فقه الروابط 90

موضوعات مطروحه در این درس:

متن درس

3شنبه 21/11/1404-21شعبان 1447-10فوریه 2026-فقه معاصر- فقه الاداره- فقه انگیزش (فقه مدیریت رفتار سازمانی)-فقه روابط انسانی سازمانی – نقشه راه امام صادق ع در مصباح الشریعه – روابط اربعه – درس90- رابطه مدیر با خلق – اصول سبعه[1]– اصل سوم – التواضع8-   احکام تکبر

مساله 90: کبر برای  زنان کارمند در مقابل نامحرمان و برای جلوگیری از عدم اختلاط در محیط اداری مجاز است  و تواضع در این مواقع جا ندارد ولی در مقابل بانوان همکار  و ارباب رجوع  باید متواضع باشند و لی آقایان  مجاز به کبر در رفتار سازمانی نیستند مطلقا بله باید قاطع و عزیز در امور باشند که با تواضع سازگار است .

شرح مساله: معلوم شد که رفتار سازمانی متواضعانه رفتاری بهنجار ،صحیح و اثر بخش است کمک به انگیزش مجموعه است و عاری از کبر ،مکر و ذلت است و واجب ،ممدوح و حسن است شرعا ،عقلاییا و عقلا  و مدیران و کارکنان باید به آن مزین و مجهز شوند و معلوم شد که مدیران معصوم  مامور به تواضع در مقابل پیروان مومن خود بوده اند و مدیران تحت امر خود را هم به تواضع امر میکرده اند لقوله ع خطابا لمالک الاشتر نخعی و حذیفه بن الیمان وبعض عماله :” و اخفض لرعیتک جناحک …”[2] کقوله تعالی خطاب به قائم مقام خود در اداره امور :” واخفض جناحک” و…

و معلوم شد که ضد تواضع کبر است زیرا حقیقت تواضع خشوع و انقیاد در مقابل حق است [3]و متکبر چنین  خضوعی ندارد ولی کبر برای زنان خوب است خصلت خیری است ولی برای مردان خصلتی است شر[4] . زیرا کبر زنان  در مقابل غیر همسر باعث تحکیم خانواده است در برخورد های نامحرمانه که اختلاط سازمانی را هم از بین میبرد  که آفتی است پیش راه دولت اسلامی . ولی در مقابل همسر نباید کبر داشته باشد در مقابل امام و رسول حق نباید متکبره و عاتیه و جباره باشد[5] بله در مقابل امام جائر تکبر جائز بلکه لازم است حضرت زینب س با حالت کبر وارد بارگاه و دادگاه یزید بن معاویه شد به طوری که او گفت :” من هذه المتکبره (او المتنکره)؟” [6]اما روایاتی در باب است که  با اطلاق خود کبر نزد متکبر را تواضع میداند برای مردان و زنان[7] . یعنی تواضعی که کبر است  یعنی طبق نظریه سکاکی [8]” المتکبر متواضع ” به گونه حقیقت ادعایی یا مجاز عقلی . این اخبار در مقام بیان چیست؟ بعید است که ناظر به رفتار سازمانی باشد که مشمول کریمه ” واخفض جناحک لمن تبعک من المومنین “[9] بنا بر این که ” من تبعک” شامل ماموران تحت امر هم باشد که مصداق بارز آنهم هست علی المختار فافهم . زیرا سازمان بهشتی عاری از کبر است والا ابلیس متکبر از بهشت  رانده نمیشد کما فی خطبة القاصعه لامیر المومنین ع [10] هیچ یک از پیامبران  اجازه کبر نداشته اند  که مدیران عالی بوده اند  منصوب از سوی خداوند تبارک و تعالی مامور به تواضع بوده اند .[11] سازمان باید روضه من ریاض الجنة باشد و عاری از کبر باشد در مقابل  کارمندان غیر صالح قاطعیت لازم است نه کبر زیرا قاطعیت با تواضع قابل جمع است کما مر منا آنفا . زیرا قاطعیت ناشی از عزت است و عزت با قاطعیت و عزیمت هماهنگ است فتدبر . بنابراین باید از سازمان بیرون رفت و وارد رقبا و خصماء شد که احیانا  رفتار متکبرانه  دارند که خلاف حق است در مقابل آنها باید کبر داشت والا سوء استفاده میکنند و بنا حق غلبه میکنند آنچه در سیره معصومان است در مقابل دشمن محارب و ناصبی است که  مثل  او تکبر میکنند روی قاعده مقابله بمثل کما فی قوله تعالی :” فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم ” [12] و واضح است که کبر بر علیه حق نوعی اعتداء به حق و امام و نظام حق است و ما در نامه های امیر المومنین ع خطاب به معاویه بن ابی سفیان از این نوع تکبر مبتنی بر مصلحت بکرات این مقابله را مشاهده میکنیم[13]  والا در مقابل دشمنی های مدنی و شهروندی وسیاسی  که به امام ع در خیابان توهین میکردند و امام با لینت جواب میداد و او هدایت میشود این تواضع نیست چون  توهین کننده مصداق :” من تبعک” نیست فعلا ولی با حلم و عفو امام روبرو میشود و براه میآید این حلم و عفو است که بحث آن گذشت به عنوان اصل اول و دوم از اصول سبعه  معاملة الخلق فراجع و اکنون در اصل سوم هستیم که تواضع است  نه حلم و عفو  فافهم و تدبر . لذا جمع تبرعی به این است که کبر در مقابل کبر مخصوص کبر محاربین و متخاصمن است نه در مقابل شهروندان و رعایای غافل و نا عارف که اهانتی میکنند نه از سر خصومت بلکه ناشی از عدم معرفت و غفلت و احیانا  نارضایتی مدیریتی و خدماتی  یا تبلیغات سوء دشمن.

