فقه الروابط 51
- 12 آذر, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
4شنبه 12/9/1404-12جمادی الثانی 1447-3دسامبر 2025-فقه الاداره – فقه معاصر – فقه مدیریت رفتار سازمانی (فقه انگیزش ) – درس 51 فقه روابط انسانی (فقه ارتباطات سازمانی) –نقشه راه مصباح الشریعه – روابط اربعه – دوم رابطه مدیر با خود – اصل چهارم ریاضت –– مقومات ریاضت – تفقه در اخبار واقوال باب حدیث صمت و….
$ مسئلهی 51: مدیران در مقام تدبیر و ریاضت نفس باید صمت و سکوت را شعار و پیشهی خود قرار دهند و جز موارد ضروری نگویند و ننویسند تا راحت مدیریت کنند، خطای کمتری مرتکب شوند، عیوب آنها پوشیده شود، شخصیت جذابتری پیدا کنند، از خواهشهای نفسانی دور شوند، مهار نفس را به دست داشته باشند، لذت عبادت را بچشند، دچار قساوت قلب نشوند و از عفاف و مروت برخوردار گردند
معلوم شد که ریاضت نفس چهارمین اصل در تدبیر نفس و مدیریت بر خویشتن است. فتاوایی افتاء و قواعدی به دست آمد، مانند: «الشریعة ریاضة» و «السیاسة و السیاحة ریاضة» و «صیرورة الظلامة نعمة» و… که مجموع اینها اظهار میدارند که خدمتگذاری در نظام شریعت یک ریاضت است؛ یعنی مسئولیتها برای خدمت ریاضتورز به مخدومین و رعایا و ارباب رجوع است؛ یعنی سختی و فداکاری و ازخودگذشتگی به همراه دارد و افراد غیرورزیده و بدون ریاضت نفس، خدمتگذار واقعی نیستند. مخصوصاً قاعدهی اخیر که از صحیحهی معلی بن الخنیس استخراج گردید، به این معناست که مقاماتی که ناشایستگان غصب میکنند و باید مطالبهی شایستگان را به همراه داشته باشد. خداوند آن را به یک نعمت صیرورت داده است که فهم سختی داشت، «فَهَلْ رَأَيْتَ ظُلَامَةً[1] قَطُّ صَيَّرَهَا اللَّهُ نِعْمَةً إِلَّا هذِهِ؟».[2] [3] سه ترجمه را در آن لحاظ میکنیم:
حاصل مراد، آنكه خلافت را ظاهرى را از ما غصب كردند، و گمان ايشان اين است كه بر ما ستم كردهاند، و حال آنكه ما را به رفاهيت انداختهاند. یعنی حق ما را خوردند و در عین حال ریاضت و صعوبت خدمت را از دوش ما برداشتند که خود یک نعمت بود که خداوند آن را تصییر نمود، یعنی اینطور نیست که اگر ما با یاران حاکم میشدیم، در تنعم و رفاه قرار میگرفتیم، تنعم اکنون است که ظلامه است، نه آن هنگام که حاکم باشیم. یعنی عدم مسئولیت یک تنعم است و پذیرش مسئولیت و حکمرانی یک ریاضت و صعوبت است، فافهم. نتیجه اینکه کسی میتواند تحمل ریاضت مسئولیت داشته باشد که قبلاً نفس خود را ریاضت داده باشد، فتدبّر.
