فقه الروابط 43
- 28 آبان, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
4شنبه 28/4/1404-28جمادی الاولی 1447- 19نوامبر 2025 – فقه الاداره – فقه مدیریت رفتار سازمانی – فقه روابط انسانی – روابط چهار گانه – رابطه دوم – جهد – جهاد نفس – نقشه راه امام راحل برای جهاد نفس[1] – مقام دوم – فصل ششم –معالجه مفاسد اخلاقیه[2] (بیماریهای مدیریت) [3]
$ مسئلهی 43: مدیران در مقام مجاهدهی نفسو مدیریت بر خویشتن برای علاج مفاسد اخلاقیموظفاند که برای هر مفسده به اقدام ضد آن تدریجاً اقدام کنند و با تحمل سختی اولیه به نتیجهی مطلوب برسند
طبق نقشهی راه جهاد نفس در فصل آخر، معالجهی اخلاق ذمیمه و بیماریهای مدیریت ضد آن عمل کردن است تا مدتی ولو به سختی، کم کم آسان میشود و آن مفسده کمرنگ و سپس بیرنگ میشود. مدیری که بدخلق است، با همکاران در ردهی کلان سازمانی تا ردهی محله و روستا باید خوشخلقی کند تا بدخلقی زائل شود و یا مراء و جدال که مخصوصاً در مباحث علمی و تخصصی پیش میآید در مناظرات و محاضرات علمی، در همایشها، جلسات، مشاورات، تصمیمسازیها و… وجود دارد و هیچکس حاضر نیست زیر بار حق برود. این لجاجت است و مورد نکوهش شدید پیامبر اعظم [ قرار گرفته است که مراء را منشاء مفاسد فراوانی میداند.[4] در اینجا هم باید خلاف مراء عمل کرد، یعنی سعی در پذیرش حق داشته باشیم، ولو سخت باشد پا روی نفس بگذاریم. این عمل صحیح علیه عمل باطل راه علاجی است که امام راحل 6 به تبع علماء اخلاق بر آن تأکید دارد و جواب هم داده است. یعنی فقط نباید به ترک فعل ذمیمه بسنده نمود، بلکه باید ضد آن را هم عمل کرد. شبیه دفع سیئه با حسنه که در مقابله با دیگری توصیه شده و دشمن را به دوست تبدیل میکند و مجرب است مخصوصاً که نفس کانون دشمنی با صاحب نفس است[5] و صیغهی «إدفع» هم ظاهر در الزام است، یعنی این دفاع و علاج برای مدیران در جهاد نفس الزامی است. در این جا هم باید سیئهی نفس را با حسنه علاج کرد. در اینجا مدیر مجاهد خودش بیماری رفتاری خودش را برطرف میکند، هرچند دوباره جلوهی بیرونی هم دارد، فافهم.
اما اینکه امام 6 این را فصل آخر از مقام دوم نفس قرار داده است، شاید به این علت است که مفاسد اخلاقیه که ملکه میشوند، ریشه در ملکوت دارند، یعنی ملکات در ملکوت منزل دارند و در مقام ملک و ظاهر عمدتاً با اخلاق غیرملکه، یعنی ملکهنشده روبرو هستیم که علاج آنها راحتتر است. رفتارهای ملکی پشتوانههای ملکوتی دارند، لذا علاج واقعی آنها این است که یا از ملکه شدنشان جلوگیری کنیم و یا اگر هم ملکه شدهاند با علاج معکوس مورد شیمیدرمانی قرار گیرند، فتدبر.
امام به نکتهی نهایی و مهمی هم اشاره دارد و آن اینکه نفس دارای مقام سومی هم هست که فرصت پرداخت به آن نبوده است و به نظر میرسد مقام عقل است که ولایت بر قوای سهگانه دارد که میتواند جهل باشد (اگر جنود جهل سلطه بر مملکت نفس بیابند). این مقام را ما میتوانیم در نوبت بعد مورد بررسی قرار دهیم تا نقشهی راه تکمیل شود، یعنی اول اقالیم سبعه، دوم قوای سهگانه، سوم مقام ولایت عقلیه یا جهلیه که توضیح آن خواهد آمد.
