فقه الروابط 69
- 15 دی, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
دوشنبه 15-1404/10/15رجب 5 -1447ژانویه -2025فقه الاداره – فقه معاصر – فقه انگیزش – فقه مدیریت رفتار سازمانی – فقه ارتباطات انسانی سازمانی – نقشه راه امام صادق ع – روابط اربعه سازمانی – درس – 69رابطه مدیر با خود-اصول سبعه – اصل هفتم – ربطها فی الفقه (او فی الفقر) – معنای اصطلاحی فقه – مسئلهی :69مدیران در مقام تدبیر نفس باید نفوس خود را برای پذیرش نظری و عملی احکام وضعی و تکلیفی شریعت اسلام مهیا نمایند تا در ادارهی مدینه و منظمه بر اساس این احکام توفیق یابند
معلوم شد طبق نسخهی «ربطها فی الفقه» به جای «ربطها فی الفقر،» فقه دارای معنای لغوی فهم عمیق است که بر مبنای آن فتاوایی داده شد. این نوبت معنای اصطلاحی فقه را که علم به احکام از ادله است مورد تفقه قرار میدهیم. این احتمال با توجه به اینکه امام صادق خود بانی فقه اصطلاحی است بعید نیست. در این صورت آیهی نفر در فراز: لیتفقهوا فی الدین 1معنای خاصی پیدا میکند، یعنی عدهای از هر فرقه و طائفه به مدینه نفر کنند، یعنی کوچ نمایند، نفر علمی کنند برای اینکه اجتهاد کسب کنند و اصول استنباط را فرابگیرند تا در نتیجه معارف دین و احکام دین را فرابگیرند و یا طلب اعزام فقیه به منطقهی خود نمایند 2و پس از مراجعت از مدینه، قوم خود را انذار نموده تا بر حذر و بیدار شوند. این آیه البته تاب نفر نظامی هم دارد، زیرا در جبهات جنگ در پرتو امدادات غیبی دین به بهترین وجه تفقه میشود، ولی این از معنای اصطلاحی فقه دور است و عمومی است و مخصوص عدهای خاص نیست. لذا ما هستیم و نفر علمی به مدینهی فاضلهی نبویه. البته در زمان رسول خدا فقه هنوز مصطلح نشده بود، ولی بذور و جذور اولیهی آن افشانده و نهاده شده بود، زیرا فقه جعفری نیست مگر رشدیافتهی همین بذور و جذور مدنی نبوی. لذا در فرمایشات پیامبر بلکه در آیات قرآنکه در حال نزول بود، قواعدی برای شناخت احکام مطرح میشده است. مثلا اصول عملیه 3و لفظیه 4تماما یا غالبا ریشهی قرآنی دارند،کقوله
1إِذَا فَِقْه َت فَتََفَّقْه ِفِ ِدی ِن ا َّللِّ. (آمدی، تصنیف غرر الحکم، ص. )49
2 َو َزیَْد بْ َن َدثِنَةَ َو عَبْ َد ا َّللِّ بْ َن طَاِرٍق َو أَِمیرُ الَْقْوِم َمْرثٌَد لََّما قَ ِدَم عَلَیِْه َرْه ٌط ِم ْن عَ َضٍل َو ال ِدی ِش َو قَالُوا ابْعَ ْث َمعَنَا نََفرا ِم ْن قَْوِم َك یُعَلُِمونَنَا الُْقْرآ َن َو یَُفِقُهونَنَا ِفِ ال ِدی ِن فَ َخَرُجوا َم َع الَْقْوِم إَِلَ بَطْ ِن الَّرِجیِع َو ُهَو َماءٌ ِلَُِذیٍْل فََقتَلَُهْم َحي ِم ْن ُه َذیٍْل یَُقاُل َلُِْم بَنُو ِلحْیَا َن َو أُ ِصیبُوا َِجَیعا. َو ذََكَر أََبا ٌن أََّن ُه َذیْلا ِح َین قَتَلَ ْت عَا ِصَم بْ َن َثَبِ ٍت أََراُدوا َرأْ َسهُ لِیَبِیعُوهُ ِم ْن ُسَلافَةَ بِنْ ِت َسْع ٍد َو قَْد َكانَ ْت نََذَر ْت ِح َین أُ ِصی َب ابْنَاَها ِبُِ ُح ٍد لَئِ ْن قََدَر ْت عَلَى َرأِْسِه لَتَ ْشَربََّن ِفِ قِ ْحِفِه ا ْلَْْمَر فََمنَعَتُْهُم ال َّدبَُر فَلََّما َحالَ ْت. (طبرسی، إعلام الورى بِعلام الِدى (ط القديمة)، ص. َ )87رَج َع النَُِّّبِ إَِلَ الَْم ِدینَِة یَْوَم ا ْلُُْمعَِة ُثَُّ َكانَ ْت غَْزَوةُ الَّرِجیِع َماءٌ ِلَُِذیٍْل َو ذَلِ َك أَنَّهُ قَ ِدَم عَلَى النَِِّبِ ِ م ْن عَ َضٍل َو ال ِدی ِش َو قَالُوا ابْعَ ْث َمعَنَا نََفرا یُعَلُِمونَنَا الُْقْرآ َن َو یَُفِقُهونَنَا ِفِ ال ِدی ِن فَبَعَ َث َمْرثََد بْ َن أَِبِ َمْرثٍَد الْغَنَِو َّي َحلِی َف َحََْزةَ ِفِ ِستَِّة نََفٍر َو ُهْم َخالُِد بْ ُن بَ ْكٍر َو عَا ِصُم بْ ُن َثَبِ ٍت اْلَفْلَ ُح َو ُجنَیْ ُب بْ ُن عَ ِد ٍي َو َزیُْد بْ ُن َدثِنَةَ َو عَبْ ُد ا َّللِّ بْ ُن طَاِرٍق فَلََّما بَلَغُوا بَطْ َن الَّرِجیِع قَاتَلُوا الَْقْوَم فََقالُوا لَ ُك ْم عَْه ُد ا َّللِّ َو ِمیثَاقُهُ أََّلا نَْقتُلَنَّ ُكْم فَلَْم یََزْل َمْرثٌَد َو َخالٌِد َو عَا ِصٌم یَُقاتِلُوَن َحَّتَّ قُتِلُوا َو َكا َن ُول عَا ِصٌم یَُق . (إبن شهرآشوب، مناقب آل أبِ طالب ،ج. ،1ص. )194
3اصول عملیه شامل چهار اصل استصحاب، برائت، احتیاط و تخییر است. استصحاب بهمعنای حکم به بقای حالت پیشین؛ برائت بهمعنای برائت ذمه از تکلیف مشکوک؛ احتیاط بهمعنای حکم به لزوم موافقت قطعی با تکلی ِف اجَالی معلوم و تخییر بهمعنای حکم به تخییر مکلف در صورت َدَوران امر میان دو محذور است.
