فقه الروابط 53
- 17 آذر, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
دوشنبه 17/9/1404-17جمادی الثانی 1447-8دسامبر 2025 – فقه الاداره – فقه مدیریت رفتار سازمانی – فقه روابط انسانی – نقشه جامع مصباح الشریعه – روابط چهارگانه سازمانی – رابطه دوم – رابطه مدیر با خود – اصل پنجم طلب صدق – معنای صداقت با خود
$ مسئلهی 53: مدیران در مقام مدیریت بر خویشتن باید با خود صادق باشند، ضعفهای خویش را دقیق بشناسند و بشمارند، دچار عجب نشوند، در ناکامیها فقط خود را ملامت کنند و همیشه خود را متهم به کمکاری و کاستی نمایند، نه دیگران را
«طلب الصدق»[1] اصل پنجم در مدیریت بر خویشتن است به معنای مطالبه و مداومهی راستی و درستی از از خدای خود و خود. البته صدق[2] به معنای تطابق با واقع و خارج هم هست. مدیر صادق یا صدیق، عملکرد و رفتارش مطابق با واقع است. همین که در فعل سازمانی خود امید و نیت اصابت به واقع را دارد که به مصلحت واقعیه نائل شود، صادق خواهد بود. البته اگر عملکردش مطابق احکام اسلام باشد، اگر درصدی هم اصابت واقع نشد خداوند به عنوان مالک و مدبر هستی و اعلی و مدیر جهان، عمل او را صحیح قبول میکند، چون نیت صدق و قدم صدق داشته است و او را در ردیف صادقین یا صدیقین یا در مسیر آنان قلمداد میکند و اثر تشریعی عمل مصیب به واقع را برای وی مینویسد. چه بسا اثر تکوینی هم از این مدیر صادق الوعد تفویت نشود. البته مدیر صدیق یا صدیقه مدیری است که آیات ربانی را صدق میداند و تصدیق میکند، کتب ربوبی را راست و صدق میانگارد، کقوله تعالی فی وصف مریم E: «صدقت بکلمات ربها و کتبه».[3] و نیز مقامات مافوق سازمانی صداقت مدیر تحت امر خود را درک میکند و به او لقب و نشان سازمانی صدیق را میدهد، کقوله تعالی فی شرح یوسف G «یوسف ایها الصدیق».[4] از فعل سازمانی یوسف به عنوان مدیری حفیظ و علیم طراوت صادر میشود، گویا دیده میشود و به مشام میرسد، یعنی صداقت در کارکنان و مدیران قابل رؤیت و قابل مشاهده است و دریافت و ادراک میشود. خداوند به دیگر مدیران تحت امر و عرش خود نشان صداقت میدهد، کقوله G فی وصف اسماعیل G: «صادق الوعد».[5] خود خداوند به عنوان مدیر اعلی خود را به صداقت معرفی میکند: «و من اصدق من الله قیلاً و. .. حدیثا»،[6] یعنی صداقت از عناصر اصلی شایستگی است که ملکه است و نه تصنعی. خداوند مغفرت و اجر عظیم را برای مدیران زن و مرد صادق وعده کرده است، لإطلاق قوله تعالی: «الصادقین و الصادقات. .. أعدّ الله لهم مغفرة و اجراً عظیماً».[7] یعنی در نظام شایستگی سازمان اسلام، جنسیت نقشی ندارد، صداقت مهم است که وظائف کارکنان صادقانه انجام پذیرد.
اما با خود صادق بودن که در مقام آن در تدبیر نفس هستیم مهمتر از صداقتهای گروهی و سازمانی است و پایهی آنهاست. صداقت با خود یعنی چه؟[8] یعنی باید به خود راست بگوییم و روراست باشیم، بهویژه در محاسبه و مؤاخذه و حتی در مراقبه و مشارطه که باب مفاعله است، یعنی کنش و واکنش بین مدیر و نفس مدیر. یعنی مدیر با نفس خود صادق باشد، در محاسبه مو را از ماست بکشد و خود را ملامت کند و آمار دقیق خطاهای مدیریت خود را در رفتار و افعال سازمانی بدون مجامله و شفاف ثبت و تفکیک کند، کقوله G: لا یلومن إلا نفسه».[9] در موقع مواخذه، واقعاً خود را تازیانه بزند. این مصادقه است در معاملة النفس. از مشارطهی صبحگاهی تا محاسبهی یشبانگاهی و مؤاخذهی شامگاهی صادقانه با خود برخورد کند، شرط صادقانه با خود کند در صبح، یعنی ارادهی اصلاح رفتار سازمانی خود را در طول روز صادقانه ابراز کند و قاطع، نه اینکه با تسامح و تساهل و ارادهی غیرجدیه. به هر حال انسان دوبعدی است: یک بعد او با بعد دیگرش معاهده و معامله میکند، کقول الصادق G: «معاملة النفس…».[10] در مقابل صدق، کذب است، یعنی با خود دروغ گفتن و غیرجدی بودن مدیر کاذب. یعنی خودش را تکذیب میکند و مدیر صادق یعنی خود را تصدیق میکند و در مسیر اصلاح رفتار قرار میدهد. اذعان به ضعفهای خود یکی از ابعاد صداقت با خود است، در مدیران در قوای سهگانهی غضبیه، شهویه، غضبیه که من زود عصبانی میشوم، مال دنیا را علاقه دارم، بیمبالات هستم، کمتقوی هستم، قدرتطلب هستم، مستبد هستم، کینهورزم، بخیل هستم و شحیح و…. این صداقت باعث میشود که دچار علو و عجب نشود، قدر گلیم و اقلیم نفس خود را اندازه گیرد و…. حتی خود را متهم[11] کند که قوتهای خود را بیش از ضعفهای خود شمرده است و خود را تبرئه[12] کند. حالاست که میتواند ضعفهای خود را برطرف و به نقطهقوت بدل کند و تهدیدات نفس را به فرصتهای اصلاح و انگیزش تبدیل نماید.
