فقه الروابط 65
- 8 دی, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
دوشنبه 8-1404/10/8جمادی الثانی 29-1447دسامبر -2025فقه الاداره- فقه معاصر- فقه انگیزش (فقه مدیریت رفتار سازمانی ) – فقه ارتباطات سازمانی – نقشه راه مصباح الشریعه از امام صادق ع- درس – 65 روابط اربعه – رابطه هفتم – رابطه مدیر با خود (تدبیر نفس )- اصل هفتم از اصول هفتگانه- ربطها فی الفقه -1 مسئلهی :65مدیر در مقام تدبیر نفس باید نفس خود را به قدرت و سرعت در فهم مفاهیم انتقالی تمرین و تعلیم دهد تا در تدبیر منزل و منظمه بتواند مفاهیم را به اهالی منزل و سازمان تفهیم کند تا در نتیجه آنها را توجیه نموده و برانگیزاند
معلوم شد که اصل هفتم در مدیریت بر خویشتن اصل «ربطها فی الفقه» یا «فی الفقر» است (با نسخهی بدل که حکیم لاهیجی فقه را بر فقر ترجیح داده است). هرچند فقر اصح است که دو فتوا در خصوص آن دادیم حال بنا بر نسخهی «فقه» میگوییم که مدیر باید نفس خود را به فقه ربط دهد؛ یعنی به فهم ربط و عادت دهد؛ زیرا فقه در لغت فهم است و بعید است معنای اصطلاحی آن که دانش مشهور فقه است و علم به احکام است مراد امام باشد؛ هرچند احتمال غلطی هم نیست؛ زیرا فقه مصطلح در زمان آن امام همام تأسیس شده است ولی آیا همین معنای منقول مراد باشد، آن هم در مباحث مدیریت بر خویش، احتمالی قوی نیست ولی آن را هم مورد تفقه قرار میدهیم.
اما فقه به معنای فهم :1نفس فهیم نفس مطلوبی برای مدیر است. فهم یک امتیاز برای هر مدیر است. مدیر فهیم مسائل را خوب میفهمد، سریع الانتقال است، وقتی به او گزارش فنی داده میشود، زود منتقل میشود و پاسخ مقتضی در رد یا اثبات میدهد، غلط یا صحیح بودن گزارش را میفهمد، آمارهایی که به او داده میشود
1فهم: ادراک، استنباط، اندریافت، درک، دریافت، شعور، مشعر، هوش، دریافت، هوش، نیوندی. فرایندی روانی است که طی آن فرد میتواند دربارهی یک ابژه یفیزیکی یا انتزاعی فکر کند و مفهومی را برای پرداختن به آن به کار برد. هرچند تفاوتی هم با ادراک ندارد. دانستن و به دل دریافتن (منتهی الارب،) فهامه، فهامیة (اقرب الموارد،) دریافت، قوهی دریافت، قوهی اندری. فَ ْهم از واژگان قرآن کریم به معنای علم و دانستن است. تَْفهیم به معنای دانا كردن است. این لفظ یک بار بیشتر در قرآن نیامده است. به معنای علم و دانستن است. فَهَمه فَ ْهما َعلَمه َو َعَرفَه بَقلْبه. و آن متعلق به معانى است نه ذوات.گویند: فَه ْمت الكلام. ول فَه ْمت الّرجل صحیح نیست، بلكه عرفت الّرجل درست است. تَْفهیم به معنای دانا كردن است. ففّهمناها یعنی «فتواى مسئله را به سلیمان تفهیم كردیم و به هر دو از داود و سلیمان، علم و حکمت دادیم». ضمیر «ها» به حکومت و فتوی راجع است. این لفظ یک بار بیشتر در قرآن نیامده است. الَْفْهم: هیئة للإنسان بها یتحّقق معاني ما يحسن، یقال: فَه ْمت كذا، وقوله: ف َف َ َّه ْمناهاَ ُسل ْيْمن َ (الأنبیاء: ،)79وذلك إّما بأن جعل الله له من فضل قّوة الفهم ما أدرك به ذلك، وإّما بأن ألقى ذلك في روعه، أو بأن أوحى إلیه وخ ّصه به، وأَفْ َه ْمته: إذا قلت له حتى تصّوره، والا ْستْفَهام: أن یطلب من غیره أن یَفّهَمه. (راغب) والَْفْهم: ضد الغباوة، یقال فَه ْمته ما فَ ْه وفََهاَمة من باب تعب-وتسكین المصدر لغة-إذا علمته، وقیل الساكن اسم المصدر .