فتحصل که مدیران در مقام مجاهدهی نفس و مدیریت بر خویشتن برای علاج مفاسد اخلاقی موظفاند که برای هر مفسده به اقدام ضد آن تدریجاً اقدام کنند و با تحمل سختی اولیه به نتیجهی مطلوب برسند.[6]
[1] حدیث «جهاد با نفس»
مقام اوّل: «منزل «ملک» و ظاهر و دنیا» و در آن چند فصل است:
فصل: اشاره به مقام اوّل نفس
فصل: در تفکر است
فصل: در عزم است
فصل: در «مشارطه» و «مراقبه» و «محاسبه» است
فصل: در تذکّر است
مقام دوم: «مملکت باطن و نشئهی «ملکوت» اوست» و در آن چند فصل است:
فصل: نزاع جنود رحمانی و شیطانی باطنی نفس
فصل: در اشاره به بعضی قوای باطنیه است
فصل: در بیان جلوگیری انبیاء از اطلاق طبیعت
فصل: در بیان ضبط خیال است
فصل: در موازنه است
فصل: در معالجهی مفاسد اخلاقیه
[2] فصل در معالجهی مفاسد اخلاقیه: هان ای عزیز، از خواب بیدار شو. از غفلت تنبه پیدا کن و دامن همت به کمر زن، و تا وقت است فرصت را غنیمت بشمار، و تا عمر باقی است و قوای تو در تحت تصرف تو است و جوانی برقرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده و ملکات رذیله بر تو چیره نگردیده، چارهای کن و دوایی برای رفع اخلاق فاسده و قبیحه پیدا کن و راهی برای اطفاء نائرهی شهوت و غضب پیدا نما. بهترین علاجها که علماء اخلاق و اهل سلوک از برای این مفاسد اخلاقی فرمودهاند این است که هر یک از این ملکات زشت را که در خود می بینی، در نظر بگیری و بر خلاف آن تا چندی مردانه قیام و اقدام کنی و همت بگماری بر خلاف نفس تا مدتی، و بر ضد خواهش آن رذیله رفتار کنی و از خدای تعالی در هر حال توفیق طلب کنی که با تو اعانت کند در این مجاهده، مسلماً بعد از مدت قلیلی آن خلق زشت رفع شده و شیطان و جندش از این سنگر فرار کرده جنود رحمانی به جای آنها برقرار میشود. مثلاً یکی از ذمایم اخلاق، که اسباب هلاکت انسان است و موجب فشار قبر است و انسان را در دو دنیا معذب دارد، بدخلقی با اهل خانه یا همسایگان یا هم شغلها یا اهل بازار و محله است، که این زاییدهی غضب و شهوت است. اگر انسان مجاهد مدتی در صدد بر آید که هر وقت ناملایمی پیشآید از برای او و آتش غضب شعله ور میشود و بنای سوزاندن باطن را میگذارد و دعوت میکند او را بر ناسزا گفتن و بدگویی کردن، بر خلاف نفس اقدام کرده عاقبت بد و نتیجهی زشت این خلق را یاد بیاورد در عوض ملایمت به خرج بدهد و در باطن شیطان را لعن کند و به خدا از او پناه ببرد، من به شما قول میدهم که اگر چنین رفتاری کنید، بعد از چند مرتبه تکرار آن خلق بکلی عوض شده و خلق نیکو در باطن مملکت شما منزل میکند. ولی اگر مطابق میل نفس رفتار کنید، اوّلا در همین عالم ممکن است شما را نیست و نابود کند. پناه میبرم به خدای تعالی از غضب که می شود در یک آن انسان را در دو دنیا هلاک کند، خدای نخواسته موجب قتل نفسی بشود. ممکن است انسان در حال غضب به نوامیس الهیه ناسزا بگوید، چنانچه دیدیم مردم را در حال غضب که ردّه گفتند و مرتد شدند. حکما فرمودهاند که کشتی بیناخدا که در موجهای سخت دریا گرفتار شود به نجات نزدیکتر است از انسان در حال غضب. یا اگر خدای نخواسته اهل جدال و مراء در مباحثه علمیه هستی-کما اینکه بعضی از ما طلبهها گرفتار این سریرهی زشت هستیم- مدتی بر خلاف نفس اقدام کن. در مجالس رسمی که مشحون به علما و عوام است مباحثه که پیشآمد کرد دیدی طرف صحیح میگوید، معترف به اشتباه خودت بشو و تصدیق آن طرف را بکن. امید است در اندک زمانی رفع این رذیله شود. خدا نکند که حرف بعضی از اهل علم و مدعی مکاشفه درست باشد: میگوید: برای من در یکی از مکاشفات کشف شد که تخاصم اهل نار، که خدای تعالی اطلاع میدهد، مجادلهی اهل علم و حدیث است. انسان اگر احتمال صحت هم بدهد، باید خیلی در صدد رفع این خصلت باشد. روی عن عدّة من