فتحصل : کبر برای  زنان کارمند در مقابل نامحرمان و برای جلوگیری از عدم اختلاط در محیط اداری مجاز است  و تواضع در این مواقع جا ندارد ولی در مقابل بانوان همکار  و ارباب رجوع  باید متواضع باشند و لی آقایان مجاز به کبر در رفتار سازمانی نیستند مطلقا بله باید قاطع و عزیز در امور باشند که با تواضع سازگار است .

 

[1] مصباح الشريعة ؛ ص5=قَالَ الصَّادِقُ ع‏ أُصُولُ الْمُعَامَلَاتِ تَقَعُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ مُعَامَلَةُ اللَّهِ وَ مُعَامَلَةُ النَّفْسِ وَ مُعَامَلَةُ الْخَلْقِ‏ وَ مُعَامَلَةُ الدُّنْيَا وَ كُلُّ وَجْهٍ مِنْهَا مُنْقَسِمٌ عَلَى سَبْعَةِ أَرْكَانٍ أَمَّا أُصُولُ مُعَامَلَةِ اللَّهِ تَعَالَى فَسَبْعَةُ أَشْيَاءَ أَدَاءُ حَقِّهِ وَ حِفْظُ حَدِّهِ وَ شُكْرُ عَطَائِهِ وَ الرِّضَا بِقَضَائِهِ وَ الصَّبْرُ عَلَى بَلَائِهِ وَ تَعْظِيمُ حُرْمَتِهِ وَ الشَّوْقُ إِلَيْهِ‏وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ النَّفْسِ سَبْعَةٌ الْخَوْفُ وَ الْجَهْدُ وَ حَمْلُ الْأَذَى وَ الرِّيَاضَةُ وَ طَلَبُ الصِّدْقِ وَ الْإِخْلَاصُ وَ إِخْرَاجُهَا مِنْ مَحْبُوبِهَا وَ رَبْطُهَا فِي الْفَقْرِ وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ الْخَلْقِ سَبْعَةٌ الْحِلْمُ وَ الْعَفْوُ وَ التَّوَاضُعُ وَ السَّخَاءُ وَ الشَّفَقَةُ وَ النُّصْحُ وَ الْعَدْلُ وَ الْإِنْصَافُ وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ الدُّنْيَا سَبْعَةٌ الرِّضَا بِالدُّونِ وَ الْإِيثَارُ بِالْمَوْجُودِ وَ تَرْكُ طَلَبِ الْمَفْقُودِ وَ بُغْضُ الْكَثْرَةِ وَ اخْتِيَارُ الزُّهْدِ وَ مَعْرِفَةُ آفَاتِهَا وَ رَفْضُ شَهَوَاتِهَا مَعَ رَفْضِ الرِّئَاسَةِ فَإِذَا حَصَلَتْ هَذِهِ الْخِصَالُ فِي نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَهُوَ مِنْ خَاصَّةِ اللَّهِ وَ عِبَادِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَوْلِيَائِهِ حَقّا[1]

