فقه الروابط 23
- 23 مهر, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
4شنبه 23/7/1404- 22ربیع الثانی 1404 -14اکتبر 2025 – درس 23فقه روابط انسانی سازمانی – رابطه دوم – رابطه با خود – اصل اول –خوف از نفس – جهاد با نفس –
$ مسئلهی 23: کارکنان سازمان به ویژه مدیران موظف به جهاد اکبر دائمی با نفس خود هستند تا آن را کاملاً در اختیار عقل قرار دهند و بتوانند با حسن مدیریت مسئولیتهای خویش را به انجام برسانند
یکی از مرادات و معانی خوف میتواند جنگ باشد، کما فی قوله تعالی: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ»،[1] «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ»[2] و کما قال الفقهاء فی صلوة الخوف «إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا»[3] ای الغزو و کما فی قوله تعالی ایضا: «عَلى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ»[4] و «خائِفاً يَتَرَقَّبُ».[5] این معنا از خوف توجیهکنندهی جهاد با نفس است خوفاً منه، یعنی در جهاد اکبر از جنگ نظامی که جهاد اصغر است باشد کما فی قوله G فی موثقة سکونی[6] از نوفلی:[7] «مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر».[8] در این خبر معتبر و معروف به «جهاد النفس»، حضرت نفس را مخوف میشمارد، یعنی مورد جنگ و نبرد و علیه آن اعلام جهاد میکند که جهاد اکبر است، لوقوعه فی عالم الأکبر أی الإنسان و نفسه کما فی المنسوب الی الامام G: «و تزعم انك جرم صغیر و فیك انطوی العالم الاکبر»،[9] عالمی که دارای قوای ثلاثه است؛[10] مثل یک کشور و مملکت که دارای اقالیم سبعه[11] است به تعداد جوارح، یعنی زبان، گوش، دامن، چشم، دست و پا و بطن که به مثابهی سنگرها و خاکریزهایی خیابانی هستند که دو سپاه عقل و جهل میخواهند آنها را در این جنگ و خوف تصرف کنند. و ظهور ظرف یعنی علیهم که اسم فعل منقول از جار و مجرور به معنای اَلزم علیهم[12] است در موثقه بر الزام جهاد اکبر است بر رزمندگان و هر صاحب مسئولیت، مدیر و مدبری، زیرا مورد مخصص نیست،[13] یعنی جهاد اکبر مخصوص رزمندگان نیست، بلکه همهی کارمندان را شامل میشود، کما قال الله تعالی «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ»[14]، «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ»[15]، «كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ»[16]. و کما قال الصادقین F فی نصوصهم: «علیکم بالقرآن»،[17] «بالتواصل و التباذل»،[18] «علینا بالقاء الاصول و علیکم بالتفرع».[19] این موارد تماماً ظاهر در طلب الزامی مطلوب هستند. لذا جهاد اکبر واجب است بر همه بهویژه بر کارمندان و کارگزاران و فلسفهی آن هم خوف از نفس است که اصل اول در رابطهی انسان با خود است کما فی مصباح الشریعة، فافهم.