فتحصل که مدیران در مقام مدیریت بر خویشتن باید با خود صادق باشند، ضعفهای خویش را بشناسند و بشمارند، دچار عجب نشوند، در ناکامیها فقط خود را ملامت کنند و همیشه خود را متهم به کمکاری و کاستی نمایند نه دیگران را.[13]
[1] وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ النَّفْسِ سَبْعَةٌ الْخَوْفُ وَ الْجَهْدُ وَ حَمْلُ الْأَذَى وَ الرِّيَاضَةُ وَ طَلَبُ الصِّدْقِ وَ الْإِخْلَاصُ وَ إِخْرَاجُهَا مِنْ مَحْبُوبِهَا وَ رَبْطُهَا فِي الْفَقْرِ وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ الْخَلْقِ سَبْعَةٌ الْحِلْمُ وَ الْعَفْوُ وَ التَّوَاضُعُ وَ السَّخَاءُ وَ الشَّفَقَةُ وَ النُّصْحُ وَ الْعَدْلُ وَ الْإِنْصَافُ وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ الدُّنْيَا سَبْعَةٌ الرِّضَا بِالدُّونِ وَ الْإِيثَارُ بِالْمَوْجُودِ وَ تَرْكُ طَلَبِ الْمَفْقُودِ وَ بُغْضُ الْكَثْرَةِ وَ اخْتِيَارُ الزُّهْدِ وَ مَعْرِفَةُ آفَاتِهَا وَ رَفْضُ شَهَوَاتِهَا مَعَ رَفْضِ الرِّئَاسَةِ فَإِذَا حَصَلَتْ هَذِهِ الْخِصَالُ فِي نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَهُوَ مِنْ خَاصَّةِ اللَّهِ وَ عِبَادِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَوْلِيَائِهِ حَقّاً. (امام جعفر بن محمد G، مصباح الشريعة، ص. 6)
دعا و نیایش در طلب صدق: خداوند با رسولش سخن میگوید و به او و همه ما تعلیم میدهد که کدام نعمت را از پروردگار خواستار شویم و به راستی نعمتی برتر از این در زندگی نیست که شخص در سراسر زندگی به راستی و درستی در هر کار وارد شود. 365 روز در صحبت قرآن نوشته استاد حسین محیالدین الهی قمشهای، کتاب چهارم از مجموعهکتابهای جوانان و فرهنگ جهانی است. این مجموعه با هدف شناساندن فرهنگ و ادبیات به جوانان اولین بار سال ۱۳۹۰ به همت نشر سخن تدوین منتشر شده است. کتاب «۳۶۵ روز در صحبت قرآن» ۳۶۵ قطعه کوتاه و بلند از قرآن برای آشنایی جوانان با تعلیمات فراگیر قرآن انتخاب شده و کوشش شده است که این گنجینه تصویری از ابعاد گوناگون کلام آسمانی برای مخاطب ترسیم کند. این کتاب، تفسیر در معنی اصطلاحی کلمه مانند تفاسیری چون کشاف و مجمع البیان و امثال آن نیست، بلکه بیشتر انعکاسی از کتاب وحی در ادب عرفانی فارسی و اسلامی است و نگاهی دارد به قرآن از دیدگاه ادبی، زیباشناسی و اخلاقی، اجتماعی و عرفانی. یکصد و سی و دومین قسمت از تحفهی این کتاب با عنوان «دعا و نیایش در طلب صدق»: وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا. (اسراء: 80) (ای رسول ما، پیوسته دعا کن) و بگو بارالها مرا از دروازه صدق و شرافت به هر کار داخل گردان و به قدم صدق و راستی از هر کار بیرون آور و از جانب خویش مرا بصیرت و حجّتی روشن عطا فرما. خداوند با رسولش سخن میگوید و به او و همهی ما تعلیم میدهد که کدام نعمت را از پروردگار خواستار شویم و به راستی نعمتی برتر از این در زندگی نیست که شخص در سراسر زندگی به راستی و درستی در هر کار وارد شود و به راستی و درستی از آن کار برآید تا وقتی پرده فرو میافتد و نمایش به پایان میرسد، هزاران فرشتهی آسمان کف زنند و هلهله و شادی کنند. دعا بسیج نیروهای درونی است و دستورالعملی است برای دعا کننده که چه باید بکند و به کدام راه برود. دعا این نیست که مطلوبی را از خدا بخواهیم و سپس به گوشهای بنشینیم تا او آن دعا را برآورد بلکه مقصود از دعا این است که باید مطلوب و مقصود شما چنین و چنان باشد، باید بکوشید که در هر