فقه الروابط 89
- 20 بهمن, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
2شنبه 20-1404/11/20شعبان 9-1447فوریه -2026فقه معاصر- فقه الاداره- فقه انگیزش (فقه مدیریت رفتار سازمانی)-فقه روابط انسانی سازمانی – نقشه راه امام صادق ع در مصباح الشریعه – روابط اربعه – درس -89رابطه مدیر با خلق – اصول سبعه –1اصل سوم – التواضع -7اضداد تواضع مسئلهی :89کارکنان و مدیران سازمان باید از رفتار سازمانی مکارانه که نمایش تواضع است و رفتار سازمانی متکبرانه که خلاف تواضع است و رفتار سازمانی ذلیلانه که افراط در تواضع است اجتناب کنند، زیرا هر سه منافات با عزت انسانی دارند و لازم است به رفتار متواضعانه روی آورند که عزتمندانه و اثربخش است و بر اساس اخلاص شکل میگیرد
معلوم شد که تواضع یا خفض جناح به عنوان پشتوانهای مهم برای رفتار سازمانی اثربخش به شمار میرود. رفتار متواضعانه در تعامل با خلق سازمانی و مأموران و همکاران یک وظیفه است. البته مقید شد به اینکه «لل» و «فی الله» و قلبی باشد، و الا مکر است و تکبر در پوشش تواضع است. اما ریشهی تواضع باید قلب خاشع و جوارح خاضع باشد و نه برای محبوبیت، باندافزایی و مریدپروری نباشد که در ابوابجمعی ایجاد نفرت میکند. تواضع حقیقی از تواضع نمایشی برای افکار عمومی سازمانکاملا روشن است. تواضع دارای علئمی است که باید به آن پرداخته شود و یک مسئله هم حد و مرز تواضع است باکبر و عجب. 2البته میتوان کبر را تفریط در تواضع دانست و ذلت را افراط در آن. به مؤمن اجازه داده نشده است که خود را ذلیل کند، لقوله فی موثقهی سماعه3که عضوی
1مصباح الشریعة؛ ص=5قَاَل ال َّصاِد ُق ع أُ ُصوُل الُْمعَاَمَل ِت تََق ُع عَلَى أَْربَعَِة أَْو ُجٍه ُمعَاَملَةُ ا َّللَِّ َو ُمعَاَملَةُ النَّْف ِس َو ُمعَاَملَةُ ا ْلَْلِْق َو ُمعَاَملَةُ ال ُّدنْیَا َو ُك ُّل َو ْجٍه ِمنَْها ُمنَْق ِسٌم عَلَى َسبْعَِة أَْرَكا ٍن أََّما أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ا َّللَِّ تَعَاَلَ فَ َسبْعَةُ أَ ْشیَاءَ أََداءُ َحِقِه َو ِحْف ُظ َح ِدهِ َو ُش ْكُر عَطَائِِه َو الِر َضا بَِق َضائِِه َو ال َّصْبرُ عَلَى بََلئِِه َو تَْع ِظی ُم ُحْرَمتِِه َو ال َّشْو ُق إِلَیِْهَو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة النَّْف ِس َسبْعَةٌ ا ْلَْْو ُف َو ا ْلَْْه ُد َو َحَْلُ اْلَْذَى َو الِرَیا َضةُ َو طَلَ ُب ال ِص ْد ِق َو اِْلْ ْخَل ُص َو إِ ْخَرا ُجَها ِم ْن َمحْبُوِبَِا َو َربْطَُها ِفِ الَْفْقِر َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ا ْلَْلِْق َسبْعَةٌ ا ْلِْلْ ُم َو الْعَْفُو َو التََّوا ُض ُع َو ال َّس َخاءُ َو ال َّشَفَقةُ َو النُّ ْص ُح َو الْعَ ْدُل َو اِْلْنْ َصا ُف َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ال ُّدنْیَا َسبْعَةٌ الِر َضا ِبال ُّدوِن َو اِْلْیثَاُر ِبالَْمْو ُجوِد َو تَْرُك طَلَ ِب الَْمْفُقوِد َو بُغْ ُض الْ َكثَْرةِ َو ا ْختِیَاُر الُّزْه ِد َو َمْعِرفَةُ آفَاِتَِا َو َرفْ ُض َشَهَواِتَِا َم َع َرفْ ِض الِرَئَ َسِة فَإِذَا َح َصلَ ْت َه ِذهِ ا ْلِْ َصاُل ِفِ نَْف ٍس َوا ِح َدةٍ فَ ُهَو ِم ْن َخا َّصِة ا َّللَِّ َو عِبَاِدهِ الُْمَقَّربِ َين َو أَْولِیَائِِه َحقا1
2حضرت صادق فرموده: خداى تعالَ ميدانست كه گناه براى مؤمن از عجب بِتر است، و اگر چنين نبود هرگز مؤمن را بگناه آزمایش نمینمود. مرحوم مجلسى پس از نقل این حدیث در مجلد پانزدهم بحار الْنوار میفرماید: عجب بزرگ دانستن عمل نیكو و شاد شدن و نازیدن به آن است، و اینكه شخص خود را تقصيكار نبیند، ولَ شاد شدن به آن با تواضع و فروتنى براى خداى تعالَ و سپاسگزارى او بر توفیق آن عمل نیكو و ستوده است مرا از بخود نازیدن نگاه دار. مشهور است پیغمبر فرموده: انا سید ولد ادم و لا فخر «من مهتر فرزندان آدم هستم و بخود نازیدنى نیست» یعنى بزرگى خود را از روى فخر نميگويم، بلكه از جهت بیان نعمت خداى تعالَ و سپاسگزارى از او و تبلیغ به امت چیزى راكه معرفت و ايمان به آن واجب است ميباشد، حضرت اميالمؤمنين فرمود: هركه كارى براى مفاخرت به جا آورد خدا او را روز قیامت سیاه محشور مینماید. (الصحیفة السجادیة (فیض الْسلم،) ص. )130
3عِ َّدةٌ ِم ْن أَ ْص َحابِنَا عَ ْن أَ ْحَََد بْ ِن ُمحََّم ٍد عَ ْن عُثَْما َن بْ ِن عِی َسى عَ ْن َسمَاعَةَ قَاَل قَاَل أَبُو عَبْ ِد ا َّللَِّ إِ َّن ا َّللََّ فََّو َض إَِلَ الُْمْؤِم ِن أُُموَرهُ ُكلََّها َو َلَْ یَُفِو ْض إِلَیِْه أَ ْن یُِذَل نَْف َسهُ أَ َلَْ تَ ْس َم ْع لَِقْوِل ا َّللَِّ َ و ّ َ ّلِل ا ْل ّع َز ُة َو ّل َر ُسو ّل ّه َو ّ ْلِ ُم ْؤ ّم ّن َيفَالُْمْؤِم ُن یَنْبَغِي أَ ْن یَ ُكوَن عَِزیزاا َو َلا یَ ُكوَن ذَلِیال یُعُِّزهُ ا َّللَُّ ِباِْلْيمَا ِن َو اِْلْ ْسَلِم. )موثقهی سماعه) (کلینی، الكافِ (ط الْسلمیة)، ج. ،5ص. )63عثمان بن عیسی رواسی ( زنده تا قبل از ۲03ق)، از اصحاب و وکلی امام موسی کاظم که پس از درگذشت امام هفتم، از بازگرداندن اموال به امام رضا خودداری کرد و مدعی زنده بودن امام کاظم شد. برخی منابع از توبه او سخن گفتهاند، اما آیت الله خویی روایات حاکی از توبه او را غيمعتبر دانسته، گرچه شواهدی از ثقه بودن وی ذکر کرده است. عثمان بن عیسی، در کنار علی بن ابی حَزه بطائنی و زیاد بن مروان قندی، سه رکن اصلی واقفیه بودند که بر امامت امام کاظم توقف کرده و امامان بعد از وی را انکار کردند. به باور کشی ،اتِامی متوجه عثمان بن عیسی نبوده است.