فتحصل که کارکنان سازمان بهویژه مدیران موظف به جهاد اکبر دائمی با نفس خود هستند تا آن را کاملاً در اختیار عقل قرار دهند و بتوانند با حسن مدیریت مسئولیتهای خویش را به انجام برسانند.[20]
[1] وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ. (البقرة: 155)
[2] وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلاً. (النساء: 83)
[3] وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكافِرينَ كانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبيناً. (النساء : 101)
نماز خوف نمازی است که در شرایط ویژه از جمله ترس از دشمن و جنگ به جای انجام نمازهای یومیه تشریع شده است. این نماز اگر به جماعت خوانده شود، شکسته است و اگر فرادی خوانده شود، خواندن آن به صورت شکسته محل اختلاف است که در این باره غالب فقهاء شیعه به شکستن نماز فتوا دادهاند. شرایط برای مسلمانان آن است که بیم آن باشد که اگر تمام لشگریان با هم برای خواندن نماز بایستند، دشمن به آنان حمله کند. تعداد نفرات خودی به حدّی باشد که اگر دو فرقه شوند، یکی از آن دو فرقه یارای مقاومت با دشمن را داشته باشند. این نماز به دو نوع نماز خوف و نماز شدت خوف تقسیم شده است. نماز خوف به دو صورت جماعت و فرادا خوانده میشود. در نماز خوف اگر بتوان شرایط و اجزای نماز را رعایت کرد؛ نمازهای چهار رکعتی بهصورت شکسته خوانده میشود؛ البته در نماز جماعت لازم است افراد به دو دسته تقسیم شوند تا دستهای نماز خوانده و دستهای حراست کنند. بنابر نظر مشهور فقها، در حال نماز، همراه داشتن سلاح واجب است. نماز شدت خوف در صورتی خوانده میشود که مکلف ترس از دزد، حیوان درنده یا بلایای طبیعی داشته باشد یا آنقدر جنگ شدید باشد که نتواند تمامی اجزاء و شرایط نماز را رعایت کند. در این صورت نماز را تا حد امکان با رعایت اجزاء و شرایط به جا میآورد و در صورت عدم امکان فقط نیت کرده و تکبیرة الاحرام میگوید و به جای هر رکعت تسبیحات اربعه را میخواند و با تشهد و سلام نماز را به پایان میرساند.
[4] فَما آمَنَ لِمُوسى إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلاَئِهِمْ أَنْ يَفْتِنَهُمْ وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفينَ. (يونس : 83)
[5] فَأَصْبَحَ فِي الْمَدينَةِ خائِفاً يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبينٌ. (القصص : 18)
فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّني مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ. (القصص : 21)
و معناى آيه اين است كه: موسى آن شب را در شهر به صبح رسانيد، و به كاخ فرعون برنگشت و همه شب را با ترس و نگرانى به سر برد، و همينكه صبح شد، دوباره همان مردى كه ديروز او را به يارى خود طلبيد، با صداى بلند از او يارى خواست، كه اينك مرا از چنگال يك قبطى ديگر نجات بده، موسى از در توبيخ و سرزنش به او گفت: راستى كه تو آشكارا گمراه هستى، كه نمىخواهى راه رشد و صواب را پيش گيرى، و اين توبيخ بدين جهت بود كه او با مردمى دشمنى و مقاتله مىكرد كه از دشمنى و كتك كارى با آنان جز شر و فساد برنمىخاست. (موسوی همدانی، ترجمه تفسير الميزان، ج. 16، ص. 27)
[6] اسماعیل بن اَبیزیاد سَکونی 8 از راویان قرن دوم هجری قمری و از اصحاب امام صادق G است. از وی بیش از هزار روایت در منابع شیعه دیده میشود. سکونی یکی از راویان اثرگذار در انتقال احادیث ائمه D شمرده میشود. شناخت این راوی برای دانستن میزان اعتبار روایات او در منابع حدیثی شیعی اهمیت فراوانی دارد. دربارهی توثیق یا تضعیف سَکونی اختلاف نظر وجود دارد؛ گروهی وی را ضعیف دانسته و عدهای دیگر به توثیق وی نظر دادند. سکونی در آثار رجالی اهل سنت تضعیف شده است. برخی از عالمان شیعه مانند شیخ صدوق 8، ابنادریس حلی8 و شهید ثانی8 وی را در حدیث ضعیف شمردهاند؛ اما با توجه به توثیق سکونی از سوی بسیاری از عالمان شیعه و عمل فقیهان به روایات او، گفته شده که احادیث نقل شده از او قابل اعتماد است. عالمانی مانند شیخ طوسی 8، میرداماد 8، شیخ حر عاملی8 و میرزا حسین نوری 8 وی را ثقه دانستهاند. گفته شده روایات سکونی اگر با فتاوا و راویات امامیه معارضه نداشته باشد، نزد فقیهان شیعه قابل اطمینان است. در مورد مذهب سکونی اختلاف نظر وجود دارد. نظر مشهور را این دانستهاند که سکونی از اهل سنت است. بسیاری از عالمان شیعه مانند شیخ طوسی 8، وحید بهبهانی 8 و محقق اردبیلی 8 معتقدند وی سنی بوده است. در مقابل، برخی از عالمان شیعه مانند محمدتقی مجلسی 8، میرزا حسین نوری 8 و سید محسن امین 8 بر این رأی هستند که سکونی شیعه است.