کار با صدق و راستی وارد شوید و با صدق و راستی در آن کار مداومت کنید تا به صدق و راستی از این برآیید و نشان صدق و راستی این است که آدمی بهترین توان خویش را به کار گیرد و با کمال صداقت در راه خدمت به مردمان بکوشد و در سودای ثروت و شهرت نباشد و کار خود را به قیمت بیکار کردن و ضایع کردن دیگران از پیش نبرد و میبینیم در جهان بسیار نادر است که انسانها کاری را به صرف خیر و خوبی آن دنبال کنند. این همه جنگ و نزاع و کشمکش و خدعه و فریب و دروغ در عالم به خاطر این است که انسانها به سبب نداشتن شایستگی، از راه حسادت، از راه تزویر، از راه تجاوز به حقوق دیگران، و هزار راه شیطانی دیگر وارد کار میشوند و در همان اوصاف شیطانی کار را ادامه میدهند و همراه شیطان از آن بیرون میآیند. این دعا بیش از هر دعایی امروز در جهان مورد نیاز است که انسانها دانش و مهارتها و تواناییهای خود را با کمال تواضع و اخلاص در خدمت انجام کارهای نیکو قرار دهند و از هیچ عاملی غیر از حق و حقیقت در آن کار یاری نگیرند با صادقان بنشینند و از دروغگویان بگریزند. چنانکه حکیم طوس فرمود: چو همراه گردد زبان با دروغ/ز فرّ خدایی نگیرد فروغ. بخش آخر دعا این است که خدایا در راه رسیدن به کمال صدق و صفا و صمیمیت، وزیری نیرومند از جانب خود به یاری من فرست که با اقتدار تمام مرا در این راه همراهی کند تا بتوانیم رستموار بر غولها و دیوهایی چون حرص و جاه طلبی و غرور و خودنمایی که بر سر راه صدق و راستی کمین کردهاند غالب آیم و کروبیان عالم بالا از زبان حافظ گویند: گویی خوبی بردی از خوبان خلّخ شاد باش/جام کیخسرو طلب کافراسیاب انداختی. سلطان به معنی برهان و دلیل است چنانکه حضرت سلیمان فرمود: هدهد را عذاب خواهم کرد، مگر سلطان مبین یعنی حجت و برهان روشنی برای غیبت خود بیاورد. سلطان مورد درخواست در این دعا شاید همان برهان رب باشد که اگر یوسف ندیده بود در کار زلیخا فرو میماند. این برهان چنانکه پیش از این در سوره یوسف اشاره کردیم همان فرشته حکمت و دانایی است که خداوند حافظ ما قرار داده است. اما چون اکثر آدمیان در لحظه حساس از این فرشته غافل میمانند از خدا میخواهیم که در هر کار چشم ما را بدان برهان روشن گرداند تا از فریب شیطان در امان باشیم. (الهی قمشهای، 365 روز در صحبت قرآن، ص. 132)
[2] واژهی «صداقت» از «صدق» در اصل به این معنا است که گفتار و یا خبرى که داده مىشود، مطابق با خارج باشد، و کسی را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد، «صادق» و «راستگو» مىگویند. اما از آنجا که به طور استعاره و مجاز، اعتقاد، عزم و اراده را هم قول نامیدهاند، در نتیجه صدق را در آنها نیز استعمال کرده، انسانى را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و یا کارى که مىکند با اراده و تصمیمش مطابق باشد، صادق و راستگو نامیدهاند. صَدْق یا صِدْق (به کسر و فتح صاد) از واژگان نهج البلاغه به معنای راست گفتن است. صِدْق (به کسر صاد و سکون دال)، به معنای راست مقابل دروغ است. این واژه دارای مشتقاتی است که در نهج البلاغه به کار رفته است، مانند: تَصْدیق (به فتح تاء و سکون صاد) یعنی اذعان اعتقاد و راست دانستن (ایمان آوردن)؛ صَدیق (به فتح صاد و کسر دال) به معنای رفيق آنكه دوستى و محبت او راست باشد؛صدَقَه (به فتح صاد و دال و قاف) چيزى است كه انسان از مال خود قربة الى اللّه مىدهد و آن اعمّ از زکاة است و به واجب و مستحبّ هر دو گفته مىشود. مواردی متعدد از این مادّه در نهج البلاغه به کار رفته است.
