فقه الروابط 25
- 28 مهر, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
دوشنبه 28/7/1404 – 27ربیع الثانی 1447- 20 اکتبر 2025 – فقه الاداره – فقه معاصر – فقه روابط انسانی در سازمان – درس 25 – ارتباط مدیر و کارمند با خود (تدبیر نفس ) – اصل اول – خوف – خوف منفی –تحلیل آیات نفی کننده خوف
$ مسئلهی 25: مدیران و کارکنان سازمان باید در هر نوع اقدام تحولآفرین با شجاعت و بدون خوف از موانع آینده و حزن نسبت به ناکامیها و ضعفهای گذشته، ورود کنند، وظائف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود را در چارچوب ولایت ربوبی و عبودیت محضه انجام دهند و مطمئن باشند که موفق به توفیق الهی خواهند شد
معلوم شد که خوف به عنوان اصل اول در رابطهی مدیر با خود حامل معانی متنوعی است که مورد استنباط موضوعی و حکمی قرار گرفت و فتاوای مناسب افتاء شد و معلوم شد که خوف منفی و منهی[1] هم برای مدیران وجود دارد که باید نفس خود را از آن تخلیه کنند. در این نوبت آیات پانزدهگانهی خوف منفی به نفی جنس[2] را با تفصیل کامل مورد تفقه قرار میدهیم تا متعلقات آن به خوبی تبیین گردد. هر آیه یک یا دو عامل از عوامل عدم خوف و حزن در نفوس انسانها را دلالت میکند:
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (البقرة: 38)
إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصَّابِئينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (البقرة: 62)
إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ. (المائدة: 69)
بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (البقرة: 112)
الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (البقرة: 262)
الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (البقرة: 274)
إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (البقرة: 277)
فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (آلعمران: 170)
وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (الأنعام: 48)
يا بَني آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتي فَمَنِ اتَّقى وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (الأعراف: 35)
أَ هؤُلاءِ الَّذينَ أَقْسَمْتُمْ لا يَنالُهُمُ اللَّهُ بِرَحْمَةٍ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ. (الأعراف: 49)
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (يونس: 62)
إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ. (فصلت: 30)
إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ. (الأحقاف: 13)
يا عِبادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ. (الزخرف: 68)
جمعبندی
نفی هرگونه خوف از آینده و حزن از گذشته در نفوس مدیران مشروط به شرائط ذیل است؛ یعنی عدم خوف از چالشهای آینده در مدیر تحولگرا اثری است که بر امور ذیل مترتب میشود:
تحلیل
اگر ابعاد اقتصادی، سیاسی و اعتقادی فوق تحت ولایت و ربوبیت الهی توأم با عبودیت مطلقه تحقق یابد، خوف از حوادث و بحرانهای آینده از نفس زائل میشود. علاوه که نسبت به حوادث گذشته و خسارات و مافات حزن و اندوهی باقی نمیماند؛ زیرا خوف و حزن چنین نسبتی دارند. این از خصلت اولیاء الهی است که مدیرانی باشکوه هستند که با انگیزهای عالی به کار و خدمت اشتغال پیدا میکنند و با شجاعت به مقابلهی حوادث میروند، بودجهها را در ردیف شرعی آن صرف و جذب میکنند، اهل شهادت هستند و عاقبت از آن آنهاست، ولو دیگران آنها را به حساب نیاورند.
تفقه: آیهی 32 یونس عدم خوف و حزن را ویژهی اولیاء الله و آیهی 68 زخرف مخصوص عباد الله میداند و اطلاق و عموم آیات یازدهگانهی دیگر خصوصیات اولیاء و عباد الله را در تدابیر اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، حکمرانی و… بیان میکند. حاصل این جمع عرفی نشان میدهد که اولیاء الله و عباد الله که خوف و حزن از آنها نفی شده است، مقید و مخصوص و مبین هستند به خصوصیات مذکوره در آیات یازدهگانه. پس هر مدیر و کارمندی اگر در رفتار سازمانی خود این خصوصیات را مراعات کند، در زمرهی عباد و اولیاء خدا قرار میگیرد که خوف و حزن از نفوس آنها نفی گردیده است و نیز از اطلاق آیهی سورهی یونس ظاهر میشود که عدم خوف و حزن شامل دنیا و آخرت با هم میشود و مخصوص آخرت نیست؛ یعنی مدیران در اقدامات تحولی در سازمان متبوع خود نباید خوف از مخالفتهای آینده و حزن نسبت به ناکامیهای گذشته داشته باشند و البته همینان ان شاء الله در آخرت هم خوف و حزنی در بارگاه ربوبی ندارند. اخبار باب هم مؤیّد هستند که در نوبت بعد مورد تفقه قرار میگیرند.
