فقه الروابط 74

موضوعات مطروحه در این درس:

متن درس

3شنبه 23-1404/10/23رجب 13-1447ژانویه -2026فقه معاصر – فقه الاداره – فقه انگیزش (فقه مدیریت اسلامی) – فقه روابط انسانی – نقشه راه امام صادق ع در مصباح الشریعه – روابط اربعه – درس -74رابطه مدیر با خلق – اصول سبعه – اصل اول – حلم( – )4اخبار باب( – )2حقیقت حلم در رفتار سازمانی مسئلهی :74مدیر باید مرکز و کانون حلم باشد و با وجود برخورداری از قدرت سازمانی، بر جفا و آزارهای نابخردانهی خلق بردبار و تابآور باشد تا رضای خالق و نصرت همکاران را به دست آورد و ضریب بهرهوری خود را بالا ببرد

 

معلوم شد که شرح تفصیلی حلم در مصباح الشریعة آمده است. بخش اول این شرح را مورد تفقه و افتاء قرار دادی. اکنون بخش دوم این متن مشروح:

 

و قابل السفیه بالاعراض عنه و ترك الجواب یكن الناس أنصارك، لان من جاوب السفیه: فكأنه قد وضع الحطب على النار. قال النبى :مثل المؤمن كمثل الارض منافعهم منها و أذاهم علیها. و من لا یصبر على جفاء الخلق لا یصل الى رضا ا هللَّ تعالى، لان رضا ا هللَّ تعالى مشوب بجفاء الخلق. و حكى أن رجلا قال لأحنف بن قیس: اياك أعنى! قال و عنك أحلم (أنا منك أغنى، قال انا عنك أحلم). قال رسول ا هللَّ :بعثت للحلم مركزا (مركبا) و للعلم معدنا و للصبر مسكنا. (صدق رسول ا هللَّ ،و حقیقة الحلم أن تعفو عمن أساء الیك و خالفك و أنت القادر على الانتقام منه، كما ورد في الدعاء: الهى أنت أوسع فضلا و أعظم حلما من أن تؤاخذني بعملى و تستذلنى بخطیئتى.)1

 

تحلیل: مدیر حلیم با سفیه مقابله به مثل نمیکند، بلکه از او اعراض میکند، لقوله تعالی: ْع َر ُضوا َأ َ و ْ غ َّلل ُعوا ا ِ َ سَ ذا ِإ َ و ُ ه ْ ن َ ع ، 2اما ِ واكِ ُّ ر َ م ِ و ْ غ َّلل ا ِ ب ذا َم ُّروا ِإ َ و 3 و إذا خاط ََب ََه َُم ََ الجاه َِلو َُن ََ ق ََالو َُا س ََلاماَ. مقابله به مثل همچون ریختن بنزین و هیزم بر آتش است. اعراض به معنای بیاعتنایی است که از کرامت نفس نشأت میگیرد. از فوائد این اعراض حلیمانه این است که مردم به کمک فقیه میآیند از سر ارادت و انصار و یاران او میشوند و پشتش قوی میشود.

 

سپس امام از رسول خدا نقل میکند که: مؤمن مانند زمي است كه همه از آن استفاده مىبرند، و آزار و اذیت و مزاحمت آنان نیز در روى همي زمي صورت مىگیرد. این روایت عالی امام صادق از عالیترین مدیر تاریخ یعنی رسول اکرم حسن ختام درس است. مدیر حلیم مانند زمینی است که همه از مواهب آن بهره میبرند؛ از ذکاوت و کیاست و حسن تدبیر او، از برخوردهای بههنجار، بههنگام و به اندازهی او و از روشنبینی و آیندهسازی او، از هدايات او به سمت تعالی سازمانی و… .

 

1و كسى كه صبر و تحمل بر جفا و آزار مردم نكند؛ نخواهد توانست به رضاى پروردگار متعال نائل گردد، زیرا رضاى خداوند آمیخته و توأم با جفاى خلق است. و حكایت شده است كه: مردى به احنف بن قیس درشتى كرده و گفت: تو را قصد مىكنم! أحنف در پاسخ او گفت: من در مقابل تو و حرفهایت بردبارى نشان مىدهم. و رسول اكرم فرموده است: برانگیخته شدهام و براى بردبارى مركز و مركب هستم، و معدن دانشم، و مسكن و محل صبرم. و حقیقت حلم این است كه: درگذرى از كسى كه در حق تو بدى كرده و خلاف رأى تو را بجا آورده است، و تو قدرت بر انتقام دارى. چنان كه در دعاء وارد شده است كه: پروردگارا فضل تو وسیعتر و حلم تو برتر از آنست كه به سبب سوء عمل مرا بگیرى، و به خطاى من مرا خوار و ذلیل نمايى. شرح: در اغلب موارد ضررها و آزارهايى كه به انسان مىرسد؛ از اختیار خارج، و ناراحتى و اضطراب و دفاع نه تنها مؤثر نیست، بلكه بیشتر موجب تحریك احساسات بوده و بر ناراحتى فكرى و پریشانى خاطر افزوده، و مانع از استقامت و انجام وظیفه خواهد شد. و چون انسان در مقابل عظمت و جلال پروردگار متعال، حالت خضوع و خشوع و بندگى پیدا كرده، و با صفت تسلیم و تفویض و صبر موصوف گردید، قهراً از گفتهها و حركات مخالف دیگران متأثر نشده، و كمترین انكسار و ضعف و سستى در نیات و وظائف او پیدا نگشته، و پیوسته با كمال خلوص متوجه به انجام وظائف بندگى است، اینست كه در مورد رضاى خداوند متعال قرار خواهد گرفت. كه نیم كوهم ز صبر و حلم و داد/كوه را كى در رباید تند باد. (امام جعفر بن محمد ،مصباح الشریعة، ص. )240 2 َو ِإذا َ ِسَ ُعوا ا َّلل ْغ َو َأ ْع َر ُضوا َع ْن ُه َو قا ُلوا َلنا َأ ْعما ُلنا َو َل ُك ْم َأ ْعما ُل ُك ْم َسلا ٌم َع َل ْي ُك ْم لا َ ْنَ َت ِغيا ْلجا ِهل َي. (القصص: )55 3اما ِ واكِ ُّ ر َ م ِ و ْ غ َّلل ا ِ ب ذا َم ُّروا ِإ َ و َ ر و ُّ لز ذي َن لا َي ْش َه ُدو َن ا َّ ل َو ا . (الفرقان: )72

