فقه الروابط 61
- 1 دی, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
دوشنبه 1-1404/10/1رجب الرجب 22 -1447دسامبر -2025فقه معاصر – فقه الاداره – فقه مدیریت رفتار سازمانی (فقه انگیزش ) –نقشه راه مصباح الشریعه – روابط اربعه – درس – 61رابطه مدیر باخود(تدبیر نفس) – اصل ششم – اخراجها من محبوبها –1 3تفقه در اخبار باب –
مسئلهی :61محبت رهبران اصلح و محبت خدا و رسول و جهاد باید منصفانه در نفس مدیران و کارکنان و کارگزاران سازمان نهادینه شود؛ به گونهای که محبوبترین محبوبهای سازمانی محسوب گردند (با حفظ محبوبیتهای سازمانی) ت در نتیجه با اطاعت صمیمانه از آنها، اهداف سازمانی بهتر تأمین گردد
معلوم شد که احبیت خدا و رسول و جهاد در راه خدا برای مدیر مؤمن و جهادی، الزامی است ولی مانع حب به سازمان، اهداف، موفقیتها، همکاران، طرحها، برنامهها، تولیدات، سخنرانی، تشویق، جایزه و لقب خوب و… نیست؛ بلکه تصحیحکنندهی آنهاست. پس إخراجها من محبوبها یعنی إخراجها من محبوبها الذی احب من الله و رسوله و جهاد فی سبیله، فافهم. و معلوم شد که برای نهادینه شدن احبیت خدا در جان و نفس، باید او را تعلیم داد؛ چراکه نفس قابل تعلیم است، لقوله « من نصب نفسه للناس إماما فعلیه بتعلیم نفسه.» 2البته تأدیب و تعلیم نفس تدریجی و فرآیندی است، از مشارطه تا معاتبه و فی عهده لمالك: « ُش َّح بنَف ِس َك عَّما لا َِيَ ُّل ل َك، فإ ّن ال ُّش َّح بالنَّف ِس (الأنُف ِس) الإنصا ُف ِمنها فیما أ َحبَّت أو َكِرَهت.» 3این جملهی جمیله نیاز به تحلیل دارد. اولا شح
1حب الهي و حب نفس از احساسات و عواطفي است كه در نهاد انسان به ودیعه گذاشته شده اند و محبت موجود در ذات نفس منحصر به خود دوستي و حب ذات نیست،بلكه حب به خداوند نیز جزء گرایش فطري انسان است.حب نفس و حب الهي در یكدیگر اثرگذار بوده و رابطه متقابل با یكدیگر دارند،كه گاهي اوقات حب نفس بر حب الهي تاثیرات منفي و گاهي نیز تاثیرات مثبت دارند.با توجه به آيات و روايات،مي توان تاثیرات منفي و مثبت حب نفس بر حب الهي را برشمرد.از جمله تاثیرات منفي حب نفس بر حب الهي: طغیان در برابر خدا،گرایش به گناه و پلیدي،اسارت در مظاهر مادي و دنیا طلبي و غفلت از ياد خدا را مي توان نام برد.هم چنين اگر حب نفس در مسیر صحیح هدایت شود، آثار مثبت فراواني به دنبال دارد.از جمله این آثار مي توان به این موارد اشاره كرد:دفع ضرر محتمل از جهنم به عنوان مقدمه حب الهي،اشتیاق به بهشت به عنوان مقدمه حب الهي،مطالعه در جهان هستي به عنوان مقدمه حب الهي، حب نفس و میل به جاودانگي به عنوان مقدمه حب الهي. هم چنان كه تاثیرات مثبت و منفي حب نفس بر حب الهي ذكر شد،در مقابل مي توان گفت:محبت خداوند به انسان،آمرزش گناهان آدمي، دوري از پلیدي ها و تزكیه دهنده نفس انسان،آرامش و سكینه رواني،آزادي نفس از اسارت در مظاهرمادي،تامين خیر دنیا و آخرت از جمله آثار حب الهي بر حب نفس محسوب مي شود. (منصوری، «رابطه حب نفس و حب الهي از منظر ايات و روايات)»