الأصحاب أنّهم قالوا: خرج علینا رسول الله [ یوما و نحن نتماری فی شیء من أمر الدّین. فغضب غضبا شدیدا لم یغضب مثله. ثمّ قال: إنّما هلک من کان قبلکم بهذا. ذروا المراء، فإنّ المؤمن لا یماری، ذروا المراء فإنّ المماری قد تمّت خسارته، ذروا المراء، فإنّ المماری لا أشفع له یوم القیامة، ذروا المراء فإنّی زعیم بثلاث أبیات فی الجنّة فی ریاضها و أوسطها و أعلاها لمن ترک المراء و هو صادق، ذروا المراء، فإنّ أوّل ما نهانی عنه ربّی بعد عبادة الأوثان المراء. و عنه [: لا یستکمل عبد حقیقة الإیمان حتّی یدع المراء و إن کان محقّا». احادیث در این باب بسیار است. چه قدر زشت است که انسان به واسطه یک مغالبه جزئی، که هیچ ثمری و اثری ندارد، از شفاعت رسول اکرم [ محروم بماند، و مذاکره علم [را]، که افضل عبادات و طاعات است اگر با قصد صحیح باشد، به صورت اعظم معاصی درآورد و تالی عبادت اوثانش کند. در هر حال، انسان باید یک یک از اخلاق قبیحهی فاسده را در نظر گرفته به واسطهی خلاف نفس از مملکت روح خود بیرون کند. وقتی غاصب بیرون رفت، صاحبخانه خودش میآید، محتاج به زحمت دیگری نیست، وعده خواهی نمیخواهد. (خمینی، شرح چهل حدیث، ص. 24)
فصل: چون که مجاهدهی نفس در این مقام به اتمام رسید و انسان موفق شد که جنود ابلیس را از این مملکت خارج کند و مملکتش را سکنای ملائکة الله و معبد عباد الله الصالحین قرار داد، کار سلوک إلی الله آسان میشود و راه مستقیم انسانیت روشن و واضح میگردد، و ابواب برکات و جنّات به روی او مفتوح میگردد، و ابواب جهنم و درکات آن به روی او بسته میگردد، و خدای تبارک و تعالی به نظر لطف و مرحمت به او نظر میکند و در سلک اهل ایمان منخرط میشود و از اهل سعادت و اصحاب یمین میشود، و راهی از باب معارف الهیه که غایت ایجاد خلق جن و انس است بر او باز می شود، و خدای تبارک و تعالی در آن راه پر خطر از او دستگیری میفرماید. و ما میخواستیم اشاره به مقام سوم نفس و کیفیت مجاهده آن بنماییم و مکاید شیطان را در آن مقام نیز خاطرنشان کنیم، لیکن مقام را مناسب ندیدیم…
[3] کتاب بیماریهای مدیریت نوشتهی چارلز آستن است که موضوع مهمی در حیطهی مدیریت است. هر مدیر و روحیهی خاص او در چگونگی کارکرد سازمانهای اداری تاثیر قاطع دارد. در این کتاب پرآوازه که در ایران هم نظیر بسیاری از کشورهای جهان به شهرت فراوان دست یافته است، انواع و اقسام روحیات مدیران با بیانی طنزآمیز و در عین حال بسیار دقیق تشریح شده است. کتابی است بسیار شیرین که شما هم مسلماً تصویرهایی بس مشغولکننده از مدیران و همکاران خود در آن خواهید دید! هیچ کارمندی نمیتواند ادعا کند که همیشه همهی رؤسایش دوستداشتنی بودهاند و عیب و علتی نداشتهاند. اگر هم به فرض چنین کارمندی پیدا شد، نمیتواند مطمئن باشد که از این به بعد هم، تا دوران بازنشستگی دچار صاحبمنصبان بدمنصب یا رؤسای کجرفتار و بیمار نخواهد شد. کتاب بیماریهای مدیریت بیش از آن که به کار رؤساء و مدیران بیمار بیاید مورد استفادهی کارمندان و مراجعهکنندگان به دستگاههای اداری است. زیرا تشخیص بیماری به دست شخص مدیر از مقولهی بسیار دشوار و بغرنج خودشناسی است و هر مدیری مرد آن میدان نیست. حال آنکه کارمندان و ارباب رجوع به یک اشاره این کتاب متوجه بیماریها و ناتوانیها و ندانمکاریهای رؤسا میشوند و آن را تشخیص میدهند و… . تقسيمبندی واقعگرايانهی بیماریها: 1. بيماریهايي كه موجب ميشود، مدير به خود ضربه بزند؛ 2. بيماریهايي كه موجب ضربه زدن مدير به همكاران و كارمندان ميشود؛ 3. بيماریهايي كه موجب ضربه زدن مدير به سازمان و كسب و كارش ميشود. در اين كتاب، 53 عادت و رفتار رايج بين مديران مورد بررسي قرار گرفته است و برای هر بيماری روش تشخيص و روش درمان ذكر شده است.