 

در عي حال روی همي زمي نافع و مفید و کارساز بیشترین تخریب را میکنند، زبالهها را روی آن پرت میکنند و… . ولی زمي به شکل فیاض بردباری میکند، و مدیر هم در تخریبها حلم میورزد و به زمینیان و سازمانیان با نور حلم خدمت مجاهدانه و نورانی میکند.

 

یکی از کارکردهای حلم پایهداری و تابآوری در مقابل جفای نابخردانهً خلق است (که در صور پنجگانهی مذکور پدیدار میشود) و چون رضای خدا مشوب به جفای خلق است که به مثابهی یک قاعده رفتار سازمانی است، گويا در مدیریت و مدنیت جفای خلق امری طبیعی است و حلم در قبال آن رضای خدا را در پی دارد؛ یعنی رضای مدیر کل هستیکه رضوان من اللَه اکبر. 4پس حلم نورین در قبال جفای خلق سازمانی رضای خالق را ایجاد میکند و لابد سفاهت که ضد حلم است و از جنود جهل، ضد رضای خالق است. فعل سازمانی سفیه 5به خلاف حلیم در مقابل جفای خلق به علت عدم تابآوری، مرضی خالق نیست، فافهم. سپس امام از رسول خدا مدیر عالی مدینهی فاضله نقل میکند که: بًعثتً لًلحًلمً مًركزاً (مركباً)، یعنی هدف از بعثت محمدی تتمیم مکارم اخلاق است و یکی از این مکارم مرکزیت و تمرکز حلم در آن حضرت است. يا میتوان گفت حلم مرکب آن مدیر عالی مقام است. لذا بر اساس قاعدهی لزوم تأسی مطلق از رسول خدا ،تمامی مدیران هم باید مرکز حلم باشند يا حلم را مرکب خود قرار دهند تا با سرعت در جهت نیل به خیرات سازمانی جلو روند.

 

در پايان امام به حقیقت حلم اشارت دارند که با وجود قدرت بر انتقام از جفاگرانیکه خلاف رأی و دستورش عمل کردهاند، از آنان درمیگذرد، مرَوا كِاماَ. یعنی این گذشت حلیمانه ناشی از ضعف نیست، قدرت در دست اوست، ولی عقل او میگوید منافع حلم اوسع از مضار انتقام است. اینجاستکه حلم از مکارم اخلاق شمرده میشود و از جنود عقل، زیرا جنس مکارم اخلاق ازخودگذشتگی است.

 

تفقه: گذشت که تحلم برای مدیران الزامی است. این الزام به علت مصلحت واقعیه است که در آن است، یعنی نورانیت حلم، رضای خالق، افزایش بهرهوری، آرامش نفسانی و… که عقل هم به جذب این منافع الزام و حلیم را تحسي میکند.

 

فتحصلکه مدیر باید مرکز و کانون حلم باشد و با وجود برخورداری از قدرت سازمانی بر جفا و آزارهای نابخردانهی خلق بردبار و تابآور باشد تا رضای خالق و نصرت همکاران را به دست آورد و ضریب بهرهوری خود بالا ببرد.6

 

4 ِّي َبة َو َع َد ا َّ ُللَّ ا ْلْ ُ ْؤ ِمن َي َو ا ْلْ ُ ْؤ ِمنا ِت َج َّنا ٍت َ ْتجري ِم ْن َتحْ ِت َها ا ْ َلْ ْنْا ُر خا ِلدي َن فيها َو َمسا ِك َن َط في َج َّنا ِت َع ْد ٍن َو ِر ْضوا ٌن ِم َن ا َّ ِللَّ َأ ْك َ ُبر ذ ِل َك ُه َو ا ْل َف ْو ُز ا ْل َعظ ُي. (التوبة: )72

 

5 و ا حلحلحم و ض هده ال هسفه. (کلینی، كافي (ط دار الحدیث)، ج. ،1ص. « )46السفه»: ض ّد الحلم، و أصله الخّفة و الحركة، و المراد هنا إّما الاضطراب في الرأي، أو خّفة النفس و حركتها إلى ما لایلیق. انظر: الصحاح، ج. ،6ص. ( 2234سفه)؛ ي شرح صدر المتأّله ، ص. 79؛ شرح المازندرانى، ج. ،1ص. .308

 

6 درس 74فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 23شهر رجب المرجب .1447

پاورقی ها:

دیدگاهتان را بنویسید