فقه الروابط 32

موضوعات مطروحه در این درس:

متن درس

یکشنبه 11/8/1404 – 11جمادی الاولی 1447 – 2نوامبر 2025 – فقه الاداره – فقه مدیریت رفتار سازمانی – فقه روابط سازمانی – درس 32 – رابطه دوم با خود – اصل دوم جهد – حکم وضعی و تکلیفی جهد.

$ مسئله‌ی 32: شرط مدیریت موفق بر خویشتن بذل تمام توان در تدبیر نفس با نیت خالص برای رضایت خداوند است تا از هدایت حداکثری ربوبی بهره ببرند و به مطلوب رسانده شوند که همان آماده شدن نفس برای اداره‌ی بهینه و بهره‌ور سازمان متبوع است

معلوم شد که جَهد اصل دوم در رابطه‌ی کارکنان و مدیران سازمان با خود در مقام تدبیر نفس و مدیریت بر خویشتن است. جَهد به معنای توان، طاقت، قدرت و، قوت و تلاش است که ماده‌ی اصلی جهاد و اجتهاد می‌باشد (به معنای بذل[1] طاقت و استفراغ وسع[2]). فتوای اول این شد که مدیران در رابطه با خویش و تدبیر خویش باید نهایت جهد را اعمال کنند تا نفس کنترل شود و در مدیریت و ربوبیت عقل به عنوان شرع درون، قرار گیرد و کسی که در جهاد اکبر[3] در عالم اکبر یعنی نفس موفق نشود در جهاد اصغر و کبیر[4] ناکام خواهد شد و نمیتواند منزل و مدینه و منظمه را تدبیر کند.

 

فقه القرآن

آیه‌ی شریفه‌ی «الّذینَ جاهَدوُا فِینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا»[5] دال بر جهاد اکبر است[6] به عنوان مصداق بارز که از ماده‌ی جهد است[7] و همان مدیریت جهادی است در سازمان باطن خویش، که اگر با جد و جهد کنترل نفس را به عهده گرفته شود، خداوند راه‌های تدبیر بهینه‌ی نفس[8] را نشان خواهد داد و إیصال إلی المطلوب هم خواهد کرد. مهم این است که این جهاد نفس در جهت رضای خدا باشد[9] و این‌که از خود به بهترین نحو بهره‌وری کند. این جز با هدایت خدا امکان ندارد. زیرا سخت‌ترین مبارزه و جهاد است و نیاز به امدادات و الهامات ربوبیه دارد، اگر نهایت طاقت را به کار گیریم و کم نگذاریم، مطمئناً خداوند هم هدایت قطعیه دارد لقوله تعالی: «لنهدینّهم» که چند علامت تأکید با خود دارد، کما لایخفی. از مدیران جَهد و بذل حداکثر توان، از خدا که مدیرکل هستی است، هدایت مؤکده، آن هم از نوع إیصال إلی المطلوب والا ارائه‌ی طریق صرف، نیاز به این همه تأکید نداشت و نیز به قرینه‌ی ذیل آیه یعنی «إنّ اللّهَ لَمَعَ المحُسِنین»[10] معیت ظهور در همراهی دائمی خدا با مجاهد مهتدی تا پایان یعنی وصل به مطلوب دارد، کما فی قوله تعالی: «إنّ معی ربّی سَیَهدین».[11] ایصال الی المطلوب هم مشروط به ایثار جهد است؛ یعنی نهایت تلاش به عنوان شرط و مشروط، فافهم و تدبّر. از مدیران مدبّر نفس بذل تمام توان و طاقت در راه خدا، فی سبیل الله و فی الله و از خداوند دست‌گیری و رساندن به مطلوب؛ یعنی هدف از خودسازی که همان تهیه و تزکیه‌ی نفس است برای مدیریت بهینه‌ی سازمان متبوع.

حال که مشخص شد ماده‌ی جهاد اکبر، جَهد است، این جَهد واجب می‌شود[12] به عنوان مقدمه‌ی واجب که همان مطلوب است؛ یعنی آماده‌سازی نفس برای اداره‌ی امور سازمان به نحو متعالی. ولی این جهد و جهاد مقید به «فینا» است که آکد از فی سبیل الله است والا به یک ریاضت صرف تبدیل می‌شود که آثاری هم در قوت نفس دارد، ولی اثر اخروی و معنوی ندارد و رضایت خدا را هم به دنبال ندارد. لذا این واجب مقید و معلق است به این‌که با نیت الهی باشد تا علاوه بر حسن فعلی حسن فاعلی هم داشته باشد. و علاوه بر رضایت خدا از هدایت حداکثری او هم برخوردار خواهد شد و معیت ربّانیه را هم دارد تا به مقصد مطلوب برسد.