کشی همچنين قولی را نقل میکند که بر اساس آن، عثمان بن عیسی از اصحاب اجماع عنوان شده است. شیخ طوسی و ابن شهرآشوب او را ثقه دانسته و به اجماع درباره ثقه بودن وی شهادت دادهاند. ابن شهرآشوب ،عثمان بن عیسی را از افراد مورد اعتماد امام کاظم دانسته است. لعل المعنى أنه ینبغي للمؤمن أن لا یذل نفسه و لو صار ذلیل بغي اختیاره فهو فِ نفس الامر عزیز بدینه أو المعنى أن اللَّ تعالَ لَ یفوض إلیه ذلته لانه جعل له دینا لا یستقل فیه و الْول أظهر. (آت) (کلینی، الكافِ (ط الْسلمیة)، ج. ،5ص. )63عِ َّدةٌ ِم ْن أَ ْص َحابِنَا عَ ْن أَ ْحَََد بْ ِن ُمحََّم ِد بْ ِن َخالٍِد عَ ْن أَبِیِه عَ ْن ُمحََّم ِد بْ ِن ِسنَا ٍن عَ ْن ُمَف َّضِل بْ ِن عَُمَر قَاَل قَاَل أَبُو عَبْ ِد ا َّللَِّ َ لا یَنْبَغِي لِلْ ُمْؤِم ِن أَ ْن یُِذَل نَْف َسهُ قُلْ ُت ِبَِا یُِذُل نَْف َسهُ قَاَل یَْد ُخلُ فِی َما یَتَعَ َّذُر ِمنْهُ. (همان، ص. )64فِ مرآة العقول، ج. ،18ص. « :411لعل المعنى أنه ینبغي للمؤمن أن لا یذل نفسه، و لو صار ذلیال بغي اختیارفهو فِ نفس الْمر عزیز بدینه، أو المعنى أن ا َّللَّ تعالَ لَ یفوض إلیه ذلته؛ لْنه جعل له دیناا لا یستقل منه، و الْول أظهر». (کلینی، كافِ (ط دار الْدیث)، ج. ،9ص. )50۲بابكراهة التعرض لما لا یطیق ( )۲458عدة من أصحابنا، عن أحَد بن محمد، عن عثمان بن عیسى، عن سماعة قال: قال أبو عبد اللَّ :إن اللَّ فوض إلَ المؤمن أمورهكلها و لَ یفوض
از جنود جهل میشود. مؤمن باید عزیز باشد، نه ذلیل. خداوند و رسول او عزیزاند و مؤمنين هم عزیز هستند، لقوله تعالی: « َو ّ َ ّلِل ال ّعز ُة َو ّل َر ُسو ّل ّه َو ّلِ ُمؤ ّمن َي.» 4عزت ملکی برای حد تواضع است؛ یعنی تواضع تا حدی که به ذلت کشانده نشود و یعنی نمایشی از ذلت نداشته باشد که حرام است و ممنوع و مذموم و قبیح، شرعاا، عقلا و عقلئیاا. کما اینکه اگر تواضع نمایشی باشد، مکر است. اگر افراطی باشد، ذلت است و هم ذلت و هم مکر هر دو حرام است،کما مر. اگر تواضع کاملا رها شود، مصداقکبر است. رفتار سازمانی متواضعانه ممدوح مورد تحسين عقل و دارای الزام و ترجیح شرع و مورد طلب شارع مقدس است، یعنی مطلوب شرع، عرف، عقل و عقلء است الزاماا أو اترجیحا . ولی رفتار مکارانه5که نمایش تواضع است، به اغراض و طمع رانت و باند سازمانی و شایستهنمایی، یعنی همان تواضع جوارحی نه جوانحی. رفتار متکبرانه که عاری از هر نوع تواضع است و عزت نمایشی است، لقوله تعالی فی مذمة المتکبرین: « ُذ ْق ّإ َن َك َأ ْن َت ا ْل َعزي ُز ا