فقه الروابط 19
- 16 مهر, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
4شنبه 16/7/1404-15 ربیع الثانی 1447-8اکتبر 2025-فقه الاداره – فقه معاصر – مدیریت رفتار سازمانی – فقه روابط سازمانی – روابط چهارگانه – رابطه با خدا – درس 19
$ مسئلهی 19: معرفت خدا به عنوان مدیرکل سازمان هستی و تحکیم رابطهی کارکنان با او مقدم بر معرفت نفس و ایجاد رابطه با آن است؛ زیرا کارمند باید خود را با نور معرفت خدا بشناسد تا بتواند آن را تدبیر صحیح کند
ارتباط سازمانی اربعه باخدا، خود، ناس و دنیا در مصباح الشریعة[1] طرح شده است. رابطهی اول با ارکان سبعهی آن مورد افتاء قرار گرفت. حال نوبت رابطه با خود میرسد که تحت عنوان «مُعَامَلَةُ النَّفْسِ» در کلام صادق آل محمد D آورده شده است. بعد از ارتباط با خدا ارتباط با خود اهم ارتباط سازمانی است که آن نیز دارای هفت رکن است، کما قال G: «وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ النَّفْسِ سَبْعَةٌ الْخَوْفُ وَ الْجَهْدُ وَ حَمْلُ الْأَذَى وَ الرِّيَاضَةُ وَ طَلَبُ الصِّدْقِ وَ الْإِخْلَاصُ وَ إِخْرَاجُهَا مِنْ مَحْبُوبِهَا وَ رَبْطُهَا فِي الْفَقْرِ».[2]
مقدمتاً باید گفت که راهبرد معرفتی-معنوی معصوم G، «من عرف نفسه عرف ربه»[3] باید مورد تحلیل و تفقه قرار گیرد، زیرا رابطهی اول و دوم را با هم ربط میدهد و اتفاقاً از معرفت رب صحبت میکند که اسم رمز مدیریت اسلامی است؛ یعنی مالک مدبّر کما مر منّا مراراً و یعنی اگر رب را به عنوان مدیرکل سازمان هستی بشناسیم؛ حق معرفته آنگاه است که معرفت نفس هم میسور میشود؛ زیرا خود را با تعریف خدا میشناسیم؛ یعنی رب ما را به خودمان معرفی میکند و شناخت میدهد، فافهم و تدبّر. چنین نفسی است که شناخت آن مبنای فقه الاداره و محصول آن مدیریت اسلامی خواهد بود. همان انسانشناسی ولی هر انسانی باید خودش را بشناسد؛ زیرا شخصیت و ظرفیتی برای او خلق شده است که با دیگران متفاوت است و نباید خود را با دیگران قیاس کند. او باید در مسیر استعداد خود حرکت کند و خود را تدبیر و اداره کند تا به کمال برسد. لذا فرمودهی امام صادق G در مصباح الشریعة حاکم بر این راهبرد است که اول رابطه با خدا، بعد رابطه با خود. اما اینکه معرفت رب هم بر معرفت نفس مقدم است یا نه به قول بعض المعاصرین[4]: من عرف نفسه عرف ربه سابقا، یعنی معرفت نفس متوقف و مترتب بر معرفت رب شده است، یعنی هر کس توحید ربوبی را درک کرد، آنگاه است که به خود نگاه مربوب و مملوک و عبد میاندازد. از این زاویه خود را میشناسد تا در نتیجه به علو و استکبار و استغناء نرسد و خود را همیشه محتاج و فقیر به