[2] مكاتيب الأئمة عليهم السلام / ج‏1 / 94 / 14 كتابه عليه السلام إلى حذيفة بن اليمان ….. ص : 93

وآمُرُك أنْ تُجْبِي خَراج الأرَضِينَ على الحقِّ والنَّصَفَةِ، ولا تُجاوِز ما قَدَّمتُ بهِ إليْكَ، ولا تَدَعَ منْه شَيْئاً، ولا تبتَدِع فيْهِ أمْراً، ثُمَّ اقسمهُ بَينَ أهلِهِ بالسَّويَّةِ والعَدلِ، واخْفِض‏ لِرَعيَّتِكَ جَناحَكَ، وواسِ بَينَهُم في مَجلِسِكَ، وَليَكُنْ القَريبُ وَالبَعيدُ عِندَكَ في الحقِّ سَواءٌ، واحْكُم بَينَ النَّاسِ بالحقِّ، وأقِمْ فيْهِم بالقِسطِ، ولا تَتَّبِعِ الهَوى‏، ولا تَخَفْ في اللَّهِ لَومَةَ لائِمٍ، فإنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا، وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنونَ.

مكاتيب الأئمة عليهم السلام / ج‏2 / 308 / 58 كتابه عليه السلام إلى بعض عمالة ….. ص : 308

فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ عَلَى مَا أَهَمَّك، واخْلِطِ الشِّدَّةَ بِضِغْثٍ مِنَ اللِّينِ، وارْفُقْ مَا كَانَ الرِّفْقُ أَرْفَقَ، واعْتَزِمْ بِالشِّدَّةِ حِينَ لا تُغْنِي عَنْك إِلَّا الشِّدَّةُ، واخْفِضْ‏ لِلرَّعِيَّةِ جَنَاحَك، وابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَك، وأَلِنْ لَهُمْ جَانِبَك، وآسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ والنَّظْرَةِ، والإِشَارَةِ والتَّحِيَّةِ، حَتَّى لا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِك، ولا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِن عَدْلِك، والسَّلامُ».

نهج البلاغة (للصبحي صالح) / 439 / 53 4000 و من كتاب له ع كتبه للأشتر النخعي‏[رحمه الله‏] لما ولاه على مصر و أعمالها حين اضطرب أمر أميرها محمد بن أبي بكر، و هو أطول عهد كتبه و أجمعه للمحاسن. ….. ص : 426

وَ اجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ‏ 4157 مِنْكَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَكَ وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَكَ وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَكَ وَ أَعْوَانَكَ‏ 4158 مِنْ أَحْرَاسِكَ‏ 4159 وَ شُرَطِكَ‏ 4160 حَتَّى يُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ‏ 4161 فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِنٍ‏ 4162 لَنْ تُقَدَّسَ‏ 4163 أُمَّةٌ لَا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ‏- 88 ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ‏ 4164 مِنْهُمْ وَ الْعِيَ‏ 4165 وَ نَحِ‏ 4166 عَنْهُمُ الضِّيقَ‏

[3] سُئِلَ بَعْضُهُمْ عَنِ التَّوَاضُعِ‏ قَالَ هُوَ أَنْ يَخْضَعَ لِلْحَقِّ وَ يَنْقَادَ لَهُ وَ لَوْ سَمِعَهُ مِنْ صَبِيٍّ مصباح الشريعة / ترجمه مصطفوى ؛ متن ؛ ص241

[4] بحار الأنوار (ط – بيروت) / ج‏100 / 238 / باب 3 أصناف النساء و صفاتهن و شرارهن و خيارهن و السعي في اختيارهن و الدعاء لذلك ….. ص : 229

42- نَهْجُ الْبَلَاغَةِ، قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ خِيَارُ خِصَالِ‏ النِّسَاءِ شِرَارُ خِصَالِ الرِّجَالِ الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذَا كَانَتِ الْمَرْأَةُ ذَاتَ زَهْوٍ لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِهَا وَ إِذَا كَانَتْ بَخِيلَةً حَفِظَتْ مَالَهَا وَ مَالَ بَعْلِهَا وَ إِذَا كَانَتْ جَبَانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَعْرِضُ لَهَا.

النهاية في غريب الحديث و الأثر    ج‏2    323

الزُّهَاءُ بالمدّ، و الزَّهْوُ: الكبر و الفخر. يقال‏ زُهِيَ‏ الرّجل فهو مَزْهُوٌّ، هكذا يتكلّم به على سبيل المفعول، كما يقولون عنى بالأمر، و نتجت الناقة، و إن كان بمعنى الفاعل، و فيه لغة أخرى قليلة زَهَا يَزْهُو زَهْواً.

