فقه الروابط 52
- 16 آذر, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
یکشنبه 16/9/1404-16جمادی الاولی 1447-7دسامبر 2025-فقه الاداره – فقه مدیریت رقفتار سازمانی – فقه روابط انسانی در سازمان –درس 52- نقشه راه مصباح الشریعه[1] – روابط اربعه – رابطه دوم – رابطه مدیر با خود – اصل چهارم – ریاضت نفس – تفقه در اخبار باب[2] – عادت، آفت ریاضت
$ مسئلهی 52: مدیران در مقام تدبیر نفس باید در ریاضت نفس استمرار داشته باشند، دانش و حکمت را محور ریاضت قرار دهند، بهویژه از عادت شدن ریاضت به شدت پرهیز کنند تا شاهد لقاح و شکوفایی و اثربخشی ریاضت باشد و درجات بالای آن را درک و دریافت نمایند
ریاضت باید دائمی،[3] با حکمت و علم و دراست،[4] و شامل کل اعمال[5] باشد و عاقل بشود. این ریاضت باعث رفعت مقام و مهارت در مدیریت عقلانی مدیران است، ولی نباید عادت[6] شود. عادت آفت ریاضت و مانع تأثیرگذاری آن است. باید با یقظه باشد[7] و بیداری. عادت خلاف یقظه[8] است. عادت نوعی خواب و شبیه آن است، زیرا حواس در عمل عادی خیلی جمع نیست. نوعی عبور است و روزمرگی و رفع تکلیف بدون توجه و اثربخشی متعاقب آن. عادت با ملکه[9] متفاوت است، ملکه یعنی رسوخ فضیلت در نفس و نهادینه شدن آن و تبدیل آن به فوق مهارت که بدون سختی، خستگی، با آسانی، شیرینی و در اوج اثربخشی اعمال، فضیلت ایجاد میکند، مانند ملکهی اجتهاد، صداقت، عدالت، شجاعت، حکمت، عفت و… . ولی عادت فاقد اثربخشی است، کما مر و یأتی. لذا در مدیریت رفتار سازمانی و تدبیر نفسِ مدیر، اگر شجاعت، عدالت، حکمت و عفت اگر در نهاد و نهانش ملکه شده باشد، رفتار خود را اثربخش و صحیح مدیریت میکند و در اطراف خود انگیزش ایجاد میکند. ولی اعمال عادی و عادتی هرگز انگیزاننده نیست، بلکه تکراری و کلیشهای است، بلکه ضد انگیزش است؛ زیرا کارکنان ذاتاً تنوعطلب و تحولگرا میباشند و از امور تکراری انگیخته نمیشوند. چه بسا یک تصمیم شجاعانه تصمیمی ناشی از ملکه است که به تحول بینجامد وإلا تحوّل نام نمیگیرد یا به تحول منجر نمیشود، زیرا تصمیمات عادی اصولاً حافظ وضع موجود است، نه تحریک به وضع مطلوب. و این در وجدان حرفهای سازمان کاملاً قابل درک و دریافت است که دقیقاً فرق تصمیم عادی ناشی از عادت و تصمیم و اقدام شجاعانهی ناشی از ملکهی شجاعت را به خوبی میدانند. بر این اساس است کلمات طیبات ذیل از قویترین مدیر تاریخ بعد از رسول اکرم [ یعنی امیرالمؤمنین G که نفس خود را با تقوا مستمراً ریاضت میدهد لظهور قوله G: «إنّما هی نفسی أروضها بالتقوی»[10] که ظاهر در استمرار و عدم عادت دارد، میفرماید:
آفَةُ الرِّيَاضَةِ غَلَبَةُ الْعَادَةِ.[11]
غَيْرُ مُدْرِكِ الدَّرَجَاتِ مَنْ أَطَاعَ الْعَادَاتِ. غَيرُ مُدرِكِ الدَّرَجاتِ مَن أطاعَ العادات. هر كه از عادتها پيروى كند، به درجات [عاليه] نرسد.[12]
لِقَاحُ الرِّيَاضَةِ دِرَاسَةُ الْحِكْمَةِ وَ غَلَبَةُ الْعَادَةِ. بارورى رياضت، به مطالعه حكمت و چيره شدن بر عادت است.[13]
