فقه الروابط 38
- 20 آبان, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
سه شنبه 20/8/1404 – 20 جمادی الاولی 1447 – 11 نوامبر 2025 – فقه الاداره – فقه مدیریت رفتار سازمانی – فقه روابط انسانی سازمانی – روابط چهار گانه از مصباح الشریعه – رابطه اوی – رابطه با خود – اصل دوم جهد [1] – جهاد نفس – نقشه راه این جهاد – گام چهارم – تذکر (هشیاری بیداری و حواس جمعی در طول جهاد ) – درس 38
$ مسئلهی 38: از شرائط اثربخشی جهاد نفس و مدیریت بر خویشتن، تذکر است و در طول جهاد به معنای حفظ بیداری، هشیاری و حواسجمعی در این که زمام نفس از کف مدیر خارج نشود و سکانداری او در این میدان برقرار باشد
چهارمین گام در مقام اول جهد و جهاد نفس عبارت از تذکر[2] است؛ به معنای بیداری، آگاهی، پندپذیری، استفاده از تجربه، حواسجمعی و… که بعد از تفکر، عزم و فرآیند مشارطه نوبت آن رسیده است (طبق نقشهی راه امام راحل).[3] در معنا و مراد از «تذکر» چند احتمال هست:
ولی معنایی مهم است که در رابطه با جهاد نفس و جهد باشد. لذا باید به این سمت متمایل شویم که «نهایت بیداری و هشیاری» در اینکه مباد زحمات کنترل و تدبیر نفس هدر رود و زمام نفس از کف مدیر مجاهد نفس خارج گردد، گویا یعنی باید زمام را محکم چسبید و اینکه درک میدان و جهاد را داشته باشیم و غفلت نکنیم که در میدان جهاد هستیم، لقوله G: «من نام لم ینم عنه».[15] یک لحظه غفلت از دشمن و اینکه مثلاً زمامدار نفس ما هم هستیم، در مشت ماست و ابتکار عمل در مدیریت بر خویشتن با منِ مدیر است. همین تصورات و توصیفات کار دست میدهد و نفس چموش مهار را پاره و فرار میکند. بنا بر این، تذکر به این معناست که هشیاری و بیداری و حواسجمعی داشته باشیم و کنترل زمام نفس را یک آن از دست ندهیم. اگر این حالت برای مدیریت مدینه و منظمه هم تمرین و تثبیت و ملکه بشود، آنجا هم کنترل سازمان از دست خارج نمیشود و سکان مجموعهی متبوعه همچنان در اختیار مدیر خواهد بود، والا علیه او میشورند و او را تغییر میدهند، مثل پرِ کاه و برکنار میشود. باید مداوم بیدار بود و کنترل اوضاع حال و آینده را از دست نداد، فافهم و تدبّر. البته احتمالات دیگر هم با این احتمال قوی جمع میشوند، مثلاً به یاد خدا بودن که توسط مصباح الشریعة از جمله معاملة الله محسوب و قبلاً بحث شد و ادامه دارد. یعنی در جهاد نفس هم دائماً باید به یاد خدا بود و یک لحظه از او غافل نگردید. معنای چهارم که پندپذیری بود هم شاید همان بازخوردگیری باشد که تا به حال به چه خروجی رسیدهایم و در کدام مرحلهی مجاهدهی نفس هستیم و چه مقدار از نبرد باقی است؟ و اینکه درجهی امارت و اسارت ما با نفس و بر نفس معلوم شود، مقدار حاکمیت و سلطه و تسخیر ما معلوم گردد. این هم از معنا و مراد از تذکر احتمال بعیدی نیست. معنای اول هم که یادآوری نعمات خدا[16] و امکانات و تمکنات خداوند است و اینکه از آنها بهرهوری بهینهای شود، و یادآوری این است که چه بودیم، چه شدیم، «من این و فی این و الی این» را در ذُکر و یادمان داشته باشیم و از حافظه خارج نکنیم[17] تا دچار خطای محاسباتی نشویم، دشمن را دست کم نگیریم، از او دائماً بر حذر باشیم و… . خلاصه اینکه همهی احتمالات ممکن است و محتمل است. (به قول شهید صدر 8 اگر احتمال ضعیف است ولی محتمل قول است، یعنی جهاد دائمی با نفس به عنوان دشمن شماره یک و…). ولی به نظر ما احتمال و محتمل هر دو قوی است که بیان کردیم، یعنی هشیاری و بیداری و حواسجمعی در طول مبارزه برای حاکمیت عقل بر نفس و رهاسازی مملکت نفس از جهل و شیطان و… .