[3] وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتينَ. (التحريم: 12)
[4] يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنا في سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ. (يوسف: 46)
[5] وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا. (مريم: 54)
[6] اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فيهِ وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَديثاً. (النساء: 87)
وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قيلاً. (النساء: 122)
[7] إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقينَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرينَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمينَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاكِرينَ اللَّهَ كَثيراً وَ الذَّاكِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً. (الأحزاب: 35)
[8] صداقت یکی از اصول اساسی اخلاقی است که در روابط اجتماعی میان افراد مورد تأکید قرار میگیرد. اما صداقت با خود، به عنوان یکی از مهمترین ابعاد این مفهوم، کمتر مورد توجه قرار میگیرد. صداقت با خود به معنای درک صادقانه از احساسات، افکار، باورها و انگیزههای درونی است. این ویژگی به فرد کمک میکند تا در زندگی خود با شفافیت عمل کرده و تصمیمات بهتری بگیرد. به عبارتی، صداقت با خود موجب میشود که فرد با خود در ارتباطی صادقانه و واقعی قرار بگیرد، به جای پنهان کردن یا انکار حقیقتهایی که ممکن است ناخوشایند به نظر برسند. در این مقاله، به بررسی مفهوم صداقت با خود، اهمیت آن در زندگی فردی و اجتماعی، و چالشها و راهکارهای دستیابی به این ویژگی پرداخته میشود. صداقت با خود به معنای پذیرش واقعی و بدون قید و شرط تمام جنبههای درونی فرد، اعم از احساسات، افکار، باورها و رفتارها است. به این معنا که فرد بهطور کامل از وضعیت روانی و عاطفی خود آگاه باشد و قادر باشد احساسات، ترسها، انگیزهها و خواستههای خود را بدون هیچگونه تحریف یا انکار بپذیرد. صداقت با خود، به فرد این امکان را میدهد که خود را همانطور که هست بپذیرد، با نقاط ضعف و قوت خود مواجه شود و در تلاش باشد تا با خود صادقانه و واقعی برخورد کند. در این حالت، فرد از احساسات واقعی خود فرار نمی کند و قادر است در موقعیت های مختلف از خود و حقیقتهای درونیاش دفاع کند. یکی از مهمترین مزایای صداقت با خود، سلامت روانی است. وقتی فرد از حقیقتهای درونی خود آگاه است و به آنها اجازه میدهد تا در زندگیاش حضور داشته باشند، از احساسات منفی مانند اضطراب و استرس که ناشی از انکار واقعیتهاست، رهایی مییابد. انکار احساسات و خواستهها به ایجاد تناقضات درونی و بروز مشکلات روانی منجر میشود. صداقت با خود به فرد کمک میکند تا این مشکلات را از بین ببرد و از وضعیت روانی سالمتری برخوردار شود. افرادی که با خود صادق هستند، قادرند روابط صادقانهتری با دیگران برقرار کنند. وقتی فرد با خودش صادق باشد، میتواند در تعاملات اجتماعی نیز از خود واقعیاش رونمایی کند و نیازی به بازیهای اجتماعی یا نقاب زدن ندارد. این نوع رفتار موجب ایجاد اعتماد و احترام متقابل در روابط میشود و باعث میشود که روابط فردی بهطور طبیعی پایدارتر و صمیمانهتر شوند. صداقت با خود به فرد این اطمینان را میدهد که هیچچیز را از خود مخفی نمیکند و هیچ ترسی از مواجهه با حقیقت ندارد. این شجاعت در مواجهه با خود موجب افزایش اعتماد به نفس میشود. فرد با پذیرش خود واقعی و آگاه شدن از ارزشهای خود، میتواند در مواجهه با چالشها و مشکلات زندگی احساس قدرت و اعتماد به نفس بیشتری داشته باشد. صداقت با خود، به فرد کمک میکند تا تصمیمات زندگیاش را بر اساس آگاهی واقعی از خود بگیرد. وقتی فرد از نیازها، خواستهها و اهداف خود آگاه باشد، قادر خواهد بود انتخابهایی انجام دهد که با شخصیت و ارزشهای او سازگار باشند. این انتخابها به او کمک میکنند تا به اهداف و آرزوهای خود برسد و در زندگیاش احساس رضایت بیشتری داشته باشد. یکی از بزرگترین موانع صداقت با خود، ترس از مواجهه با حقیقتهایی است که ممکن است ناخوشایند یا دشوار باشند. افراد ممکن است از روی ترس یا انکار، حقیقتهایی مانند ضعفها، اشتباهات گذشته یا احساسات منفی را نادیده بگیرند. این اجتناب از حقیقت میتواند