نهج البلاغة (للصبحي صالح) / 720 / فهرس الالفاظ الغريبة المشروحة حسب تعاقب ارقامها في هذه المطبوعة

: أي متكبّرة.

ترجمه و شرح نهج البلاغة (فيض الإسلام) / ج‏6 / 1191 / 226 – امام عليه السلام(در پاره‏اى از خوهاى نيك زن) فرموده است ….. ص : 1191

: 1- بهترين خوهاى زنها بدترين خوهاى مردها است كه سرفرازى و ترسناكى و زفتى مى‏باشد، پس هرگاه زن متكبّره‏ باشد (بكسى جز شوهرش) سر فرود نمى‏آورد، و هر گاه بخيل و زفت باشد مال خود و شوهرش را نگاه مى‏دارد، و هرگاه ترسو باشد از آنچه باو رو آورد (و موجب بد نامى و خشم شوهرش گردد) مى‏ترسد (و دورى مى‏گزيند).

شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم ص) / متن / 161 / الباب الثانى

و بر وى نويس: رحم اللَّه من عرف قدره؛ رحمت كناد خدا بر آن كس كه قدر خويش بشناخت. مصطفى عليه السّلام با جماعتى ميرفت زنى بر راه ايستاده بود گفت: يك سوى رو تا جماعت من بگذرند؛ گفت: راه فراخ است، مصطفى عليه السّلام گفت: بگريزيد كه زن متكبره‏ جبّارست. آدمى را كجا رسد كه تكبّر كند و در خود بغلط افتد كه اصل آدم كه پدرش بود مشتى خاك بود و اصل وى از قطره آب بود كه اگر قطره از آن بر جامه آيد با آن جامه نماز نتوان كرد، و چون بميرد جيفه گردد كه هر كه دست بوى نهد پليد گردد، و از پس آنكه در گورش نهند بگندد گنديدنى كه اگر بيرون بودى هر كس از وى نفور بودى، و حشرات زمين سر بوى نهند و آن تن عزيز جمله طعام ايشان گردد، و تا زنده بود حمّال بول و غايط بود، نشانه آفات و بليّات بود و هيچ ساعت از زحمت و محنت زمانه ايمن نه، و روزى بكام خويش هم نه، و مرادى چنان كه بايدش نيابد، و بر شادى و خرّميش اعتمادى نباشد، و اگر زيادت بخورد درماند، و اگر كم بخورد خوابش نبرد. آورده‏اند كه دورترين كسى از رحمت خداى تعالى بقيامت جبّار و متكبّر بود، باقر عليه السّلام گويد كه: در دوزخ كوهى هست كه آن را صعر خوانند در آن كوه وادييست كه او را سقر خوانند و در آن وادى چاهيست كه او را همهمه خوانند هر گاه كه سر آن چاه برگيرند اهل دوزخ همه بفرياد آيند از رنج و بيمش. صادق عليه السّلام گويد كه: سقر وادييست كه چون نفس بزند همه دوزخ را بسوزاند و آن چاه و آن وادى جاى متكبّران است

[5] مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول / ج‏10 / 204 / الحديث 2 ….. ص : 202

” فهم بها” أي قصدها” أن يتناولها” أي يأخذها فينحيها قسرا عن طريقه صلى الله عليه و آله و سلم أو يشتمها من قولهم: نال من عرضه أي شتمه، و الأول أظهر” فإنها جبارة” أي متكبرة، و ذلك خلقها لا يمكنها تركه، أو إذا قهرتموها يظهر منها أكثر من ذلك من البذاء و الفحش، قال في النهاية فيه: أنه أمر امرأة فتأبت فقال: دعوها فإنها جبارة، أي متكبرة عاتية، و قال الراغب: أصل الجبر إصلاح الشي‏ء بضرب من القهر و تجبر، يقال إما لتصور معنى الاجتهاد، أو للمبالغة أو لمعنى التكلف، و الجبار في صفة الإنسان يقال: لمن يجبر نقيصته بادعاء منزلة من التعالي لا يستحقها، و هذا لا يقال إلا على طريق الذم كقوله تعالى:” وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ”” وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا”” إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ‏”” كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ” أي متعال عن قبول الحق و الإذعان له، و أما في وصفه تعالى” نحو الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ” فقد قيل: سمي بذلك من قولهم‏

