فقه الروابط 35

موضوعات مطروحه در این درس:

متن درس

4 شنبه 14/8/1404 – 14 جمادی اول 1447 – 5 نوامبر 2025 – فقه الاداره – فقه مدیریت رفتار سازمانی – فقه روابط انسانی در سازمان – روابط چهار گانه از مصباح الشریعه – رابطه دوم رابطه مدیر و کارمند با خود – اصل دوم جهد و جهاد با نفس خود – روش مجاهده مشهور مشارطه مراقبه محاسبه معاتبه – استحباب اکید این روش –

$ مسئله‌ی 35: کارکنان و مدیران در فرآیند مدیریت بر خویشتن، مناسب و مطلوب است که از روش مجرَّب مشارطه-مراقبه-محاسبه-معاتبه در طول یک روز خدمتی استفاده کنند و امید و رجاء به اثربخشی این روش داشته باشند

معلوم شد که جهد دومین رابطه‌ی مدیر با خود در تدبیر نفس و اساس مجاهده و اجتهاد با نفس است؛ جهادی که فریضه بر مدیران و اعظم جهادهاست و باعث سعادت مدیر است؛ یعنی او و سازمان و نیروهایش را به سرنوشت نیکو و سرآمد و به کمال مطلوب نائل خواهد کرد. خداوند که مالک و مدبر عالمین و سازمان‌های بشری است را به مساعدت می‌آورد و… . کمال مطلوب سازمانی بدون مساعدت خداوند میسر نیست و از مسیر مجاهده‌ی مدیر با نفس خود به دست می‌آید؛ یعنی تولیدات مطلوب اعم از کالاها و خدمات، بازار مطلوب برای عرضه و تقاضای تولیدات با کیفیت و دوام، کارکنان باانگیزه، راضی، امیدوار و معنوی و… . همه‌ی این موارد کمال مطلوب فرد، گروه و سازمان است؛ یعنی همان سعادت سازمانی؛ سازمان محفوف از مساعدت ربوبی که قلوب و اَقدام مشتریان، مشترکان و پیروان دست اوست. آیات و اخبار بر حکم تکلیفی الزام مجاهده با نفس و حکم وضعی سعادت‌مندی با این جهاد دلالت دارند. این از آیات و اخبار باب استخراج و استظهار شد؛ بلکه با تنصیص در این احکام روبه‌رو شدیم. احکام وضعی مانند اعظمیت، افضلیت، احمزیت از آن به دست آمد و معلوم شد که شیطان اصلی‌ترین دشمن در این جهاد اکبر است، زیرا هواها و هواداران را تحریک می‌کند، مقابل عقل اداره می‌ایستاند و راه پیروزی مقاومت و صبر بیش‌تر مدبر مجاهد در این مجاهده است. برای روش اثربخشی این جهاد، متخصصین، متمحضین و سالکین راه‌های چهارگانه و مشهور «مشارطه-مراقبه-محاسبه-معاتبه» را پیشنهاد داده‌اند که چنین ترتیب و ترکیبی با این نظم توسط معصومین و خداوند ارائه نشده است. هرچند می‌تواند مبتنی بر یک استقراء و استذواق از ذائقه‌ی شرع باشد و البته منافاتی هم با شرعیات ندارد و ردع هم نشده است. البته می‌توان برای تک‌تک این تعاملات چهارگانه که در راه مثمر شدن و مؤثر شدن جهاد اکبر صورت می‌گیرد دلیل اقامه کرد (یعنی جهادی که با نهایت طاقت، مشقت، جَهد و جُهد انجام می‌شود والا به نتیجه نمی‌رسد)، کإطلاق قوله تعالی «جاهدوا فی الله حق جهاده» کما مر. مثلاً برای مشارطه[1] به این آیه متمسک شده‌اند: «و من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه … و ما بدّلوا تبدیلاً».[2] و نیز این‌که در خبر معتبر و مشهور است[3] که اعضاء بدن مانند گوش، چشم، دامن، شکم، دست و پا هر صبح به زبان شرط می‌کنند[4] و مطالبه‌ی اکید دارند که ما را جهنمی نکن. و نیز دعایی از امام سجاد G که به کلمه‌ی شرط تصریح دارد موجود است[5] و از خدا می‌خواهد که این شرط با مساعدت خداوند به نتیجه برسد. البته در بعض اخبار هم از لفظ شرط[6] با نفس و جوارح استفاده شده است و البته ادله‌ای کافی و وافی برای اثبات مشارطه می‌باشند. می‌توان بر آن افزود و مشارطه‌ی بامدادی را از آن فهمید. ولی اصل مشارطه به عنوان آغاز عملیات سنگین جهاد و جهد نفس از معصوم اخذ نشده است. البته مراقبه را از آیه‌ی شریفه‌ی «قوا انفسکم»[7] می‌توان فهمید، کمااین‌که فهمیده‌اند. محاسبه البته ادله‌ی بیش‌تری دارد، کقوله G: «جاهد نفسك‏ و حاسبها محاسبة الشّريك شريكه، و طالبها بحقوق اللّه مطالبة الخصم خصمه، فانّ اسعد النّاس من انتدب لمحاسبة نفسه».[8]