به ایجاد مشکلات روانی و حتی فیزیکی منجر شود و فرد را از رشد و تعالی باز دارد. در بسیاری از جوامع، افراد تحت فشار هستند تا با انتظارات و معیارهای اجتماعی همخوانی داشته باشند. این فشارها ممکن است باعث شوند که افراد به جای پذیرش خود واقعی، نقابهای اجتماعی به چهره بزنند و به دنبال تأسیس هویت های جعلی و غیرواقعی بروند. این نوع رفتار نهتنها به فرد آسیب میزند، بلکه موجب میشود که نتواند در روابط اجتماعی و زندگی شخصی خود به صداقت واقعی دست یابد. برخی افراد بهویژه کسانی که خود را با دیگران مقایسه میکنند، ممکن است احساس کنند که برای پذیرفتن خود واقعی و حقیقت های درونیشان به اندازه کافی خوب نیستند. این احساس ناکافی بودن میتواند آنها را از پذیرش خود و در نتیجه صداقت با خود باز دارد. این نوع تفکر میتواند به ایجاد اضطراب و افسردگی منجر شود و فرد را در تلاشهای بیپایان برای رسیدن به استانداردهای غیرواقعی قرار دهد. اولین قدم در راستای دستیابی به صداقت با خود، خودآگاهی است. فرد باید به درستی از احساسات، باورها، ترسها و خواستههای خود آگاه باشد. خودشناسی به فرد این امکان را میدهد تا بهطور صادقانه به خود نگاه کند و تمام جنبههای درونیاش را بپذیرد، بدون آنکه آنها را انکار کند یا نادیده بگیرد. پذیرش احساسات و نقاط ضعف، بخش بزرگی از صداقت با خود است. فرد باید یاد بگیرد که احساسات خود را بدون قضاوت یا انکار بپذیرد و از هرگونه سرکوب احساسات خود جلوگیری کند. همچنین، پذیرش نقاط ضعف و محدودیتهای خود به فرد کمک میکند تا از مقایسه های بی پایان با دیگران دست بردارد و به خود احترام بگذارد. یکی از راه های تقویت صداقت با خود، تمرین آن در روابط اجتماعی است. فرد باید در تعاملات خود با دیگران از صداقت استفاده کند، حتی اگر این کار گاهی دشوار باشد. این صداقت در روابط اجتماعی باعث میشود که فرد با خود و دیگران بهطور همزمان صادقانه رفتار کند و از تلاش برای پنهان کردن یا تغییر لحظه ای خود دست بکشد. یکی از چالشهای بزرگ صداقت با خود، ترس از مواجهه با واقعیت های ناخوشایند است. برای غلبه بر این ترس ها، فرد باید تلاش کند تا با خود صادقانه رو به رو شود و باورهای محدود کننده را کنار بگذارد. این کار ممکن است زمانبر و دشوار باشد، اما در نهایت به فرد کمک میکند تا از زندگی خود راضی تر باشد و با آگاهی کامل از خواسته ها و احساساتش زندگی کند. برای دستیابی به صداقت با خود، فرد باید به سلامت روانی خود اهمیت دهد. انجام فعالیتهای آرامش بخش مانند مدیتیشن، یوگا یا نوشتن در دفتر خاطرات++ میتواند به فرد کمک کند تا به درون خود پی ببرد و احساسات و افکار خود را بهتر درک کند. این تمرینات به فرد این امکان را میدهند که بهطور صادقانه با خود ارتباط برقرار کند و به رشد درونی دست یابد. صداقت با خود یکی از مهمترین جنبههای رشد شخصی و روانشناختی++ است. این ویژگی به فرد کمک میکند تا زندگی خود را با شفافیت بیشتری تجربه کند و از بحران های درونی و تضادهای ذهنی رهایی یابد. صداقت با خود موجب سلامت روانی، افزایش اعتماد به نفس و بهبود روابط اجتماعی میشود و فرد را قادر میسازد تا با خود و دیگران بهطور مؤثرتری ارتباط برقرار کند.دستیابی به صداقت با خود، مسیر را برای رشد فردی، رسیدن به اهداف و آرزوها، و ایجاد یک زندگی شاد و موفق هموار میسازد.
[9] الإمامُ عليٌّ G: لا يَحمَدْ حامِدٌ إلاّ ربَّهُ، و لا يَلُمْ لائمٌ إلاّ نَفسَهُ. (نهج البلاغة، خطبه 16) هيچ ستايشگرى نبايد جز پروردگارش را بستايد و هيچ سرزنشگرى، نبايد جز خود را سرزنش كند. قـالَ النّبِيّ [: ثَمانِيةٌ اِنْ اُهينُوا فَلا يَلُومُوا اِلاّ اَنْفُسَهُمْ: اَلذّاهِبُ اِلى مائِدَةٍ لَمْ يُدْعَ اِلَيْها، وَ الْمُتأمِّرُ عَلى رَبِّ الْبَيْتِ، وَطالِبُ الْخَيْرِ مِنْ اَعْدائِهِ، وَ طالِبُ الْفَضْلِ مِنَ اللِّئامِ، وَ الدّاخِلُ بَيْنَ اَثْنِيْنِ فى سرٍّ لَمْ يُدْخِلاهُ فيهِ، وَالْمُسْتَخِفُّ بِالسُّلطانِ، وَالجالِسُ فىمَجْلِسٍ لَيْسَ لَهُ بِاَهْلٍ وَالْمُقْبِلُ بِالْحَديثِ عَلى مَنْ لايَسْمَعُ مِنْهُ. (طوسی، من لايحضره الفقيه، ج. 4، ص. 355) رسول خدا [ فرمود: هشت نفرند كه اگر مورد اهـانت قرار گرفتند، جز خودشان كس ديگرى را سرزنش نكنند: 1. كسى كه به مهمانى و سفره اى رود كه دعوت نشده است. 2. مهمانى كه به صاحب خانه دستور دهد. 3. كسى كه از دشمنانش خير و نيكى بطلبد. 