بحار الأنوار (ط – بيروت) / ج‏34 / 256 / [الباب الثالث و الثلاثون‏] باب نوادر ما وقع في أيام خلافته عليه السلام و جوامع خطبه و نوادرها ….. ص : 183

[1003]- ختص: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ [مِنْ أَصْحَابِنَا] مِنْهُمْ بَكَّارُ بْنُ كَرْدَمٍ وَ عِيسَى بْنُ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالُوا سَمِعْنَاهُ يَقُولُ: جَاءَتِ امْرَأَةٌ مُتَنَقِّبَةٌ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَلَى الْمِنْبَرِ، وَ قَدْ قَتَلَ أَخَاهَا وَ أَبَاهَا فَقَالَتْ: هَذَا قَاتِلُ الْأَحِبَّةِ. فَنَظَرَ إِلَيْهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَقَالَ: يَا سَلْفَعُ يَا جَرِيَّةُ يَا بَذِيَّةُ يَا مُتَكَبِّرَةُ، يَا الَّتِي لَا تَحِيضُ كَمَا تَحِيضُ النِّسَاءُ، يَا الَّتِي عَلَى هَنِهَا شَيْ‏ءٌ بَيِّنٌ مُدَلًّى.

لسان العرب / ج‏4 / 113 / جبر: ….. ص : 113

أَي عاتية متكبرة. و الجبِّيرُ، مثال الفِسِّيق: الشديد التَّجَبُّرِ. و الجَبَّارُ من الملوك: العاتي، و قيل: كُلُّ عاتٍ‏ جَبَّارٌ و جِبِّيرٌ. و قَلْبٌ‏ جَبَّارٌ: لا تدخله الرحمة. و قَلْبٌ‏ جَبَّارٌ: ذو كبر لا يقبل موعظة. و رجل‏ جَبَّار: مُسَلَّط قاهر. قال الله عز و جل: وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ‏ بِجَبَّارٍ؛ أَي بِمُسَلَّطٍ فَتَقْهَرَهم على الإِسلام. و الجَبَّارُ: الذي يَقْتُلُ على الغَضَبِ. و الجَبَّارُ: القَتَّال في غير حق. و في التنزيل العزيز: وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ‏ جَبَّارِينَ‏؛ و كذلك قول الرجل لموسى في التنزيل العزيز: إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ‏ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ‏؛ أَي قتَّالًا

شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم ص) / متن / 161 / الباب الثانى

مصطفى عليه السّلام با جماعتى ميرفت زنى بر راه ايستاده بود گفت: يك سوى رو تا جماعت من بگذرند؛ گفت: راه فراخ است، مصطفى عليه السّلام گفت: بگريزيد كه زن متكبره‏ جبّارست. آدمى را كجا رسد كه تكبّر كند و در خود بغلط افتد كه اصل آدم كه پدرش بود مشتى خاك بود و اصل وى از قطره آب بود كه اگر قطره از آن بر جامه آيد با آن جامه نماز نتوان كرد، و چون بميرد جيفه گردد كه هر كه دست بوى نهد پليد گردد، و از پس آنكه در گورش نهند بگندد گنديدنى كه اگر بيرون بودى هر كس از وى نفور بودى، و حشرات زمين سر بوى نهند و آن تن عزيز جمله طعام ايشان گردد، و تا زنده بود حمّال بول و غايط بود، نشانه آفات و بليّات بود و هيچ ساعت از زحمت و محنت زمانه ايمن نه، و روزى بكام خويش هم نه، و مرادى چنان كه بايدش نيابد، و بر شادى و خرّميش اعتمادى نباشد، و اگر زيادت بخورد درماند، و اگر كم بخورد خوابش نبرد. آورده‏اند كه دورترين كسى از رحمت خداى تعالى بقيامت جبّار و متكبّر بود، باقر عليه السّلام گويد كه: در دوزخ كوهى هست كه آن را صعر خوانند در آن كوه وادييست كه او را سقر خوانند و در آن وادى چاهيست كه او را همهمه خوانند هر گاه كه سر آن چاه برگيرند اهل دوزخ همه بفرياد آيند از رنج و بيمش. صادق عليه السّلام گويد كه: سقر وادييست كه چون نفس بزند همه دوزخ را بسوزاند و آن چاه و آن وادى جاى متكبّران است