[7] حسین بن یزید نوفلی (نیمهی اول قرن سوم) در کتاب رجال شیخ و رجال برقی از اصحاب امام رضا G شمرده شده که در ری ساکن بود و همان جا دفن شد. نجاشی در شرح حالش میگوید: «ابو عبد الله شاعر و ادیب کوفی است که ساکن ری شد و همانجا فوت کرد. برخی از قمیها میگفتند وی در آخر عمرش غلو میکرد-خدا بهتر میداند!-ولی دلیلی بر این مطلب ندیدیم». یکی از بزرگترین میراثی که توسط حسین بن یزید به ما رسیده است، میراث سکونی است. واضح است که سکونی کوفی است، پس رسیدن میراث او به ما به واسطهی سفر حسین بن یزید نوفلی است. و به احتمال قوی بعد از رحل اقامت وی در ری و اطراف قم، ابراهیم بن هاشم میراث سکونی را از او گرفته کرده و در قم انتشار داد، و سپس از قم توسط محمد بن یعقوب کلینی به بغداد و کوفه برده میشود؛ لذا در کتاب کافی طریق «محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم بن هاشم عن ابیه عن النوفلی عن السکونی» صدها بار مشاهده میشود.
از آنجا که میراث سکونی که توسط نوفلی باقی مانده است، سنن و احادیث رسول الله [ است، ارزش این میراث بیشتر نمایان میشود و همهی اینها فقط به برکت سفر نوفلی به ری، به دست ما رسیده است. در مورد وثاقت نوفلی همانطور که از رجال نجاشی نقل شد، تنها نقیصهای که بر او وارد میشود، اتهام غلوی است که به او نسبت داده شده و به شهادت رجالی بزرگ نجاشی، دلیلی بر این اتهام وجود ندارد. لذا به روایات او نیز عمل شده است. در پایان روایتی از این طریق مشهور بیان میشود: «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ G قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ [ فَوْقَ کُلِّ ذِی بِرٍّ بِرٌّ حَتَّى یُقْتَلَ الرَّجُلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَیْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ وَ إِنَّ فَوْقَ کُلِّ عُقُوقٍ عُقُوقاً حَتَّى یَقْتُلَ الرَّجُلُ أَحَدَ وَالِدَیْهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِکَ فَلَیْسَ فَوْقَهُ عُقُوق». رسول خدا [ فرمود: بالاى نیکى هر نیکوکارى نیکى است، تا آنکه انسان در راه خدا کشته شود، و چون در راه خدا کشته شد، دیگر بالاى آن نیکى (و عملى بهتر) نیست، و بالاى هر آزردنى آزردنى است، تا آنکه کسى یکى از پدر و مادر خود را بکشد، و چون چنین کرد بالاتر از آن آزردنى نیست.