وفلان فَهَم، وقدا ْستَْفَهَمن الشيء، وأَفْ َه ْمته هیما وفََّه ْمته تَْف . َوفي َحدیث َم ْدح اْلْ ْسَلام « َجَعلَه فَ ْهما لَم ْن َعَق َل» أي َمْفهوما، أطلق علیه لفظالَْفْهم مجازا، إطلاقا لاسم المسبب على السبب، وهو مسبب من فَهَم عنه و عقل مقاصده. (طريحی) فَهَمه فَ ْهما و فََهما و هي افصح و فََهاَمة و فَهامة و فََهامیَة: علمه و عرفه بقلبه و هو انما یتعلَّق بالمعاني لا بالذوات فیقال فهمت الكلام و عرفت الرجل لا فهمته فهو فاهم و ذاك َمْفهوم. (فََّهَمه الامَر و افْ َهمه ایاه: جعله یفَهمه یقال «ق َّل من اوتَ ان یَْفَهَم» و ی ْفهم. تََفَّهَم الكلاَم: فهمه شیئا بعد شيٍء و لا تَقل انفهم الامر. تََفاَهَم القوم: فهم بعضهم من بعضهم. ا ْستَْفَهَمه )الامَر: استخبره عنه و طلب منه ان یفهمه ایاه. الَفْهم مصدر و قیل اسم مصدر و في الكلّیات «الفهم تصُّور الشيء من لفظ المخاطَب» و الافهام ایصال المعنى باللفظ ال فهم السامع. الَفهمككتف: السریع الفهم. (شرتوتی سعید–اقرب الموارد)
تبیین میکند و عکسالعمل مقتضی را انجام میدهد، لقوله تعالی: «ففهَمناهاَسليْمن» ای الحکومة و القضیة. 2یعنی به سلیمان تفهیم کردیم قضاوت و داوری را، یعنی یک امر مدیریتی را. مدیران هم باید به همین شیوه نفس خود را تفهیم کنند به مهارات مدیریت و داوری و قضاوت نسبت به آراء و اشخاص و… در حقیقت خداوند به عنوان مدیر مافوق سلیمان ،مدیر مادون را تفهیم میکند، یعنی او را به فقه و فهم ربط و تمرین میدهد. ما هم سلیمان نفس خود را به فهم مسائل تدبیری تفهیم کنیم. فهم کردن در میان ما هم رائج است و میگوییم فهم شما از این مطلب چیست؟ مثلا قوم شعیب میگویند که: «ماَن ْفق ُهَكثيرًاَ م َّمِاَت ُقو ُلَ» 3أی «لانفهم» و چند بار در قرآن تکرار شده است که «لاَ َ یفقَه ُوَنَ» 4ای «لا یفهمون.» و فرامدیری مانند حضرت موسی وقتی حکم مأموریت مقابله با فرعون را از مدیر مافوق خود، خدا دریافت میکند، خواستهاش این است که شرح صدر پیداکند و منطقی که مردم و پیروان و مأمورانش حرف او را بفهمند، لقوله « :یَفقَ ُهَواَقَ َ مل و .» 5و رّبا مراد از فقه در آیهی نفر هم معنای فهم لغوی است، أعنی قوله تعالی: «َ م ل ُیَتف َّقَ ُهَ َ مف واَ َالدَینَ»، 6یعنی دینشناس و دینفهم شده و متوجه مفاهیم دینی شوند، بهگونهای که بتوانند آن را به قوم خویش منتقل کنند و آنها را با تکیه بر این فهم انذار دهند تا آنها هم بر حذر شوند (اگر مانعی از فهم نداشته باشند.) 7این فرآیند فهم دین است. تا منذر فهم و تفقه نکرده باشد، نمیتواند
2المیزان: فقوله: َوداوَد َوسلَیْما َن »أي واذكر داود وسلیمان» إ ْذ »حین« َيحْكمان في ا ْلحَْرث إ ْذ حین نََف َش ْت فیه َغنَم الَْقْوم »أي تفرقت فیه لیلا وأفسدته« َوكنَّا لح ْكمهْم »أي لحكم الأنبیاء، وقیل: الضمیر راجع إل داود وسلیمان والمحكوم له، وقد عرفت ما فیه، وقیل: الضمیر لداود وسلیمان لأن الاثنین جمع وهو كما ترى«. شاهدی َن »حاضرین نرى ونسمع ونوقفهم على وجه الصواب فیه «فََفَّه ْمناها »أي الحكومة والقضیة« سلَیْما َن َوكًلا »من داود وسلیمان« آتَیْنا ح ْكما َو علْما »وربا قیل: إن تقدیر صدر الآیة» وآتینا داود وسلیمان حكما وعلما» إذ يحكمان إلخ.