ْل َكر ُي»6که ظهور در حرمت عزت و کرامت نمایشی دارد، زیرا مذمت علمت حرمت است و علوه بر آن یک رفتار ذلیلنه هم هست که تواضع بیش از حد و افراطی میتوان نامید. این تواضع ذلتآور است و با اصل عزت منافات دارد. در این میان رفتار متواضعانهی حقیقی در عين قدرت و علو سازمانی است، لقوله تعالی: «أ ّذلة َ َعَ ال ُؤمن َي»7کما مر منا مرارا. و رفتارهای سازمانی نابههنجار، مکارانه، متکبرانه و ذلیلنه هر سه ضد تواضع، قبیح، مذموم و نامطلوب شرع هستند، فافهم. اما مرز و حد اینها از یکدیگر را عرف خاص سازمانی و عرف عام مدنی به خوبی بازمیشناسد و واکنش نشان میدهد، زیرا تواضع فطری و اسلمی است که « َ ف َط َر النا َس علیها» 8و با فطرتها مورد تشخیص و تحسين واقع میگردد و شرع هم آن را طلب میکند الزاما أو ترجیحاا علی اختلف المبانی. باقی ضد فطرت و شریعت و ضد کرامت انسانی است و ما از آنها به رفتار سازمانی نامتعارف و نابههنجار و مخرب فرد، گروه و سازمان یاد میکنیم و به رفتار غيصحیح و غياثربخش هم موسوم میشود. راه دیگر تشخیص تواضع و اضداد سهگانهاش هم ارزشیابی آن با اصل عزت است که به معنای صلبت و نفوذناپذیری است. 9مکر،کبر و ذلت ضد عزت است.کبر، عزت نمایشی است. مکر، تواضع نمایشی است و
إلیه أن یذل نفسه. ألَ تسمع لقول اللَّ َ « :و ّ َ ّلِل ا ْل ّع َز ُة َو ّل َر ُسو ّل ّه َو ّ ْلِ ُم ْؤ ّم ّن َي» (المنافقون: )8فالمؤمن ینبغي أن یكون عزیزا و لا یكون ذلیل. یعزه اللَّ بالْيمان و الْسلم. (بِبودی، گزیده كافى، ج. ،4ص. )۲36
4 ّّ له و ُ س َ ّ لر َ و ُ ة َ ز ّ ع ْ ل ا ّ َ ّ لِل َ و َج َن ا ْ َلْ َع ُّز ّم ْن َها ا ْ َلْ َذ َل ّ ر ُْ خي َ ل ّ ة َ ين َ د ْل ا َ لَ ّإ نا ْ ع َ ج َ ر ْ ن ّ ئ َ ل َ ن و ُ ل و ُ ق َ ي َ ن ّ لك َ و َ ني ّ م ْ ؤ ْ ُ م ّ لِ َ و َ ن و ُ م َل ْ ع َ ي ا ْل ُنا ّفق َي لا . (المنافقون: )8
َ 5و التََّوا ُض ُع َما یَ ُكوُن َِّللَِّ َو ِفِ ا َّللَِّ َو َما ِسَواهُ َم ْكٌر. (امام جعفر بن محمد ،مصباح الشریعة، ص. )72 ُ 6 ري َك ْ ل َعزي ُز ا ْ ل ْن َت ا َأ َن َك ّإ ْ ق ُ ذ . (الدخان: )49این جمله خطابى است به گناهپیشهاى كه در حال چشیدن عذابهاى پى در پى است. و اگر او را عزیز وكريم خواند، با اینكه در نهایت ذلت و پستى و ملمت است. در حقیقت نوعى استهزاء به او است تا عذابش شدیدتر گردد. چون اینگونه افراد در دنیا براى خود عزت و كرامتى قائل هستند و به هیچ وجه حاضر نیستند از آن عزت و كرامت موهوم دست بردارند، همچنان كه از آیهی ّئ ْن َ ل َ و َمة ّ ئ َو ما َأ ُظ ُّن ال َسا َع َة قا ُر ّج ْع ُت ّإلَ َر يبِّ ّإ َن ّلِ ّع ْن َ ُدَ َل ْلحُ ْسنى كه حكایت گفتار همينگونه مردم است، این پندار به خوبى به چشم مىخورد. (طباطبایی، المیزان، ذیل آیه)