حاسب نفسك و…[9] مثل محاسبه‌ی شریک از شریک خود است که لابد دقیق و بی‎اغماض است. و نیز از عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ روایت است که قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ G‏ إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ لَا يَسْأَلَ رَبَّهُ شَيْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ فَلْيَيْأَسْ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ وَ لَا يَكُونُ لَهُ رَجَاءٌ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ U ذَلِكَ مِنْ قَلْبِهِ لَمْ يَسْأَلْهُ شَيْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ-فَحَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا عَلَيْهَا فَإِنَّ لِلْقِيَامَةِ خَمْسِينَ مَوْقِفاً كُلُّ مَوْقِفٍ مِقْدَارُهُ أَلْفُ سَنَةٍ ثُمَّ تَلَا فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‏.[10]

و نهایتاً معاتبه است یا مؤاخذه که مدیر باید نفس خود را پس از محاسبه به خاطر کاستی‌های مدیریت مانند وعده‌های بی‌عمل، سوء ظن‌ها، تصمیمات نابه‌جا، اقدامات نسنجیده و رفتار سازمانی نابه‌هنجار و… شدیداً عتاب کند و نکوهش نماید تا تکرار نکند، کمااین‌که از اوصاف متقین در خطبه‌ی متقین به دست می‌آید که آن‌ها نفس خود را متهم می‌دانند و تبرئه نمی‌کنند، کما فی قوله تعالی حاکیاً عن یوسف G: «ما اُبَرِّئُ نفسِی» و «لِمَ تَقُولونَ ما لا تَفعلوُن» و امثال ذلک. خلاصه این‌که برای تک‌تک این اصول اربعه‌ی مرتبه و مترتبه می‌توان دلیل اقامه کرد. ولی برای اصل ترتیب خیر. مگر مبتنی بر تجربه و استقراء در عملیت سیر و سلوک که هرکدام به گونه‌ای است و ظاهراً تجربه‌ی موفقی بوده و مخالفی هم با شرع ندارد. شرع این سیره را ردع و نفی نمی‌کند و چه بسا معصومین هم به آن عمل می‌کرده‌اند. خلاصه این‌که شهرت عملیه، نظریه و سلوکیه دارد و کارآیی و اثربخشی و بهره‌وری خود را نشان داده است. لذا می‌توان فتوای ذیل را افتاء نمود.

فتحصل که کارکنان و مدیران در فرآیند مدیریت بر خویشتن، مناسب و مطلوب است که از روش مجرَّب مشارطه-مراقبه-محاسبه-معاتبه در طول یک روز خدمتی استفاده کنند و امید و رجاء به اثربخشی این روش داشته باشند.[11]

 

[1] نراقی 7 مرابطه را تشبیه به مولایی کرده که با خدمتکارش شرط می‌کند. چه بکند و چه نکند و چه بخرد یا نخرد و به چه قیمت بفروشد. و خودش مراقب اوست که خطاهایش را گوشزد کند و اگر خیانتی کرده و مالی تلف کرده، مؤاخذه کند و غرامت بستاند و عقل هم باید تجارت نفس را این‌گونه زیر نظر داشته باشد. (نراقی، معراج السعادة)

[2] مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً. (الأحزاب : 23)

صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ يعنى صدق خود را در آن‌چه با رسول خدا [ عهد كرده بودند به ثبوت رساندند، و آن عهد اين بود كه هر وقت به دشمن برخوردند فرار نكنند. شاهد اين‌كه مراد از عهد اين است، محاذاتى است كه آيه‌ی مورد بحث با آيه‌ی سابق دارد، كه درباره‌ی منافقين و بيماردلان سست ايمان مى‏فرمود: وَ لَقَدْ كانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ؛ قبلاً با خدا عهد كرده بودند كه پشت به دشمن نكنند. هم‌چنان كه همين محاذات بين آيه‌ی سابق و آيه‏اى كه قبلاً فرموده بود كه: منافقين در چنين مخاطرى به شك افتادند، و تسليم امر خدا نشدند، نيز برقرار است. (ترجمه تفسير الميزان ج‏16 434)

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ نُصَيْرٍ أَبِي الْحَكَمِ الْخَثْعَمِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G قَالَ: الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنَانِ فَمُؤْمِنٌ صَدَقَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ وَفَى بِشَرْطِهِ‏ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ U رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ‏ فَذَلِكَ الَّذِي لَا تُصِيبُهُ أَهْوَالُ الدُّنْيَا وَ لَا أَهْوَالُ الْآخِرَةِ وَ ذَلِكَ مِمَّنْ يَشْفَعُ وَ لَا يُشْفَعُ لَهُ وَ مُؤْمِنٌ كَخَامَةِ الزَّرْعِ تَعْوَجُّ أَحْيَاناً وَ تَقُومُ أَحْيَاناً فَذَلِكَ مِمَّنْ تُصِيبُهُ أَهْوَالُ الدُّنْيَا وَ أَهْوَالُ الْآخِرَةِ وَ ذَلِكَ مِمَّنْ يُشْفَعُ لَهُ وَ لَا يَشْفَعُ. (کلینی، الكافي (ط الإسلامية)، ج. ‏2، ص. 248)

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ خَالِدٍ الْعَمِّيِّ عَنْ خَضِرِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ‏ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنَانِ مُؤْمِنٌ وَفَى لِلَّهِ بِشُرُوطِهِ الَّتِي شَرَطَهَا عَلَيْهِ فَذَلِكَ مَعَ‏ النَّبِيِّينَ‏ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً وَ ذَلِكَ مَنْ يَشْفَعُ وَ لَا يُشْفَعُ لَهُ وَ ذَلِكَ مِمَّنْ لَا تُصِيبُهُ أَهْوَالُ الدُّنْيَا وَ لَا أَهْوَالُ الْآخِرَةِ وَ مُؤْمِنٌ زَلَّتْ بِهِ قَدَمٌ فَذَلِكَ كَخَامَةِ الزَّرْعِ كَيْفَمَا كَفَأَتْهُ الرِّيحُ انْكَفَأَ وَ ذَلِكَ مِمَّنْ تُصِيبُهُ أَهْوَالُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ يُشْفَعُ لَهُ وَ هُوَ عَلَى خَيْرٍ. (کلینی، الكافي (ط الإسلامية)، ج. ‏2، ص. 248)

