالَ بطرح الكونين و الرجوع إلیه سبحانه بشر اشر وجوده عن كل ما سواه. (همان، ج. ،3ص. )413و قال شارح مقاصد الاشارات المحقق الطوسى قدس سره القدوسى فى شرح هذا الكلام: العارف اذا انقطع عن نفسه و اتصل بالْق یرى كل قدرة مستغرقة فى قدرته المتعلقة بجمیع المقدورات و كل علم مستغرقا فى علمه الذي لا یعزب عنه شيء من الموجودات و كل إرادة مستغرقة فى ارادته التَّ يمتنع ان یتأبى عنها شيء من الممكنات بل كل وجود و كل كمال وجود فهو صادر عنه فائض من لدنه، فصار الْق حینئذ بصره الذي به یبصر و سمعه الذي به یسمع و قدرته التَّ بِا یقدر و علمه الذي به یعلم و وجوده الذي به یوجد، فصار العارف حینئذ متخلقا باخلاق الله تعالَ بالْقیقة و هذا معنى قوله: العرفان ممعن فى جمع هو جمع صفات الْق للذات المریدة بالصدق. (همان، ج. ،4ص. )98جنب الشيء و جانبه و جنبته ناحیته و ما یلیه، و جنب الله فى الْقیقة هو ما یلیه فى الوجود
عل و هو عالَ الامر، وكل ما وصل الَ ذلك المقام من الذوات الكاملة الانسانیةكالانبیاء الكاملين و الاولیاء المقربين صلوات الله یهم اجمعين لتجرد باطنهم عن جلباب البشریة و وصولَم الَ عالَ الربوبیة و مقام الْمعیة، و حینئذ یكون فعلهم فعل الْق و امرهم امر الْق، لانهم تخلقوا باخلاق الله و استضاءوا بنور الله و توسطوا بینه و بين خلقه فى الافاضة و الرحَةكالقمر فى توسطه بين الشمس و بين وجه الارض فى انعكاس نور الشمس من وجهه الَ وجه الارض وكالْدیدة الْامیة تتشبه بالنار بِجاورتِا و تفعل فعلها من الاشراق و الاحراق، فلا تتعجب من نفس استشرقت و استضاءت بنور الله ان تتوسط فى الایجاد و الَدایة و الارشاد و تفعل فعل الْق و تكون طاعته طاعة الله و التفریط فى حقه تفریطا فى جنب الله. (همان، ج. ،4ص. )171فقیل لَم: تأدبوا بأدب الله و اسكتوا و اذا ذكر القدر فامسكوا، فان حوالیكم ضعفاء الابصار، فسیروا بسیر أضعفكم و لا تكشفوا حجاب الشمس لابصار الخفافیش فیكون ذلك سبب هلاكهم، فتخلقوا باخلاق الله و انزلوا الَ السماء الدنیا من منتهى علوكم لیستأنس بكم الضعفاء و یقتبسوا من بقایا انواركم المشرقة، كما یقتبس الخفاش من بقایا نور الشمس و الكواكب فى جنح اللیل فیحیا حیاة يحتمله شخصه و حاله، و ان كان لا يحيى حیاة المترددین فى كمال نور الشمس… . (همان، ج. ،4ص. )256المحبوب لیس الا الْركة إلیه، و قد تقرر فى محله ان الْركة انما هى الخروج من القوة الَ الفعلیة تدریجا و شیئا فشیئا، فالمتحرك فى كل ان من الْنات المفروضة فى زمان الْركة یجب ان یكون متحققا بفرد مما یتحرك فیه، بل الْركة انما هى وجود ما فیه و حصوله شیئا فشیئا على نعت الاتصال التدریجى، و من هنا یقال: ان العبادة مقربة و وسیلة الَ القرب الذي هو مقام التخلق باخلاق الله، و من هاهنا ینكشف وجه كون العبادة و صحته معللا بالقربة، فان العبادة حینئذ نفس الخروج من البعد الَ القرب تدریجا، فهى من سنخ القرب و ینتهى إلیه عند الغایة. (نورى) (همان، ج. ،4ص. 417 (تعلیقات