ذَلِّلُوا أَنْفُسَكُمْ بِتَرْكِ الْعَادَاتِ وَ قُودُوهَا إِلَى فِعْلِ [أَفْضَلِ] الطَّاعَاتِ وَ حَمِّلُوهَا أَعْبَاءَ الْمَغَارِمِ وَ حُلُّوهَا بِفِعْلِ الْمَكَارِمِ وَ صُونُوهَا عَنْ دَنَسِ الْمَآثِمِ. با ترك كردن عادتها، نفسهاى خود را رام كنيد و آنها را به سوى انجام طاعات بكشانيد و بارهاى تاوانها و جريمهها را بر دوش آنها نهيد و با به كار بستن كارهاى نيكو، آنها را بياراييد و از پلشتى گناهان، دورشان نگه داريد.[14]
هر چهار عبارت ظهور در مذمت عادت در ریاضت دارند و مذمت علامت حرمت و کراهت فعل است، یعنی عادت مذموم و ممنوع است و زیرا مانع شکوفایی و لقاح ریاضت است و آن را عقیم میکند و بیاثر. در عوض، دراسة الحکمة باعث لقاح ریاضت و اثربخشی آن است که به فحوای کلام عادت ضد دراست حکمت است و یا بالعکس. از عبارت چهارم برمیآید که فعل و اقدام مطیعانه و مکارمی و ترک فعل آثمانه و… ضد عادت حساب میشوند و عبارت سوم ظاهر است در اینکه عادات مانع درجات است، یعنی مانع پیشروی و رشد است و عبارت اول هم غلبهی عادت را صریحاً و نصاً آفت ریاضت میداند؛ یعنی عادت خوابآور و زائلکنندهی اراده اگر غلبه کند آفت است، یعنی شمهای از عادت گویا گریزناپذیر است و منافاتی با ملکات ندارد، ولی افراط در آن و غلبهی آن آفت ریاضت است که اساس خودسازی و تدبیر نفس است، فافهم و تدبّر.[15]
فتحصل که مدیران در مقام تدبیر نفس باید در ریاضت نفس استمرار داشته باشند، دانش و حکمت را محور ریاضت قرار دهند، بهویژه از عادت شدن ریاضت به شدت پرهیز کنند تا شاهد لقاح و شکوفایی و اثربخشی ریاضت باشد و درجات بالای آن را درک و دریافت نمایند.[16]
امام صادق ( ع )می فرمایند:
اصول المعاملات تقع على أربعة أوجه، معاملة الله، و معاملة النّفس، و معاملة الخلق، و معاملة الدّنیا.
مىفرماید که:
کلّ معاملات دنیا واقع مىشود بر چهار قسم:
یکى- معامله خلایق است با خالق.
دوم- معامله ایشان است با نفس خود.
سوم- معامله خلایق است با یک دیگر.
چهارم- معامله هر کدام است با دنیا.
امّا اصول معاملة الله فبسبعة أشیاء، اداء حقّه، و حفظ حدّه، و شکر عطائه، و الرّضا بقضائه، و الصّبر على بلائه، و تعظیم حرمته، و الشّوق إلیه.
مىفرماید که:
اما ارکان معامله خلایق با خالق:
یکى- ادا کردن حقوق الهى است، از نماز و روزه و حجّ و جهاد و سایر فروع دین.
دوم- حفظ کردن حدود الهى است، و از حدود شرع تجاوز نکردن، و از وسط که مرتبه عدل است به جانب افراط و تفریط مایل نشدن.
سوم- در همه حال راضى و شاکر بودن.
چهارم- راضى بودن به قضاى الهى و به کرده او از فقر و غنا و صحّت و مرض و سایر احوالات، رضا دادن و گردن تسلیم نهادن.
پنجم- صبر کردن بر بلایا و شداید، و سختیها را به خود گوارا کردن و جزع ننمودن و شکوه به کس نکردن.
ششم- بزرگ داشتن حرمت الهى، و در جمیع حالات، بزرگى و عظمت او را متذکّر بودن.
هفتم- شوق لقاى الهى داشتن، و آرزومند لقاى رحمت او بودن. و اصول معاملة النّفس سبعة، الجهد، و الخوف، و حمل الاذى، و الرّیاضة، و طلب الصّدق، و الاخلاص، و إخراجها من محبوبها و ربطها فی الفقه.