پس ریاضت نفس، اصلی مهم و مقوم در تدبیر نفس است. در این نوبت به عوامل کمککننده به ریاضت نفس در اخبار و اقوال و وجوه میپردازیم که هر کدام یکی از حبهای شهوانی و نفسانی[4] را نشانه رفته است، مثل تقوی و قلة اکل و تشرع به شریعت[5] که قبلاً اشاره شد.[6] دیگری «صمت» است که در مصباح الشریعة به همین نام مورد اشاره است و حب الکلام را مدیریت میکند:
قال الصّادق G: الصّمت شعار المحقّقين بحقائق ما سبق، و جفّ القلم به، و هو مفتاح كلّ راحة من الدّنيا و الآخرة، و الصّون من الخطايا و الزّلل، و قد جعله اللَّه سترا على الجاهل، و تزيّنا للعالم، و فيه عزل الهوى، و رياضة النّفس، و حلاوة العبادة، و زوال قساوة القلب، و العفاف و المروّة و الظّرف، فاغلق باب لسانك عمّا لك منه بدّ، لا سيّما اذا لم تجد اهلا للكلام، و المساعد في المذاكرة للَّه و في اللَّه، و كان الرّبيع بن خثيم يضع قرطاسا بين يديه، فيكتب كلّ ما يتكلّم به، ثمّ يحاسب نفسه في عشيّته ما له و ما عليه، و يقول: اه، نجا الصّامتون و بقينا، و كان بعض اصحاب رسول اللَّه [ يضع حصاة في فمه، فاذا اراد ان يتكلّم بما، علم انّه للَّه و في اللَّه و لوجه اللَّه، اخرجها من فمه، و انّ كثيرا من الصّحابة رضى اللَّه عنهم، كانوا يتنفّسون الصّعداء، و يتكلّمون شبه المرضى، و انّما سبب هلاك الخلق و نجاتهم، الكلام و الصّمت، فطوبى لمن رزق معرفة عيب الكلام و صوابه، و فوائد الصّمت، فإنّ ذلك من اخلاق الانبياء، و شعار الاصفياء، و من علم قدر الكلام احسن صحبة الصّمت، و من اشرف على لطائف الصّمت، و ائتمن على خزائنه، كان كلامه و صمته عبادة.[7]
وجه استدلال: عبارت ظهور دارد که در صمت ریاضت نفس است، حیث قال G: «الصمت… فیه… ریاضة النفس» و ظاهر است در ظرفیت سکوت برای ریاضت نفس که نیاز به ایضاح دارد.
سکوت ظرف ریاضت نفس است یعنی مدیریت زبان به اینکه کمتر حرف بزند، بیشتر عمل کند، وعدهی کم دهد، گزارش کارهای انجامیافته را بدهد، گزیدهگویی داشته باشد، نوشتهخوانی کند، هرزهگو نباشد، بیشتر فکر و اندیشه کند، بعد سخن بلیغ بگوید، مسخرهگو نباشد، با زبانش کسی را نیازارد و دست نیندازد و به ضرورت دستور بدهد که همهی اینها در راهبرد صمت میگنجد.
حال این صمت که فقط سکوت نیست، بلکه مدیریت گفتار سازمانی و از شاخههای مدیریت رفتار سازمانی است، ظرفیتی برای ریاضت نفس ایجاد میکند که در بستر آن نفس بهتر رام و مهار میشود. زیرا صمت ایجاد آرامش و حاشیهی امن برای مدیر میکند تا بتواند اسب نفس را با فکر و اندیشه مهار کند.
یک احتمال هم این است که صمت را نشانهی ریاضت نفس و موفقیت آن بدانیم؛ یعنی نفس مرتاض است که باعث صمت شده است. در این صورت «فیه ریاضة النفس» یعنی «فی الصمت علامة من ریاضة النفس» در این احتمال غیرضعیف صمت از آثار ریاضت نفس است، نه از عوامل آن. و آنچه که این احتمال را تقویت میکند این است که وقتی نفس روض و رام میشود، قدرت مدیر در ادارهی جوارح و جوانح خود بیشتر میشود، آنگاه است که زبان هم رام او میشود و دچار صمت میگردد.
احتمال سوم این است که صمت و ریاضت اثر متقابل دارند و مدام به هم کمک کرده و برای یکدیگر ظرفیتسازی میکنند. و آنچه این احتمال را تقویت میکند، معنای تمرین برای ریاضت است که در آن تدریج است، یعنی نفس به تدریج مهار شده، به صمت متمایل میشود و همین صمت به تدریج به مهار بیشتر نفس کمک میکند، والله العالم.
اما صمت آثاری گرانقیمت برای نفس دارد که از فرمایش امام G استظهار میشود:
این مزایا باعث انگیزش مدیر به سمت صمت است. چراکه راحتتر و اثربخشتر مدیریت میکند، کما لایخفی.