نوری)) ا هل ِذي َن ُي ِقي ُمو َن ال هصلا َة َو ُي ْؤ ُتُ َن ال هزكا َة َو ُ ْهُ را ِك ُعو َنو المراد بالذین آمنوا هم الْئمة المعصومون بالْخبار المتواترة من الخاصة و باتفاق المفسرین من العامة و روایاتِم المتكثرة هو علي علیه السلام و فِ كثیر من روایاتِم أنهم الْئمة منقولا بأسمائهم (الذین غذوتِم بأدبك) أي بتأدیبك أو بأخلاقك الكاملة كما روي عنه تخلقوا بأخلاق الله و هم المتخلقون بأخلاقه باتفاق العامة و الخاصة (و زرعت الْكمة فِ صدورهم و جعلتهم معادن لعلمك صلواتك علیهم) فإنهم أبواب العلم و الْكمة كما قال ( أنا مدینة العلم و على بابِا) و قال ( أنا مدینة الْكمة) (أو) دار الْكمة (أو) بیت الْكمة و على بابِا على اختلاف الروایات عنهم و روي متواترا عن العامة و الخاصة أنه قال علمنِ ألف باب یفتح من كل باب ألف باب فِ مجلس واحد و كذا كان فِ كل مجلس. (مجلسی، روضة المتقين فِ شرح من لا يحضره الفقیه (ط القديمة)، ج. ،1 ص. )312الصلاة حتَّ خرج وقتها، مع أنه يمكن أن یقال: إن ترك الصلاة كان بأمر الله حتَّ یظهر منه هذه المعجزة «جسر سوراء» و هو جسر حلة و الظاهر أنها كانت قریة مكان الْلة أو قریبة منها «یقول َر ِّب ِم ْ س ا ِ ب ِّ ْحب َ س َ ف َع ِظ ِي ْ ل َك ا » الظاهر من قوله أن العظیم صفة للاسم فعلى هذا یكون الخطاب لمن یعرف اسمه الْعظم من النبِ و الوصي و الولَ (أو) یقال: إن كل أسمائه عظیم و لكن المدار على القارئ و القارئ إذا كان بِنزلة الاسم الْعظم فِ التخلق بأخلاق الله فكل اسم یقرأه یترتب علیه الْثار و یجوز أن یكون ظهر الْیة خطابا عاما و بطنها خاصا بالْنبیاء و الْوصیاء. (همان، ج. ،2ص. )28فقراء الْخرة بِم أي ینبغي لَم أن یعتبروا بأن الصالْين من أهل الْخرة صاروا فِ الدنیا محتاجين إلیهم، فلو كان الْمر بالعكس لكان لَم من الذل و الفقر مثل مالَم مع عدم صلاحهم، فینبغي لَم حینئذ أن یشكروا الله على الغنى، و أن یدعوا الله فِ أن یدیم هذه النعمة علیهم و لا یصیرهم محتاجين إلَ أمثالَم (أو) یعتبروا بأن الْغنیاء فِ الدار الْخرة محتاجون إلَ الفقراء كما سیجيء فلما تفضل الله تعالَ علیهم فِ الدنیا بأن لَ یجعلهم محتاجين فلیدعوا الله تعالَ أن لا یجعلهم فِ الْخرة من المحتاجين إلَ الفقراء لئلا یلحقهم الذل و الوبال، بل یتفضل الله علیهم بالرحَة و المغفرة «فِ أمور كثیرة» أي هذه الْكم و الفضائل حاصلة فِ أمور كثیرة و يمكن أن یكون متعلقا بقوله (الشكر لله) فِ أداء الزكاة (أو) بِعنى إلَ غیر ذلك من الفوائد الكثیرة فِ أداء الزكاة و الصدقات «و اصطناع المعروف» یعنِ لیست الفوائد منحصرة فیما ذكر و لا فِ الزكاة فقط بل كثیرة فیها و فِ غیرها من أنواع الحسان مثل اتصافه بصفة الرحَن كما قال ( تخلقوا بأخلاق الله) من الْود و الطعام و الْرزاق و صیرورته ممدوح الله تعالَ بالْیات، و ممدوح رسوله بالْخبار و ممدوح الْئمة بالْحادیث الْسان و كونه بائعا من الله…. (همان، ج. ،3ص. « )13و أهل الذكر» الذین قال الله تعالَ فیهم َف ْس َئ ُلوا َأ ْه َل ال ِّذ ْ ِكُ ِإ ْن ُك ْن ُ ْتُ لا َت ْع َل ُمو َن. كما ورد به الْخبار المتواترة أنهم هم و الذكر (إما) القرآن (أو) الرسول و هم أهلهما «و أولَ الْمر» الذین قال الله تعالَ فیهم (أَ ِطیعُوا ا َّللََّ َو أَ ِطیعُوا الَّر ُسوَل َو أُوِلَ اْلَْْمِر ِمنْ ُك ْم كما ورد به الْخبار المتواترة من طرق العامة و الخاصة «و بقیة الله» الذین قال تقدس و تعالَ فیهم َب ِق هي ُت ا ه ِللَّ َخ ْ ٌيْ َل ُك ْم ِإ ْن ُك ْن ُ ْتُ ُم ْؤ ِم ِن َين أي أبقاهم الله إلَ انقضاء الدنیا لَدایة الخلق إلَ الله بل هم سبب بقاء الدنیا (أو) لتخلقهم بأخلاق اللهكأنهم بقیة الله «و خیرته» لْنهم اختارهم الله من الخلق بالتفضیل. (همان، ج. ،5ص. « )466من والاكم فقد والَ الله» لْن الله تعالَ أمر بِوالاتكم و محبتكم و قرنكم بنفسه فِ آیات كثیرة (أو) لْنهم لما اتصفوا بصفات الله و تخلقوا بأخلاق الله صاروا كأنهم كما قال الله تعالَ ُعو َن ا ه َللَّ ِ ي هنَّا ُيَا ِإ ُعو َن َك ِ ي ِذي َن ُيَا ل ه هن ا ِإ َو ما َظ َل ُمونا(أي أولیاء) َو ل ِك ْن كا ُنُا َ ن و ُ م ِ ل َأ ْن ُف َس ُه ْم َي ْظ . (همان، ج. ،5ص. )480أبا بكر و كان الغرض من رفع الْكومة إلیه إظهار جهالته على العالمين و إن كان أظهر من الشمس عند المؤالف و المخالف و لكن كان لتمام الْجة على المنافقين كما دفع سورة (براءة) إلیه و أخذه منه وكما فِ إعطاء الرایة فِ خیبر إلیه ثَُّ إلَ أخیه فِ البطلان عمر (بطلان- ظ) و إظهار عجزهما عن ولایة غزوة فكیف بولایة العامة فِ الدین و الدنیا على العالمين و ظاهر أن من كان متخلقا بأخلاق الله تعالَ و لا ینطق عن الَوى لا یغلط فِ أمثال هذه الْمور التي لا تَّفى على الْغبیاء فكیف تَّفى على عقل الكل و لا ینافِ ذلك أیضا العتاب من الله تعالَ علیها بقوله تعالَ ِ َلَ ُتحَ ِّر ُم ما َأ َح هل ا ه ُللَّ َل َك فإنه أیضا كان لمصالح جلیلة منها دفع غلو الغالين كما لا يخفى على العالمين. (همان، ج. ،6ص. )254و الخلق الْسن هو ما ذكره سید العابدین علیه السلام فِ خبر الْقوق، و ینبغي أن یكون ذلك مع كل ما هو صلاح العبد فِ الدنیا مطلوبا، بل یعم حسن الخلق بحیث یشمل أخلاق العبد مع الله أیضاكما قال :تخلقوا بأخلاق الله، و بعثت لْتمم مكارم الْخلاق، فیفهم من تلقين الله تعالَ عبده الدعاء أنه ینبغي أن یطلب العبد من الله تعالَ جمیع مصالْه، الدنیا و الْخرة و لَذا مدحهم الله
تعالَ به. (همان، ج. ،6ص. )402یا عیسى قل لمن تمرد علي بالعصیان و عمل بالدهان لیتوقع عقوبتي و ینتظر هلاكي إیاه سیصطلم مع الَالكين، طوبى لك یا بن مریم، ثَُّ طوبى لك إن أخذت (بآداب الملك الذي يحسن علیك ترحَا) و بدءك بالنعم منه تكرما و كان لك فِ الشدائد (أي تَّلق بأخلاق الله أن لا تعصیه.) (همان، ج. ،13ص. )40بل هذا الشرح أیضا من فوائده فإن رأیته فِ النوم و قال لَ: لَ لا تشتغل بشرح أحادیث أهل البیت ؟ فقلت له: هذا شأنكم و أنتم أهله فقال: مضى زماننا و اشتغل و أترك المباحثات سنة حتَّ یتم و كان بعد ذلك الرؤیا فِ بالَ إن اشتغل بذلك و لما كان هذا أمرا عظیما ما كنت أجترئ علیه حتَّ حصل لَ مرض عظیم و وصیت فیه و اشتغلت بالدعاء و التضرع إلَ الله تعالَ أن یغفر لَ و یذهب بروحي فأصابنِ حینئذ سنة فرأیت سیدي شباب أهل الْنة أجمعين قدامي جالسين عندي و سید الساجدین فوق رأسي جالسا و أظهر إنا جئنا لشفائك و قال سید الساجدین لا تطلب الموت فإن وجودك أنفع فانتبهت من السنة و ذهب الوجع رجل بالكلیة و حصل العرق. ثَُّ حصل لَ سنة أخرى فرأیت سید الْنبیاء و المرسلين و أشرف الخلائق أجمعين قائما فِ بیتي فأردت أن أقبل ه فلم یدعنِ فشرعت فِ مدائحه بأنك الذي خلق الله تعالَ الكونين لْجلك و جعلك متخلقا بأخلاقه الكمالیة و جعلك أفضل من برأه الله، و أنت العالَ بعلوم الله و القادر بقدرة الله و المتخلق بأخلاق الله و هو یتبسم و یقول: كذلك أنا، و كانت المدائح كثیرة اختصرتِا. (همان، ج. ،14 ص. )434قوله «ان اللَّ تعالَ رفیق يحب الرفق» یدل على أن ملاك حسن الاخلاق و فضائل الملكات وجود مثلها أو ما یناسبها فى صفات اللَّ تعالَ مثلا اللَّكریم يحب الكرم فالكرم من الملكات الفاضلة و حلیم يحب الْلم، و الْود حسن لان اللَّ جواد، و السخاء حسنة و ان لَ یوصف اللَّ تعالَ بالسخاء لكن وصف بِا یناسبها و الشجاعة حسنة و لا یقال له تعالَ شجاع لكن یتصف بعدم الخوف و هذا معنى ما قیل تخلقوا باخلاق ا ّللّ تعال و بالْملة هو الموجود الكامل الْامع لْمیع الكمالات المنزه من جمیع النقائص، و تحصیل كل كمال تشبه بالخالق تعالَ و ما یسلب عنه كالْسمیة و المحسوسیة و المكان و الزمان و التركیب و أمثال ذلك من صفات النقص و یجب الترفع عنها على الانسان بقدر استطاعته و هو معنى التقرب الَ اللَّ و جعله غایة للعبادات. (مازندرانی، شرح الكافِ-الْصول و الروضة، ج. ،8ص. )325الفراق عن البدن و لوكان العلم فقط یوجب السعادة لكان أبو ذر و مقداد و أم ايمن أشقیاء فى الْخرة بل الذي ثبت لنا ان العلم الموجب للسعادة هو ما یوجب الورع و الورع ما یوجب الاعراض عن الدنیا و الاعراض عن الدنیا یوجب فراغ الخاطر حتَّ یلتفت النفس الَ جوهر ذاته و ما أودع فیه اذ لا يمكن الالتفات الَ وجهين فى حال واحدة، و یستحیل التوجه الَ جهتين فى زمان واحد و اذا التفتت الَ استعداد ذاتِا و ما أودعها اللَّ فیها من قوة الكمال و الترقى الَ معرفة ذى الْلال و سعى فى الوصول الَ ما أعد له حصل له السعادة و السعادةكل السعادة فى الوصول الَ اللَّ تعالَ و الرجوع إلیه. كما أشار إلیه فى مواضع كثیرة من الكلام الالَى مثل قوله « ٍر ِ د َ ت ْق ُ م ٍيك ِ ل َ م َ د ْ ن ِ ع ٍق ْ د ِ ص ِ د َ ع ْق َ م ِفي » و قوله « ْي ِه را ِج َ ل ِإ هنا ِإ َ و ِ ه ِ للَّ هنا ِإ َ ن و ُ ع ْ « » ُ تُ ْ ب َ َ ِ س فح َأ َ ن و ُ ع َ ج ْ ر ُت ْينا لا َ ل ِإ ْ م ُك ن ه َأ َ و ًثا َ ب َ ع ْ م ُك نا ْق َل َ خ َ هأنَّا » و لیس تحصیل ادراك ذلك سهلا فتفاوت مراتب الانسان