[6] بعد از آنهمه شکنجه‌های روحی و جسمی ، چه حالتی‌ دارند . زینب سلام الله علیها را وارد مجلس ابن زیاد می‌کنند . او زنی‌ است بلند بالا . عده‌ای تعبیر کرده‌اند : و حفت بها اماوها یعنی کنیزانش‌ دورش را گرفته بودند . مقصود کنیز به معنای اصطلاحی نیست . چون همه‌ زنهای اصحاب که شرکت کرده بودند ، برای زینب سیادت و بزرگواری قائل‌ بودند ، خودشان را مثل کنیز می‌دانستند . اینها دور زینب را گرفته بودند و زینب در وسط اینها وارد مجلس ابن زیاد شد ولی سلام نکرد ، اعتنا نکرد . ابن زیاد از اینکه او احساس مقاومت کرد ، ناراحت شد . سلام نکردن‌ زینب معنایش اینست که هنوزاراده ما زنده است ، هنوز هم ما به شما اعتنا نداریم ، هنوز هم روح حسین بن علی در کالبد زینب می‌گوید : « هیهات منا الذله ، » هنوز می‌گوید : « لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید یا : لا اقر اقرار العبید » [1] ابن زیاد از این بی اعتنائی سخت ناراحت شد . می‌فهمید این کیست . همه‌ گزارشها به او رسیده بود . وقتی فهمید زنی از همه محترمتر است و زنان‌ دیگر با احترام خاصی دورش را گرفته‌اند ، لابد حدس می‌زد که او کیست چون‌ خبر داشت که کی هست ، کی نیست . در عین حال گفت : من هذه المتکبره ؟ یا : من هذه المتنکره ؟ ( دو جور ضبط کرده‌اند ) . این متکبر ، این زن‌ پرنخوت کیست ؟ یا این ناشناس کیست ؟ کسی جواب نداد . دو مرتبه سئوال کرد .

 

[1] ارشاد مفید ص 235 [ خود را همچون شخصی ذلیل و درمانده به دست شما نمی سپارم ، و چون بندگان نیز نخواهم گریخت ] یا [ چون بندگان اقرار و اعتراف نخواهم کرد ] .

نام کتاب : حماسه حسینی 2 نویسنده : مطهری، مرتضی    جلد : 1  صفحه : 187

مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول / ج‏10 / 204 / الحديث 2 ….. ص : 202

” فهم بها” أي قصدها” أن يتناولها” أي يأخذها فينحيها قسرا عن طريقه صلى الله عليه و آله و سلم أو يشتمها من قولهم: نال من عرضه أي شتمه، و الأول أظهر” فإنها جبارة” أي متكبرة، و ذلك خلقها لا يمكنها تركه، أو إذا قهرتموها يظهر منها أكثر من ذلك من البذاء و الفحش، قال في النهاية فيه: أنه أمر امرأة فتأبت فقال: دعوها فإنها جبارة، أي متكبرة عاتية، و قال الراغب: أصل الجبر إصلاح الشي‏ء بضرب من القهر و تجبر، يقال إما لتصور معنى الاجتهاد، أو للمبالغة أو لمعنى التكلف، و الجبار في صفة الإنسان يقال: لمن يجبر نقيصته بادعاء منزلة من التعالي لا يستحقها، و هذا لا يقال إلا على طريق الذم كقوله تعالى:” وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ”” وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا”” إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ‏”” كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ” أي متعال عن قبول الحق و الإذعان له، و أما في وصفه تعالى” نحو الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ” فقد قيل: سمي بذلك من قولهم‏

بحار الأنوار (ط – بيروت) / ج‏34 / 256 / [الباب الثالث و الثلاثون‏] باب نوادر ما وقع في أيام خلافته عليه السلام و جوامع خطبه و نوادرها ….. ص : 183

[1003]- ختص: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ [مِنْ أَصْحَابِنَا] مِنْهُمْ بَكَّارُ بْنُ كَرْدَمٍ وَ عِيسَى بْنُ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالُوا سَمِعْنَاهُ يَقُولُ: جَاءَتِ امْرَأَةٌ مُتَنَقِّبَةٌ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَلَى الْمِنْبَرِ، وَ قَدْ قَتَلَ أَخَاهَا وَ أَبَاهَا فَقَالَتْ: هَذَا قَاتِلُ الْأَحِبَّةِ. فَنَظَرَ إِلَيْهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَقَالَ: يَا سَلْفَعُ يَا جَرِيَّةُ يَا بَذِيَّةُ يَا مُتَكَبِّرَةُ، يَا الَّتِي لَا تَحِيضُ كَمَا تَحِيضُ النِّسَاءُ، يَا الَّتِي عَلَى هَنِهَا شَيْ‏ءٌ بَيِّنٌ مُدَلًّى.