فتحصل که مدیران در مقام تدبیر نفس باید صمت و سکوت را شعار و پیشهی خود قرار دهند و جز موارد ضروری نگویند و ننویسند تا راحت مدیریت کنند، خطای کمتری مرتکب شوند، عیوب آنها پوشیده شود، شخصیت جذابتری پیدا کنند، از خواهشهای نفسانی دور شوند، مهار نفس را به دست داشته باشند، لذت عبادت را بچشند، دچار قساوت قلب نشوند و از عفاف و مروت برخوردار گردند.[8]
[1] « الظُلامَةُ»: ما تطلبه عند الظالم، و هو اسمُ ما اخذ منك. (جوهری، الصحاح، ج. 5، ص. 1977 (مدخل ظلم).
[2] نعمانی، الغيبة، ص. 286، بسند آخر عن المفضّل بن عمر، مع اختلاف يسير و زيادة الوافي، ج. 3، ص. 656.
[3] كلينى، كافي (ط دار الحديث)، ج. 2؛ ص. 356.
[4] عَنْــــــــــــهُ عَنْ نُــــــوحِ بْنِ شُعَيْـــــــبٍ النَّيْسَـــــــابُورِيِّ عَـــــــــنْ عُبَيْــــــدِ بْنِ عَبْــــــــدِ اللَّهِ الدِّهْقَــــــــانِ عَنْ عَبْـــــــدِ اللَّهِ بْنِ سِنَـــــانٍ عَـــنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ [ إِنَّ أَوَّلَ مَا عُصِيَ اللَّهُ بِهِ سِتٌّ حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُ الطَّعَامِ وَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ النَّوْمِ وَ حُبُّ الرَّاحَةِ. (برقی، المحاسن، ج. 1، ص. 295) عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا G فِي قَوْلِ اللَّهِ وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً قَالَ قُلْتُ حُبُّ اللَّهِ أَوْ حُبُ الطَّعَامِ قَالَ حُبُ الطَّعَامِ. (همان، ج. 2، ص. 397) حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ [ أَوَّلُ مَا عُصِيَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِسِتِّ خِصَالٍ حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ وَ حُبُ الطَّعَامِ وَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ النَّوْمِ وَ حُبُّ الرَّاحَةِ. (إبن بابویه، الخصال، ج. 1، ص. 330)
[5] الشَّرِيعَةُ رِيَاضَةُ النَّفْسِ. (ليثى واسطى، عيون الحكم و المواعظ، ص. 40)
[6] انما هی نفسی اروضها بالتقوی. (نهج البلاغة، نامه 45)
معنای اصطلاحی تقوا در سخن امام صادق G خلاصه میشود: «اَن لا یفْقِدَکَ اللهُ حَیْثُ اَمرَکَ و لا یَراکَ حیثُ نَهاکَ. ويروى أن رجلا قال للصادق G: يا ابن رسول الله فيم المروة فقال : ألا يراك [الله] حيث نهاك، ولا يفقدك حيث أمرك. (مجلسی، بحار الانوار، ج. ۷۸، ص. ۳۴۹)
[7] در بيان سكوت. قال الصّادق G: الصّمت شعار المحقّقين بحقائق ما سبق، و جفّ القلم به. حضرت امام صادق G مىفرمايد كه: صمت و خاموشى، طريقه اهل تحقيق است. و شعار كسانى است كه به چشم بصيرت در احوال گذشتهها، نظر كنند و تغييرات و تبديلات كه بر انبياى سابقين و لاحقين و ملوك جبّارين و اشقيا و سعداى ماضين واقع شده، تفكّر نمايند. چه، معلوم است كه نظر اين چنين، موجب حيرت است و حيرت، موجب صمت و سكوت، و نيست سبب سكوت، مگر اين و بس. و از اسباب و علل صمت، زايد بر اين، از طاقت بشرى بيرون است. و به اين معنى اشارت كرد كه «و جفّ القلم به». و هو مفتاح كلّ راحة من الدّنيا و الآخرة. يعنى: صمت و خاموشى، كليد راحت است و هم راحت دنيا و هم راحت آخرت. و الصّون من الخطايا و الزّلل. و نيز كم گوئى، موجب حفظ و