آیه‌ی دیگری که دلالت ظاهره بر وجوب جَهد دارد «جاهَدُوا فی اللّهِ حَقَّ جهاده»[13] است که به اطلاق خود شامل جهاد نفس در رابطه‌ی مدیر با خود هم می‌شود. لظهور جاهدوا فی طلب الزامی جهد؛ آن هم در حق جهاد که تأکید بر جهاد با تمام طاقت است که شرط هدایت حداکثری خداوند است.

در نوبت بعد در اخبار باب تمرکز و تفقه می‌کنیم ان شاء الله.

فتحصل که شرط مدیریت موفق بر خویشتن اعمال تمام توان در تدبیر نفس با نیت خالص برای رضایت خداوند است تا از هدایت حداکثری ربوبی بهره ببرند و به مطلوب رسانده شوند که همان آماده شدن نفس برای اداره‌ی بهینه و بهره‌ور سازمان متبوع است.[14]

 

[1] صاحب جواهر 7 در تعریف اصطلاحی جهاد می‌گوید: الجهاد بذل النفس و المال و الوسع فی اعلاء کلمة الاسلام و اقامة شعائر الایمان. جهاد بذل جان، مال و توان در راه اعتلاء اسلام و برپاداشتن شعائر دین است. (صاحب جواهر، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام (دارالکتب الاسلامیه)، ج. 21، ص. 3). در شرح لمعه آمده است: «الجهاد شرعاً بذل النفس و ما یتوقف علیه من المال فی محاربة المشرکین او الباغین فی سبیل اعلاء کلمة الاسلام علی وجه مخصوص». در شرع مقدس اسلام جهاد عبارت است از بذل جان و مال به طریقی مخصوص برای جنگ با مشرکان و یا افراد باغی در راه اعتلاء کلمه‌ی اسلام. «الاجتهاد بذل الطاقة من الفقيه فى تحصيل حكم شرعى ظنّى». (إبن عبدالشکور، مسلّم الثبوت (كه با نام المستصفى من علم الاصول چاپ شده است)، ج 2، ص 362). ابن عبد الشكور در كتاب مسلّم الثبوت در تعريف اجتهاد مى‌گويد: «اجتهاد عبارت است از سعى فقيه جهت به دست آوردن حكم شرعى ظنّى».

[2] مرحوم آخوند 7 براى آن‌كه به نوعى مشرب اصوليين و اخباريين را به هم نزديك كند، نخست مى‌گويد: تعريف‌هايى كه از اجتهاد شده همگى شرح اسم‌اند. سپس ادامه مى‌دهد: «بهتر اين است كه در تعريف اجتهاد به جاى كلمه «ظنّ» از كلمه «حجّت» استفاده شود». بنا بر اين در تعريف علّامه و حاجبى درباره‌ی اجتهاد، كه گفتند «اجتهاد عبارت است از استفراغ وسع جهت تحصيل ظن به حكم شرعى» بايد گفته شود: اجتهاد عبارت است از استفراغ وسع جهت تحصيل حجّت به حكم شرعى. و حجّت اعم است از ظنّ و غير ظنّ.

[3] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ النَّوْفَلِيِّ، عَنِ السَّكُونِيِّ:عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G: «أَنَّ النَّبِيَّ [ بَعَثَ بِسَرِيَّةٍ، فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ: مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ، وَ بَقِيَ‏ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ، قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ؟ قَالَ: جِهَادُ النَّفْسِ‏». (کلینی، كافي (ط دار الحديث)، ج. ‏9، ص. 3)

[4] فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا. (فرقان: 52)

[5] وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ. (العنكبوت: 69)

كلمه‌ی جاهدوا از ماده‌ی جهد است و جهد به معناى وسع و طاقت است، و مجاهدة به معناى به كار بردن آخرين حد وسع و قدرت در دفع دشمن است، و جهاد بر سه قسم است، جهاد با دشمن ظاهرى، و جهاد با شيطان، و جهاد نفس. (موسوی همدانی، ترجمه تفسير الميزان، ج. ‏16، ص. 227)

