فقه الروابط 78
- 30 دی, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
3شنبه 30-1404/10/30رجب المرجب 20-1447ژانویه -2026فقه معاصر – فقه الاداره- فقه مدیریت رفتار سازمانی (فقه انگیزش )- فقه روابط انسانی در سازمان- نقشه راه امام صادق ع در مصباح الشریعه – روابط اربعه – درس -78رابطه سوم – رابطه مدیر با خلق – اصول سبعه – اصل دوم – 1عفو ( – )2حکم وضعی و تکلیفی عفو سازمانی()2
مسئلهی :78مدیر در ارتباط با همکاران و ذینفعان سازمانی باید قلب خود را کانون عفو قرار دهد و آن را مسرور نماید، اگر ظلمی به او شد کریمانه عفو کند تا از عفو ربوبی که مالک و مدبر همهی سازمانهای جهان است بهرهمند شود
معلوم شد که عفو اصل دوم 2از اصول سبعهی رابطهی مدیر با خلق است. جامعترین تفسیر عفو در مصباح الشریعة آمده است، منسوب به امام صادق که دو بخش داشت: بخش اول آن را مورد تفقه و افتاء قرار دادیم که عفو قیودی داشت مثل قدرتمندی عفوکننده، عدم الزام عفوشونده به خطاکاری، فراموشی قلبی خطای او، احسان به او، اعتراف وجدانی به اینکه خداوند عفو کرده نه من و او من را به این مکرمت آراسته و مرا مورد عفو کامل قرار داده و ابهت بخشیده است.
اصولا ا عفو و غفران از صفات الهی است که در درون انسانهای برگزیده نهادینه کرده تا مثل خدا خطابخشی و خطاپوشی کنند، خدایی که خالق و جاعل آنها در این موقعیت مدیریت و سازمانی است. شاید بتوان نام این فرآیند را (توحید در عفو) نهاد.
آنچه مهم بود کشف یک قاعدهی فقهیهی مهمه در این حدیث شریف و معتبر بود که لزوم تخلق به اخلاق الهی منجمله عفو استکه دلیل بر وظیفهی مدیران جهان است که رفتار سازمانی خود را مطابق با اخلاق الهی قرار دهند، یعنی همان قاعدهی معروف «تخلقوا بخلاق الله» است که در این حدیث به گونهی «لِیَتَ َخلَُّقوا َم َع ا خلَْلخِق ِبَ خخَلا ِق َخالِِقِهخم َو َجاعِلِِهخم لَِذلِ َك» آمده است که رساتر و معتبرتر است، سنداا و دلالةا. حال به تفقه در بخش دوم این حدیث میپردازیم:3
قَاَل ال َّصاِد ُق َ :و َم خن َلا یَخعُفو عَ خن بَ َشٍر ِمثخلِِه َكیخ َف یَخرُجو عَخفَو َملِ ٍك َجبَّاٍر قَاَل النَُِّّبِ ص َحاكِیاا عَ خن َربِِه َيَخُمُرهُ ِبهَِذهِ ا خلِْ َصاِل قَاَل ِص خل َم خن قَطَعَ َك َو ا ْع ُف َع َّم ْن ظَلََم َك َو أَ خع ِط َم خن َحَرَم َك َو أَ خح ِس خن إَِلَ َم خن أَ َساءَ إِلَیخ َك َو قَْد أُِمْرَنَ ِبُِتَابَعَتِِه لَِقخوِل ا َّللَِّ َ و ما آتا ُك ُم ال َّر ُسو ُل َ ُفخ ُذو ُه َو ما َنَا ُك ْم َع ْن ُه َفا ْن َت ُهوا فَالخعَخفُو ِسُّر ا َّللَِّ ِفِ الخُقلُو ِب قُلُو ِب َخَوا ِصِه فمن [ِمَِّ خن] یُِسُّر لَهُ ِسَّرهُ َو قَاَل َرُسوُل ا َّللَِّ أَ یَخع ِجُز أَ َح ُدُكخم أَ خن یَ ُكوَن َكأَِبِ َض خم َضٍم قِی َل َيَ َرُسوَل ا َّللَِّ
1مصباح الشریعة / / 6الباب الأول فِ العبودیة
َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة النَّخف ِس َسبخعَةٌ ا خلَْخو ُف َو ا خلَْخه ُد َو َحَخلُ اخلأَذَى َو الِرَيَ َضةُ َو طَلَ ُب ال ِص خد ِق َو اخِل خخَلا ُص َو إِ خخَرا ُجَها ِم خن َمَخبُوِبهَا َو َربخطَُها ِفِ الخَفخقِر َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ا خلَْلخِق َسبخعَةٌ ا خلِْلخُم َو الخعَخفُو َو التََّوا ُض ُع َو ال َّس َخاءُ َو ال َّشَفَقةُ َو النُّ خص ُح َو الخعَ خدُل َو اخِلنخ َصا ُف َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ال ُّدنخیَا َسبخعَةٌ الِر َضا ِبال ُّدوِن َو اخِلیثَاُر ِبالخَمخو ُجوِد َو تَخرُك طَلَ ِب الخَمخفُقوِد َو بُغخ ُض الخ َكثخَرةِ َو ا خختِیَاُر الُّزخه ِد َو َمخعِرفَةُ آفَاِتَِا َو َرفخ ُض َشَهَواِتَِا َم َع َرفخ ِض الِرَئَ َسِة فَإِذَا َح َصلَ خت َه ِذهِ ا خلِْ َصاُل ِفِ نَخف ٍس َوا ِح َدةٍ فَ ُهَو ِم خن َخا َّصِة ا َّللَِّ َو عِبَاِدهِ الخُمَقَّربِ َين َو أَخولِیَائِِه َحقاا
2 أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة النَّخف ِس َسبخعَةٌ ا خلَْخو ُف َو ا خلَْخه ُد َو َحَخلُ اخلأَذَى َو الِرَيَ َضةُ َو طَلَ ُب ال ِص خد ِق َو اخِل خخَلا ُص َو إِ خخَرا ُجَها ِم خن َمَخبُوِبهَا َو َربخطَُها ِفِ الخَفخقِر َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ا ْلَْْلِق َسْبعَةٌ ا ْلِْْل ُم َو الْعَْفُو َو التََّوا ُض ُع َو ال َّس َخاءُ َو ال َّشَفَقةُ َو النُّ ْص ُح َو الْعَ ْد ُل َو اِْلْنْ َصا ُف َو أُ ُصوُل ُمعَاَملَِة ال ُّدنخیَا َسبخعَةٌ الِر َضا ِبال ُّدوِن َو اخِلیثَاُر ِبالخَمخو ُجوِد َو تَخرُك طَلَ ِب الخَمخفُقوِد َو بُغخ ُض الخ َكثخَرةِ َو ا خختِیَاُر الُّزخه ِد َو َمخعِرفَةُ آفَاِتَِا َو َرفخ ُض َشَهَواِتَِا َم َع َرفخ ِض الِرَئَ َسِة فَإِذَا َح َصلَ خت َه ِذهِ ا خلِْ َصاُل ِفِ نَخف ٍس َوا ِح َدةٍ فَ ُهَو ِم خن َخا َّصِة ا َّللَِّ َو عِبَاِدهِ الخُمَقَّربِ َين َو أَخولِیَائِِه َحقاا. (امام جعفر بن مَمد ،مصباح الشریعة، ص. )6
3امام جعفر بن مَمد ،مصباح الشریعة، ص. .158
َو َما أَبُو َض خم َضٍم قَاَل ص َرُجلٌ ِمَِّ خن قَبخلَ ُكخم َكا َن إِذَا أَ خصبَ َح یَُقوُل اللَُّهَّم إِِنّ قَخد تَ َص َّدقخ ُت بِعِخر ِضي عَلَى النَّا ِس عَاَّمةا.4 الزام مدیران به عفو در این فراز از حدیث ظهور تام دارد. اولاا رسول خدا حاکی از امر خدا به عفو کردن ظالم و خاطی میفرماید: «َو ا ْع ُف َع َّم ْن ظَلََم َك» که در حقیقت مصداق امر به امر است5که علی المبنا دال بر
4حضرت صادق فرمود: عفو كردن هنگام قدرت و تسلط روش انبیاء و از اسرار نهان پرهیزكارانست. و حقيقت عفو این است كه: شخص گناهكار را چشم پوشى و اغماض كرده و به ظاهر او را ملزم به خطاء و گناهش ننمايى، و از آنچه به تو رسيده است از اهانت و ضرر و نَراحتى، از باطن و قلب ببخشى، و اضافه بر اینها او رانيكويى و خوبى روا بدارى. و هرگز كسى نتواند به مقام حقیقى عفو برسد، مگر آنكه پروردگار متعال گناههاى گذشته و آیندهی او را عفو فرموده، و او را به خلعت كرامت