4اصول لفظیه قواعدی است که وقتی ما در مراد متکلم شک داریم به سراغش میرویم. اصول لفظیه بر شش نوع است یعنی در هر جای خاصی یکی از انواع اصول لفظیه بکار میرود كه عبارتند از: .1اصل حقیقت (اصالة الحقیقة): اصل حقیقت در جایی به کار میرود که متکلم لفظی را بیان میکند. حال این لفظ یک معنای حقیقی دارد و یک معنای مجازی و ما میدانیم کدام معنا حقیقی و کدام معنا مجازی است ولی در آنچه که شک داریم منظور متکلم است، یعنی نمیدانیم منظورش معنای حقیقی است یا معنای مجازی. در اینجا اصل بر این است که منظور متکلم معنای حقیقی میباشد. دلیل آن هم این است که اگر منظور متکلم معنای مجازی بود باید قرینه میآورد. مثلا متکلم بگوید سرو، منظورش درخت است و اگر بگوید شیر منظورش حیوان است. .2اصل عموم (اصالة العموم): عام لفظی است که شامل همهی افراد میشود. مثلا همهی دانشجویان، هرکس، هیچ کس. اصالة العموم جایی بهکار میرود که متکلم یک لفظ عامی را بیان نموده است حال ما شک میکنیم این لفظ شامل همه یا شامل بعضیها نمیشود. در اینجا اصل بر این است که عام شامل همه است وتخصیص نخورده است. مثلا آیهای وجود دارد بدین مضمون: «اوفوا بالعقود» به همهی عقدها وفا کنید. در این آیه العقود عام میباشد حال فقها شک کردند که آیا العقود شامل همهی عقدهاست یا قراردادهای خصوصی را شامل نمیگردد؟ در اینجا طبق اصالة العموم میگوییم العقود شامل همهی عقود میباشد حتی قراردادهای خصوصی. .3اصل اطلاق (اصالة الاطلاق): مطلق لفظی است که هیچ قیدی ندارد در نتیجه شامل همهی قیود میشود مثلا عاِلِ، مطلق است حال عالِ شامل عالِ زن، مرد، پسر جوان و… میشود. اصالة الاطلاق جایی بهکار میرود که متکلم یك لفظ مطلقی را بیان نموده است. حال شک میکنیم آیا این لفظ قیدی دارد یا خیر؟ بر طبق اصالة الاطلاق میگوییم قیدی ندارد. مثلا آیهای وجود دارد به
تعالی: َو ما ُك َّنا ُم َع ِّذب َين َح َّتَّ َن ْب َع َث َر ُسو ال 5و ل ُی َك ِّل ُف ا َّ ُللَّ َن ْفس اا ِإ َّل ُو ْس َعها 6و ا ْل ُع ُق ِ ب َأ ْو ُفوا و ِد 7و… ولی بعید است مردم صدر اسلام بهویژه اعرابیها که نفر علمی شامل آنها هم هست و برای اصول دین بیشتر به مدینه میآمدند تا اصول فقه. ولی بسته به تهیأ و استعداد،گیرندگیهایی وجود داشته است؛ مخصوصاکه طبق آموزهی آیه باید گزینش شده و منتخب و نخبه بوده باشند (نفر من کل فرقه منهم طائفه.) و با توجه به اینکه فقه اکبر شامل عقائد و اخلاق هم میشده—8نه فقط فقه احکام. لذا میآمدند با عقائد و اخلاق و معارف 9هم آشنا شوند، هرچند آیات مدنی عمدتا بر احکام زندگی مدنی دینی 10استوار است و عقائد آن در آیات مکیه نازل و تبیین شده بود؛ مثل نبوی