مقام ربوبی بداند تا به ربوبیت او دست یابد، طبق قاعدهی «العبودیه جوهرة کنهها الربوبیة». یعنی از کانال عبودیت به مقام مدیریت و مالکیت و مدبریت نفس خود میرسد و در نتیجه مملوک نفس نخواهد شد، بلکه مالک و مدبر و امیر نفس خواهد شد، فتدبّر فإنّه دقیق. زیرا اول الدین معرفة الجبار است، کما قال G فی تفسیر «لیعبدون ای لیعرفون». یعنی عبودیت ناشی از معرفت و مبنی بر معرفت و لعل اول ایمان است. شاید هم «معرفة بالقلب» مؤید همین مضمون باشد؛ یعنی همهی مبانی مبانی معرفتی و شناختی است. میتوان گفت اگر معرفت نفس قبل از معرفت رب باشد، چه بسا توالی فاسدهای داشته باشد که یکی از آنها خودمدیریتی باشد؛ یعنی در ادارهی خود، منزل و مدینه نیازی به تدبیر ربوبی نبیند؛ کمااینکه انسان رنسانسی چنین دیدگاهی داشت و البته این دیدگاه با ظهور انقلاب اسلامی و فقه الاداره به بنبست خورده است که تفکیک ناصواب بین خالقیت و ربوبیت کرد و آغاز یک انحراف تدبیری و مدیریتی شد. بنا بر این، ابتدا باید رابطه با خدا را اصلاح کرد. آنگاه است که رابطه با غیرخدا اصلاح میشود، لإطلاق قوله «وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ، أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِيَتَهُ».[5] این به آن معنا نیست که معرفت نفس مقدمهی معرفت رب است، بلکه به عکس میگوید که وقتی تدبیر نفس و اصلاح نفس میکنیم و از سریره و باطن و جوانح شروع میکنیم، خداوندی که ربوبیت او را قبلاً شناختهایم علانیه و ظاهر ما را هم اصلاح میکند؛ یعنی مصلح اصلی خداوند است که اصلاح ما را نسبت به خودمان تکمیل میکند و میگوید تو باطنت را اصلاح کن، من ظاهرت را درست میکنم، چون رب توام و مرا به عنوان ربوبیت شناختهای. و فرمایشات قاعدهمند معصومین D مؤید این فتواست: «وَ لَا يَكُونُ الْعَبْدُ فِي الْأَرْضِ مُصْلِحاً حَتَّى يُسَمَّى فِي السَّمَاءِ مُصْلِحاً»،[6] «مَنْ أَصْلَحَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ»،[7] «وَ مَنْ خَافَ اللَّهَ فِي السِّرِّ لَمْ يَهْتِكِ اللَّهُ عَلَانِيَتَهُ وَ مَنْ خَانَ اللَّهَ فِي السِّرِّ هَتَكَ اللَّهُ سِتْرَهُ فِي الْعَلَانِيَةِ وَ أَعْظَمُ الْفَسَادِ أَنْ يَرْضَى الْعَبْدُ بِالْغَفْلَةِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى»،[8] «اعرفوالله بالله»،[9] «بك عرفتك» و «انت دللتنی علیك».[10]
فتحصل که معرفت خدا به عنوان مدیرکل سازمان هستی و تحکیم رابطهی کارکنان با او مقدم بر معرفت نفس و ایجاد رابطه با آن است؛ زیرا کارمند باید خود را با نور معرفت خدا بشناسد تا بتواند آن را تدبیر صحیح نماید.[11]
[2] همان.