در اين‌كه منظور از جهاد در اينجا چيست؟ و آيا جهاد با دشمن است، يا جهاد با نفس، يا جهاد در راه شناخت خدا از طرق علمى و استدلالى؟ مفسران احتمالات متعددى داده‏اند. و همچنين در مورد تعبير «فينا» كه آيا منظور در راه رضاى خدا است، يا در راه جهاد با نفس، يا در طريق عبادت، يا در طريق مبارزه با دشمن؟ ولى پيدا است كه هم تعبير به جهاد تعبير وسيع و مطلقى است و هم تعبير فينا، بنا بر اين هرگونه جهاد و تلاشى را كه در راه خدا و براى او و به منظور وصول به اهداف الهى صورت گيرد شامل مى‏شود، خواه در طريق كسب معرفت باشد، يا جهاد با نفس، يا مبارزه با دشمن يا صبر بر طاعت، يا شكيبايى در برابر وسوسه معصيت، يا در مسير كمك به افراد مستضعف، و يا انجام هر كار نيك ديگر.كسانى كه در اين راه‌ها به هر شكل و هر صورت براى خدا مجاهده كنند، مشمول حمايت و هدايت الهى هستند. ضمناً از آن‌چه گفتيم روشن شد كه منظور از «سبل» در اين‌جا راه‌هاى مختلفى است كه به سوى خدا منتهى مى‏شود: راه جهاد با نفس، راه مبارزه با دشمنان، راه علم و دانش و فرهنگ، خلاصه جهاد در هر يك از اين راه‌ها سبب هدايت به مسيرى است كه به خدا منتهى مى‏شود. اين وعده‏اى است كه خداوند مؤكداً به همه‌ی مجاهدان راهش داده، و با انواع تأكيدات (لام تأكيد و نون تأكيد ثقيله) آن را مؤكد ساخته و پيروزى و ترقى و موفقيت را در گرو دو چيز شمرده: جهاد و خلوص نيت. (مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج. ‏16، ص. 348)

[6] في الوافي: «الفريضة ما أمر اللَّه به في كتابه و شدّد أمره، و هو إنّما يكون واجباً. و السنّة ما سنّه النبيّ [ و ليس‏ بتلك المثابة من التشديد، و هو قد يكون واجباً، و قد يكون مستحبّاً. و جهاد النفس‏ مذكور في القرآن في مواضع كثيرة، منها قوله سبحانه: «وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ» (الحج : 78) و قوله: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا» (العنكبوت: 69) إلى غير ذلك. و كذا جهاد العدوّ القريب الذي يخاف ضرره، قال اللَّه سبحانه: «قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ» (التوبه: 123) و كذا كلّ جهاد مع العدوّ، قال اللَّه تعالى: «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ» (التوبه: 5) إلى غير ذلك من الآيات، و هذا هو الفرض الذي لا تقام السنّة إلّا به». (کلینی، كافي (ط دار الحديث)، ج. ‏9، ص. 368) عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِ جَمِيعاً، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ، عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عِيَاضٍ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ G عَنِ الْجِهَادِ: سُنَّةٌ أَمْ فَرِيضَةٌ؟ فَقَالَ: «الْجِهَادُ عَلى‏ أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ، فَجِهَادَانِ فَرْضٌ، وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ لَايُقَامُ‏ إِلَّا مَعَ الْفَرْضِ‏، و جِهادٌ سُنَّةٌ. فَأَمَّا أَحَدُ الْفَرْضَيْنِ‏، فَمُجَاهَدَةُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ U، وَ هُوَ مِنْ‏ أَعْظَمِ الْجِهَادِ. وَ مُجَاهَدَةُ الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ فَرْضٌ‏. وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِي هُوَ سُنَّةٌ لَايُقَامُ إِلَّا مَعَ فَرْضٍ، فَإِنَّ مُجَاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلى‏جَمِيعِ الْأُمَّةِ، وَ لَوْ تَرَكُوا الْجِهَادَ لَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ، وَ هذَا هُوَ مِنْ عَذَابِ الْأُمَّةِ، وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَى الْإِمَامِ وَحْدَهُ‏[6] أَنْ يَأْتِيَ الْعَدُوَّ مَعَ الْأُمَّةِ فَيُجَاهِدَهُمْ. وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِي هُوَ سُنَّةٌ، فَكُلُّ سُنَّةٍ أَقَامَهَا الرَّجُلُ، وَ جَاهَدَ فِي إِقَامَتِهَا وَ بُلُوغِهَا وَ إِحْيَائِهَا، فَالْعَمَلُ وَ السَّعْيُ فِيهَا مِنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ؛ لِأَنَّهَا إِحْيَاءُ سُنَّةٍ، وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ [: مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً، فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلى‏ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يُنْقَصَ‏ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْ‏ءٌ». (کلینی، كافي (ط دارالحديث)، ج. ‏9، ص. 371)