… حَتَّى يَكُونَ قَائِماً بِشَرَائِطِ الْإِيمَانِ الَّتِي اشْتَرَطَ اللَّهُ U عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُجَاهِدِينَ فَإِذَا تَكَامَلَتْ فِيهِ شَرَائِطُ اللَّهِ U كَانَ مُؤْمِناً وَ إِذَا كَانَ مُؤْمِناً كَانَ مَظْلُوماً وَ إِذَا كَانَ مَظْلُوماً كَانَ مَأْذُوناً لَهُ فِي الْجِهَادِ لِقَوْلِهِ U‏ أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ مُسْتَكْمِلًا لِشَرَائِطِ الْإِيمَانِ فَهُوَ ظَالِمٌ مِمَّنْ يَبْغِي وَ يَجِبُ جِهَادُهُ حَتَّى يَتُوبَ وَ لَيْسَ مِثْلُهُ مَأْذُوناً لَهُ فِي الْجِهَادِ وَ الدُّعَاءِ إِلَى اللَّهِ U لِأَنَّهُ لَيْسَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ الْمَظْلُومِينَ الَّذِينَ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْقُرْآنِ فِي الْقِتَالِ فَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ- أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا فِي الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أَخْرَجَهُمْ أَهْلُ مَكَّةَ مِنْ دِيَارِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ أُحِلَّ لَهُمْ جِهَادُهُمْ بِظُلْمِهِمْ إِيَّاهُمْ وَ أُذِنَ لَهُمْ فِي الْقِتَالِ فَقُلْتُ فَهَذِهِ نَزَلَتْ فِي الْمُهَاجِرِينَ بِظُلْمِ مُشْرِكِي أَهْلِ مَكَّةَ لَهُمْ فَمَا بَالُهُمْ فِي قِتَالِهِمْ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ مَنْ دُونَهُمْ مِنْ مُشْرِكِي قَبَائِلِ الْعَرَبِ فَقَالَ لَوْ كَانَ إِنَّمَا أُذِنَ لَهُمْ فِي قِتَالِ مَنْ ظَلَمَهُمْ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ فَقَطْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ إِلَى قِتَالِ جُمُوعِ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ غَيْرِ أَهْلِ مَكَّةَ مِنْ قَبَائِلِ الْعَرَبِ سَبِيلٌ لِأَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوهُمْ غَيْرُهُمْ وَ إِنَّمَا أُذِنَ لَهُمْ فِي قِتَالِ مَنْ ظَلَمَهُمْ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ لِإِخْرَاجِهِمْ إِيَّاهُمْ مِنْ دِيَارِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ لَوْ كَانَتِ الْآيَةُ إِنَّمَا عَنَتِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ ظَلَمَهُمْ أَهْلُ مَكَّةَ كَانَتِ الْآيَةُ مُرْتَفِعَةَ الْفَرْضِ عَمَّنْ بَعْدَهُمْ إِذَا لَمْ يَبْقَ مِنَ الظَّالِمِينَ وَ الْمَظْلُومِينَ أَحَدٌ وَ كَانَ فَرْضُهَا مَرْفُوعاً عَنِ النَّاسِ بَعْدَهُمْ [إِذَا لَمْ يَبْقَ مِنَ الظَّالِمِينَ وَ الْمَظْلُومِينَ أَحَدٌ] وَ لَيْسَ كَمَا ظَنَنْتَ وَ لَا كَمَا ذَكَرْتَ وَ لَكِنَّ الْمُهَاجِرِينَ ظُلِمُوا مِنْ جِهَتَيْنِ ظَلَمَهُمْ أَهْلُ مَكَّةَ بِإِخْرَاجِهِمْ مِنْ دِيَارِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ فَقَاتَلُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ لَهُمْ فِي ذَلِكَ وَ ظَلَمَهُمْ كِسْرَى وَ قَيْصَرُ وَ مَنْ كَانَ دُونَهُمْ مِنْ قَبَائِلِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ بِمَا كَانَ فِي أَيْدِيهِمْ مِمَّا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ أَحَقَّ بِهِ مِنْهُمْ فَقَدْ قَاتَلُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ U لَهُمْ فِي ذَلِكَ وَ بِحُجَّةِ هَذِهِ الْآيَةِ يُقَاتِلُ مُؤْمِنُو كُلِّ زَمَانٍ وَ إِنَّمَا أَذِنَ اللَّهُ U لِلْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ قَامُوا بِمَا وَصَفَهَا اللَّهُ U مِنَ الشَّرَائِطِ الَّتِي شَرَطَهَا اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ فِي الْإِيمَانِ وَ الْجِهَادِ وَ مَنْ كَانَ قَائِماً بِتِلْكَ الشَّرَائِطِ فَهُوَ مُؤْمِنٌ وَ هُوَ مَظْلُومٌ وَ مَأْذُونٌ لَهُ فِي الْجِهَادِ بِذَلِكَ الْمَعْنَى وَ مَنْ كَانَ عَلَى خِلَافِ ذَلِكَ فَهُوَ ظَالِمٌ … . (کلینی، الكافي (ط الإسلامية)، ج. ‏5، ص. 17)