حراست از خطاها و لغزيدنيها است، چرا كه اكثر گناه و خطا، از زبان ناشى مىشود. هر گاه او محبوس شد، البتّه از اكثر گناهان محفوظ است. و قد جعله اللَّه سترا على الجاهل، و تزيّنا للعالم. به تحقيق كه گردانيده است خداوند عالم، خاموشى و كم گوئى را، ستر و حجاب از براى جاهل و زينت از براى عالم. چرا كه چون جاهل، علم و معرفت ندارد، هر گاه ملازم صمت شد، حالش نزد مردم پوشيده است و رسوا نمىشود. والم چون هر چه مىگويد، از دانش مىگويد و در گفتگو خجالت نمىكشد، و مع هذا ملازم صمت و خاموشى است. پس خاموشى، زينت است از براى او. و فيه عزل الهوى. و نيز خاموشى و كم گوئى، باعث دورى است از خواهشهاى نفسانى. چرا كه نفس آدمى بالذّات، ميل دارد به شنيدن لغو، و اختيار صمت با وجود ميل به نقيض، موجب بازداشتن نفس است از خواهشهاى او، و حبس نفس از خواهشها با وجود ميل، رياضت است. از اين جهت فرمود كه: و رياضة النّفس. يعنى: در صمت، رياضت نفس است. و حلاوة العبادة، و زوال قساوة القلب. و نيز از جمله فوايد خاموشى، ادراك كردن لذّت عبادت است و زايلشدن قساوت دل. چرا كه نفس آدمى، به مثابه آينه است. چنان كه آئينه به تعاقب نفس، چركين و تيره مىشود. با وجود كثافت جرم آئينه محسوس، آئينه باطن كه نفس است با وجود تجرّد و صفاى جبلّى، چرا چركين و كثيف نشود از بسيار گفتن؟! و اين وقتى است كه گفتن مشتمل بر مناهى نباشد، كه اگر باشد با وجود قساوت، موجب عذاب و عقاب نيز خواهد بود. و العفاف و المروّة. و نيز در صمت عفّت است از ارتكاب مناهى. چه به حكم: «من رتع حول الحمى كاد ان يقع فيه» هر كه بسيار مىگويد، نمىشود كه از گفتن بد و منهى محفوظ باشد. از اين جهت، كمگوئى مورث عفّت نفس است. و نيز در صمت، مروّت است، چرا كه معنى مروّت، عمل كردن است به آنچه لايق و سزاوار باشد. و لايق به زبان چنان كه مذكور شد، تنطّق به ضروريّات است، خواه ضرورى دنيوى و خواه عقبى. و الظّرف. و نيز كم گوئى، مورث (كياست و) حسن خلق است، چه بسيار گفتن و بسيار شنيدن، خلق را تنگ مىكند. فاغلق باب لسانك عمّا لك منه بدّ، لا سيّما اذا لم تجد اهلا للكلام، و المساعد في المذاكرة للَّه و في اللَّه. مىفرمايد كه: هر گاه دانستى كه مفاسد و معايب بسيارگوئى، بسيار است. پس در به روى زبان ببند و قفل او را مگشا، مگر وقتى كه ضرور شود. خصوص وقتى كه نيابى كسى كه از براى خدا و در راه خدا با او تكلّم توان كرد و اهليّت اين داشته باشد و درد سخن داشته باشد و به سخن برسد و حقّ در او اثر كند. و كان الرّبيع بن خثيم يضع قرطاسا بين يديه، فيكتب كلّ ما يتكلّم به، ثمّ يحاسب نفسه في عشيّته ماله و ما عليه، و يقول: اه، نجا الصّامتون و بقينا. ربيع پسر خثيم، كه صفتش را دانستى، طريقش آن بوده كه در اوّل هر روز، پارچه كاغذى پيش خود مىگذاشت و هر چه مىگفت، مىنوشت. و در شام نوشتهها را مىخواند و با نفس خود محاسبه مىكرد و مىگفت: آه كه: نجات يافتند خاموشان و كم گويان و ما بسيارگو، ماندهايم در عين تقصير و گناه. و معلوم است كه هر گفتنى كه بايد نوشته شود، چه قدر خواهد داشت و چه قدر خواهد بود. و كان بعض اصحاب رسول اللَّه [ يضع حصاة في فمه، فاذا اراد ان يتكلّم بما، علم انّه للَّه و في اللَّه و لوجه اللَّه، اخرجها من فمه. مىفرمايد كه: بود طريق بعضى از اصحاب