این مضمون «احل الله البیع.» لفظ البیع مطلق است یعنی هر بیعی حلال است. حال فقها شک کردند آیا منظور، بیع با صیغه عربی است یا هر بیعی با هر زبانی را شامل میشود. طبق اصالة الاطلاق، منظور هر بیعی است به هر زبان که باشد اهمیتی ندارد (چه انگلیسی باشد چه عربی)…. نکته: فرق عام و مطلق چیست؟ در عام تأکید بر روی افراد است ولی در مطلق تأکید روی عوارض و حالات است. .4اصل عدم تقدیر: یک جَله داریم که بر فرض، شارع بیان نموده است (خدا، پیغمبر، ائمه) ولی ظاهر جَله بی معناست. در اینجا یک راه به ذهن میآید که اگر لفظی از خودمان در جَله بگذاریم جَله با معنی میگردد که بدان تقدیر یا در تقدیر گرفتن میگویند. برای اینکه معنای جَله کامل بشود باید لفظی در تقدیر بگیریم و به اصطلاح بگوییم این لفظ ازجَله افتاده است. مثلا در جَلهی «واسئل القریة» از روستا سؤال کن. برای اینکه این جَله دارای معنی شود ما با اضافه کردن کلمة اهل به این جَله معنای آن را کامل میکنیم یعنی واسئل اهل القریه از مردم روستا سؤال کن یا در جَلهی «حرمت الیکم امهاتکم» حرام شد بر شما مادرانتان. کلمهی نکاح را باید در تقدیر بگیریم یعنی ازدواج با مادرانتان بر شما حرام شد. اصل عدم تقدیر جایی است که متکلم یک جَله گفته است. حال ما شک میکنیم آیا لفظی در تقدیر بگیریم یا نه؟ اصل بر این است که نباید لفظی را در تقدیر بگیریم. در جَلات بالا که ما الفاظ را در تقدیر گرفتیم علتش این بود که شک نداشتیم و اصل عدم تقدیر جایی است که ما شک داریم. .5اصل عدم نقل: لفظی داریم که قبل از شرع دارای معنای مشخصی بوده است. با آمدن شرع شک میکنیم که این لفظ همان معنا را دارد یا یک معنای جدید پیدا کرده است یعنی شک میکنیم که آیا این لفظ به معنای جدید منتقل شده است یا خیر؟ در اینجا اصل عدم نقل است. مثلا لفظ بیع قبل از اسلام به معنای خرید و فروش بوده است. حال شارع از لفظ بیع استفادهی زیادی میکند. در اینجا ما شک میکنیم منظور شارع از بیع همان معنای قديمی است یا معنای دیگری پیدا کرده است. در اینجا بر طبق اصل عدم نقل میگوییم همان معنای قديمی منظور است. .6اصل عدم اشتراک: یک لفظی داریم که دو معنی دارد. شک داریم آیا هر دو معنی حقیقی است یا یکی حقیقی است و دیگری مجازی؟ اگر لفظی دو معنی داشته باشد دو حالت وجود دارد: .1یا هر دو حقیقی .2یا یکی حقیقی و دیگری مجازی است. در اینجا طبق اصل عدم اشتراک میگوییم یکی حقیقی است و یکی مجازی. علت و دلیل این اصل این است که اگر هر دو معنی حقیقی بود، مخاطب هیچ چیز نمیفهمد زیرا قرینهای وجود نداشت ولی حالا که یکی از معانی حقیقی و دیگری مجازی است، دست مخاطب باز است زیرا میتواند به سراغ راههایی که بوسیلة آن میتوان معنای حقیقی را از معنای مجازی تشخیص داد، برود و آنگاه اصالة الحقیقه را جاری میسازد و ميگوید معنای حقیقی منظور است. نکته: تمام اصول فوق در یک اصل خلاصه میگردد یعنی به جای شش اصل میتوانیم یک اصل را بیان کنیم که مادر همهی این شش اصل میباشد که عبارت است از اصالة الظهور.