ُ 7 ه َ ون ُّ ب ُ ّيح َ و ْ م ُ ه ُّ ب ُ ّيح ٍم ْ و َ ق ّ ب ُ َ ّتي الِل ْأ َ ي َس ْو َف َ ف ّ ه ّين يا َأ ُّ َيُّا ا َلذي َن آ َم ُنوا َم ْن َي ْر َت َد ّم ْن ُك ْم َع ْن د َأ ّذ َل ٍة َ َعَ ا ْل ُ ْؤ ّمن َي َأ ّع َز ٍة َ َعَ ا ْلكا ّفري َن ُيجا ّه ُدو َن في َسبی ّل ا َ ّلِل َو لا َيخا ُفو َن ْو َم َة لا َ ل ٌلي َ ع ٌ ّ سع ذ ّل َك َف ْض ُل ا َ ّلِل ُي ْؤتي ّه َم ْن َيشا ُء َو ا َ ُلِل وا ّئ ٍم . (المائدة: )54 8 تي َ ل ا ّ َلِل َحنیفا ّف ْط َر َت ا ّ ين د ي ّ لِ ّق ْم َو ْج َه َك َأ َ ف لا ّ س َف َط َر ال َنا َس َع َل ْیها لا َت ْبدي َل ّ َلخ ْل ّق ا َ ّلِل ذ ّل َك ال يدي ُن ا ْل َق ي ُي َو ل ّك َن َأ ْك َ َثَ ال َنا َي ْع َل ُمو َن. (الروم: )30روى دل به سوى دین كن، و ملزم آن باش، كه آن همان دینى است كه خلقت الهى بدان دعوت مىکند… مراد از اقامهی وجه براى دین روى آوردن به سوى دین، و توجه بدان بدون غفلت از آن است، مانند كسى كه به سوى چیزى روى مىآورد، و همهی حواس و توجهش را معطوف بدان مىكند، به طورى كه دیگر به هیچ طرف نه راست و نه چپ رو برنمىگرداند و ظاهرا لام در دین لام عهد است، و در نتیجه مراد از دین، اسلم خواهد بود. (موسوی همدانی، ترجمه تفسي المیزان، ج. ،16ص. )۲66
9 عزت به مفهوم مانع از مغلوب شدن انسان و ظلم و ستمناپذیری او در برابر مستکبران است. در اصل از «ارض عزاز»؛ یعنی زمين محکم و نفوذناپذیر گرفته شده است و شی ء کمیاب را از آن جهت عزیز و عزیزالوجود گویند که در آن، حالت توانایی قرار گرفته و رسیدن به آن، سخت است. با توجه به معنای صلبت و حالت شکستناپذیری، این واژه، در معانی دیگری، از جمله: غلبه، صعوبت، سختی، غيت، حَیت و غيه استعمال شده است. العزة حالة مانعة للنسان من أن یغلب من قولهم أرض عزاز أي صلبة. (راغب، المفردات)
زود لو میرود، چون پشتوانهی درونی و ذاتی ندارد و ذلت هم که آشکارا ضد عزت است و خلف هر نوع شایستگی است و مانع اقتدار، صلبت و هیبت است که لازمهی اداره و تدبي امور است برای کنترل اوضاع و منع از سوء استفادهی نيوهای سرکش و موذی و… . فتحصلکه کارکنان و مدیران سازمان باید از رفتار سازمانی مکارانه که نمایش تواضع است و رفتار سازمانی متکبرانه که خلف تواضع است و رفتار سازمانی ذلیلنه که افراط در تواضع است اجتناب کنند، زیرا هر سه رفتار منافات با عزت انسانی دارند و لازم است به رفتار متواضعانه روی آورند که عزتمندانه و اثربخش است و بر اساس اخلص شکل میگيد.10
10 درس 89فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 20شهر شعبان المعظم .1447