كتفاوت الْماد و النبات و الْیوان فرب انسان تراه فى صورة انسانیة و انسانا آخر فى صورته بعینها مع أن تفاوت الرتبة بینهما كالتفاوت بين جماد و حیوان و انسان كما أن الْیوان لا یعرف ما فى نفس الانسان من العلوم الكثیرة و لا یعلم انه أقرب الَ اللَّ تعالَ منهكذا زید لا یعرف رتبة عمرو وكونه أقرب الَ اللَّ فمثله عنده كمثل جماد عند انسان و الكافر الملحد المادى لا یعرف ما عند أبى على بن سینا و نصیر الدین الطوسى و لا یعلم انهما أقرب الَ اللَّ و الْخرة و لیس التقرب الَ اللَّ بالزمان و لا بالمكان بل بالتشبه فى الكمالكما قیل تخلقوا بأخلاق ا ّللّ تعال و كلما حصل فى الانسان من صفاته تعالَ كالعلم و الْلم و الرحَة و البر ما هو أكمل بالریاضة و الزهد كان القرب أشد و روى عن عیسى بن مریم خطابا للحواریين كونوا كاملين كما أن اللَّ ربكم فى السماءكامل. و بالْملة مع حب الدنیا و الاستغراق فى شهواتِا و مهالكها لا يمكن الالتفات الَ باطن النفس. (همان، ج. ،9 ص. )352یستكثر قلیل المعروف من غیره تَّلقا بأخلاق ا َّللَّ فِ تضعیفه لْسنات العباد. (فیضکاشانی، الوافِ، ج. ،1ص. )102یشبه أن یكون المراد بالعلم الذي عندك المعرفة بالله و ملائكته و كتبه و رسله و الیوم الْخر على سبیل المشاهدة و العیان و باليمان التصدیق بِذه الْمور مع الانقیاد المقرون بالیقان و بالاسم الْكبر الكتاب الذي یعلم به علم كل شيء الذي یكون مع الْنبیاء كما فسر به فِ خبر عبد الْمید الْتي و بِیراث العلم التخلق بأخلاق ا َللّ و بآثار علم النبوة علم الشرائع و الْحكام. (همان، ج. ،2ص. )282قال العلامة المحقق نصیر الدین محمد الطوسي إشارة إلَ هذا المعنى العارف إذا انقطع عن نفسه و اتصل بالْق رأى كل قدرة مستغرقة فِ قدرته المتعلقة بجمیع المقدورات و كل علم مستغرقا فِ علمه الذي لا یعزب عنه شيء من الموجودات و كل إرادة مستغرقة فِ إرادته التي لا یتأبى عنها شيء من الممكنات بل كل وجود و كل كمال وجود فهو صادر عنه فائض من لدنه فصار الْق حینئذ بصره الذي به یبصر و سمعه الذي به یسمع و قدرته التي بِا یفعل و علمه الذي به یعلم و وجوده الذي به یوجد فصار العارف حینئذ متخلقا بأخلاق ا َللّ بالْقیقة و استنطاقهما و نطقهما عبارة عن ثنائهما بحمد ربِما و شفاعتهما لْولَ الْلباب كما مضى بیانه فِ شرح حدیث العقل المنایا و البلایا آجال الناس و مصائبهم و فصل الخطاب الخطاب المفصول الغیر المشتبه لَ یفتنِ ما سبقنِ أي علم ما مضى ما غاب عنِ أي علم ما يأتي… . (همان، ج. ،3ص. )515أدب نبیه على محبته یعنِ علمه و فهمه ما یوجب تأدبه بأدب ا َّللَّ و تخلقه بأخلاق ا َللّ لْبه إیاه أو حال كونه محبا له و هذا مثل قوله سبحانه َو یُطْعُِموَن الطَّعاَم عَلى ُحبِِه أو علمه ما یوجب محبة ا َّللَّ له أو محبته لله التي هي سبب لسعة… . (همان، ج. ،3ص. )614على محبته أي على النحو الذي أحب و أراد، فیكون قائما مقام المفعول المطلق، أو متعلق بأدب، و على للتعلیل أي لمحبة الله، أو لْن