تفقه: تذکر شرطی از شرائط لازمالتحصیل برای وظیفهی جهاد نفس است که صحت و اثربخشی آن مشروط و موقوف به تذکر است، بما فیه من المعنی، فافهم و تدبّر.
فتحصل که از شرائط اثربخشی جهاد نفس و مدیریت بر خویشتن تذکر است در طول جهاد و به معنای حفظ بیداری و هشیاری و حواسجمعی در اینکه زمام نفس از کف مدیر خارج نشود و سکانداری او در این میدان برقرار باشد، والله العالم.[18]
[1] و اصول معاملة النّفس سبعة، الخوف و الجهد، و حمل الاذى، و الرّیاضة، و طلب الصّدق، و الاخلاص، و إخراجها من محبوبها و ربطها فی الفقه.(مصباح الشریعه)
[2] فصل در تذکّر است. و از اموری که انسان را معاونت کامل مینماید در مجاهده با نفس و شیطان، و باید انسان سالک مجاهد خیلی مواظب آن باشد، «تذکّر» است. و ما این مقام را به ذکر آن ختم میکنیم با اینکه خیلی از مطالب باقی است. و آن در این مقام عبارت است از یاد خدای تعالی و نعمتهایی که به انسان مرحمت فرموده. بدان که از امور فطریه، که هر انسان جبلة و فطرة بدان حکم میکند، احترام منعم است. و هر کس در کتاب ذات خود اگر تأملی کند، میبیند که مسطور است که باید از کسی که به انسان نعمتی داد احترام کند. و معلوم است هر چه نعمت بزرگتر باشد و منعم در آن انعام بی غرضتر باشد، احترامش در نظر فطرت لازمتر و بیشتر است. مثلاً فرق واضح است در احترام بین کسی که به شما یک اسب میدهد و آن منظور نظرش هست، با کسی که یک ده ششدانگی بدهد و در این دادن منتی هم نگذارد. مثلاً اگر دکتری شما را از کوری نجات داد فطرتاً او را احترام میکنید، و اگر از مرگ نجات داد بیشتر احترام میکنید. اکنون ملاحظه کن نعمتهای ظاهره وباطنه که مالک الملوک جلّ شأنه به ما مرحمت کرده که اگر جن و انس بخواهند یکی از آنها را به ما بدهند نمیتوانند و ما از آن غفلت داریم. مثلاً این هوایی که ما شب و روز از آن استفاده میکنیم و حیات ما و همهی موجودات محیط بسته به وجود آن است، که اگر یک ربع ساعت نباشد هیچ حیوانی زنده نمیماند، چه نعمت بزرگی است، که اگر تمام جنّ و انس بخواهند شبیه آن را به ما بدهند عاجزند. و همینطور قدری متذکر شو سایر نعم الهی را از قبیل صحت بدن [و] قوای ظاهره از قبیل چشم و گوش و ذوق و لمس، و قوای باطنه از قبیل خیال و وهم و عقل و غیر آن، که هر یک منافعی دارد که حدّ ندارد. تمام اینها را مالک الملوک به ما عنایت فرموده بدون اینکه از او بخواهیم، و بدون اینکه به ما منتی تحمیل فرماید. و به اینها نیز اکتفا نفرموده و انبیاء و پیغمبران فرستاده و کتبی فرو فرستاده و راه سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم را به ما نموده، و هرچه محتاج به او بودیم در دنیا و آخرت به ما عنایت فرموده، بدون اینکه به طاعت و عبادت ما احتیاجی داشته باشد، یا به حال او طاعت و معصیت ما فرقی کند. فقط از برای نفع خود ما امر و نهی فرموده. بعد از تذکر این نعمتها و هزاران نعمتهای دیگر، که حقیقتا از شمردن کلیات آن تمام بشر عاجز است چه برسد به جزئیات آن، آیا در فطرت شما احترام همچو منعمی لازم است؟ و آیا خیانت نمودن به همچو ولی نعمتی در نظر عقل چه حالی دارد؟ و نیز از اموری که در فطرت ثبت و مسطور است احترام شخص بزرگ و عظیم است. این همه احتراماتی که مردم از اهل دنیا و ثروت میکنند و از سلاطین و بزرگان مینمایند، برای این است که آنها را بزرگ و عظیم تشخیص دادهاند. آیا چه عظمتی به عظمت و بزرگی مالک الملوک است که دنیای پست و مخلوق ناقابل آن، که کوچکترین عوالم است و تنگترین نشآت است، تا کنون عقل هیچ موجودی به آن نرسیده؟ بلکه به همین منظومهی شمسی خودمان، که از منظومات شمسی دیگر کوچکتر و در پیش شموس دیگر قدر محسوس ندارد، مستکشفین بزرگ دنیا اطلاع پیدا نکردهاند. آیا این عظیم که با یک اشاره این همه عوالم و هزاران هزار عوالم غیبیه را خلق فرموده لازم الاحترام نیست در فطرت عقل؟ و نیز، حاضر در کتاب فطرت لازم الاحترام است. میبینید که اگر انسان از کسی خدای نکرده بدگویی کند در غیابش، اگر حاضر شد فطرتا سکوت میکند و از او احترام مینماید. و معلوم است خدای تبارک و تعالی در همه جا حاضر و تمام ممالک وجود در تحت نظر او اداره میشود، بلکه همهی نفس حضور و همهی عالم محضر ربوبیت است. اکنون متذکر شو ای نفس خبیث نویسنده که چه ظلمی است بزرگ و چه گناهی است عظیم اگر معصیت همچو عظیمی را به نعمت خودش که قوای تو است در محضر مقدس خودش بنمایی. آیا اگر دارای یک خردله حیا باشی، نباید از خجلت آب شوی و به زمین فرو بروی؟ پس، ای عزیز متذکر عظمت خدای خودت باش، و متذکر نعمتها و مرحمتهای او شو، و متذکر حضور باش، و ترک کن نافرمانی او را، و در این جنگ بزرگ بر جنود شیطان غلبه کن، و مملکت خود را مملکت رحمانی و حقّانی کن، و به جای جنود شیطان محل اقامت لشکر حقتعالی نما، تا آنکه خداوند تبارک و تعالی تو را توفیق دهد در مجاهده مقام دیگر و در میدان جنگ بزرگتر که در پیش است، و آن جهاد نفس است در عالم باطن و مقام دوم نفس که إن شاء الله به آن اشاره میکنیم. و باز تذکر دهم که در هر حال به خود امیدی نداشته باش که از غیر خدای تعالی از کسی کاری برنمیآید. و از خود حقّ تعالی با تضرع و زاری توفیق بخواه که تو را در این مجاهده اعانت فرماید تا بلکه إن شاء الله غالب آیی. إنّه ولیّ التوفیق. (خمینی، شرح چهل حدیث، صص. 9-12)
[3] حدیث «جهاد با نفس»
مقام اوّل: «منزل «ملک» و ظاهر و دنیا» و در آن چند فصل است:
فصل: اشاره به مقام اوّل نفس
فصل: در تفکر است
فصل: در عزم است
فصل: در «مشارطه» و «مراقبه» و «محاسبه» است
فصل: در تذکّر است
مقام دوم: «مملکت باطن و نشئهی «ملکوت» اوست» و در آن چند فصل است:
فصل: نزاع جنود رحمانی و شیطانی باطنی نفس
فصل: در اشاره به بعضی قوای باطنیه است
فصل: در بیان جلوگیری انبیاء از اطلاق طبیعت
فصل: در بیان ضبط خیال است
فصل: در موازنه است
فصل: در معالجهی مفاسد اخلاقیه
[4] ذاریات: 55؛ كَلاَّ إِنَّها تَذْكِرَةٌ. (عبس: 11)
[5] النازعات: 35
[6] ابراهیم: 5
[7] طه: 14
[8] الأعراف: 201. آرى پرهيزكاران وقتى شيطان طائف نزديكشان مىشود به ياد اين مىافتند كه پروردگارشان خداوند است كه مالك و مربى ايشان است، و همهی امور ايشان به دست او است؛ پس چه بهتر كه به خود او مراجعه نموده و به او پناه ببريم، خداوند هم شر آن شيطان را از ايشان دفع نموده و پردهی غفلت را از ايشان برطرف مىسازد، ناگهان بينا مىشوند. (موسوی همدانی، ترجمه تفسير الميزان، ج. 8، ص. 498)
[9] قمر: 17
[10] الفجر: 23
[11] الكهف: 63
[12] احزاب: 41
[13] وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُوا ما فيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ. (البقرة: 63)