4. کسى كه از فرومايگان انتظار فضل و نيكى داشته باشد. 5. كسى كه در يك كار سرّى ميان دو نفر وارد شود كه او را وارد آن راز نكردهاند. 6. كسى كه حكومت را سبك بشمارد. 7. كسى كه جايى نشيند كه شايستهی آنجا نيست. 8. كسى كه سخن خود را به كسى بگويد كه از او حرف شنوايى ندارد. قانون «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» یکی از قوانین عقلانی اسلام در مجموعهای از روایات با عنوان «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» (لَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ) آمده است. در این روایات، مجموعهای از کارها مورد نکوهش قرار گرفته و از آن نهی شده است. اما مهم این نکته است که امام به دنبال نکوهش و نهی، فرموده است اگر چنین کاری (که نباید انجام دهی و) انجام دهی، مسئولیت عواقب منفی آن بر عهده خود توست و «هرگز نباید کسی جز خودت را سرزنش کنی». اگر این گونه تعبیرات را بخواهیم با ادبیات عامیانه بیان کنیم همان ضرب المثل معروف میشود که «خودم کردم که لعنت بر خودم باد». توضیح این که اگر آدمی اندک تدبیری داشته باشد و خرد خود را به کار گیرد، مسلما دست به برخی از کارها نمیزند. و صد البته اگر غفلت ورزید و در به کار گیری خرد کوتاهی کرد، با اندک توجهی متوجه میشود که «خود کرده را تدبیر نیست». این مجموعه از روایات، چند دسته میشود. چند مصداق جالب از «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» را در موارد زیر ببینید: هنگامی که نباید از تهمت دیگران برنجیم، هنگامی که نباید از اهانت دیگران گله کنیم، هنگامی که نباید از آدم نشدن دیگران گله کنیم، همه مشکل مال همین دیوار کوتاهه! البته مصادیق این عنوان منحصر به این چند مورد نیست. عنوان «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» در روایات فراوانی به چشم میخورد. تطبیق عنوان «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» بر برخی از مصادیق روایی آن، بر همگان روشن است. اما در برخی دیگر چنین نیست. زیرا همگان احاطه عقلانی بر آن موضوع ندارند. بلکه تطبیق عنوان «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» متوقف بر شناخت اصول موضوعه آن مورد است. از این رو مفاد اجمالی این دسته از روایات این میشود که منشأ آسیبهای مطرح شده دقیقا عمل خود فرد است. به سخن دیگر تطبیق عنوان «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» در برخی از مصادیق قابل درک عموم است و در مصادیقی قابل درک خواص است. به چند مصداق مهم این عنوان اشاره کردیم. اما مصادیق فراوان دیگری هم در روایات مطرح شده که در فصل بعدی به آن میپردازیم. مجموعه روایات «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن»چند دسته است. چند مصداق جالب از آن گذشت. عنوان «هرگز کسی را جز خود سرزنش مکن» در روایات فراوانی به چشم میخورد که برخی از آنها در ادامه آورده میشود. اگر از پشت بام افتادی… قَالَ رَسُولُ اللَّهِ [ مَنْ بَاتَ عَلَى سَطْحٍ غَيْرِ مُحَجَّرٍ فَأَصَابَهُ شَيْءٌ فَلَا يَلُومَنَ إِلَّا نَفْسَهُ. کسی که شب پشت بام بدون حفاظ بخوابد اگر اتفاقی برای او افتاد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند. وَ كَرِهَ النَّوْمَ فَوْقَ سَطْحٍ لَيْسَ بِمُحَجَّرٍ وَ قَالَ مَنْ نَامَ عَلَى سَطْحٍ غَيْرِ مُحَجَّرٍ بَرِئَتْ مِنْهُ الذِّمَّةُ. پیامبر [ خوابیدن بر بامی که حفاظ نداشت خوش نداشتند و فرمودند کسی که بر بامی بدون حفاظ بخوابد ذمه من از او بریئ است. النبي [ مَنْ بَاتَ عَلَى إجَّارٍ ليس عليه ما يَرُدُّ قدمَيْهِ فقد بَرِئَتْ منه الذِّمَّةُ. پیامبر [ فرمود کسی که بر بامی بخوابد که محافظی نداشته باشد که جلو پای او را (از سقوط) بگیرد واقعا من ذمه من از او بریئ است. اگر در دریا غرق شدی… و مَنْ رَكِبَ الْبَحْرَ إذا الْتَجَّ- و روى ارْتَجَّ- فقد بَرئَتْ مِنْهُ الذِّمَّةُ. أو قال: فلا يلومنَ إلَّا نفسه. پیامبر [ فرمود کسی که در زمان توفان سوار کشتی شود واقعا ذمه من از او بریئ است یا این که فرمود هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند. اگر دچار بیماری پوستی شدی… عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا G قَالَ: مَنْ أَخَذَ مِنَ الْحَمَّامِ خَزَفَةً فَحَكَّ بِهَا جَسَدَهُ فَأَصَابَهُ الْبَرَصُ فَلَا يَلُومَنَ إِلَّا نَفْسَهُ. کسی که تکه سفالی از حمام بردار و بدنش را با آن بسابد و به دنبال آن مبتلا به پیسی شود، هرگز کسی را جز خودش سرزنش نکند. عَنْ أَبِي الْحَسَنِ G قَالَ- مَنْ تَنَوَّرَ يَوْمَ الْجُمُعَةِ فَأَصَابَهُ الْبَرَصُ فَلَا يَلُومَنَ إِلَّا نَفْسَهُ. کسی که روز جمعه نوره بکشد به دنبال آن به پیسی مبتلا شود هرگز کسی را جز خودش سرزنش نکند. اگر دیوانه شدی… عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ عَنْ فَاطِمَةَ الْكُبْرَى بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ [ لَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ مَنْ بَاتَ وَ فِي يَدِهِ غَمَرٌ. هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند کسی که بخوابد در حالی که دستانش چرب باشد (چربی غذا در دستان او مانده باشد) قَالَ لَا يَبِيتَنَّ أَحَدُكُمْ وَ يَدُهُ غَمِرَةٌ فَإِنْ فَعَلَ فَأَصَابَهُ لَمَمُ الشَّيْطَانِ فَلَا يَلُومَنَ إِلَّا نَفْسَه؛ هرگز کسی از شما نخوابد در حالی که دستانش چرب باشد پس اگر کسی چنین کرد و تماسی از شیطان به او رسید (یا دیوانه شد) هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند اگر اتفاقی برایت افتاد… وَ لَا يَبُلْ عَلَى سَطْحٍ فِي الْهَوَاءِ وَ لَا فِي مَاءٍ جَارٍ فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَأَصَابَهُ شَيْءٌ فَلَا يَلُومَنَ إِلَّا نَفْسَهُ فَإِنَّ لِلْمَاءِ أَهْلًا وَ لِلْهَوَاء اهلا؛ وقتی پشت بام هستی در هوا ادرار نکن و (همچنین) در آب جاری ادرار نکن پس کسی که چنین کرد و بلایی به او بخورد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند زیرا آب و هوا اهلی دارد (و موجوداتی در آن زندگی میکنند). عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G قَالَ: لَا تَشْرَبْ وَ أَنْتَ قَائِمٌ وَ لَا تَطُفْ بِقَبْرٍ وَ لَا تَبُلْ فِي مَاءٍ نَقِيعٍ فَإِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَأَصَابَهُ شَيْءٌ فَلَا يَلُومَنَ إِلَّا نَفْسَهُ وَ مَنْ فَعَلَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ يُفَارِقُهُ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ. در حال ایستاده آب ننوش و گرد قبری نگرد و در آب راکد ادرار نکن پس به درستی که اگر کسی چنین کند و بلایی به او بخورد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G قَالَ: لَا تَحْتَجِمُوا فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ مَعَ الزَّوَالِ فَإِنَّ مَنِ احْتَجَمَ مَعَ الزَّوَالِ فِي يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَأَصَابَهُ شَيْءٌ فَلَا يَلُومَنَ إِلَّا نَفْسَهُ. در روز جمعه هنگام ظهر حجامت نکنید پس به درستی که کسی که ظهر روز جمعه حجامت کند و بلایی به او بخورد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند. اگر حاجتش روا نشد… قَالَ الصَّادِقُ G مَنْ ذَهَبَ فِي حَاجَةٍ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ فَلَمْ تُقْضَ حَاجَتُهُ فَلَا يَلُومَنَ إِلَّا نَفْسَهُ. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ طَلَبَ حَاجَةً وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ فَلَمْ تُقْضَ فَلَا يَلُومَنَ إِلَّا نَفْسَهُ؛ کسی که بدون وضو در پی حاجتی برود و حاجتش روا نشود هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند. اگر بچه دیوانه متولد شد… قَالَ رَسُولُ اللَّهِ [ يُكْرَهُ أَنْ يَغْشَى الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ وَ قَدِ احْتَلَمَ حَتَّى يَغْتَسِلَ مِنِ احْتِلَامِهِ الَّذِي رَأَى فَإِنْ فَعَلَ فَخَرَجَ الْوَلَدُ مَجْنُوناً فَلَا يَلُومَنَ إِلَّا نَفْسَهُ. وَ كَرِهَ أَنْ يَغْشَى الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ وَ قَدِ احْتَلَمَ حَتَّى يَغْتَسِلَ مِنِ احْتِلَامِهِ الَّذِي رَأَى فَإِنْ فَعَلَ وَ خَرَجَ الْوَلَدُ مَجْنُوناً فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَه وَ كَرِهَ أَنْ يَغْشَى الرَّجُلُ أَهْلَهُ وَ قَدِ احْتَلَمَ حَتَّى يَغْتَسِلَ مِنَ الِاحْتِلَامِ فَإِنْ فَعَلَ فَخَرَجَ الْوَلَدُ مَجْنُوناً فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ. َمقاربت