و برگزیدگى خود زینت داده، و از پرتو نور مبارك خود او را بپوشاند. آرى عفو و غفران از صفات خداوند عزیز است، و آنها را در دلهاى بندگان مخصوص و انتخابشدهی خود قرار مىدهد، تا مانند حق تعالَ با بندگان و افراد مردم با بخشش و گذشت رفتار كرده، و با صفات و اخلاق الهى متخلق گردند. خداوند متعال از همين نظر است كه مىفرماید: عفو كنند و اغماض نمایند، و آيَ دوست نمىدارید كه خداوند جهان نیز از شما عفو فرموده و گناههاى شما را ببخشد، و خداوند متعال آمرزنده و مهربان است به بندگان خود. شرح: غفران نسبت به گناه مسلم است و متعلق به آن مىشود، ولَ عفو در مقابل هر خطاء و اشتباه و گناهى اطلاق شده، و اغلب اوقات نسبت آن به صاحب خطاء داده مىشود. پس غفران به معنى بخشیدن، و عفو به معنى در گذشتن است، و چون معصیت و گناه در مقابل پروردگار است؛ اكثر اطلاق غفران نیز از جانب خداوند متعال صورت خواهد گرفت. و از لْاظ اینكه شخص مؤمن لازم است متصف به صفات خدا باشد، در این مورد هم چنين است، یعنى كسى كه مىخواهد از بندگان مقرب خدا باشد، مىباید در باطن و حقیقت با صفات الهى و با غفران و عفو موصوف گشته، و خطاهاى دیگران را مورد مؤاخذه قرار نداده، و از آنان چشم پوشى و اغماض نماید. البته این دو صفت وقتى در دل انسان جایگیر و ثابت مىشود كه؛ خود مورد مغفرت و عفو الهى قرار گرفته، و دل پاك و نورانى و خاضع داشته، و از صفات حیوانى و شیطانى دور باشد. هست امیدم كه على رغم عدو روز جزا/فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم؛ پدرم روضهی رضوان به دو گندم بفروخت/من چرا ملك جهان را به جوى نفروشم. و كسى كه از فردى مانند خود نمىتواند گذشت داشته باشد، چگونه انتظار و توقع دارد كه خداوند كه صاحب ملكوت و جبروت است از او بگذرد. رسول اكرم از پروردگار متعال حكایت مىكند كه فرموده است: كسى را كه از تو قطع كرده است صله كن، و از كسى كه ستم به تو كرده است در گذر، و آن كسى را كه تو را مَروم كرده است بخشش كن، و كسى را كه به تو بدى كرده است نیكويى و خوبى كن. و ما مأمور هستیم به پیروى كردن از طریق رسول اكرم ،چنان كه خداوند متعال فرموده است: آنچه را كه رسول اكرم آورده است بگیرید و بپذیرید، و از آنچه نهى و منع كرده است خوددارى و دورى كنید. و عفو كردن سرى است از اسرار الهى كه در قلوب خواص بندگان جا مىگیرد، و كسى كه خداوند متعال چنين عنایتى در حق او نموده و صفت عفو را به او عطا فرمود، قلب او را مسرور و منشرح كرده است. و رسول خدا مىفرمود: آيَ كسى از شماها نمىتواند مانند ابى ضمضم باشد؟گفتند: يَ رسول ا َّللَّ ابو ضمضمكیست؟ فرمود: ابو ضمضم مردى از امتهاى گذشته بود، و هر روز چون صبح مىكرد مىگفت: پروردگارا من آبرو و عنوان خود را براى خدمت به مردم و بندگان تو وقف كردهام. شرح: صفت عفو نورى است كه از جانب پروردگار متعال به قلب پاك بنده خاضع او افاضه شده، و در اثر این نور پیوسته خود را در مقابل عظمت و جلال و جبروت خداوند عزیز كوچك و حقیر و فقیر دیده، و نسبت به بندگان خدا مهربان و خدمتگزار بوده، و تنها براى اطاعت و رضاى پروردگار متعال مشغول انجام وظائف عبودیت و خدمت خواهد شد. و چون نور صفت عفو در دل منور گشت، از خلاف و عصیان دیگران چشم پوشى خواهد كرد، و در مقابل قطع مهربانى صله نموده، و مردم ظالم را عفو و بخشش كرده، و در مقابل بدىها به خوبى جزاء داده، و به طور كلى خودستايى و خودبینى را از خودكنار كرده، و با كمال خلوص و مَبت با مردم دیگر مساعد و نیكخواه و مهربان خواهد بود. به خوارى منگر اى منعم ضعیفان و نحیفان را/كه صدر مجلس عشرت گداى رهنشين دارد؛ چو بر روى زمين باشى توانايى غنیمت دان/كه دوران ناتوانىها بسى زیر زمين دارد؛ بلاگردان جان و تن دعاى مستمندانست/كه بیند خیر از آن خرمن كه ننگ از خوشه چين دارد؟ (امام جعفر بن مَمد ،مصباح الشریعة، ترجمهی مصطفوی، صص. )252-250
5 امر غیرمستقیم، مقابل امر مستقیم میباشد و به امری گفته میشود که در آن مولا (آمر) امر خود را با واسطه، متوجه مأمور مینماید؛ به این روش که ابتدا به کسی (مامور اول) دستور میدهد تا او به دیگری (مامور دوم) امر نماید. به این گونه امر نمودن «امر به امر» نیز گفته میشود. در این که «امر به امر» بر وجوب عمل نسبت به «مامور دوم »دلالت دارد يَ نه، اختلاف است. مبنای این اختلاف آن است که آيَ امر به امر» مانند امر مستقیم به شی ء است يَ نه؛ اگر مانند آن باشد، شکی نیست که امر بر وجوب دلالت دارد، و اگر مانند آن نباشد، دلالت ندارد. امر به امر يَ امر غیر مستقیم، به امر تبلیغی و غیرتبلیغی تقسیم شده است امر تبلیغی، از اقسام امر غیرمستقیم (امر به امر) بوده و در جایی است که مأمور اول فقط وظیفه ابلاغ امر آمر را به مامور دوم بر عهده دارد؛ یعنی او فقط پیامرسان است و نقش دیگری ندارد، مانند این که نخستوزیر به وزیر کشور دستور دهد که از جانب من به تمام ادارهها و سازمانها بخشنامه کن که فلان کار را انجام دهند؛ در اینجا وزیر کشور فقط مأمور است امر نخستوزیر را به رؤسای ادارات و سازمانها (مأمور دوم) ابلاغ کند. تمامی دستورهای انبیا به مکلفين، از نوع اوامر تبلیغی است. چنين اوامری بدون تردید، ظهور در وجوب داشته و بر همهی مکلفان پیروی از آنها لازم است. امر غیرتبلیغی، از اقسام امر غیرمستقیم بوده و به امری گفته میشود که در آن، مأمور اول، صرفاا رسانندهی امر مولا به مأمور دوم نیست، بلکه وظیفه دارد از جانب خود، به طور مستقل امر مولا را متوجه مأمور دوم نماید؛ به بیان دیگر، صدور امر از ناحیهی مأمور اول، مطلوب مولاست، چه به صورت طریقی و چه به صورت موضوعی. برای مثال، در روایتی از امام باقر آمده است: «ُمُروا صبیانکم