َ 2و قَاَل َ م ْن نَ َص َب نَْف َسه لِلنَّا ِس إَِماما-[فَعَلَیِْه أَ ْن یَبْ َدأَ] فَلْیَبْ َدأْ بِتَْعلِیِم نَْف ِسِه قَبْ َل تَْعلِیِم غَِْیرهِ َو لْیَ ُك ْن َتأِْدیبُهُ بِ ِسیرَتِِه قَبْ َل َتأِْدیبِِه بِلِ َسانِِه َو ُمعَلُِّم نَْف ِسِه َو ُمَؤِّدُبهَا أَ َح ُّق ِباِْلإ ْجَلَِل ِم ْن ُمعَلِِّم النَّا ِس َو ُمَؤِّدِبهِْم. (نهج البلَغة (للصبحي صالح)، ص. )480 3امام على در حكم استاندارى مصر به مالك اشت نوشت: أَمَرهُ بتَقَوى ا ّللِ و إیثاِر طاعَتِِه و أَمَرهُ أن یَك ِسَر نف َسهُ ِمن ال َّشَهوا ِت، و یََزعَها عِن َد الجََمحا ِت. فإ َّن النَّف َس أّماَرةٌ بال ُّسوِء إلاّ ما َرِحَم ا ّللُ فاملِ ْك َهوا َك، و ُش َّح بنَف ِس َك عَّما لا َِيَ ُّل ل َك، فإ ّن ال ُّش َّح بالنَّف ِس (الأنُف ِس) الإنصا ُف ِمنها فیما أ َحبَّت أو َكِرَهت. امیرالمؤمنين على او را به پرواى از خدا و برگزیدن راه طاعت او فرمان مى دهد و از او مىخواهد كه خواهشهاى نْفس خویش را در هم شكند و مهار آن را هنگام سركشى محكمگیرد؛ زیراكه نْفس همواره، به بدى فرمان میدهد، مگر آنكه خداوند رحم كند. پس بر هوا و هوس خویش مسلّط باش و آنچه راكه حرام است از نْفس خود دریغ دار؛ زیراكه دریغ داشتن از نْفس، دادخواهى از اوست در آنچه كه دوست دارد يا ناخوش مى دارد. نامهی تاریخی امام علی به مالک اشت، فَاْملِ ْک َهَوا َک، َو ُش َّح بِنَْف ِس َک عََّما لاَ َِيَ ُّل لَ َک، فَإِ َّن ال ُّش َّح ِبالنَّْف ِس ا ِلاْنْ َصا ُف ِمنْ َها فِی َما أَ َحبَّ ْت أَْو َکِرَه ْت. زمام هوا و هوس خود را در دست گیر و نسبت به آنچه بر تو حلَل نیست بخیل باش، زیرا بخل به خویشتن، راه انصاف را در آنچه محبوب و مکروه است به تو نشان مىدهد. این جمله از امام علی یک «دستورالعمل سهمرحلهای» برای مهار نفس سرکش ارائه میدهد: .1فرماندهی بر هوا: «فَاْملِ ْک َهَوا َک» (زمام هوای نفس خود را در دست بگیر). تفسیر: این اولين و اساسیترینگام است. امام از فعل امر «اِملِک» استفاده میکنندکه به معنای «مالک بودن، فرماندهیکردن و مسلط بودن» است. نفس انسان همواره تمایلَتی دارد که اگر رها شوند، مانند اسب چموشی، صاحب خود را به پرتگاه میکشانند. انسان عاقل باید حاکم و مدیر نفسش باشد، نه برده و محکوم آن. پشتوانهی قرآنی: قرآن کریم در وصف مؤمنان راستين میفرماید: « َوا َّل ِذي َن َجا َه ُدوا ِفي َنا َل َن ْه ِد َي َّ ُ ْنَّه ُس ُب َل َنا». (عنکبوت: )6۹و کسانیکه در راه ما [با نفس خود] جهادکنند، قطعا به راههای خویش هدایتشان خواهیمکرد. نکته: «جهاد در راه ما» بزرگترین مصداقش، جهاد با هوای نفس و «ُملک َهواک» است. .2بازدارندگی از حرام: «َو ُش َّح بِنَْف ِس َک عََّما لاَ َِيَ ُّل لَ َک» (و نسبت به آنچه بر تو حلَل نیست، بخیل باش تفسیر: این