5 دى َ ت ْ ه ا ِ ن َ م َت َّنَّا َ ِيَ ُّل َع َل ْیها َو ل ِ إ َ ف َف ِإَّنَّا َ ْيَ َتدي ِل َن ْف ِس ِه َو َم ْن َض َّل ِز ُر وا ِز َر ٌة ِو ْز َر ُأ ْخرى
| َو ما ك َأ یناس ْو َأ ْخ َط ْأنا َر َّبَّا َو ل َت | . (الإسراء : )15َما َ َحَ ْل َت ُه َ َعَل ا َّلذی َن ِم ْن َق ْب ِلنا َر َّبَّا َو ل ُتحَ | 6 |
| ِم ْل َع َل ْینا ِإ ْصر اا ك | ِّم ْلنا | |
| َ رین ِ ف كا ْ ل ا ِم ْ و َق ْ ل ا َ ْن َت َم ْولنا َفا ْ ُنْ ْرنا َعَل َأ نا ْ َ نا َو ا ْرحَ َ ل ْ ر ِ ف ْ غ َو ا ْع ُف َع َّنا َو ا ِ ه ِ ب نا َ ل َ ة َ ق ما ل طا . (البقرة : )286 | ||
| َ 7 ذین َّ ل ُّ َيَا ا آ َم ُنوا َأ | َع َل ْی ُك ْم َغ ْ َيْ ُ ِمح ِّلي ال َّص ْی ِد َو َأ ْن ُ ْتُ ُح ُر ٌم ِإ َّن ا َّ َللَّ َيحْ ُك ُم ما ُیری ُد. (المائدة : )1 |
َُّنا ُم َع ِّذب َين َح َّتَّ َن ْب َع َث َر ُسو الَ نْ ن ِإ ْذنا ِ خ َّل ُو ْس َعها َلَا ما َك َس َب ْت َو َع َل ْیها َما ا ْك َت َس َب ْت َر َّبَّا ل ُتؤا ِإ ساا ْ ف َ ن ُ َّ ل ُی َك ِّل ُف اللَّ حْ یا َأ ِإ َّل ما ُ ْيُلى ْنعا ِم َ ْو ُفوا ِبا ْل ُع ُقو ِد ُأ ِح َّل ْت َل ُك ْم َبَی َم ُة ا ْلْ َ8و عَنْهُ عَ ْن عَلِ ِي بْ ِن إِبَْراِهیَم عَ ْن أَبِیِه عَ ِن الَْواقِِف ِي قَاَل: َكا َن ِلِ ابْ ُن عٍَم یَُقاُل لَهُ ا ْلحَ َس ُن بْ ُن عَبْ ِد ا َّللِّ َو َكا َن َزاِهدا َو َكا َن ِم ْن أَْعبَ ِد أَْهِل َزَمانِِه َو َكا َن ال ُّسلْطَا ُن یَتَِّقیِه ِلِِْدهِ ِفِ ال ِدی ِن َو ا ْجتَِهاِدهِ فََد َخ َل یَْوما الَْم ْس ِج َد َو فِیِه أَبُو ا ْلحَ َس ِن ُمو َسى قَاَل فَأَْوَمأَ إِلَیِْه فَأََتاهُ فََقاَل لَهُ َیا أََبا عَلِ ٍي َما أَ َح َّب إََِّلِ َما أَنْ َت فِیِه َو أَ َسَّرِنِ إَِّلا أَنَّهُ لَیْ َس لَ َك َمْعِرفَةٌ فَاطْلُ ِب الَْمْعِرفَةَ فََقاَل لَهُ ُجعِلْ ُت فَِدا َك َو َما الَْمْعِرفَةُ فََقاَل لَهُ ا ْذَه ْب تََفَّقْه َو اطْلُ ِب ا ْلحَِدی َث قَاَل عََّم ْن قَاَل عَ ْن فَُقَهاِء الَْم ِدینَِة ُثَُّ ا ْعِر ْض عَلَ َّي ا ْلحَِدی َث قَاَل فََذَه َب َو َكتَ َب ُثَُّ َجاءَ فََقَرأَهُ عَلَیِْه فَأَ ْسَقطَهُ ُكلَّهُ ُثَُّ قَاَل لَهُ ا ْذَه ْب فَا ْعِر ْف َو َكا َن الَّرُجلُ َمْعنِیا بِ ِدینِِه قَاَل فَلَْم یََزْل… . (طبرسی، إعلام الورى بِعلام الِدى (ط القديمة)، ص. )301