وجوب است و لازم التبعیة برای هر مکلفی بهویژه مدیران و کارگزاران جهان. ثانیاا امام میفرماید: «َو قَ ْد أُِمْرَنَ ِبُِتَابَعَتِِه لَِقخوِل ا َّللَِّ َ و ما آتا ُك ُم ال َّر ُسو ُل َ ُفخ ُذو ُه َو ما َنَا ُك ْم َع ْن ُه َفا ْن َت ُهواکه اوامر رسول مثل «فاعف» را لازم الاتباع میداند. این هم یک قاعده است که در نوبت قبل به آن اشارت داشتیم؛ یعنی اگر در امر به امر هم قائل به وجوب نبودیم این فرمایش، امر دوم را که امر رسول است را لازم التبعیة میداند، باز هم عفو واجب میشودکه به معنای پاک کردن است در لغت. و در اصطلاح پاک کردن گناهی است که کارمندی مرتکب شده است و البته صفح 6بالاتر است که حتی در ذهن و قلب خود هم سابقهای را نگاه نمیدارد، نه فقط از کارنامهی فرد خاطی و مذنب. خداوند عَُّفو 7است، لقوله تعالی: ِإ َّن ا َّ َللَّ كا َن َع ُف ًّوا َغ ُفورا َف ِإ َّن ا َّ َللَّ كا َن َع ُف ًّوا َقديرا. یعنی عفو در عين قدرت و مدیر هم طبق قاعدهی «تخلقوا باخلاق الله» 8باید عَُّفو باشد. عفو به تقوی نزدیکتر است، لقوله تعالی: «َو أ خن تَ خعُفوا أَقَر ُب لِلتَّخقوى.»9 عفو در اخبار باب، زکات پیروزی و قدرت 10هم هست؛ یعنی مدیری که دارای منصب قدرت آفریندار است و يَ بر بحرانی سازمانی عبوری ظفرمند داشته است، باید در حد قانون عفو کند، چون تقوی به معنای رعایت قانون شرع و عرف است. یکی از اختیارات رهبری عالی نظام دینی عفو مستعفیان است. مدیر نه تنها باید عفو کند، بلکه باید آنها را در تصمیمسازی شریک کند، لقوله تعالی: «َفاع ُف َع ُنه َو اس َتغ ِفر َ ُلم َو شا ِور ُه ِف الأم ِر.» یعنی نباید فرد معفو را کنار گذاشت؛ چهبسا با انگیزهی بالاتریکه طبعاا برای جبران خطای سازمانی دارد،کارآیی بیشتری هم از خودش نشان دهد و بهرهوری بالاتری ارائه کند، لقاعدة النسان عبید الحسان و هل جزاء الإحسان إلا الإحسان. عفو البته مبتنی و مترتب بر حلم 11است که در نوبتهای قبل شش فتوی در خصوص آن افتاء شد، فراجع. البته عفو از
بالصلاة اذا کانوا بنی سبع سنين». در این حدیث، امام به پدرها (مأمور اول) امر کرده فرزندان هفتسالهی خود (مأمور دوم) را به خواندن نماز، امر نمایند. در این مثال، صدور امر از جانب پدران چه به صورت طریقی و چه به صورت موضوعی مطلوب مولا است و غرض فقط تبلیغ نیست. با توجه به این که امر غیر تبلیغی، به امر طریقی و امر موضوعی تقسیم میشود، به هنگام شک در طریقی يَ موضوعی بودن آن، اصل اولی، طریقی بودن است . (مظفر، اصول الفقه، ج. ،1ص. 88؛ حر عاملی، مَمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج. ،۳ص12؛ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص. 144؛ فاضل لنکرانی، کفایة الاصول، ج. ،2صص. -516 515؛ آخوند خراسانی، کفایة الاصول، ص. )144الامر بالامر مطلقا یدل على الوجوب الا اذا ثبت انه على نحو الموضوعیة. و لیس مثله یقع فى الاوامر الشرعیة. (مظفر، اصول فقه، ج. ،1ص. )89
6ال َّصخفح: العفو. و قیل: هو أبلغ من العفو. و قد یعفو النسان و لا یصفح. و نیز فرمود: « َو ْل َي ْع ُفوا َو ل َي ْص َفحُوا» (نور، « )22باید عفو و گذشت داشته باشند و چشم بپوشند.» (سعدی، القاموس الفقهي لغة و اصطلاحا، ص. )21۳