َّ 3ناَلنَاكَفیناَضعیف ًاَوَل ْوَلاَر ْه ُطكَلر ْجَناكَوَماَ موَإ قاُلواَیاَ ُشعْی ُبَماَن ْفق ُهَكثيرًاَ م َّمِاَت ُقو ُلَ عزیزَ م َب نا ْ علی أْنتَ . (هود: )91آوردن كلمهی فقه در اینجا بلیغتر از كلمهی فهم و قوىتر از آن است و كلمهی رهط به معناى قوم و عشیره است. و بعضىگفتهاند: این كلمه شامل سه نفر تا هفت و یا تا ده نفر مىشود، پس اینكه كلمهی رهط را آوردند اشاره كردهاند به كمى قوم و خویش شعیب و اینكه قوم و خویش آن جناب كارى از دستشان بر نمىآید و كلمهی رجم به معناى سنگباران كردن كسى است. بعد از آنكه جناب شعیب با مردم خود اجتماع كرده و آنان را با حجت خود مجاب كرد. مردم دیدند در مقابل گفتار منطقى او هیچ حرف حسابى ندارند و به هیچ وجه نمىتوانند از راه استدلال او را ساكت كنند لاجرم نخست گفتند كه: بسیارى از گفتههاى او براى آنان نامفهوم است و معلوم است كه اگر به راستى كلام گویندهاى براى شنوندهاش مفهوم نباشد قهرا كلامى لغو و بى اثر خواهد بود و این سخن آنان كنایه از این بود كه اى شعیب! تو حرفهايى مىزنى كه هیچ فایدهاى در آن نیست. آن گاه دنبال آن گفتند: « َّناَلنَاكَ موَإ مفیناَض معیف ًاَ…» . یعنى اگر تو شخص نیرومندى بودى ما ناگزیر مىشدیم به فهم خود فشار بیاوریم تا كلام نامفهوم تو را بفهمیم ول تو در بین ما نیرومند نیستى و ما مجبور نیستیم كلام نامفهوم تو را بفهمیم و به فهمیدن آن اهتمام ورزیم و آن را بشنویم و قبول كنیم، بلكه ما تو را در بین خود فردى ضعیف مىدانیم كه نه به دستوراتش اعتنايى هست و نه به سخنانش. [قوم شعیب بعد از درماندن در مقابل منطق او، به او گفتند: تو را ضعیف و بىیاور مىبینیم، و او را تهدید به قتل كردند!] و آن گاه تهدیدش كردند كه «وَل ْوَلاَ َك نا ْ لرجَ ر ْه ُطكَ » یعنى اگر ملاحظهی این عده قلیل از بستگانت نبود تو را به طور یقین سنگسار مىكردیم، ول ما ملاحظهی جانب این چند نفر خویشان تو را مىكنیم و متعرض تو نمىشویم. و اگر بستگان او را رهط (یعنى عدهاى كم) خواندند براى این بوده كه اشارهكرده باشند به اینكه اگر روزى بخواهند او را به قتل برسانند هیچ باكى از بستگان او ندارند و اگر تا كنون دست به چنین كارى نزدهاند در حقیقت نوعى احترام به بستگان او كردهاند. سپس دنبال آن تهدید اضافه كردند كه: «وََ یزَ م عز م َب نا ْ علی ماَأْنتَ » تا آن تهدید یعنى جملهی «ل ْوَلاَر ْه ُطكَ»ََرا تاكید كرده، فهمانده باشند كه تو در بین ما قوى نیستى و مقامى منیع ندارى. (موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج. ،10ص. )561-560
4أْینَمَت ُكو ُنُاَ ُی ْد مرْك ُك ُمَا ْلْ ْو ُتَوَل ْوَ ُك ْن ُ ْتَُفيََُب ُروجَ ُمشَّیدََوَمإ ْنَ ُ متَ ْب ُه ْمَحسن ٌةَی ُقوُلواَه مذ مهَ مم ْنَ مع ْن مدَا َّ مللََّوَمإ ْنَ ُ مت ْب ُه ْمَسِّیئ ٌةَی ُقوُلواَه مذ مهَ مم ْنَ مع ْن مدكَ ُق ْلَ ُك ٌّلَ مم ْنَ مع ْن مدَا َّ مللََّفماَ ًَیثا َلاَیكا ُدونَی ْفق ُهونَحد مم ْ قو ْل َا مء ملِ ُؤلا . (النساء: )78