یصیر محبا له أو علمه طریق المحبة أو حال عن فاعل أدب أو مفعوله، أي كائنا على محبته، و على بعض الوجوه الضمیر راجع إلَ الرسول ،و قیل: یعنِ علمه و فهمه ما یوجب تأدبه بأدب الله، و تَّلقه بأخلاق الله لْبه إیاه، أو حالكونه محبا له و هذا مثل قوله سبحانه: َو ُي ْط ِع ُمو َن ال هطعا َم َعَ ُح ِّب ِه أو علمه ما یوجب محبة الله له أو محبة لله التي هي سبب لسعة… . (مجلسی، مرآة العقول فِ شرح أخبار آل الرسول، ج. ،3ص. )141فصار الْق حینئذ بصره الذي یبصر به، و سمعه الذي به یسمع، و قدرته التي بِا یفعل، و علمه الذي به یعلم، وجوده الذي به یجود، فصار العارف حینئذ متخلقا بأخلاق الله فِ الْقیقة. (همان، ج. ،10ص. )395توضیح قوله أدب نبیه على محبته أي على نحو ما أحب و أراد فیكون الظرف صفة لمصدر محذوف و يحتمل أن تكون كلمة
على تعلیلیة أي علمه و فهمه ما یوجب تأدبه بآداب الله و تخلقه بأخلاق الله لْبه إیاه و أن یكون حالا عن فاعل أدب أي حال كونه محبا له و كائنا على محبته أو عن مفعوله أو المراد أنه علمه ما یوجب محبته لله أو محبة الله له قوله و نحن فیما بینكم و بين الله أي نحن الوسائط فِ العلم و سائر الكمالات بینكم و بين الله فلا تسألوا عن غیرنا أو نحن شفعاؤكم إلَ الله. (مجلسی، بحار الانوار، ج. ،2ص. )96قوله یردي أي یهلك من یقارنه قوله تعالَ َه ْل ُِتح ُّس ِمنُْه ْم ِم ْن أَ َح ٍد أي هل تشعر بأحد منهم و تراه أو تسمع صوته و الاصطلام الاستیصال قوله بأدب إلَك أي بالْداب التي أمرك بِا إلَك أو المراد التخلق بأخلاق الله قوله بِثل رحَتي أي الْنة أو المغفرة قوله فیضا أي كثیرا واسعا و الظاهر أن المقصود بِذا الخطاب أمته كقوله تعالَ لنبینا َ يحْ َب َط هن َع َم ُل َك َ ل َ ت َل ِئ ْن َأ ْش َر ْك و الَون السكینة و الوقار قوله و صل على البقاع هذا خلاف ما هو المشهور من أن جواز الصلاة فِ كل البقاع من خصائص نبینا بل كان یلزمهم الصلاة فِ معابدهم فیمكن أن یكون هذا الْكم فیهم مختصا بالفرائض أو بغیره من أمته. (مجلسی، بحار الانوار، ج. ،14ص. )301أَنَّهُ قَاَل َ تََّلَُّقوا ِبأَ ْخَلا ِق ا َّللَِّ. (همان، ج. ،58ص. )129ثُ حصلت لَ سنة أخرى فرأیت سید الْنبیاء و المرسلين و أشرف الخلائق أجمعين قائما فِ بیتي فأردت أن أقبل رجله فلم یدعنِ فشرعت فِ مدائحه بأنك الذي خلق الله الكونين لْجلك و جعلك متخلقا بأخلاقه الكمالیة و جعلك أفضل من برأه الله و أنت العالَ بعلوم الله القادر بقدرة الله و المتخلق بأخلاق الله و هو یتبسم و یقول كذلك أنا و كانت المدائح كثیرة اختصرتِا ثُ قلت یا رسول الله بأي شيء أعمل و كان فِ عزمي أن أشتغل بالریاضات للوصول إلَ الله تعالَ أم بغیره مما يأمر به فقال اعمل بِا كنت تعمل و كنت فِ هذه المقالات إذ قال جاء علي و فاطمة إلَ عیادتك فأخذن البكاء و النحیب و قلت أنا كلبهم أي مقدار لَ حتَّ تجيء و یجیئان إلَ عیادتي فانشق جدار البیت و ظهرا و للدهشة انتبهت فبكیت كثیرا. (همان، ج. ،58ص. )129و هذا