7 يا َأ ه َيُّا ا َّلذي َن آ َم ُنوا لا َت ْق َر ُبُا ال َّصلا َة َو َأ ْن ُ ْتُ ُسكارى َح َّتَّ َت ْع َل ُموا ما َت ُقو ُلو َن َو لا ُج ُنبا ِإ َّلا عا ِبري َسبي ٍل َح َّتَّ َت ْغ َت ِس ُلوا َو ِإ ْن ُك ْن ُ ْتُ َم ْرضى َأ ْو َعَ َس َف ٍر َأ ْو جا َء َأ َح ٌد ِم ْن ُك ْم ِ ط ِ ئ غا ْ ل ِم َن ا َأ ْو لا َم ْس ُ ُتُ ال ِّنسا َء َف َ ْلَ َ ِتج ُدوا ماء َف َت َي َّم ُموا َصعيدا َط ِّيبا َفا ْم َسحُوا ِ ُبُ ُجو ِه ُك ْم َو َأ ْيدي ُ ْكُ ِإ َّن ا َّ َللَّ كا َن َع ُف ًّوا َغ ُفورا. (النساء: )43
َف ُأول ِئ َك َع َسَ ا َّ ُللَّ َأ ْن َي ْع ُف َو َع ْ ُ ْنه َو كا َن ا َّ ُللَّ َع ُف ًّوا َغ ُفورا. (النساء: )99
َّن ا َّ َللَّ كا َن َع ُف ًّوا َقديرا ِ إ َ ف ٍء و ُ س ْ ن َ ع ْو َت ْع ُفوا َأ ُ ه و ُ ف ُْ تخ ْ و َأ ِإ ْن ُت ْب ُدوا َخ ْيْا . (النساء: )149 8لِیَتَ َخلَُّقوا َم َع ا خلَْلخِق ِبَ خخَلا ِق َخالِِقِه خم. (امام جعفر بن مَمد ،مصباح الشریعة، ص. )158
9 وى ْق َّ ِ للت ُ ب َ قر َأ َو أ ْن َت ْع ُفوا . (بقره: )237 10 عِ َّدةٌ ِم خن أَ خص َحابِنَا عَ خن أَ خحَََد بخ ِن ُمَََّم ِد بخ ِن َخالٍِد عَ خن بَخع ِض َم خن َرَواهُ َرفَعَهُ إَِلَ أَِبِ عَبخ ِد ا َّللَِّ قَاَل: الخُمخؤِم ُن لَهُ قَُّوةٌ ِفِ ِدی ٍن َو َحخزٌم ِفِ لِ ٍين َو إِيمَا ٌن ِفِ یَِق ٍين َو ِحخر ٌص ِفِ فِخقٍه َو نَ َشا ٌط ِفِ ُه ادى َو بٌِّر ِفِ ا خستَِقاَمٍة َو عِلخٌم ِفِ ِحلخٍم َو َكیخ ٌس ِفِ ِرفخٍق َو َس َخاءٌ ِفِ َحٍق َو قَ خصٌد ِفِ غِانى َو َتََُّملٌ ِفِ فَاقٍَة َو عَْفٌو ِفِ قُْدَرة. (کلینی، الكافِ، (ط السلامیة)، ج. ،2ص. )2۳1 11پیوست (عفو) ضد انتقام «عفو» و بخشش است. و عفو صرف نظركردن از حق قصاص يَ غرامت است. و فرق آن با حلم وكظم غیظ روشن است. و آيَت و اخبار در مدح و حسن آن بیش از حد شمار است. خداى تعالَ مىفرماید: « ال ُعر ِف ِ ب ر ُ م ُخ ِذ ا ْل َع ْف َو َو أ » (اعراف: )199 «عفو را فرا گیر و به نیكى امر كن.» و نیز فرمود: « حُوا َ ف ْ ص َ لي َ و َو ْل َي ْع ُفوا » (نور: « )22باید عفو و گذشت داشته باشند و چشم بپوشند». و فرمود: « َو أ ْن َت ْع ُفوا وى ْق َّ ِ للت ُ ب َ قر َأ » (بقره: « )237و گذشت كردن شما به تقوى نزدیكتر است». و پیغمبر اكرم فرمود: «ثلاث و الذى نفسي بیده إنكنت حالفا لْلفت علیهن: ما نقصت صدقة من مال فتصدقوا، و لا عفا رجل من مظلمة یبتغى بها وجه ا َّللَّ إلا زاده ا َّللَّ بها عزا یوم القیامة، و لا فتح رجل على نفسه باب مسألة إلا فتح ا َّللَّ علیه باب فقر؛ سه چیز است كه به خدائى كه جان من در قبضه قدرت اوست اگر بخواهم دربارهی چیزى قسم يَد كنم دربارهی آنها قسم مىخورم: صدقه مال را هیچ كم نكند پس صدقه بدهید، و هیچ كس براى خشنودى خدا ستمى را كه بر او رفته است نبخشد مگر آنكه خداوند روز قیامت عزت او را خواهد افزود، و هیچكس درى از سؤال (نیاز به دیگران بردن و گدايى) را بر خود نگشاید مگر آنكه خداوند درى از فقر بر او مىگشاید». و فرمود: «العفو لا یزید العبد إلا عزا، فاعفوا یعزكم ا َّللَّ؛ گذشت جز عزت بنده را نیفزاید،گذشتكنید تا خدا شما را عزیزكند.» و فرمود: «ألا أخبرك بفضل أخلاق أهل الدنیا و الآخرة: تصل من قطعك و تعطى من حرمك