5ی ْفق ُهواَق ْو َل. (طه: )28
6وَماَ َ م ین ِّلد َا ف ٌةَ ملیتف َّق ُهواَمفي م ئ كانَا ْلُْ ْؤ مم ُنونَ ملی ْن مف ُرواَكاَّف ًةَفل ْوَلاَنفرَ مم ْنَُك ِّلَمف ْرقةَ مم ْ ُ ْنْهَطا وَ ملُی ْن مذ ُرواَق ْو ُمَ ْمَمإذاَرج ُعواَمإل ْ م ْيْهَلع َّل ُه ْمَيحْذ ُرونَ. (التوبة: )122
ََّ 7 ممِ وَم ْنَأ ْظ ُلََ ْنَ ُذ ِّكَِّمبآیا متَرِّب مهَفأ ْعرضَع ْنهاَوَن مسيَماَق َّدم ْتَیدا ُهَمإَّناَجع ْلناَعَََ م ْ َأ مك َّن ًةَأ ْنَی ْفق ُهو ُهَوَفي و مبِه ُل ُق ََ لَا ْ ُلِدى م َإ ْ م ُه ُ ع ْتد ْنَ موَإ ًَرا ْق ْ َو آذام منِه ََفل ْنَ ْيَت ُدواَمإذًاَ ًَا أبد . (الكهف: )57به منزلهی بیان حجابى است كه در آیهی قبلى بود، و روی هم رفته معناى آن دو چنین مىشود كه: وقتى تو قرآن مىخوانى
منذر باشد و نباید توقع داشته باشد که مخاطبانش برحذر باشند، لقوله تعالی: «ل ُیَن مذ َ ُر َواَق َولِ َمَإذاَر َج َ ُع َواَإ َ ل ميْهَل َعل َ ُه َمَي َحذ َر ُو َنَ». باید بفهند تا بترسند. لذا قوم شعیب میگفتند که ما نمیفهمیم چه میگویی. معلوم میشود که فهم منذر از دین کافی نیست؛ فهم ق وم او ه م لازم اس ت ت ا بر ح ذر شوند و تأثی ر بپ ذیرن د. ف رآین د فهم-تفهیم- تفهم-تفاهم باید در انتقال مفاهیم دین طی شود؛ اول بفهمم، بعد تفهیم کنم، سپس او تفهم کند (اگر مانعی از فهم نداشته باشد) و در نتیجه تفاهم سازمانی پدید آید. حال مراد از «ربطها فی الفقه» آشکار میشود، یعنی مدیر باید نفس خود را در فرآیند فهم-تفهیم و تفهم مفاهیم تمرین دهد و تفهیم کند تا هم خوب بفهمد و تفهم کند و هم به شکل اثربخش مفاهیم دینی را تفهیم کند، فافهم. زیرا مفاهیم دینی که همان معارف دینی هستند باید خود فهم شوند تا تفهیم به همکاران سازمانی شوند و آنها خوب تفهم کنند تا مفاهیم دین منتقل شود و فرهنگ و رفتار سازمانی بر اساس این تفاهم سامان بگیرد؛ لذا اساس اولیه تفقه و تفهم است، بعد تفهیم است. اگر مدیری خوب فهم مفاهیم نکند، نمیتواند تفهیم به کارکنان کند. البته میتوان نام این فرآیند را «استفهام» هم نهاد. پس «ربطها فی الفقه» یعنی «ربطها فی الفهم،» یعنی نفس را فهیم بار آوردن تا در مراحل تدبیر منزل و منظمه مفاهیم را منتقل و رائج نماید.
فتحصلکه مدیر در مقام تدبیر نفس باید نفس خود را به قدرت و سرعت در فهم مفاهیم انتقالی تمرین و تعلیم دهد تا در تدبیر منزل و منظمه بتواند مفاهیم را به اهالی منزل و سازمان تفهیم کند و با آنان به تفاهم برسد تا در نتیجه آنها را توجیه نموده و برانگیزاند.8
ما دلهاى ایشان را با پردههايى مىپوشانیم تا قرآن را نفهمند و گوشهایشان را هم كر و سنگین مىكنیم تا قرآن را به گوش قبول نشنوند و با فهم ايمان صدق آن را نفهمند. البته همهی اینها كیفر كفر و فسق ایشان است. (موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج. ،13ص. )157 8 درس 65فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 8شهر رجب المرجب .1447