فقه الروابط 17
- 14 مهر, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
2شنبه 14/7/1404- 13ربیع الثانی 1447-6 اکتبر 2025 – فقه الاداره – فقه معاصر – درس 17فقه روابط انسانی سازمانی – روابط اربعه – اول رابطه با خدا –رکن هفتم –والشوق الیه
$ مسئلهی 17: کارکنان سازمان باید نسبت به دعوتهای ربوبی جهت مشارکت در میادین جهادی از خود شوق اکید نشان دهند و از هر نوع کندی و بیتفاوتی پرهیز کنند
هفتمین رکن از ارکان سبعهی[1] ارتباط سازمانی با خداوند «الشوق[2] الیه» است؛ شوق مؤکد از مبادی اراده[3] و انگیزهی عبد و کارمند است، لقوله تعالی خطابا لموسی G: «وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى؟ وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى».[4] خداوند رب العالمین که رب الأرباب و مدیر مدیران است، دعواتی دارد کقوله تعالی: «لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ»[5] که باید استجابت شود، لإطلاق قوله تعالی: «اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ».[6] دعوت حق برای حیات طیبه بخشیدن به کارکنان و سازمان است. وظیفهی سازمانی ایجاب میکند که به دعوت مدیرکل سازمان هستی لبیک شائقانه گفته شود بیتأخیر و تردید، از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن. مثل حضرت موسی G در کریمهی فوق که با شوق، شتاب و عجله خود را از قومش جدا و به طور رساند که میقات و میعاد او با خداوند داعی جل و علا بود؛ شتاب وشوقی که داعی را به سؤال واداشت که چرا اینقدر شتابان هستی؟ گفت خواستم رضایت تو را کسب کنم. این یک نمونهی عالی از شوق اکید است که مبدأ ارادهی جدیه میباشد. همهی کارگزاران جهان باید مثل موسی G باشند که کارگزار مقام ربوبی است و در اجابت حق سر از پا نمیشناسد. یکی از مصادیق شوق به سوی خدا اذان است برای اقامهی عبادت و نماز که باید شتافت، لقوله تعالی «إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ». سعی نمادی از شوق است؛ لذاست که در اذان دستور به شتاب دارد: «حی علی الصلوة، علی الفلاح و علی خیر العمل و این ظهور در لزوم شوق و شتاب دارد. باید بیع را رها کرد. این شوق برای سازمان و کارکنان آن خیر دارد، لقوله تعالی: «ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ». این شوق علامت دلباختگی و محبت به خداست که جز او را نبینیم و تمامی موانع وصول را کنار بزنیم و به میعاد بیاییم. و برعکس نشود که «إِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا». انفضاض و پراکندگی به دعوت دنیوی، سودهای مادی در تجارات، کسبوکار و خالی کردن اطراف داعی و… شوق منفی و منهی است و موجب شر است برای کارکنان و کارگزاران. و مشمول شماتت داعی الی الله میشویم که «مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ».[7] تثاقل ضد شوق است. باید به جای آن انقطاع الی الله باشد که لازمهی شوق به سوی اوست و مذمت علامت حرمت است؛ حرمت تثاقل و عدم شوق و بر قاعدهی ضد بر وجوب شوق دلالت و ظهور دارد. علی مبنی المختار نهی از شیء امر به ضد آن است. نهی از تثاقل امر به انقطاع و شوق است که مدیری و کارمندی نباید تردید کند و آب خوردن را حین دعوت باید زمین گذارد. یکی از مصادیق شوق، شوق به نماز جماعت است یا دعوت به هر امر جامع. نباید در انجام وظائف و تکالیف سازمانی ربوبی رخوت و سستی نشان داد که حرام است. شوق اوج انگیزه است و انگیزش از پیچیدهترین قواعد سازمانی است.[8]