مکارم اخلاق است، لقوله « :فاعف عمن ظلمك»، یعنی حاوی نوعی ازخودگذشتگی است؛ کما فی سائر المکارم. مکارم اخلاق پشتوانهی اصلی رفتار سازمانی هستند؛ البته مَاسن اخلاق هم در تولید رفتار سازمانی خوشآیند مؤثرند، ولی مکارم اخلاق رفتار کريمانه را در سازمان رواج میدهند، فتدبر. فتحصلکه مدیر در ارتباط با همکاران و ذینفعان سازمانی باید قلب خود را کانون عفو قرار دهد و آن را مسرور نماید، اگر ظلمی به او شدکريمانه عفو کند تا از عفو ربوبی که مالک و مدبر همهی سازمانهای جهان است بهرهمند شود.12
و تعفو عمن ظلمك؛ مىخواهى بهترین اخلاق اهل دنیا و آخرت را به تو نشان دهم: با آن كس كه از تو بریده پیوند كنى و به كسى كه مَرومت ساخته ببخشى و از كسى كه به تو ستم كرده درگذرى». و فرمود: «موسى گفت: پروردگارا! كدام یك از بندگان تو نزد تو عزیزترند؟ فرمود: آن كه در وقت قدرت عفو كند». امام سجاد فرمود: اذا كان یوم القیامة جمع ا َّللَّ الأولين و الآخرین فِ صعید واحد، ثم ینادى مناد: این أهل الفضل؟ قال: فیقوم عنق من الناس فتلقاهم الملائكة، فیقولون: و ما فضلكم فیقولون كنا نصل من قطعنا، و نعطى من حرمنا، و نعفو عمن ظلمنا، قال: فیقال لهم: صدقتم، أدخلوا الْنة؛ چون روز قیامت شود خداى تعالَ پیشینیان و پسینیان را در یك سرزمين گرد آورد، آنگاه یك منادى ندا مىكند: اهل فضل كجایند؟ گروهى از مردم بر مىخیزند و فرشتگان آنان را مىبینند و مىگویند كه فضل شما چه بوده؟ گویند:ما به كسى كه از ما مىبرید مىپیوستیم و به آن كه ما را مَروم مىكرد مىبخشیدیم و از كسى كه به ما ستم مىنمود گذشت مىكردیم، پس به آنها گویند: راست گفتید، داخل بهشت شوید». و امام باقر فرمود: «الندامة على العفو أفضل و أیسر من الندامة على العقوبة». «پشیمانى از عفو بهتر و آسانتر است تا پشیمانى از كیفر». و امام صادق فرمود: «ثلاث من مكارم الدنیا و الآخرة: تعفو عمن ظلمك، و تصل من قطعك، و تحلم اذا جهل علیك؛ سه چیز از خوبیهاى دنیا و آخرت است: گذشت از كسى كه به تو ستم كرده و پیوند با آن كه از تو بریده و خویشتندارى وقتى با تو نادانى كنند». و امام موسى بن جعفر فرمود: «ما التقت فئتان قط إلا نصر أعظمهما عفوا؛ هیچ دو گروه متخاصمى با هم برنخورند مگر آن كه گذشتش بیشتر بود نصرت يَفت و پیروز شد.» براى فضیلت و شرافت عفو همين بس كه جمیلترین صفات الهى است و در مقام خضوع و تذلل، خدا را به این صفت مىستایند. حضرت سجاد در مناجات خود مىگوید:«أنت الذى سمیت نفسك بالعفو، فاعف عنى.»«تو آنى كه خود را به عفو و گذشت نام نهادى، پس از من درگذر». و نیزگفت: «أنت الذى عفوه أعلى من عقابه؛ تو آنى كه عفوت بیش از عقاب است. (نراقی، علم اخلاق اسلامى (ترجمه جامع السعادات)، ج. ،1ص. )368
12 درس 78فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 30شهر رجب المرجب .1447