[3] مشارطه آن است که در اول روز با خود شرط کند و تصمیم بگیرد که امروز به‌خلاف فرموده‌ی خداوند رفتار نکند و از طاعت خداوند کوتاه نیاید و تا حد توان در انجام کارهای نیکو تلاش کند. علمای اخلاق درباره‌ی مشارطه معتقدند بهتر است هر شخص بعد از نماز صبح، برای مشارطه، مدتی با نفس خود خلوت کند و مانند صحبت تاجر با شریک خود بگوید به جز عمر کالایی ندارم و اگر از بین برود سرمایه‌ام از بین رفته و از تجارت مایوس می‌شوم. ملا احمد نراقی 8 مشارطه را یکی از اجزای چهارگانه‌ی (مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و استیفا) مرابطه برشمرده و آن را شرط بستن با نفس به این نحو دانسته که از آن عهد و پیمان گيرد كه پيرامون معاصى نگردد و چيزى که موجب سخط الهى باشد از او صادر نشود و در طاعات واجبه کوتاهى نکند و هر عمل خیرى كه از براى او میسّر شود ترک نکند. برخی از محققان مشارطه را یكی از شرایط سلوک و حركت در راه خدا و یکی از بخش‌های سه‌گانه‌ی مراقبه برشمرده‌اند. و به عنوان نمونه گفته‌اند که مشارطه یعنی انسان وقتی‌كه صبح از خواب برمی‌خیزد، یک مرتبه بلند نشود بیاید برای تجدید وضو و نماز و مانند آن، بلکه همین‌كه از خواب بلند می‌شود اولًا بگوید: ألحَمدُ لِلَّه الَّذى أَحيانِى بَعدَ مَا أَمَاتَنِى وَ إِلَيهِ النُّشُور. ‏از اموری که لازم است از برای مجاهد، مشارطه و مراقبه و‏‎ ‎‏محاسبه است.‏ «مشارطه» آن است که در اوّل روز مثلاً با خود شرط کند که‏‎ ‎‏امروز برخلاف فرموده‌ی خداوند تبارک و تعالی رفتار نکند. و این‏‎ ‎‏مطلب را تصمیم بگیرد. و معلوم است یک روز خلاف نکردن‏‎ ‎‏امری است خیلی سهل. انسان می‌تواند به آسانی از عهده برآید. تو‏‎ ‎‏عازم شو و شرط کن و تجربه نما ببین چقدر سهل است. ممکن‏‎ ‎‏است شیطان و جنود آن ملعون بر تو این امر را بزرگ نمایش دهند،‏‎ ‎‏ولی این از تلبیسات آن ملعون است؛ او را از روی واقع و قلب لعن‏‎ ‎‏کن، و اوهام باطله را از قلب بیرون کن، و یک روز تجربه کن، آن‏‎ ‎‏وقت تصدیق خواهی کرد. (خمینی،‏ تهذیب نفس و سیر و سلوک از دیدگاه امام خمینی 8، ص 367)

[4] روى سعيد بن جبير مرفوعا إذا أصبح ابن آدم أصبحت‏ الأعضاء كلها تشكو اللسان تقول أي بني آدم اتق الله فينا فإنك إن استقمت استقمنا و إن اعوججت اعوججنا. (إبن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج. ‏10، ص. 136)

[5] و كان من دعائه G في ذكر التوبة و طلبها: اللَّهُمَّ إِنِّي أَتُوبُ إِلَيْكَ فِي مَقَامِي هَذَا مِنْ كَبَائِرِ ذُنُوبِي وَ صَغَائِرِهَا، وَ بَوَاطِنِ سَيِّئَاتِي وَ ظَوَاهِرِهَا، وَ سَوَالِفِ زَلَّاتِي وَ حَوَادِثِهَا، تَوْبَةَ مَنْ لَا يُحَدِّثُ نَفْسَهُ بِمَعْصِيَةٍ، وَ لَا يُضْمِرُ أَنْ يَعُودَ فِي خَطِيئَةٍ وَ قَدْ قُلْتَ يَا إِلَهِي فِي مُحْكَمِ كِتَابِكَ: إِنَّكَ تَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِكَ، وَ تَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ، وَ تُحِبُّ التَّوَّابِينَ، فَاقْبَلْ تَوْبَتِي كَمَا وَعَدْتَ، وَ اعْفُ عَنْ سَيِّئَاتِي كَمَا ضَمِنْتَ، وَ أَوْجِبْ لِي مَحَبَّتَكَ كَمَا شَرَطْتَ وَ لَكَ يَا رَبِّ شَرْطِي‏ أَلَّا أَعُودَ فِي مَكْرُوهِكَ، وَ ضَمَانِي أَنْ لَا أَرْجِعَ فِي مَذْمُومِكَ، وَ عَهْدِي أَنْ أَهْجُرَ جَمِيعَ مَعَاصِيكَ. از تعبیر امام سجاد G: «لَكَ یا رَبِّ شَرْطی» فهمیده می‌شود که مشارطه می‌تواند میان بنده و خدا باشد. (امام علی بن الحسین G، الصحيفة السجادية، ص. 142)