لسان العرب / ج‏4 / 113 / جبر: ….. ص : 113

أَي عاتية متكبرة. و الجبِّيرُ، مثال الفِسِّيق: الشديد التَّجَبُّرِ. و الجَبَّارُ من الملوك: العاتي، و قيل: كُلُّ عاتٍ‏ جَبَّارٌ و جِبِّيرٌ. و قَلْبٌ‏ جَبَّارٌ: لا تدخله الرحمة. و قَلْبٌ‏ جَبَّارٌ: ذو كبر لا يقبل موعظة. و رجل‏ جَبَّار: مُسَلَّط قاهر. قال الله عز و جل: وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ‏ بِجَبَّارٍ؛ أَي بِمُسَلَّطٍ فَتَقْهَرَهم على الإِسلام. و الجَبَّارُ: الذي يَقْتُلُ على الغَضَبِ. و الجَبَّارُ: القَتَّال في غير حق. و في التنزيل العزيز: وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ‏ جَبَّارِينَ‏؛ و كذلك قول الرجل لموسى في التنزيل العزيز: إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ‏ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ‏؛ أَي قتَّالًا

[7] پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله:

«إِذَا رَأَيْتُمُ الْمُتَوَاضِعِينَ فَتَوَاضَعُوا وَ إِذَا رَأَيْتُمُ الْمُتَكَبِّرِينَ فَتَكَبَّرُوا لَهُمْ» (الحکم الزاهره، ترجمه انصاری، ص578)

ترجمه: هر گاه متواضعان را دیدید، برای آنان تواضع کنید و هر گاه متکبران را دیدید، در قبال آنان متکبرانه رفتار نمایید.

«وَإِذَا رَأَيْتُمُ الْمُتَكَبِّرِينَ فَتَكَبَّرُوا عَلَيْهِمْ فَإِنَّ ذَلِكَ مَذَلَّةٌ و صغار» (جامع السعادات، ج1، ص399)

ترجمه: و هرگاه متكبران را ببينيد، بر آن‏ها تكبر كنيد كه اين باعث ذلت و كوچكى آن‏ها (شکستن بت تکبر آنها) می‌شود.

امیرالمؤمنین، حضرت امام علی علیه السلام:

«التَّكَبُرُ علي المتكبِّرِ هُوَ التّواضُعِ بِعَيْنِهِ» (نهج البلاغه، حكمت 410)

ترجمه: تكبر در برابر شخص متكبر عين تواضع است.

 

[8] سکاکی با مشهور در مسئله مجاز مخالفت کرده و نظر مشهور را در مورد استعاره نپذیرفته اما در مورد سایر مجازات با مشهور موافقت کرده است، خلاصه سخن سکاکی این شد که استعاره یک حقیقت لغویه است، یعنی در موارد استعارات لفظ در غیر موضوع‏له خودش استعمال نشده بلکه در ما وضع له استعمال شده اما این موضوعٌ‏‏له حقیقی نیست بلکه موضوعٌ‏له بالتأویل است، یعنی به تأویل و تصرف عقل، ما این معنای مجازی را جزء موضوعٌ‏له می‏دانیم لکن از راه ادعا، یعنی می‏گوییم موضوع‏له یک فرد حقیقی دارد که همان فردی است که واضع لفظ را برای آن وضع کرده و یک فرد ادعایی دارد که آن را عقل ادعائاً به همان فرد حقیقی ملحق کرده، یعنی یک فرد ادعایی برای موضوع‏له درست شده، پس اگر مثلاً لفظ «اسد» در زیدی که رجل شجاع است استعمال می‏شود، این استعمال، استعمال لفظ در غیر موضوع‏له نیست بلکه استعمال لفظ در موضوع‏له است، دلیل ایشان هم این بود که اگر تفسیر مشهور را در باب مجاز بپذیریم در مواردی موجب غلط شدن استعمال است و اساساً با فلسفه مجاز که لطافت و ظرافت کلام است منافات دارد که تفصیل آن در جلسه گذشته بیان شد.(نور مفیدی)