مىفرماید که:
اصول معامله آدمى با نفس خود:
یکى- جهاد با نفس و همیشه او را مقهور و مغلوب خود داشتن و نگذاشتن که بر عقل مسلّط شود.
دوم- همیشه از نفس هراسان بودن، که مبادا به فریب و خدعه او ارتکاب محظورى یا ترک مأمورى نماید.
سوم- متحمّل آزار و ریاضت بودن و نفس را به ریاضت و آزار عادت دادن.
چهارم- ملازم صدق و راستى بودن، و از کذب و کجى و غدر و خدعه و حیله محترز بودن.
پنجم- در افعال و اعمال خالص بودن، و گفتار و کردار را به أغراض دنیّه دنیویّه، ملوّث نساختن.
ششم- دور داشتن نفس از لذّات و خواهشها، چه استراحت و تنعّم و انهماک در لذّات دنیا و انغمار در مرغّبات هوى، موجب طغیان نفس است.
هفتم- بستن نفس به تحصیل کمالات علمى و عملى، و از بر اکتساب اینها بذل جهد کردن، و به مضمون: «اطلبوا العلم من المهد إلى اللّحد»، عمل نمودن.
و اصول معاملة الخلق سبعة، الحلم، و العفو، و التّواضع، و السّخاء، و الشّفقة، و النّصح، و العدل و الانصات (او الانصاف).
مىفرماید که:
اصول معامله خلایق با یک دیگر:
یکى- حلم، که در هنگام صدور ناملایم از کسى، حلم به کار برد و از شیوه قهر و غضب، محترز و مجتنب باشد و به تذکار مکارم اخلاق سادات دین و هادیان راه یقین، آتش غضب را به آب حلم فرو نشاند، و در مقام انتقام با کسى نباشد، و بد کار و ضایع روزگار را به منتقم حقیقى گذارد.
دوم- به فروتنى و تواضع با مردم سر کردن، و از شیمه کبر و عجب محترز بودن.
سوم- به کرم و سخا بودن و از شریطه توسّط و اقتصاد منحرف نشدن.
چهارم- با همه خلایق مهربان بودن و از عداوت و کینه و بغض، مجتنب بودن.
پنجم- معاشرت و اختلاط را از غبار نفاق و لوث تصنّع، خالص داشتن.
ششم- به صفت عدل موصوف بودن و از رذیله ظلم و ستم، تنحّى نمودن.
هفتم- ملازم خاموشى یا نصفت بودن (على اختلاف النّسخ) و به مضمون بلاغت مشحون، «من کثر کلامه کثر خطاؤه»، عمل نمودن.
و اصول معاملة الدّنیا سبعة، الرّضا بالدّون، و الایثار بالموجود، و ترک طلب المفقود، و بغض الکثرة، و اختیار الزّهد، و معرفة افاتها، و رفض شهواتها، مع رفض الرّئاسة، فإذا حصلت هذه الخصال بحقّها فی نفس، فهو من خاصّة الله تعالى، و عباده المقرّبین، و أولیائه حقّا.
مىفرماید که:
اصول معامله انسان با دنیا:
یکى- به اندک از دنیا راضى بودن و در پى بسیار نبودن.
دوم- آن چه باشد از دنیا، صرف کردن و به مصارف خیر رساندن و به اهل حاجت و فقر مدد و اعانت کردن.
سوم- آن چه نباشد طلب نکردن و در پى او نرفتن، و عمر عزیز که سرمایه تحصیل کمالات است، در تحصیل او نباختن و به قدر ضرورت راضى شدن.
چهارم- مال بسیار و اقبال دنیا را مبغوض داشتن، و ادبار او را دوست داشتن، و به قلیل او اکتفا نمودن، و شکر الهى بجا آوردن.
پنجم- به زهد و ترک دنیا و لذّات دنیا، رغبت داشتن و از حرام و شبهه مجتنب بودن.
ششم- از آفات دنیا و مهالک وى غافل نبودن.
هفتم- طبق مضمون: «کن ذنبا و لا تکن رأسا»، دنبال ریاست نرفتن و ترک ریاست و مقامات و مناصب دنیوى نمودن.