فتحصل که مدیران و کارکنان سازمان باید در هر نوع اقدام تحولآفرین با شجاعت ورود کنند و وظائف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود را در چارچوب ولایت ربوبی و عبودیت محضه انجام دهند و مطمئن باشند که موفق به توفیق الهی خواهند شد.[3]
[1] لای نفی و نهی چه فرقی با یکدیگر دارند؟ هر دوی آنها با فعلهای نهی و نفی عربی همراه میشوند. از لای نفی برای منفی کردن اسم استفاده میکنند و در فعل بعد از خودش تأثیری نمیگذارد. اما لای نهی انجام نشدن کاری را طلب میکند و انتهای فعل بعد از خودش را مجزوم میکند.
[2] علت اینکه لای مورد نظر، لای نفی جنس نامیده شده این است که به صراحت بر نفی فراگیر حکم از جمیع افراد جنس اسم دلالت دارد. لای نفی جنس یکی از حروف مشبه بالفعل است که در زبان عربی آن را با عنوان «إنَّ و أخواتها» میشناسند. بر همین اساس با ورود این لا به جملهی اسمیهی عربی، مبتدا به اسم آن و خبر جملهی ساده به خبر لای نفی جنس تبدیل میشوند. از آنجا که لای نفی جنس یکی از نواسخ به حساب میآید، با حضور در جمله مبتدا را منصوب میکند و با دادن مفهوم منفی به خبر جمله، اسم خودش را از گروهی که مبتدا در آن قرار میگیرد، جدا میکند. به زبانی سادهتر، وقتی لای نفی جنس بر سر اسمی بیاید، آن را از سایر همگروهیهایش جدا کرده و به خبر معنای منفی میدهد. این لا از انواع حروف عامل است اما برای اینکه به عنوان لای نفی جنس در جمله شناخته شود نیازمند سه شرط است. اسم لای نفی جنس باید نکره باشد: در صورتی که اسم لای نفی جنس نکره نباشد کارکرد آن را باطل میکند و باید به شیوهای دیگر آن را مطرح کرد. برای درک بهتر به مثالهای زیر توجه کنید.لا مُنافِقَ مَحبُوبٌ. هیچ منافقی محبوب نیست. در این جمله منافق اسم لای نفی جنس است و به خاطر نکره بودن به صورت «هیچ… نیست» ترجمه میشود. لا المُنافِقُ مَحبوبٌ و لا الکَذّابُ. هیچ منافق و دروغگویی محبوب نیست. در این جمله منافق معرفه است، در نتیجه لا تاثیری از آن نداشته و با آوردن کذاب بر مفهوم خبر تاکید شده است. اسم لای نفی جنس باید بلافاصله بعد از لا بیاید: در صورتی که میان لای نفی جنس و اسم آن فاصلهای باشد، دیگر کارکرد خودش را از دست داده و طور دیگری نوشته میشود. به مثال زیر توجه کنید: لا کَذّابَ بَینَنا .هیچ دروغگویی بین ما نیست.کذاب اسم لای نفی جنس به صورت نکره و منصوب بلافاصله بعد از آن آمدهاست. لا بَینَنا کَذّابٌ. دروغگویی بین ما نیست.در این جمله «فیها» خبر مقدم است و کذاب به مبتدای موخر و مرفوع تبدیل شدهاست. لای نفی جنس باید بدون حرف جر ظاهر شود: اگر لا در جمله همراه با حرف جر بیاید به حرف نفی زائد تبدیل میشود و عاملیت خودش را در جمله از دست میدهد. به مثالهای زیر توجه کنید: أُطیعُ أُمي لا شَکَّ .بدون شک مطیع مادرم هستم. لا از نوع نفی جنس و عامل بر اسم خود یعنی «شک» است. یَتَقَدَّمُ الجُندي بِلاخَوفْ. سرباز بدون ترس پیش میرود. در چنین حالتی باید بگوییم که ب، حرف جر، لا، حرف نفی زائد و خوف، مجرور به حرف جر بِ است.
[3] درس 25 فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 27 شهر ربیع الثانی 1447.