[8]عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G أَنَّ النَّبِيَّ [ بَعَثَ بِسَرِيَّةٍ فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ [ وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ. (کلینی، الكافي (ط الإسلامية)، ج. 5، ص. 12)
حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْخَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ G قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ [ بَعَثَ سَرِيَّةً فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ عَلَيْهِمُ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ وَ قَالَ G أَفْضَلُ الْجِهَادِ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْهِ. (إبن بابویه، معاني الأخبار، ص. 160)
أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ G أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ [ بَعَثَ سَرِيَّةً فَلَمَّا رَجَعُوا قَالَ مَرْحَباً بِقَوْمٍ قَضَوُا الْجِهَادَ الْأَصْغَرَ وَ بَقِيَ عَلَيْهِمُ الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْجِهَادُ الْأَكْبَرُ قَالَ جِهَادُ النَّفْسِ. (کوفی، الجعفريات (الأشعثيات)، ص. 78)
أخبرنی أجازة، مکاتبة و مشافهة عدّة من المشایخ العظام و الثقات الکرام منهم الشّیخ العلّامة المتکلّم الفقیه الأصولی الأدیب المتبحّر الشّیخ محمّد رضا آل العلّامة الوفی الشّیخ محمّد تقی الأصفهانی أدام الله توفیقه-حین تشرّفه بقم الشّریف، و الشّیخ العالم الجلیل المتعبّد الثّقة الثّبت الحاج شیخ عبّاس القمی دام توفیقه-کلاهما عن المولی العالم الزّاهد العابد الفقیه المحدّث الآمیرزا حسین النوری نور الله مرقده الشّریف-عن العلّامة الشّیخ مرتضی الأنصاری، قدّس الله سرّه. و منهم السیّد السّند الفقیه المتکلّم الثّقة العین الثّبت العلّامة السیّد محسن الأمین العاملی، أدام الله تأییداته، عن الفقیه العلّام، صاحب المصنّفات العدیدة السیّد محمّد بن هاشم الموسوی الرضوی الهندی، المجاور فی النّجف الأشرف حیّا و میّتا، قدّس الله سرّه، عن العلّامة الأنصاری. و منهم السیّد العالم الثقّة الثّبت السیّد أبو القاسم الدهکردی الأصفهانی، عن السیّد السّند الأمجد الآمیرزا محمّد هاشم الأصفهانی، قدّس سرّه، عن العلّامة الأنصاری (و لنا طرق أخری غیر منتهیة إلی الشّیخ ترکناها) عن المولی الأفضل أحمد النّراقی، عن السیّد مهدی المدعوّ ببحر العلوم صاحب الکرامات، رضوان الله علیه، عن أستاد الکلّ الآقا محمّد باقر البهبهانی، عن والده الأکمل محمّد أکمل، عن المولی محمّد باقر المجلسی، عن والده المحقّق المولی محمّد تقی المجلسی، عن الشّیخ المحقّق البهائی، عن والده الشّیخ حسین، عن الشّیخ زین الدّین الشهیر بالشّهید الثانی، عن الشّیخ علیّ بن عبد العالی المیسی، عن الشّیخ شمس الدّین محمّد بن المؤذّن الجزینی، عن الشیخ ضیاء الدّین علی، عن والده الحائز للمرتبتین الشیخ شمس الدّین محمّد بن مکّی، عن الشّیخ أبی طالب محمّد فخر المحقّقین، عن والده آیة الله الحسن بن مطهّر العلّامة الحلّی، عن الشّیخ أبی القاسم جعفر بن الحسن بن سعید الحلّی المحقّق علی الإطلاق، عن السیّد أبی علی فخار بن المعد الموسوی، عن الشّیخ شاذان بن جبرئیل القمی، عن الشّیخ محمّد بن أبی القاسم الطبری، عن الشّیخ أبی علیّ الحسن، عن والده شیخ الطائفة أبی جعفر محمّد بن الحسن الطوسی جامع التهذیب و الإستبصار، عن امام الفقهاء و المتکلّمین الشیخ أبی عبد الله محمّد بن محمّد بن نعمان الشّیخ المفید، عن شیخه رئیس المحدّثین الشّیخ أبی جعفر محمّد بن علیّ بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی صاحب کتاب من لا یحضره الفقیه، عن الشّیخ أبی القاسم جعفر بن قولویه، عن الشّیخ الأجلّ ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب الکلینیّ صاحب الکافی، عن علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن النّوفل، عن السّکونی، عن أبی عبد الله، علیه السّلام: أنّ النّبیّ [، بعث سریّة فلمّا رجعوا قال: مرحبا بقوم، قضوا الجهاد الأصغر، و بقی علیهم الجهاد الأکبر. فقیل: یا رسول الله ما الجهاد الأکبر؟ قال:جهاد النّفس. ترجمه «سکونی از حضرت ابی عبد الله الصادق G حدیث کند که فرمود: همانا پیغمبر [ فرستاد لشکری را. پس چون که بر گشتند فرمود: «آفرین باد به گروهی که به جای آوردند جهاد کوچک را، و به جای ماند بر آنها جهاد بزرگ.» گفته شد ای پیغمبر خدا چیست جهاد بزرگ؟ فرمود: «جهاد نفس است.» (شرح «السریّة» قطعة من الجیش. یقال: خیر السّرایا أربع مائة رجل). باقی الفاظ روایت معلوم است.