پس هر گاه حاصل شد این خصال آن چنان که باید و شاید در نفس مؤمن، پس آن مؤمن به یقین از خواصّ جناب الهى است و از بندگان مقرّب او است، چرا که دوست الهى، کسى است که محبّ محبوب الهى باشد و مبغض مبغوض او، و دنیا و علاقه به دنیا که مبغوض الهى است، مبغوض او باشد و ترک دنیا و اختیار زهد و قناعت که محبوب الهى است، محبوب او باشد و «ذلِکَ فَضْلُ الله یُؤْتِیهِ من یَشاءُ وَ الله ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ». (جمعه- 4)
مصباح الشریعة، ص:606 – 607
مصباح الشریعة-ترجمه عبد الرزاق گیلانى 598 باب صدم در حقیقت عبودیت
[2] تصنيف غرر الحكم و درر الكلم ؛ ص238 رياضة النفس
[3] مَنِ اسْتَدَامَ رِيَاضَةَ نَفْسِهِ انْتَفَعَ.
[4] خِدْمَةُ النَّفْسِ صِيَانَتُهَا عَنِ اللَّذَّاتِ وَ الْمُقْتَنَيَاتِ وَ رِيَاضَتُهَا بِالْعُلُومِ وَ الْحِكَمِ وَ اجْتِهَادُهَا [إِجْهَادُهَا] بِالْعِبَادَاتِ وَ الطَّاعَاتِ وَ فِي ذَلِكَ نَجَاةُ النَّفْسِ. لِقَاحُ الرِّيَاضَةِ دِرَاسَةُ الْحِكْمَةِ وَ غَلَبَةُ الْعَادَةِ.
[5] لِلْعَاقِلِ فِي كُلِّ عَمَلٍ ارْتِيَاضٌ.
[6] عادت (به انگلیسی Habit)، هدایت خودکار رفتارهایی از هر فرد است که وی با حداقل زحمت و انرژی انجامشان میدهد. چارلز داهیگ در کتاب قدرت عادت خود اینگونه بیان میکند که وقتی ما فعالیتی انجام میدهیم، بعد از پایان آن، مغز آن را مرور میکند و بررسی میکند که آیا این فعالیت میتواند به صورت خودکارتری انجام شود که در تکرارهای بعدی آن انرژی و درگیری کمتری از مغز بگیرد، و در صورت امکان، آن کار را در یک چرخه سه بخشی تبدیل به یک فعالیت خودکای میکند (به مرور)، فعالیتی که ما آن را «عادت» مینامیم. این چرخه دارای سه بخش اساسی است؛ اول سرنخ یا نشانهای که باعث ترغیب شخص به انجام آن فعالیت میشود، بخش دوم انجام آن فعالیت است که به صورت روتین و کار تکراری خواهد بود، آخرین بخش که باعث تقویت هرچه بیشتر این عادت و تکرار دوباره آن میشود، پاداشی است که فرد از انجام آن روتین به دست میآورد. اغلب عادتهای مثبت مثل کمک به دیگران، غذا خوردن، مسواک زدن و نیز عادتهای منفی مثل اعتیاد به سیگار، الکل و پرخوری را به راحتی میتوان توجیه کرد. نویسنده در ادامه بحث در مورد نحوه اثرگذاری بر چرخهی عادتها و نیز تغییر آنها در سطوح فردی، سازمانی و جامعه به بحث و نتیجهگیری میپردازد. او تلاش نموده است تا همهی بررسیهای علمی کنششناسی و عصبشناسی مربوط به آن را جمعآوری نماید و در کتاب خود به آنها استناد مینماید.
[7] لَا تَنْجَعُ الرِّيَاضَةُ إِلَّا فِي نَفْسٍ يَقَظَةٍ. اخبار زیر نیز ذیل عنوان ریاضت نفس در تصنیف غرر و درر آمده است که جهت مزید اطلاع و اجتهاد توجه میدهیم:
الشَّرِيعَةُ رِيَاضَةُ النَّفْسِ.
الْعَاقِلُ يَضَعُ نَفْسَهُ فَيَرْتَفِعُ [فَيُرْفَعُ].
الْمَرْءُ حَيْثُ وَضَعَ نَفْسَهُ بِرِيَاضَتِهِ وَ طَاعَتِهِ فَإِنْ نَزَّهَهَا تَنَزَّهَتْ وَ إِنْ دَنَّسَهَا تَدَنَّسَتْ [دُنِّسَتْ].
الرَّجُلُ حَيْثُ اخْتَارَ لِنَفْسِهِ إِنْ صَانَهَا ارْتَفَعَتْ وَ إِنِ ابْتَذَلَهَا اتَّضَعَتْ.