[6] امام صادق G نیز در حدیثی فرموده‌اند: «هر روز که آغاز می‌شود، انسان باید با نفس خود شرط کند که از راه حق منحرف نشود. (کلینی، الکافی، ج. 2، ص. 453)

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G قَالَ: إِنَّكُمْ لَا تَكُونُونَ صَالِحِينَ حَتَّى تَعْرِفُوا وَ لَا تَعْرِفُوا حَتَّى تُصَدِّقُوا وَ لَا تُصَدِّقُوا حَتَّى تُسَلِّمُوا أَبْوَاباً أَرْبَعَةً لَا يَصْلُحُ أَوَّلُهَا إِلَّا بِآخِرِهَا ضَلَّ أَصْحَابُ الثَّلَاثَةِ وَ تَاهُوا تَيْهاً بَعِيداً إِنَّ اللَّهَ Z لَا يَقْبَلُ إِلَّا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ إِلَّا الْوَفَاءَ بِالشُّرُوطِ وَ الْعُهُودِ فَمَنْ وَفَى لِلَّهِ U بِشَرْطِهِ‏ وَ اسْتَعْمَلَ مَا وَصَفَ فِي عَهْدِهِ نَالَ مَا عِنْدَهُ وَ اسْتَكْمَلَ مَا وَعَدَهُ… . (کلینی، الكافي (ط الإسلامية)، ج. ‏1، ص. 181)

[7] يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ. (التحريم: 6)

[8] جاهد نفسك و حاسبها محاسبة الشريك شريكه، و طالبها بحقوق الله مطالبة الخصم خصمه، فان اسعد الناس من انتدب لمحاسبة نفسه. (خوانساری، شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، ج. ‏3، ص. 365)

[9]يَا عِيسَى أَطِبِ الْكَلَامَ وَ كُنْ حَيْثُمَا كُنْتَ عَالِماً مُتَعَلِّماً يَا عِيسَى أَفِضْ بِالْحَسَنَاتِ إِلَيَّ حَتَّى يَكُونَ لَكَ ذِكْرُهَا عِنْدِي وَ تَمَسَّكْ بِوَصِيَّتِي فَإِنَّ فِيهَا شِفَاءً لِلْقُلُوبِ يَا عِيسَى لَا تَأْمَنْ إِذَا مَكَرْتَ مَكْرِي وَ لَا تَنْسَ عِنْدَ خَلَوَاتِ الدُّنْيَا ذِكْرِي يَا عِيسَى حَاسِبْ‏ نَفْسَكَ بِالرُّجُوعِ إِلَيَّ حَتَّى تَتَنَجَّزَ ثَوَابَ مَا عَمِلَهُ الْعَامِلُونَ. (کلینی،  الكافي (ط الإسلامية)، ج. ‏8، ص. 137)

الْعُلَمَاءِ وَ يَقْتَادُونَ بِكَ قُلُوبَ الْجُهَّالِ إِلَيْهِمْ فَلَمْ يَبْلُغْ أَخَصُّ وُزَرَائِهِمْ وَ لَا أَقْوَى أَعْوَانِهِمْ إِلَّا دُونَ مَا بَلَغْتَ مِنْ إِصْلَاحِ فَسَادِهِمْ وَ اخْتِلَافِ الْخَاصَّةِ وَ الْعَامَّةِ إِلَيْهِمْ فَمَا أَقَلَّ مَا أَعْطَوْكَ فِي قَدْرِ مَا أَخَذُوا مِنْكَ وَ مَا أَيْسَرَ مَا عَمَرُوا لَكَ فَكَيْفَ مَا خَرَّبُوا عَلَيْكَ فَانْظُرْ لِنَفْسِكَ فَإِنَّهُ لَا يَنْظُرُ لَهَا غَيْرُكَ وَ حَاسِبْهَا حِسَابَ رَجُلٍ مَسْئُولٍ. (حرانی، تحف العقول، ص. 276)

[10] كلينى، الكافي (ط الإسلامية)، ج. 8، ص. 143.

[11] درس 35 فقه الروابط از سلسله‌ی فقه الاداره، 14 شهر جمادی الاولی 1447.

پاورقی ها:

دیدگاهتان را بنویسید