[7] جهاد در لغت از ریشه‌ی «جَهد و جُهد» به معنای مشقت و زحمت و همچنین به معنای توان و طاقت است. (راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص. 101) صاحب قاموس می گوید: «اصل کلمه جهاد از «جهد» (به فتح جیم و ضم آن) است، و به معنای تلاش توأم با رنج و زحمت می‌باشد. جهاد مصدر باب مفاعله و به معنی بسیار تلاش کردن می باشد و نیز اسم است به معنی جنگ. جنگ را از آن جهت جهاد گویند که تلاش توأم با رنج است». (علی اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج. 2، ص. 77-78) «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ». كلمه‌ی «جاهدوا» از ماده‌ی جهد است، و جهد به معناى وسع و طاقت است، و مجاهدة به معناى به كار بردن آخرين حد وسع و قدرت در دفع دشمن است، و جهاد بر سه قسم است، جهاد با دشمن ظاهرى، و جهاد با شيطان، و جهاد نفس. راغب اين طور گفته‏. (موسوی همدانی، ترجمه تفسير الميزان، ج. ‏16، ص. 227)

[8] «لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا». در اين‌جا خداى تعالى براى خود سبيل‏هايى نشان مى‏دهد، و راه‏ها هرچه باشد، بالأخره به درگاه او منتهى مى‏شود، براى اين‌كه راه را براى اين راه مى‏گويند كه به سوى صاحب راه منتهى مى‏شود، و آن صاحب راه منظور اصلى از راه است (مثلاً وقتى مى‏گويند اين راه سعادت است، معنايش اين است كه: اين راه به سوى سعادت منتهى مى‏شود)، پس راه‏هاى خدا عبارت است از طريقه‏هايى كه آدمى را به او نزديك و به سوى او هدايت مى‏كند، و وقتى خود جهاد در راه خدا هدايت باشد، قهرا هدايت به سوى سبل، هدايت روى هدايت خواهد بود، و آن وقت آيه‌ی شريفه با آيه‌ی «وَ الَّذِينَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً» منطبق مى‏شود. از آنچه گذشت روشن گرديد كه ديگر هيچ احتياج به تقدير گرفتن «شان» نيست، كه بگوييم كلمه‌ی فنيا «فى شاننا» بوده، و كلمه‌ی شان حذف شده. (همان)

[9] و معناى‏ «جاهَدُوا فِينا» اين است كه جهادشان همواره در راه ما است، و اين تعبير كنايه از اين است كه: جهادشان در امورى است كه متعلق به خداى تعالى است، چه جهاد در راه عقيده باشد، و چه در راه عمل، و چون جهادشان در راه خدا است هيچ عاملى ايشان را از ايمان به خدا و اطاعت اوامر و نواحى او بازنمى‏دارد. (همان)

[10] از اين بهتر نظريه‌ی آن مفسر ديگر است )آلوسی، روح المعانى، ج. 21، ص. 15) كه: كلمه‌ی «مع» را به معيت رحمت و عنايت تفسير كرده، چون شامل نصرت و يارى او و ساير اقسام عنايات خداى سبحان با بندگان محسن او خواهد بود، چون او كمال عنايت را به ايشان دارد، و رحمتش شامل حال ايشان است، و اين معيت اخص از معيت وجودى است كه در جمله‌ی «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ» آمده، براى اين‌كه خدا از نظر وجود با تمامى موجودات و انسان‌ها هست، چه نيكان و چه بدان، ولى با محسنين بودنش معيت مخصوصى است كه گفتيم بنا بر تفسير اول معيت نصرت و معونت، و بنا بر تفسير دوم معيت رحمت و عنايت است. (همان)

[11] قالَ كَلاَّ إِنَّ مَعي‏ رَبِّي سَيَهْدينِ. (الشعراء: 62) و مراد از اين معيت حفظ و يارى خداست، همان يارى كه خداى تعالى در اول بعثتش و بعثت برادرش به آن دو وعده داده بود كه‏ «إِنَّنِي مَعَكُما» و معناى اين‌كه فرمود: به زودى مرا هدايت مى‏كند، اين است كه به زودى مرا دلالت مى‏كند به اين‌كه چگونه شما را از شر فرعون و فرعونيان نجات دهم. (موسوی همدانی، ترجمه تفسير الميزان، ج. ‏15، ص. 387)