پيغمبر [، كه مىگذاشتهاند سنگى در دهن خود، و هر گاه خواستهاند كه حرفى بگويند، با خود فكر مىكردهاند اگر ازبراى خدا و در راه خدا بود و نفع اخروى در او بود، سنگ را از دهن بيرون كرده مىگفتهاند و گر نه، نه. و انّ كثيرا من الصّحابة رضى اللَّه عنهم، كانوا يتنفّسون الصّعداء، و يتكلّمون شبه المرضى. بسيارى از صحابه آن حضرت، اكثر اوقات، ساكت بودهاند و آه بلندى از سينه پردرد مىكشيدهاند. و به سبيل ندرت كه حرفى مىزدهاند، حرف زدن ايشان شبيه بود به حرف زدن بيماران، كه از روى ضعف و خستگى باشد. و انّما سبب هلاك الخلق و نجاتهم، الكلام و الصّمت. و به درستى و راستى كه، نيست هلاكت خلايق و نجات ايشان، مگر در حرف زدن و خاموش بودن. يعنى: هلاكت در حرف زدن و نجات در خاموشى. فطوبى لمن رزق معرفة عيب الكلام و صوابه، و فوائد الصّمت، فانّ ذلك من اخلاق الانبياء، و شعار الاصفياء. يعنى: خوشا حال كسى كه راه برده است و تميز كرده است، ميان كلام معيوب و كلام درست. يعنى: دانسته است كه كلام معيوب، كلامى است كه مشتمل باشد بر غيبت مسلمانان، يا هجو و لغو و دروغ و مثل اينها. و كلام درست، كلامى است كه گفتنش ضرور باشد، يا روا باشد و ضرر دينى بر او مترتّب نشود. و خوشا حال كسى كه راه برده است بر فوائد صمت و خاموشى، كه هر كه راه به او برد، البتّه اختيار صمت مىكند و از رذيله پرگوئى نجات مىيابد. چرا كه صمت از اخلاق پيغمبران است و شعار اصفيا و برگزيدگان است. و من علم قدر الكلام احسن صحبة الصّمت. هر كه دانست قدر كلام را و راه به نقايص او برد البتّه اختيار مىكند صمت را و لب به تكلّم نمىگشايد، مگر به ضرورت. يا مراد اين باشد كه هر كه دانست قدر كلام را كه چه جوهر لطيفى است، او را به هرزه خرج نمىكند و بىضرورت از مخزن دهن، بيرون نمىكند. و من اشرف على لطائف الصّمت، و ائتمن على خزائنه، كان كلامه و صمته عبادة. يعنى: هر كه مطّلع شد بر لطايف و فوايد خاموشى و راه به خزاين او برد و معايب و مضارّ تكلّم، به او معلوم شد، تكلّم و صمت او، عبادت است. امّا حرف زدن: به واسطه آنكه چون به معايب تكلّم راه برده است، البتّه حرف زدنش به قدر ضرورت خواهد بود و تكلّم به قدر ضرورت، عبادت است. و امّا خاموشى: ظاهر است و احتياج به بيان ندارد. و لا يطلع على عبادته هذه إلّا الملك الجبّار. مىفرمايد كه: از جمله فوايد صمت آن است كه، صمت عبادتى است كه مطّلع نيست بر او مگر حضرت بارى، عزّ اسمه، به خلاف ساير عبادات، از نماز و روزه و حجّ و غير اينها از فرائض و سنن، كه چون بودن اينها عبادت، امرى است مشهور و معروف. و وصف عبادت، لازم اينها است: هر كه اين عملها را از كسى مىبيند، مىگويد كه: او عبادت مىكند، به خلاف صمت، كه صامت را كسى نمىگويد كه عبادت مىكند، با وجود آنكه آن از اهمّ عبادتها است و غير حضرت بارى به او اطّلاع ندارد، پس مرتبه او كاملتر از عبادتهاى ديگر است. من الدّنيا و الآخرة، و الصّون من الخطايا و الزّلل، و قد جعله اللَّه سترا على الجاهل، و تزيّنا للعالم، و فيه عزل الهوى، و رياضة النّفس، و حلاوة على خزائنه، كان كلامه و صمته عبادة. (شهید ثانی، شرح مصباح الشريعة، ترجمه عبدالرزاق گيلانى، ص. 195)
[8] درس 51 فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 12 شهر جمادی الثانی 1447.