فتحصل که کارکنان سازمان باید نسبت به دعوتهای ربوبی جهت مشارکت در میادین جهادی از خود شوق اکید نشان دهند و از هر نوع کندی و بیتفاوتی پرهیز کنند.[9]
[1] قَالَ الصَّادِقُ G أُصُولُ الْمُعَامَلَاتِ تَقَعُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ مُعَامَلَةُ اللَّهِ وَ مُعَامَلَةُ النَّفْسِ وَ مُعَامَلَةُ الْخَلْقِ وَ مُعَامَلَةُ الدُّنْيَا وَ كُلُّ وَجْهٍ مِنْهَا مُنْقَسِمٌ عَلَى سَبْعَةِ أَرْكَانٍ أَمَّا أُصُولُ مُعَامَلَةِ اللَّهِ تَعَالَى فَسَبْعَةُ أَشْيَاءَ أَدَاءُ حَقِّهِ وَ حِفْظُ حَدِّهِ وَ شُكْرُ عَطَائِهِ وَ الرِّضَا بِقَضَائِهِ وَ الصَّبْرُ عَلَى بَلَائِهِ وَ تَعْظِيمُ حُرْمَتِهِ وَ الشَّوْقُ إِلَيْهِ. (امام جعفر بن محمد F، مصباح الشريعة، ص. 5)
[3] مبادی اراده مقدماتی است که تحقق اراده به وجود آنها بستگی دارد. این مقدمات عبارت است از: تصور فعل، تصدیق به مصلحت و فایدهی آن، میل و رغبت، عزم، شوق مؤکد یا اراده. بعد از این مقدمات، معلول، که همان حرکت به سوی مطلوب است، خواهد آمد. (مشکینی، اصطلاحات الاصول، ص. ۲۸؛ فاضل لنکرانی، سیری کامل در اصول فقه، ج. ۵، ص. ۵۲ و ج. ۹، ص. ۳۵۲)
[4] وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى (طه : 83) قالَ هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَري وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى (طه : 84). ظاهر سياق مىرساند كه پرسش خداى تعالى پرسش از علت جلو افتادن موسى G از بنى اسرائيل در رفتن به طور است، گويا جا داشت موسى G بايستد تا قوم خود را هم همراه ببرد يعنى با هم بروند، چرا او عجله كرد و جلو افتاد؟ وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى؟ اى موسى! چه چيزى تو را بر آن وا داشت كه از قومت جلو بيفتى؟ در پاسخ عرضه داشت: هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَرِي. يعنى قوم من اين است، دارند دنبالم مىآيند، و به زودى به من ملحق مىشوند. وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى. و من براى رضاى تو عجله كردم، يعنى علت عجلهام تحصيل رضاى تو بود. ظاهراً مراد از «قوم» كه فرموده: دنبال سر موسى بودند، آن هفتاد نفرى باشد كه براى ميقات پروردگارش انتخاب كرده بود، چون از ظاهر اينكه هارون G را خليفهی خود در بنى اسرائيل كرد، و نيز از ساير جهات داستان، و اينكه در آيات بعد به قومش مىفرمايد: أَ فَطالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ؟ آيا براى اينكه دير برگشتم چنين كرديد؟ بر مىآيد كه منظور اين نبوده كه تمامى بنى اسرائيل را در طور حاضر كند، و با همهی آنان حركت نمايد. و اما اينكه اين سؤال خداى تعالى چه وقت صورت گرفته در ابتداى حضور موسى G در ميعاد طور يا در اواخر آن؟ آيهی شريفه با هر دو مىسازد، چون سؤال از اينكه چرا عجله كردى غير از خود عجله است كه مقارن با سير و ملاقات است… . (موسوی همدانی، ترجمه تفسير الميزان، ج. 14، ص. 266)