مرد با زن در حال احتلام مکروه است تا این که به خاطر احتلامش غسل کند. اگر چنین کند (مباشرت در حال احتلام) پس بچه دیوانه متولد شد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند. اگر پس از سفر ناگواری دید… قَالَ الصَّادِقُ G مَنْ قَدِمَ مِنْ سَفَرٍ فَدَخَلَ عَلَى أَهْلِهِ وَ هُوَ عَلَى غَيْرِ وُضُوءٍ فَرَأَى مَا يَكْرَهُ فَلَا يَلُومَنَ إِلَّا نَفْسَه؛ کسی که از سفر برسد و در حالی که وضو ندارد بر اهلش وارد شود پس چیزی ببیند که دوست ندارد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند. اگر فرزند جذام یا پیس متولد شد… وَ كَرِهَ لِلرَّجُلِ أَنْ يَغْشَى امْرَأَتَهُ وَ هِيَ حَائِضٌ فَإِنْ غَشِيَهَا فَخَرَجَ الْوَلَدُ مَجْذُوماً أَوْ أَبْرَصَ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ D أَنَّهُ كَرِهَ أَنْ يَغْشَى الرَّجُلُ امْرَأَتَهُ وَ هِيَ حَائِضٌ فَإِنْ غَشِيَهَا فَخَرَجَ الْوَلَدُ مَجْذُوماً أَوْ أَبْرَصَ فَلَا يَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَهُ. آن حضرت مکروه داشتند که مرد با زنش در حال حیض مقاربت نماید پس اگر چنین کرد و بچه جذام یا پیس تولد یافت هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند. اگر به درد بی دواء مبتلا شد… عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G قَالَ: مَنِ اعْتَمَّ وَ لَمْ يُدِرِ الْعِمَامَةَ تَحْتَ حَنَكِهِ فَأَصَابَهُ أَلَمٌ لَا دَوَاءَ لَهُ فَلَا يَلُومَنَ إِلَّا نَفْسَه؛ کسی که عمامه ببندد و سر آن را زیر چانه نگرداند (تحت الحنک نکند) پس دردی بی دواء به او برسد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند. اگر دچار جذام شد… وَ مَنِ اغْتَسَلَ مِنَ الْمَاءِ الَّذِي قَدِ اغْتُسِلَ فِيهِ فَأَصَابَهُ الْجُذَامُ فَلَا يَلُومَنَ إِلَّا نَفْسَهُ کسی که با آبی غسل کند که قبلا در غسل استفاده شده بود پس دچار جذام گردد هرگز کسی را جز خود سرزنش نکند.
[10] وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ النَّفْسِ سَبْعَةٌ الْخَوْفُ وَ الْجَهْدُ وَ حَمْلُ الْأَذَى وَ الرِّيَاضَةُ وَ طَلَبُ الصِّدْقِ وَ الْإِخْلَاصُ وَ إِخْرَاجُهَا مِنْ مَحْبُوبِهَا وَ رَبْطُهَا فِي الْفَقْرِ وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ الْخَلْقِ سَبْعَةٌ الْحِلْمُ وَ الْعَفْوُ وَ التَّوَاضُعُ وَ السَّخَاءُ وَ الشَّفَقَةُ وَ النُّصْحُ وَ الْعَدْلُ وَ الْإِنْصَافُ وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ الدُّنْيَا سَبْعَةٌ الرِّضَا بِالدُّونِ وَ الْإِيثَارُ بِالْمَوْجُودِ وَ تَرْكُ طَلَبِ الْمَفْقُودِ وَ بُغْضُ الْكَثْرَةِ وَ اخْتِيَارُ الزُّهْدِ وَ مَعْرِفَةُ آفَاتِهَا وَ رَفْضُ شَهَوَاتِهَا مَعَ رَفْضِ الرِّئَاسَةِ فَإِذَا حَصَلَتْ هَذِهِ الْخِصَالُ فِي نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَهُوَ مِنْ خَاصَّةِ اللَّهِ وَ عِبَادِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَوْلِيَائِهِ حَقّاً. (امام جعفر بن محمد F، مصباح الشريعة، ص. 6)
[11] فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ. (إبن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج. 10، ص. 133)
[12] و ليس اعترافا بعدم العصمة كما يتوهّم بل ليست العصمة إلّا ذلك فانّها عبارة عن أن يعصم اللّه العبد من ارتكاب الخطاء و المعصية و قد أشار إليه بقوله: إلّا أن يكفى اللّه، على حدّ قول يوسف الصدّيق G «و ما أبرّء نفسى إنّ النفس لأمارة بالسوء إلّا ما رحم ربّى» و أراد بقوله ما هو أملك به العصمة من الخطاء فانّه تعالى أقدر على ذلك للعبد من العبد نفسه ثمّ اتبعه بمزيد الهضم و سوّى بينهم و بينه و قال (فانّما أنا و أنتم عبيد مملوكون لربّ لا ربّ غيره يملك منّا ما لا نملك من أنفسنا) و يعصمنا ممّا لا نقدر أن نعتصم منه بأنفسنا من مكاره الدّنيا و الاخرة (و أخرجنا ممّا كنّا فيه) من الجهالة و عدم العلم و المعرفة (إلى ما صلحنا عليه) من الكمالات الّتي يسّرها لنا ببعثة الرّسول [ (فأبدلنا بعد الضّلالة بالهدى و أعطانا البصيرة بعد العمى). (خوئی، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، ج. 14، ص. 158)
[13] درس 53 فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 17 شهر جمادی الثانی 1447.