[12] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِ جَمِيعاً، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ، عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عِيَاضٍ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ G عَنِ الْجِهَادِ: سُنَّةٌ أَمْ فَرِيضَةٌ؟ فَقَالَ: «الْجِهَادُ عَلى‏ أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ، فَجِهَادَانِ فَرْضٌ، وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ لَايُقَامُ‏ إِلَّا مَعَ الْفَرْضِ‏، و جِهادٌ سُنَّةٌ. فَأَمَّا أَحَدُ الْفَرْضَيْنِ‏، فَمُجَاهَدَةُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ U، وَ هُوَ مِنْ‏ أَعْظَمِ الْجِهَادِ. وَ مُجَاهَدَةُ الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ فَرْضٌ‏. وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِي هُوَ سُنَّةٌ لَايُقَامُ إِلَّا مَعَ فَرْضٍ، فَإِنَّ مُجَاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلى‏جَمِيعِ الْأُمَّةِ، وَ لَوْ تَرَكُوا الْجِهَادَ لَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ، وَ هذَا هُوَ مِنْ عَذَابِ الْأُمَّةِ، وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَى الْإِمَامِ وَحْدَهُ‏[12] أَنْ يَأْتِيَ الْعَدُوَّ مَعَ الْأُمَّةِ فَيُجَاهِدَهُمْ. وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِي هُوَ سُنَّةٌ، فَكُلُّ سُنَّةٍ أَقَامَهَا الرَّجُلُ، وَ جَاهَدَ فِي إِقَامَتِهَا وَ بُلُوغِهَا وَ إِحْيَائِهَا، فَالْعَمَلُ وَ السَّعْيُ فِيهَا مِنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ؛ لِأَنَّهَا إِحْيَاءُ سُنَّةٍ، وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ [: مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً، فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلى‏ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يُنْقَصَ‏ مِنْ أُجُورِهِمْ شَيْ‏ءٌ». (کلینی، كافي (ط دارالحديث)، ج. ‏9، ص. 371)

[13] وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ في‏ هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصيرُ. (الحج: 78) كلمه‌ی «جهاد» به معناى بذل جهد و كوشش در دفع دشمن است و بيشتر بر مدافعه به جنگ اطلاق مى‏شود و ليكن گاهى به طور مجاز توسعه داده مى‏شود به طورى كه شامل دفع هر چيزى كه ممكن است شرى به آدمى برساند مى‏شود. مانند شيطان كه آدمى را گمراه مى‏سازد و نفس اماره كه آن نيز آدمى را به بديها امر مى‏كند و امثال اينها. در نتيجه جهاد شامل مخالفت با شيطان در وسوسه‏هايش و مخالفت با نفس در خواسته‏هايش مى‏شود كه رسول خدا [ اين قسم جهاد را جهاد اكبر ناميد و ظاهرا مراد از جهاد در آيه مورد بحث معناى اعم از آن و از اين باشد و همه را شامل شود مخصوصا وقتى مى‏بينيم كه آن را مقيد به قيد (در راه خدا) كرده به خوبى اين عموميت را مى‏فهميم چون اين آيه جهاد را متعلق كرده بر كارى كه در راه خدا انجام شود پس جهاد اعم است. باز مؤيد اين احتمال آيه‌ی وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا است و بنا بر اين كه آن معناى اعم باشد معناى اين‌كه فرمود: جهاد كنيد حق جهاد اين مى‏شود كه جهاد شما در معناى جهاد خالص باشد يعنى فقط جهاد باشد (نه هم جهاد و هم تجارت يا سياحت يا غير آن) و نيز خالص براى خدا باشد و غير خدا در آن شركت نداشته باشد، نظير آن آيه كه مى‏فرمايد: «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ» كه حق تقوى آن است كه فقط پرهيز از خدا باشد نه چيزهاى ديگر. (موسوی همدانی، ترجمه تفسير الميزان، ج. ‏14، ص. 582)

[14] درس 32 فقه الروابط از سلسله‌ی فقه الاداره، 11 شهر جمادی الاولی 1447.

پاورقی ها:

دیدگاهتان را بنویسید