سِيَاسَةُ النَّفْسِ أَفْضَلُ سِيَاسَةٍ وَ رِئَاسَةُ الْعِلْمِ أَشْرَفُ رِئَاسَةٍ.
ضَابِطُ نَفْسِهِ عَنْ دَوَاعِي اللَّذَّاتِ مَالِكٌ مُهْمِلُهَا هَالِكٌ.
ضَبْطُ النَّفْسِ عِنْدَ الرَّغَبِ وَ الرَّهَبِ مِنْ أَفْضَلِ الْأَدَبِ.
ضَبْطُ النَّفْسِ عِنْدَ حَادِثِ الْغَضَبِ يُؤْمِنُ مَوَاقِعَ الْعَطَبِ.
طُوبَى لِمَنْ سَعَى فِي فَكَاكِ نَفْسِهِ قَبْلَ ضِيقِ الْأَنْفَاسِ وَ شِدَّةِ الْإِبْلَاسِ.
طُوبَى لِمَنْ كَابَدَ هَوَاهُ وَ كَذَّبَ مُنَاهُ وَ رَمَى غَرَضاً وَ أَحْرَزَ عِوَضاً.
فِي خِلَافِ النَّفْسِ رُشْدُهَا.
كَيْفَ يَسْتَطِيعُ صَلَاحَ نَفْسِهِ مَنْ لَا يَقْنَعُ بِالْقَلِيلِ.
مَنْ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنْ مَوَاهِبِ الدُّنْيَا فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الْعَقْلَ.
لَا تُدَاهِنُوا فَيَقْتَحِمَ بِكُمُ الْإِدْهَانُ عَلَى الْمَعْصِيَةِ.
[8] «یَقظه» در مقابل «غفلت»، به معنای بیداری و توجّه است. علمای اخلاق و اهل سلوک، اولين منزلگاه سیر و سلوک و طیّ طريق انسان به سوی کمال و تعالی را «يقظه» میدانند.
[10] نهج البلاغة، نامه 45.
[11] وعن الإمام علي G أنه قال: «للعادة على كل إنسان سلطان»، و «العادة عدو متملك»، و «آفة الرياضة غلبة العادة». اكتساب العادات من طبيعة الكائنات الحية، وما العادة سوى نتيجة ممارسة ما، يحب الفرد القيام بها. فكل عادة هي نتيجة لبعض المحفزات الغريزية، لذلك ترتبط العادة دائمًا بالغريزة.
[12] آمدی، غرر الحكم، ح. 6409.
[13] آمدی، غرر الحكم، ح. 7625.
[14] آمدی، غرر الحكم، ح. 5199.
[15] یکی از مرزهای متمایز کننده عادت و ملکه حالت عارضی عادت بر نفس است درحالی که ملکات، اگر راسخ شوند، ذاتی نفس خواهند شد. هدف از پژوهش حاضر نشان دادن این تمایز با تکیه بر نوآوری ملاصدرا در تبیین نسبت عادت و ملکه است که با روش و رویکرد تحلیلی از حیث لوازم منطقی تحقق می یابد. (قراملکی، برخورداری و جعفری، «بررسی تحلیلی تمایز عادت و ملکه از دیدگاه ملاصدرا در پرتو مقایسه با حکمت مشاء» در پژوهشنامه اخلاق، سال 17، پاییز 1403، ش. 65)
نک: سخنرانی آیت الله محمد تقی مصباح یزدی با موضوع «تبدیل عادات به ملکات» (برگرفته از سایت ایرانصدا): از حضرت عیسی G نقل شده است که حواریون از ایشان پرسیدند که ما با چه کسی مجالست و معاشرت کنیم؟ ایشان فرمودند که شرط همنشین این است که دیدن او شما را به یاد خدا بیاندازد؛ وقتی سخن میگوید بر علم شما میافزاید و وقتی رفتارش را میبینید راغب به آخرت میشوید. حال سوال این است که چه کار کنیم؟ این رفتارها چگونه استمرار پیدا میکنند؟ این همان موضوعی است که علمای اخلاق میگویند که باید حال را در تکرار به عادت و در پی آن به ملکه تبدیل کرد.
[16] درس 52 فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 16 شهر جمادی الثانی 1447.