[14] يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ. (البقرة : 269)
[15] وَ إِنِّي لِلشَّهَادَةِ لَمُحِبٌّ فَانْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ وَ لَا تَثَّاقَلُوا إِلَى الْأَرْضِ فَتَقِرُّوا بِالْخَسْفِ وَ تَبُوءُوا بِالذُّلِّ وَ يَكُنْ نَصِيبُكُمُ الْأَخْسَرَ إِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْيَقْظَانُ الْأَرِقُ وَ مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ وَ مَنْ ضَعُفَ أَوْدَى وَ مَنْ تَرَكَ الْجِهَادَ فِي اللَّهِ كَانَ كَالْمَغْبُونِ الْمَهِينِ اللَّهُمَّ اجْمَعْنَا وَ إِيَّاهُمْ عَلَى الْهُدَى وَ زَهِّدْنَا وَ إِيَّاهُمْ فِي الدُّنْيَا وَ اجْعَلِ الْآخِرَةَ خَيْراً لَنَا وَ لَهُمْ مِنَ الْأُولَى وَ السَّلَامُ. (ثقفی، الغارات (ط القديمة)، ج. 1، ص. 212)
عَاتَبَ مُصْعَبُ بْنُ الزُّبَيْرِ الْأَحْنَفَ عَلَى شَيْءٍ بَلَغَهُ عَنْهُ فَاعْتَذَرَ فَقَالَ أَخْبَرَنِي بِذَلِكَ الثِّقَةُ فَقَالَ كَلَّا أَيُّهَا الْأَمِيرُ إِنَّ الثِّقَةَ لَا يَنُمُ. (ورام، مجموعة ورام، ج. 1، ص. 86)
إِنِّي وَ اللَّهِ لَوْ لَقِيتُهُمْ وَاحِداً وَ هُمْ طِلَاعُ الْأَرْضِ كُلِّهَا مَا بَالَيْتُ وَ لَا اسْتَوْحَشْتُ وَ إِنِّي مِنْ ضَلَالِهِمُ الَّذِي هُمْ فِيهِ وَ الْهُدَى الَّذِي أَنَا عَلَيْهِ لَعَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ نَفْسِي وَ يَقِينٍ مِنْ رَبِّي وَ إِنِّي إِلَى لِقَاءِ اللَّهِ لَمُشْتَاقٌ وَ [لِحُسْنِ] حُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ رَاجٍ وَ لَكِنَّنِي آسَى أَنْ يَلِيَ [هَذِهِ الْأُمَّةَ] أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا فَيَتَّخِذُوا مَالَ اللَّهِ دُوَلًا وَ عِبَادَهُ خَوَلًا وَ الصَّالِحِينَ حَرْباً وَ الْفَاسِقِينَ حِزْباً فَإِنَّ مِنْهُمُ الَّذِي قَدْ شَرِبَ فِيكُمُ الْحَرَامَ وَ جُلِدَ حَدّاً فِي الْإِسْلَامِ وَ إِنَّ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ يُسْلِمْ حَتَّى رُضِخَتْ لَهُ عَلَى الْإِسْلَامِ الرَّضَائِخُ فَلَوْ لَا ذَلِكَ مَا أَكْثَرْتُ تَأْلِيبَكُمْ وَ تَأْنِيبَكُمْ وَ جَمْعَكُمْ وَ تَحْرِيضَكُمْ وَ لَتَرَكْتُكُمْ إِذْ أَبَيْتُمْ وَ وَنَيْتُمْ أَ لَا تَرَوْنَ إِلَى أَطْرَافِكُمْ قَدِ انْتَقَصَتْ وَ إِلَى أَمْصَارِكُمْ قَدِ افْتُتِحَتْ وَ إِلَى مَمَالِكِكُمْ تُزْوَى وَ إِلَى بِلَادِكُمْ تُغْزَى انْفِرُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ إِلَى قِتَالِ عَدُوِّكُمْ وَ لَا تَثَّاقَلُوا إِلَى الْأَرْضِ فَتُقِرُّوا بِالْخَسْفِ وَ تَبُوءُوا بِالذُّلِّ وَ يَكُونَ نَصِيبُكُمُ الْأَخَسَّ وَ إِنَّ أَخَا الْحَرْبِ الْأَرِقُ وَ مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ وَ السَّلَامُ. (نهج البلاغة (للصبحي صالح)، 452)
[16] يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ. (المائدة : 11)
[17] فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ. (المائدة: 13)
وَ مِنَ الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى أَخَذْنا ميثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ. (المائدة: 14)
[18] درس 38 فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 20 شهر جمادی الاولی 1447.