9 فقال: جعلت فداك یا ابن رسول اللّ، فما المعرفة؟ قال: «اذهب و تفقه و اطلب الحدیث.» (إبن حَزه، الثاقب فِ المناقب، ص. )455 10 إذا فقهت فتفقه فى دین اللّ سبحانه. (آمدی، غرر الحكم و درر الكلم، ص. َ )286رَوى ابْ ُن َبابََویِْه عَ ْن ُمحََّم ِد بْ ِن الَْقا ِسِم عَ ْن ُمحََّم ِد بْ ِن عَلِ ٍي الْ ُكوِِفِ عَ ْن ُمحََّم ِد بْ ِن َخالٍِد عَ ْن بَْع ِض ِرَجالِِه عَ ْن َداُوَد الَّرقِ ِي عَ ْن أَِبِ َحََْزةَ الثَُّماِِلِ عَ ْن أَِبِ َجْعَفٍر ع قَاَل قَاَل أَِمیرُ الُْمْؤِمنِ َین أَ َلا أُ ْخِبرُُكْم ِبالَْفِقیِه َحقا قَالُوا بَلَى َیا أَِمیرَ الُْمْؤِمنِ َین قَاَل َم ْن َلِْ یَُقنِ ِط النَّا َس ِم ْن َرْحََِة ا َّللِّ َو َلِْ یُْؤِمنُْهْم ِم ْن عَ َذا ِب ا َّللِّ َو َلِْ یَُرِخ ْص َلُِْم ِفِ َمعَا ِصي ا َّللِّ َو َلِْ یَْترُِك الُْقْرآ َن َرْغبَة إَِلَ غَِْیرهِ أََلا َلا َخْیرَ ِفِ عِلٍْم لَیْ َس فِیِه تََفُّهٌم أََلا َلا َخْیرَ ِفِ قَِراءَةٍ لَیْ َس فِیَها تََدبٌُّر أََلا َلا َخْیرَ ِفِ عِبَاَدةٍ لَیْ َس فِیَها تََفُّقهٌ. (ورام، مجموعة ورام، ج. ،1 )300 .ص
مشهور: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» 11و… . لذا تفقه عقائد هم تفقه در دین است، به معنای اصطلاحی فقه، یعنی با تفسیر و تبیین آیات عقیدتی توسط پیامبر اکرم و تا زمان امام صادق که دو سده طول میکشد، با شاگردان پر شمار و مجتهد امام صادق که در محضر و مدرس او به اجتهاد رسیده بودند، فقه اصطلاحی بارور میشود. و این را نیز باید گفت که بعدها اصول بیش از حد متورم شد و فقه و اصول را پیچیده ساخت؛ ولی فقه زمان امام صادق تعادل بین فقه نبوی و فقه کنونی است و با این حساب احتمال بعیدی نیستکه ربطها فی الفقه را به معنای ربط و تعلیم نفس به فقه اصطلاحی تفسیرکنیم، یعنی مدیران سازمانها باید نفوس خود را متفقه کنند به علم احکام، اعم از اجتهاد و تقلید، زیرا مدیران سازمانها باید ادارهی امور را بر اساس عمل به احکام اسلام بگذارند، اجتهادا أو تقلیدا و هر دو مشمول ربطها فی الفقه میشود. البته باید این را هم گفت که طبق نظریهی سازمانهای مقلد، این احتمال بیشتر تقویت میشود و دولت اسلامی متشکل از سازمانهای متنوع خرد و کلان دولتی است که تاروپود آن را احکام شرعیه—اعم از وضعیه و تکلیفیه—تشکیل میدهد که تمامی کارکنان و کارگزاران این دولت باید به احکام اسلام معتقد و ملتزم باشند، نظرا و عملا و این احکام را پیاده کنند،کاملا، فافهم و تدبر.
تفقه: تفقه واجب است لإطلاق قوله 12فِ الصحیح: «عَلَیْ ُكْم ِبالتََّفُّقِه ِفِ ِدی ِن ا َّللِّ، الْ َك َماُل ُك ُّل الْ َك َماِل التََّفُّقهُ ِفِ ال ِدی ِن وَلا عِبَاَدةَ إَِّلا ِبالتََّفُّقِه،» زیرا اساس عبادت، مفروضه و مایهیکمال است. اطلاق تفقه شامل فقه اصطلاحی هم میشود، اجتهادا او تقلیدا؛ لذا مدیر و کارمند موظف به تفقه در دین است و این الزام را به عنوان مقدمهی واجب به نفس خود هم تعلیم و تمرین میدهد تا تفقه در دین میسور گردد، والله العالِ. فتحصل که مدیران در مقام تدبیر نفس باید نفوس خود را برای پذیرش نظری و عملی احکام وضعی و تکلیفی شریعت اسلام مهیاکنند تا در ادارهی مدینه و منظمه بر اساس این احکام توفیق یابند.13