[5] لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلاَّ كَباسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْماءِ لِيَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْكافِرينَ إِلاَّ في ضَلالٍ. (الرعد: 14)
[6] يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ. (الأنفال: 24)
[7] يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في سَبيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ قَليلٌ. (التوبة : 38)
[8] عنه [: مَن أحَبَّ لِقاءَ اللّه ِ أحَبَّ اللّه ُ لِقاءَهُ، ومَن كَرِهَ لِقاءَ اللّه كَرِهَ اللّه ُ لِقاءَهُ. (متقی هندی، كنز العمّال، ح. 42121) في أخبارِ داوودَ G أنَّ اللّه َU أوحى إلَيهِ: يا داوودُ، إنّي خَلَقتُ قُلوبَ المُشتاقينَ مِن رِضواني، وَنعَّمتُها بنُورِ وَجهي. فقالَ داوودُ: يا رَبِّ، بِمَ نالُوا مِنكَ هذا؟ قالَ: بحُسنِ الظَّنِّ، والكَفِّ عَنِ الدُّنيا وأهلِها، والخَلَواتِ بِي ومُناجاتِهِم لِي، وإنَّ هذا مَنزِلٌ لا يَنالُهُ إلّا مَن رَفَضَ الدُّنيا وأهلَها، ولَم يَشتَغِلْ بشيءٍ مِن ذِكْرِها، وفَرَّغَ قَلبَهُ لِي واختارَني على جَميعِ خَلقي، فعِندَ ذلكَ أعطِفُ علَيهِ فاُفَرِّغُ نَفسَهُ لَهُ، وأكشِفُ الحِجابَ فيما بَيني وبَينَهُ؛ حتّى يَنظُرَ إلَيَّ نَظَرَ النّاظِرِ بعَينِهِ إلَى الشّيءِ. در اخبار داوود G آمده است كه خداوند U به او وحى فرمود: اى داوود! من دل هاى مشتاقان را از خشنودى خود آفريدم و آنها را به نور ذات خود منعّم گردانيدم. داوود عرض كرد: پروردگارا! به چه وسيله به اين مقام نزد تو رسيدند؟ فرمود: به خوشگمانى و دورنگهداشتن خويش از دنيا و اهل آن و خلوت كردن و مناجات نمودن با من. و اين مقامى است كه بدان دست نيابد، مگر كسى كه دنيا و اهل آن را به كنار نهد و هرگز از آن ياد نكند و دلش را براى من خالى گرداند و مرا بر همهی آفريدگانم برگزيند. در اين صورت است كه من به او رو مى كنم و نفْس او را براى او فارغ گردانم و حجابِ ميان خود و او را كنار زنم، به طورى كه مرا [با چشم دل] ببيند همچون كسى كه با چشم [سر] خود چيزى را مىبيند. في أخبار داوودَ G أيضا: يا داوودُ، لَو يَعلَمُ المدبِرونَ عَنّي كَيفَ انتِظاري لَهُم، ورِفقي بِهِم، وشَوقي إلى تَركِ مَعاصيهِم، لَماتُوا شَوقا إلَيَّ وتَقَطّعَت أوصالُهُم مِن مَحَبّتي. در اخبار داوود G آمده است كه خداوند U به او وحى فرمود: اى داوود! اگر رويگردانانِ از من بدانند كه چه انتظارى براى آنان مىكشم و چه مهرى به آنان مىورزم و چه اشتياقى به ترك معاصى از سوى آنها دارم، هر آينه از شوقِ به من بميرند و از عشق به من بندهاى بدنشان از هم بگسلد. (فیض کاشانی، المحجّة البيضاء، ج. 8، صص. 59-61) رسولُ اللّه ِ [ في الدُّعاءِ: أسألُكَ الرِّضا بالقَضاءِ، وَبَردَ العَيشِ بَعدَ المَوتِ، ولَذّةَ النَّظَرِ إلى وَجهِكَ، وشَوقا إلى رؤيَتِكَ ولِقائكَ. (طبرسی، مكارم الأخلاق، ج. 2، ص. 31) الإمامُ عليٌّ G مِن كِتابِه إلى أهلِ مِصرَ: و إنّي إلى لِقاءِ اللّه ِ لَمُشتاقٌ، وحُسنِ ثَوابِهِ لَمُنتَظِرٌ (نهج البلاغة، نامهی 62) عنه G: مَن أحَبَّ لِقاءَ اللّه ِ سُبحانَهُ سَلا عَنِ الدُّنيا. (آمدی، غرر الحكم، ح. 8425)
[9] درس 17 فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 13 شهر ربیع الثانی 1447.