هو الْشتر مجاهدا فى ا َّللَّ قبال الفئة الباغیة و لینظر إلَ تخلّقه باخلاق ا َللّ و اتصافه باوصافه كیف ارتقى فِ المدرسة الالَیة العلویة إلَ الدرجات العلى و المراتب القصوى ففي مجموعة ورام حكى ان مالكا الْشتر رضي ا َّللَّ عنهكان مجتازا بسوق الكوفة و علیه قمیص خام و عمامة منه فرآه بعض أهل السوق فازدرى بزیه فرماه ببندقة تِاونا به فمضي و لَ یلتفت فقیل له ویلك أ تدرى بِن رمیت فقال لا فقیل له هذا مالك صاحب أمیر المؤمنين علیه السلام فارتعد الرجل و مضي الیه لیعتذر منه فرآه و قد دخل المسجد و قائم یصلي فلما انفتل أكب الرجل على قدمیه لیقبلهما فقال ما هذا الْمر؟ فقال اعتذر الیك مما صنعت فقال لا بأس علیك… . (خوئی، منهاج البراعة فِ شرح نهج البلاغة، ج. ،15ص. )321على النیل إلَ السعادة و المیل عن الشقاوة سیما السعادة الدائمة الْبدیة التي لا تحصل إلا بالتخلّق بأخلاق ا ّللّ و الاتصاف بصفاته العلیا و لیسكل طریق و فعل و قول بِقرب الناس إلیه تعالَ بالضرورة فیحتاج إلَ هاد یهدیه سبل الخیر و ما فیه رضوانه تعالَ و ما فیه سخطه و لا یتأتى ذلك إلا بالوحى و لا یوحى إلَكل واحد من آحاد الناس لعدم قابلیةكل واحد لذلك فان للنبوة صفات خاصة لا یتحملها إلا الْوحدى من الناس المؤید من عند اللَّ تبارك و تعالَكما حقق فِ محله فالعقل السلیم یطلب من اللَّ تعالَ ارسال الرسل فلو لا البعثة لكان اللَّ تعالَ ظالما لعباده فاذا اوحى اللَّ تعالَ ما فیه خیر البریة و سعادته و ما یوجب رضوانه تعالَ و سخطه إلَ رسول بالبراهين و المعجزات و البینات فیأخذ الناس معالَ دینه و معارف شریعته من الرسول قال عز من قائل ِّم ِّي َين ُ ا ْلْ ِذي َب َع َث ِفي ل ه َ ُه َو ا َر ُسو ًلا ِم ْ ُ ْنْه َمة ْك ْ ِ لح َ ا و َ ب تا ِ ك ْ ل ْ َو ُي َع ِّل ُم ُه ُم ا ِيْه ْ آيا ِت ِه َو ُي َز ِّك ِ ْ يْه َل َ ع َ ْيَ ُلوا و قال تعال ل ِإ ُ ع ْ د ا ْك َم ِة َو ا ْلْ َ ْو ْ ِ لح ا ِ ب َر ِّب َك ِ يل ِ ب َ س ُ ن َ س ْ ح َأ َ ي ِ ه ِتي ل ه ا ِ ب ْ م ُ ْلَّ ِ د جا َ و ِ ة َ ن ْ ََ س لح ا ِ ة َ ظ ِ ع . (همان، ج. ،16ص. )88قال العلامة المحقق نصیر الدین محمد الطوسي قدس اللَّ سره: العارف إذا انقطع عن نفسه و اتصل بالْق رأىكل قدرة مستغرقة فِ قدرته المتعلقة بجمیع المقدورات، وكل علم مستغرقا فِ علمه الذي لا یعزب عنه شيء من الموجودات وكل إرادة مستغرقة فِ إرادته التي لا یتأبى عنها شيء من الممكنات، بلكل وجود وكلكمال وجود فهو صادر عنه، فائض من لدنه فصار الْق حینئذ بصره الذي به یبصر، و سمعه الذي به یسمع، و قدرته التي بِا یفعل، و علمه الذي به یعلم، و وجوده الذي به یوجد فصار العارف حینئذ متخلقا بأخلاق ا ّللّ بالْقیقة. (همان، ج. ،19ص. )322و خذهم [بأخلاق الله و أحَلهم علیها، فإن الله تعالَ يحب معالَ الْخلاق] و [یبغض مدامها] مذامها. (أحَدی میانجی، مكاتیب الرسول ،ج. ،2ص. )615 و قبض و بسط علم در ایشان نمىشود مگر از آنچه مخزون مكنون است در قلوب