[9] والقلب يُقال تارةً على اللحم الصنوبري المشكّل المودع في الجانب الأيسر من الصدر، وفي باطنه تجويف، وفي ذلك التجويف دم أسود هو منبع الروح الحيواني، وليس كلامنا فيه؛ ويُقال على اللطيفة الربّانيّة الروحانيّة، لها تعلّق بذلك القلب، وتتعلّق بسائر البدن بتلك الواسطة، حتّى أنّه شبّه بعضهم هذه اللطيفة بالملك، والقلب بالمعنى الأوّل بعرشه، والصدر بكرسيّه، وباقيَ أعضاء البدن وعضلاته وقواه بجنوده، وفيه له أعوان وأضداد، فهذا الإهاب بما فيه عالم على نسق العالم الكبير، وربّما نسب إلى سيّد العارفين وأمير المؤمنين قوله: دواؤك فيك وما تُبصرُ/وداؤك منك وما تشعرُ. وتزعمُ أنّك جرمٌ صغير/وفيك انطوى العالم الأكبرُ. (سلیمانی آشتیانی و درایتی، مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى، ج. 2، ص. 257)
[10] بدان که خداوند تبارک و تعالی به ید قدرت و حکمتش در عالم غیب و باطن نفس قوایی خلق فرموده دارای منافع بیشمار و آنچه مورد بحث ما است در این مورد سه قوّه است و آن «واهمه» و «غضبیه» و «شهویه» است. و هر یک از این قوا منافع کثیره دارند از برای حفظ نوع و شخص و تعمیر دنیا و آخرت، که علما ذکر کردهاند و اکنون ما را به آن احتیاجی نیست. و آنچه لازم است در این مقام تنبه دهم آن است که این سه قوّه سرچشمهی تمام ملکات حسنه و سیّئه و منشأ تمام صور غیبیهی ملکوتیه است. (خمینی، شرح چهل حدیث (اربعین حدیث)، ص. 14)
[11] بدان که مقام اوّل نفس و منزل اسفل آن، منزل «ملک» و ظاهر و دنیای آن است، که اشعه و انوار غیبیهی آن در این بدن محسوس و بنیهی ظاهره تابیده و او را زندگانی عرضی بخشیده و تجییش جیوش در این بدن کرده، و میدان جنگ آن همین بدن است، و قوای ظاهرهی آن، لشکر آن است که در اقالیم سبعهی ملکیه، یعنی گوش و چشم و زبان و شکم و فرج و دست و پا، بسط پیدا کرده. (همان، ص. 5)
[12] اسم فعل در اصطلاح نحو، اسمی را گویند که دلالت بر فعل معین داشته و بدون قبول علامت آن فعل و تأثیر از عوامل، متضمن معنا، زمان و عمل آن است. مانند: «هیهات». در این مثال هیهات اسمی است که دلالت بر فعل ماضی بَعُدَ داشته و در رساندن معنا، عمل و زمان، جانشین آن شده است. در فایدهی کاربرد اسم فعل در کلام میتوان به اختصار و مبالغه اشاره کرد. در این قسم لفظ از ابتدا برای معنایی غیر از اسم فعل وضع شده و سپس از آن معنا به اسم فعل نقل پیدا کرده است. اسم فعل منقول با توجه به معنای قبل از نقل به اسم فعل، بر چهار گونه است: الف. منقول از جار و مجرور مانند: «علیک» به معنایی الزمْ. ب. منقول از ظرف مکان مانند: «وراءَکَ» به معنای تأخّرْ. ج. منقول از مصدری که فعلی از لفظ آن به کار رفته است مانند: «رُوَیدَ». رُوَیْدَ مصدر فعل رباعی أرْوَدَ است. اصل مصدر، إرواد