[3] قَالَ الصَّادِقُ G الْعِلْمُ أَصْلُ كُلِّ حَالٍ سَنِی وَ مُنْتَهَى كُلِّ مَنْزِلَةٍ رَفِیعَةٍ وَ لِذَلِكَ قَالَ النَّبِی [ طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ أَی عِلْمِ التَّقْوَى وَ الْیقِینِ وَ قَالَ عَلِی G اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّینِ وَ هُوَ عِلْمُ مَعْرِفَةِ النَّفْسِ وَ فِیهِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ النَّبِی [ مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ ثُمَّ عَلَیكَ مِنَ الْعِلْمِ بِمَا لَا یصِحُّ الْعَمَلُ إِلَّا بِهِ وَ هُوَ الْإِخْلَاصُ قَالَ النَّبِی [ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عِلْمٍ لَا ینْفَعُ وَ هُوَ الْعِلْمُ. (همان، ص. 13)
[4] علامه جوادی آملی K دربارهی دیدگاه علامه طباطبائی 9 دربارهی استفادهی برهانی از حدیث «من عرف» میفرماید: این حدیث معروف را سیدنا الاستاد (رضوان الله علیه) به طور جالبی معنا میكنند كه من عرَف نفسَه فقد عرَف ربَّه به برهان لِم برمیگردد؛ یعنی اگر كسی خدا را شناخت، خود را میشناسد، چرا؟ چون خدا هدف است به آن معنایی كه بیان شد و خودش راه است. اگر كسی خدا را شناخت كه هدف است به فكر راه است. من عرف نفسه معلوم میشود كه فقد عرف ربّه سابقاً؛ اما استدلالهای معروفی كه برای این حدیث است و تقریبهایی كه برای این حدیث است این است كه اگر كسی دربارهی خودش بیاندیشد و شئون خودش را فكر میكند كه من موجودم و ممكنم پس مبدأ واجب دارم، حادثم پس مبدأ قدیم دارم، فقیرم پس مبدأ غنی دارم، متحركم پس مبدأ محرك دارم یا مجردم معلوم میشود كه به عالم طبیعت وابسته نیستم و به ماورای طبیعت وابسته هستم، همهی این استدلاهای حصولی با تفاوتهایی كه دارند درست است؛ اما در همهی اینها حدِّ وسط استدلال این است كه چون من هستم خدا هست. این را اگر كسی اهل سیر و سلوك باشد میتواند پی ببرد و اگر اهل سیر و سلوك نباشد هم باز میتواند پی ببرد، چون این مسئله علمی است و برای همه یكسان است؛ اما این حدیث یك معنای لطیفتری را طبق بیان سیدنا الاستاد دارد و آن این است كه اگر كسی خود را شناخت آن طوری كه آیهی سورهی «مائده» میگوید كه یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیكُمْ أَنْفُسَكُمْ؛ اگر خود را به عنوان راه شناخت معلوم میشود كه هدف را قبلاً شناخته است؛ فقد عرَف ربَّه كسی كه به یاد هدف است به یاد راه است. نشانهاش آیهی سورهی «حشر» است كه كسی كه هدف را فراموش كرد راه هم یادش میرود: نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ. چون خدا را از یاد بردند خودشان را یادشان رفته است. اینكه خودش را فراموش میكند آن خودِ اصیل ماست كه انسان چون شئون فراوانی دارد و خود حیوانی دارد كه به سَمت شهوت و غضباند كه شئون گوناگونی هستند، چون نفس بسیطِ محض نیست و شئون گوناگونی دارد كه در نوبتهای قبل به عرضتان رسید، آن نقطهی مركزی و حساس خودِ عقلی است كه حقیقت انسان را آن تأمین میكند. همه با این شئون درگیرند و اینجا میدان جهاد اكبر است، البته جهاد اكبری كه ما او را اكبر میدانیم وگرنه آنچه را كه ما جهاد اكبر میدانیم اوحدی از اولیای الهی آن را جهاد اوسط میدانند. ما میگوییم جهاد اصغر است و اكبر و آنها میگویند جهاد اصغر است و اوسط است و اكبر. آدم خوب شدن جهاد اوسط است و در حدُ مَلَك شدن جهاد اوسط است و از ملَك پر كشیدن جهاد اكبر است. ما همین كه نسوختیم میگوییم كه در جهاد اكبر پیروز شدیم و همینكه به بهشت رسیدیم میگوییم كه در جهاد اكبر پیروز شدیم كه این جهاد، جهادِ اوسط است. (جلسه 129 از تفسیر سوره مائده، برگرفته از: javadi.esra.ir › maede_129)