ایشان؛ چنان فرمودند: لیس العلُم فِ السماء فینزل علیكم، و لا فِ الْرض فیصعد إلیكم، بل مخزون مكنون فِ قلوبكم، تخلّقوا بأخلاق ا َللّ یظهر لكم. (سلیمانی آشتیانی، مجموعه رسائل در شرح احادیثى از كافى، ج. ،1ص. )328الرابعة: أن فِ ندائه بصفة دون صفة إنما یناسب حال غیر نبینا صلى الله علیه و آله و سلم، فإن المنادي فِ نداه والمثنِ فِ ثناه یطلب لسان حاله شفعا لمقالة التحلي بتلك الْلیة، والتخلق بذلك الخلق اللَي، وفِ الْدیث: «تخلّقوا بأخلاق ا َللّ.» (همان، ج. ،2ص. )196 فاعلم یا صاحب البصیرة العیناء، ویا طالب الْقیقة بالسلوك على مسلك الاستقامة والاستواء، ویا ناهج منهج العدل و المحجة البیضاء أن الغایة القصوى من السیر والسلوك على الطریقة الوسطى طریقة العلویة العلیا وهي شریعة المحمدیة البیضاء إن هي إلا التخلّق بأخلاق ا َللّ تعالَ والتحقق بِظهریة صفاته العلیا وأسمائه الْسنى، وهو سبحانه وجل شأنه «عال فِ دنوه ودا ٍن فِ علوه» ظاهر فِ بطونه وباطن فِ ظهوره، سبحان من خفي من فرط ظهوره، واحتجب عن نواظر خلقه بشعاع نوره، « با ِط ُن ْ ل ُه َو ا ْ َلْ هو ُل َو ا ْلْ ِخ ُر َو ال هظا ِه ُر َو ا ». ظهوره بعینه بطونه [و] بطونه بعینه ظهوره، حاضر غیر محدود، وغائب غیر مفقود.كل ذلك جم ٌع بين الْطراف المتباعدة البالغة جدا فِ التقابل والتباعد من جهة واحدة. (همان، ج. ،2ص. )487 و مراد از كلمهی جنب ا َّللَّ تالَ در وجود استكه ظهورى از عالَ امر و ارادهی مقام كبریائى است كه به مقام جمع به طور موهبت شده فعل او و همچنين امر و نهى او امر و نهى ساحت كبریائى است زیرا متخلق باخلاق ا َللّ و استضائه از نور حقیقى نموده و حد وسط میان خالق و خلق است و وسیله فیوضات و رحَت است از نظر مثال مانند توسط كره ماه كه از خورشید كسب نور نموده و به ساكنان و اهل زمين روشنایى مىبخشد. به همين قیاس واسطه در خلقت است، یعنى وساطت در امور تكوینى دارد و فیوضات و نعمتها از طریق وساطت او تنزل مىنماید. (حسینی همدانی، درخشان پرتوى از اصول كافى، ج. ،1ص. )330الثالثة: ما بحسب كمال قوة النفس فِ جوهر ذاتِا باعتبار الفطرة
فتحصلکه ارتباط سازمانی مدیران با کارکنان، ارباب رجوع، مشترکان و رقبا باید خداگونه و پیامبرگونه بر اساس «حلم» باشد که در بردباری با نقدهای آراء، افکار، تصمیمات و اقدامات او تجلی میکند و باعث انگیزش ناقدان و بِبود مستمر امور در سازمان میشود.11
الاولَ الْبلیة المفطورة على استعدادها الفطري و تأكد علاقة الارتباط بجناب اللَّ، و التخلق بأخلاق ا ّللّ فِ الفطرة الثانیة المكسوبة فِ استعداداتِا الكسبیة، و هي أن تكون له ملكة ولوج فِ ملكوت السماء و مصیر الَ ذي الملك و الملكوت بحسبها تطیعه. (کشی، رجال (مع تعلیقات میرداماد الْسترآبادي)، ج. ،1ص. )65یرید بذلك التخلق بأخلاق الله، كما ورد ذلك فِ الْدیث الشریف. (راغب، مفردات، ص. )32 11 درس 71فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 17شهر رجب المرجب .1447