بوده که بعد از تصغیر ترخیم، به رُوَیْدَ تبدیل شده و بدون تنوین به اسم فعل نقل پیدا کرده است. رُوَیْدَ در کلام به دو صورت مصدر و اسم فعل به کار میرود. به معنای تَمَهَّل. د. منقول از مصدری که فعل از لفظ آن به کار نرفته بلکه از معنای آن، فعلی وجود دارد مانند: «بَلْهَ». بَلْهَ در اصل مصدر است به معنای ترک که از لفظ آن فعل به کار نرفته و بدون تنوین به اسم فعل نقل پیدا کرده است. بَلْهَ به دو صورت مصدر به معنای ترک و اسم فعل به معنای اتْرُک در کلام به کار میرود، به معنای اُتْرک.
[13] معروف است که «مورد، مخصص نیست» یعنی اگر موردی در سؤال سائل آمده باشد، باعث انحصار پاسخ حضرت در آن مورد نمیشود، و لذا فرمایش حضرت اطلاق داشته و شامل موارد دیگر هم میشود. اما این قاعده، در جایی است که جواب حضرت کلی باشد. گاهی اما جواب، ناظر به حل اشکال سائل است. در چنین جایی نمیتوانیم بگوییم «مورد مخصص نیست». بالاخره با وجود مورد در سؤال سائل، فضای بحث، از «احتمال وجود قرینه» به «احتمال قرینیت موجود» تنزل مییابد و درنتیجه اطلاق ضعیف میشود.
[14] البقرة: 2
[15] البقرة: 216
[16] البقرة: 180
[17] وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ [ عَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ الشِّفَاءُ النَّافِعُ، وَ الدَّوَاءُ الْمُبَارَكُ [وَ] عِصْمَةٌ لِمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ، وَ نَجَاةٌ لِمَنْ [اتَّبَعَهُ] تَبِعَهُ، لَا يَعْوَجُّ فَيُقَوَّمَ، وَ لَا يَزِيغُ فَيُشَعَّبَ وَ لَا تَنْقَضِي عَجَائِبُهُ، وَ لَا يَخْلُقُ عَلَى كَثْرَةِ الرَّدِّ. (امام حسن بن علی F، التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري G، ص. 14)
(عیاشی، تفسير العياشي، ج. 1، ص. 5) عن داود بن فرقد قال: سمعت أبا عبد الله G يقول: عليكم بالقرآن فما وجدتم آية نجا بها من كان قبلكم فاعملوا به، و ما وجدتموه هلك من كان قبلكم فاجتنبوا.
[18] وصیت امام علی G در لحظات آخر عمر خویش: علیکم بالتواصل والتباذل وایاکم والتدابر و التقاطع. بر شما لازم است که پیوندهای دوستی و محبت را محکم کنید و بذل و بخشش را فراموش نکنید و از پشت کردن به هم و قطع رابطه برحذر باشید. (نهج البلاغه، نامهی ۴۷)
[19] دو روایت هست در مورد اینکه بر ائمه القاء اصول هست و بر ما تفریع. در منابع در دسترس ما خوب دو روایت به این مضمون هست. أحمد بن محمد بن أبی نصر عن أبی الحسن الرضا G قال علینا إلقاء الاصول إلیکم هشام أبی سالم عن أبی عبد الله G و علیکم التفرع. أبی عبد الله G قال: إنما علینا أن نلقی إلیکم الاصول و علیکم التفریع.
[20] درس 23 فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 22 شهر ربیع الثانی 1447.