[9] الشعراء : 215 وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ

[10] نهج البلاغة (للصبحي صالح) / 287 / طلب العبرة ….. ص : 287

فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِيسَ إِذْ أَحْبَطَ 2526 عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَةِ عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ‏ مَعْصِيَتِهِ‏ كَلَّا مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً إِنَّ حُكْمَهُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ 2527 فِي إِبَاحَةِ حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِينَ‏

پس، از آنچه خداوند نسبت به ابليس انجام داد عبرت گيريد، زيرا اعمال فراوان و كوشش هاى مداوم او را با تكبّر از بين برد. او شش هزار سال عبادت كرد كه مشخّص مى باشد از سال هاى دنيا يا آخرت است، امّا با ساعتى تكبّر همه را نابود كرد. چگونه ممكن است پس از ابليس، فرد ديگرى همان اشتباه را تكرار كند و سالم بماند؟ نه، هرگز خداوند هيچ گاه انسانى را براى عملى وارد بهشت نمى كند كه براى همان عمل فرشته اى را محروم سازد. فرمان خدا در آسمان و زمين يكسان است، و بين خدا و خلق، دوستى خاصّى وجود ندارد كه به خاطر آن، حرامى را كه بر جهانيان ابلاغ فرموده حلال بدارد.

[11] «فَلَوْ رَخَّصَ اللهُ فِي الْکِبْرِ لِأَحَد مِنْ عِبَادِهِ»۱۴۲اگر خداوند اجازه کبر ورزیدن را به فردی‌ از بندگانش می‌ داد
«لَرَخَّصَ فِيهِ لِخَاصَّةِ أَنْبِیَائِهِ وَ أَوْلِیَائِهِ۱۴۳هرآینه رخصت آن را به پیامبران و اولیائش که از خاصان اویند عنایت می‌ فرمود،
«وَ لكِنَّهُ سُبْحانَهُ کَرَّهَ إِلَيْهِمُ التَّکَابُرَ،»۱۴۴ولی‌ خداوند پاکْ کبرورزی‌ را بر آنان روا نداشت،

وَ رَضِیَ لَهُمُ التَّوَاضُعَ،»۱۴۵و فروتنی‌ را برای‌ آن بزرگواران پسندید،

[12] البقرة : 194 الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ

[13] وَ قَدْ دَعَوْتَ إِلَى الْحَرْبِ، فَدَعِ النَّاسَ جَانِباً وَ اخْرُجْ إِلَيَّ وَ أَعْفِ الْفَرِيقَيْنِ مِنَ الْقِتَالِ، لِتَعْلَمَ أَيُّنَا الْمَرِينُ عَلَى قَلْبِهِ وَ الْمُغَطَّى عَلَى بَصَرِهِ؛ فَأَنَا أَبُو حَسَنٍ قَاتِلُ جَدِّكَ وَ أَخِيكَ وَ خَالِكَ شَدْخاً يَوْمَ بَدْرٍ وَ ذَلِكَ السَّيْفُ مَعِي وَ بِذَلِكَ الْقَلْبِ أَلْقَى عَدُوِّي. مَا اسْتَبْدَلْتُ دِيناً وَ لَا اسْتَحْدَثْتُ نَبِيّاً، وَ إِنِّي لَعَلَى الْمِنْهَاجِ الَّذِي تَرَكْتُمُوهُ طَائِعِينَ وَ دَخَلْتُمْ فِيهِ مُكْرَهِينَ. نامه 10 نهج البلاغه؛ 

مرا به جنگ فراخواندى. مردم را به يكسو نه، خود به تن خويش به پيكار من آى. دو سپاه را از آن معاف دار تا همگان بدانند كه كداميك از ما قلبش را زنگ گناه تيره كرده است و پرده غفلت بر ديدگانش افتاده.
من ابو الحسنم. كشنده نياى تو و دايى تو و برادر تو، در روز بدر سرشان شكافتم. اكنون همان شمشير با من است و با همان دل با دشمن روبرو مى شوم. نه دين ديگرى برگزيده ام و نه پيامبرى نو. بر همان راه و روشى هستم كه شما به اختيار تركش كرديد و به اكراه در آن داخل شديد.

الْمَرِين: اسم مفعول از «ران»، كسى كه گناه بر قلبش غلبه نموده است.
شَدْخاً: شكستن چيز مرطوب و ترد.
الْمِنْهَاج: مقصود در اينجا مسير دين حق است.

 

پاورقی ها:

دیدگاهتان را بنویسید