11طَاِرٌق الُْم َحاِرِ ُبِ َرأَیْ ُت النََِّّبِ ِ فِ ُسَویَْقِة ِذي الَْم َجاِز عَلَیِْه ُحلَّةٌ َحََْراءُ َو ُهَو یَُقوُل َیا أَیَُّها النَّا ُس قُولُوا َلا إِلَهَ إَِّلا ا َّللُّ تُْفلِ ُحوا َو أَبُو َلَِ ٍب یَتْبَعُهُ َو یَْرِمیِه ِبا ْلحِ َجاَرةِ َو قَْد أَْدَمى َكْعبَهُ َو عُْرقُوبَیِْه َو ُهَو یَُقوُل َیا أَیَُّها النَّا ُس َلا تُ ِطیعُوهُ فَإِنَّهُ َك َّذا ٌب. (مجلسی، بحار النوار (ط بیروت)، ج. ،18ص. )202قولوا لا اله الا ا َّللّ تفلحوا. (حسینی همدانی، درخشان پرتوى از اصول كافى، ج. ،4ص. )439حضرت رسول میفرمود: «قُولُوا َلا إِلَهَ إَِّلا ا َّللُّ تُْفلِ ُحوا». (قرشی، قاموس قرآن، ج. ،6ص. )210 12 ا ْلحُ َسُْین بْ ُن ُمحََّم ٍد َع ْن َجْعَفِر بْ ِن ُمحََّم ٍد َع ِن الَْقا ِسِم بْ ِن الَّربِیِع َع ْن ُمَف َّضِل بْ ِن عَُمَر قَاَل َِسْع ُت أََبا َعبْ ِد ا َّللِّ یَُقوُل َعلَیْ ُكْم ِبالتََّفُّقِه ِفِ ِدی ِن ا َّللِّ َو َلا تَ ُكونُوا أَ ْعَرابا فَِإنَّهُ َم ْن َلِْ یَتََفَّقْه ِفِ ِدی ِن ا َّللِّ َلِْ یَنْظُِر ا َّللُّ إِلَیِْه یَْوَم الِْقیَاَمِة َو َلِْ یَُزِك لَهُ َعَملا. (کلینی، کافی (ط الإسلامیة)، ج. ،1ص. ُ )31محََّم ُد بْ ُن إِ ْسَا ِعی َل َع ِن الَْف ْضِل بْ ِن َشاذَا َن َع ْن َحََّاِد بْ ِن ِعی َسى َع ْن ِربْعِ ِي بْ ِن َعبْ ِد ا َّللِّ َع ْن َرُجٍل َع ْن أَِبِ َجْعَفٍر قَاَل قَاَل: الْ َكَما ُل ُكلُّ الْ َكَماِل التََّفُّقهُ ِفِ ال ِدی ِن َو ال َّصْبرُ َعلَى النَّائِبَِة َو تَْق ِدیُر الَْمعِی َشِة. (همان، ج. ،1ص. )32 ابْ ُن َْمحبُو ٍب َع ْن َمالِ ِك بْ ِن َع ِطیَّةَ َع ْن أَِبِ َحََْزةَ الثَُّماِِلِ َع ْن َعلِ ِي بْ ِن ا ْلحُ َسِْین قَاَل: َلا َح َس َب لُِقَرِش ٍي َو َلا لَِعَرٍِبِ إَِّلا بِتََوا ُضٍع َو َلا َكَرَم إَِّلا بِتَْقَوى َو َلا َعَم َل إَِّلا ِبالنِیَِّة َو َلا ِعبَاَدةَ إَِّلا ِبالتََّفُّقِه أََلا َو إِ َّن أَبْغَ َض النَّا ِس إَِلَ ا َّللِّ َم ْن یَْقتَ ِدي بِ ُسنَِّة إَِماٍم َو َلا یَْقتَ ِدي ِبَِْعَمالِِه. (همان، ج. ،8ص. َِ )234سْع ُت أََبا َعبْ ِد ا َّللِّ یَُقوُل: « َعلَیْ ُكْم ِبالتََّفُّقِه ِفِ ِدی ِن ا َّللِّ، َو َلا تَ ُكونُوا أَ ْعَرابا؛ فَِإنَّهُ َم ْن َلِْ یَتََفَّقْه ِفِ ِدی ِن ا َّللِّ، َلِْ یَنْظُِر ا َّللُّ إِلَیِْه یَْوَم الِْقیَاَمِة، َو َلِْ یَُزِك لَهُ َعَملا». (کلینی، کافی (ط دارالحدیث)، ج. ،1ص. )75
13 درس 69فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 15شهر رجب المرجب .1447