[4] از گروهی از اصحاب روایت شده است که گفتند روزی پیامبر [ بر ما وارد گشت و ما در حال مجادله با یکدیگر دربارهی مسئلهای دینی بودیم. پیامبر [ سخت در خشم شد، چنانکه تا آن وقت وی را بدان حد خشمگین ندیده بودیم سپس فرمودند: «پیشینیان شما را جدال و مراء هلاک کرد». آنگاه فرمود: «مجادله را ترک گویید، چه مؤمن هرگز در بحث به ستیز نمیپردازد، مجادله را ترک گویید که مجادلهگر زیان دیده است. مجادله را ترک گویید که من در روز قیامت از آنکه مناقشه کند، شفاعت نکنم، مجادله را ترک گویید که من آن را که ترک مجادله کند در حالی که حق با اوست سه خانه را در بهشت ضمان خواهم بود سه خانه در باغهای جنت و در میانهی آن و بالاترین طبقهی آن، مجادله را ترک کنید، زیرا پروردگارم بعد از پرستش بتان اوّلین چیزی که مرا از آن نهی فرمود «مراء» بود». (مجلسی، بحار الانوار، ج. 2، ص. 138) از پیامبر [ نقل شده است: «ایمان در بنده به کمال نرسد تا آنکه مناقشه را ترک کند اگر چه حق با او باشد». (همان)
[5] وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ. (فصلت: 34) و در تفسير قمى در ذيل آيهی شريفهی «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» فرموده: بدىهاى هر كسى را كه به تو بدى مىكند با حسنهی خود دفع كن تا در نتيجه آن كس كه بين تو و او دشمنى است كانه دوستى مهربان است. (موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج. 17، ص. 598؛ قمی، تفسير قمى، ج. 2، ص. 265)
ادْفَعْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَصِفُونَ. (المؤمنون: 96) يعنى آنچه بدى از ايشان مىبينى با نيكى تلافى كن و تازه از بين خوبىها خوبتر آنها را انتخاب كن، مثل اينكه اگر بدى آنان به صورت آزار و اذيت است، تو، به ايشان احسان كن و منتها درجهی طاقت خود را در احسان به ايشان مبذول بدار، و اگر اين مقدار نتوانستى، هرچه را كه توانستى، و اگر آن هم مقدور نبود، حداقل از ايشان اعراض كن. (موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج. 15، ص. 92)
وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى. (النازعات: 40) مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ الرَّقِّيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G فِي قَوْلِ اللَّهِ U وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ قَالَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ U يَرَاهُ وَ يَسْمَعُ مَا يَقُولُهُ وَ يَفْعَلُهُ مِنْ خَيْرٍ أَوْ شَرٍّ فَيَحْجُزُهُ ذَلِكَ عَنِ الْقَبِيحِ مِنَ الْأَعْمَالِ فَذَلِكَ الَّذِي خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى. (کلینی، الكافي (ط الإسلامية)، ج. 2، ص. 80) در اصول كافى به سندى كه به داوود رقى دارد از امام صادق G روايت كرده كه در تفسير آيهی وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ فرموده: كسى كه بداند كه خدا او را مىبيند، و آنچه مىگويد مىشنود، و آنچه از اعمال خوب و بد مىكند خبر دارد چنين علمى او را از اعمال زشت بازمىدارد، اين همان كسى است كه از مقام پروردگارش مىترسد، و نفس خود را از پيروى هوا نهى مىكند. (موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج. 15، ص. 92) و في الكتاب العزيز وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى فالجملة الأولى هي التقوى و الثانية هي المجاهدة. (إبن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج. 11، ص. 130)
[6] درس 43 فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 28 شهر جمادی الاولی 1447.