[5]عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ G، قَالَ: «قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ G: كَانَتِ الْفُقَهَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ إِذَا كَتَبَ بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ، كَتَبُوا بِثَلَاثَةٍ لَیسَ مَعَهُنَّ رَابِعَةٌ: مَنْ كَانَتْ هِمَّتُهُ آخِرَتَهُ، كَفَاهُ اللَّهُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنْیا؛ وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ، أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِیتَهُ؛ وَ مَنْ أَصْلَحَ فِیمَا بَینَهُ وَ بَینَ اللَّهِ U، أَصْلَحَ اللَّهُ Z فِیمَا بَینَهُ وَ بَینَ النَّاسِ». (کلینی، كافی (ط دار الحدیث)، ج. 15، ص. 688)
[6] وَ قَالَ G مَنْ أَصْلَحَ بَینَ النَّاسِ أَصْلَحَ اللَّهُ بَینَهُ وَ بَینَ الْعِبَادِ فِی الْآخِرَةِ وَ الْإِصْلَاحُ بَینَ النَّاسِ مِنَ الْإِحْسَانِ وَ رَأْسُ الْمَالِ الْعِلْمُ وَ الصَّبْرُ وَ ذِكْرُ الْجَنَّةِ عِبَادَةٌ وَ لَا یكُونُ الْعَبْدُ فِی الْأَرْضِ مُصْلِحاً حَتَّى یسَمَّى فِی السَّمَاءِ مُصْلِحاً. (شعیری، جامع الأخبار، ص. 185)
[7] عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ یزِیدَ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ G قَالَ: مَنْ أَصْلَحَ فِیمَا بَینَهُ وَ بَینَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَینَهُ وَ بَینَ النَّاسِ. (برقی، المحاسن، ج. 1، ص. 29)
[8] قَالَ الصَّادِقُ G فَسَادُ الظَّاهِرِ مِنْ فَسَادِ الْبَاطِنِ وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِیتَهُ وَ مَنْ خَافَ اللَّهَ فِی السِّرِّ لَمْ یهْتِكِ اللَّهُ عَلَانِیتَهُ وَ مَنْ خَانَ اللَّهَ فِی السِّرِّ هَتَكَ اللَّهُ سِتْرَهُ فِی الْعَلَانِیةِ وَ أَعْظَمُ الْفَسَادِ أَنْ یرْضَى الْعَبْدُ بِالْغَفْلَةِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى وَ هَذَا الْفَسَادُ یتَوَلَّدُ مِنْ طُولِ الْأَمَلِ وَ الْحِرْصِ وَ الْكِبْرِ كَمَا أَخْبَرَ اللَّهُ تَعَالَى فِی قِصَّةِ قَارُونَ فِی قَوْلِهِ تَعَالَى-وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یحِبُّ الْمُفْسِدِینَ وَ قَوْلِهِ تَعَالَى تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً إِلَى آخِرِهَا وَ كَانَتْ هَذِهِ. (امام جعفر بن محمد F، مصباح الشریعة، ص. 107)
[9]عَلِی بْنُ مُحَمَّدٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ السَّكَنِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ G قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ G اعْرِفُوا اللَّهَ بِاللَّهِ وَ الرَّسُولَ بِالرِّسَالَةِ وَ أُولِی الْأَمْرِ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ الْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ. (کلینی، الكافی (ط الإسلامیة)، ج. 1، ص. 85)
[10] فَمِنَ الدُّعَاءِ فِی سَحَرِ كُلِّ لَیلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ-: مَا رَوَینَاهُ بِإِسْنَادِنَا إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِی رَضِی اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ الزَّرَّادِ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ الثُّمَالِی أَنَّهُ قَالَ: كَانَ عَلِی بْنُ الْحُسَینِ سَیدُ الْعَابِدِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ یصَلِّی عَامَّةَ لَیلِهِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِذَا كَانَ فِی السَّحَرِ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ […] بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیكَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیكَ وَ لَوْ لَا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ… . (إبن طاووس، إقبال الأعمال (ط القدیمة)، ج. 1، ص. 67)
[11] درس 19 فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 15 شهر ربیع الثانی 1447.