دومينگام عملی است. امام از یک واژهی بسیار پرمعنا استفاده میکنند: « ُش ّح». ُش ّح معنا معمولا به ی «بخل» است. اما اینجا به یک «بخل مثبت» و حکیمانه اشاره دارد: بخل ورزیدن نسبت به نفس خودت در برابر حرام. یعنی جان و شخصیت والای خود را آنقدر گرانبها بدان که به بهای ارزانی و پستی یکگناه، آن را معامله نکنی. تو باید نسبت به دامن، آبرو، ایمان و کرامتت در برابر گناه «بخیل» باشی. پشتوانهی قرآنی: قرآن کریم در سورهی حشر، آیهی ۹به این مفهوم اشاره میکند: َو َم ْن ُيُ َق
به نفس یک تکلیف از سوی امام معصوم مافوق استاندار غیرمعصوم و عادل است، لظهور «شح بنفسك» فی الزام الشح. ثانیا شح به نفس یعنی تدبیر نفس و کنتل و بازداشتن و منع آن با حرص و شدت در اصلَح و منع حریصانهی نفس 4از غفلتها، چموشیها و حرامها. ثالثا تحقق شح به نفس انصاف مدیر است از نفس در محبوب و مکروه نفس. رابعا انصاف از نفس به معنای درخواست منصفانه از نفس يا منصف خواستن نفس است که منصف باید و متعادل در محبوبها و مکروههایش باشد و افراط و تفریط جاهلَنه نداشته باشد؛ بلکه انصاف و اعتدال عاقلَنه داشته باشد. افراط یعنی غرق شدن در محبوبهای مادی و سازمانی و اداری، رقابتهای هیجانانگیز آن و حب موفقیت سازمان متبوع بهگونهای که از محبوبهای اصلی و اولی و مقدم غافل شودکه حب خدا و رسول باشد و تفریط آن به این است که کلیهی محبوبات فطری و طبیعی را به خاطر حب خدا و رسول و جهاد کنار بگذارد. انصاف به این است که محبوبات سازمانی که انگیزهی فطری موفقیت او هستند را در طول محبت خدا و رهبران اصلح دینی و سازمانی بداند و حب شدیدتر نداشته باشد.کما اینکه حضرت هر دو برادر دنیاگرا و دنیاگریز، 5عاصم و علَءکه فرزندان زياد بودند را یکسان توبیخ کرد؛گويا برای عدم رعایت انصاف در محبوبات
َ ن ُِوحل ُْف ْلْ ُش َّح َن ْف ِس ِه َف ُأو َ َٰل ِئ َك ُ ُهُ ا . و هر کس از بخل نفسش حفظ شود، آنان همان رستگارانند. نکته: این آیه « ُش ّح نفس» را مانع رستگاری میداند. اما منظور امام استفاده از همين « ُش ّح» به عنوان یک ابزار برای محافظت از نفس در برابر حرام است. یعنی از این نیروی درونی برای بازداشتن خود از گناه استفاده کن. .3نتیجهی نهایی: «فَإِ َّن ال ُّش َّح ِبالنَّْف ِس ا ِلاْنْ َصا ُف ِمنْ َها» (زیرا بخل به خویشتن، راه انصاف را نشان میدهد). تفسیر: این بخش، فلسفه و نتیجه این دو دستور را بیان میکند. امام میفرمایند وقتی تو نسبت به حرام «بخیل» باشی، در حقیقت با نفس خود «انصاف» را رعایتکردهای. انصاف یعنی قرار دادن هر چیزی در جایگاه مناسبش. نفس تو همیشه به دنبال لذتهای زودگذر (چه حلَل و چه حرام) است. وقتی تو او را از حرام منع میکنی، در واقع دارید با او انصاف میورزید؛ زیرا منفعت واقعی و سعادت ابدی او را به لذت موقت و زيانبار ترجیح دادهای. این انصاف، هم در مورد چیزی است که نفس «دوست دارد» (لذت حرام) و هم در مورد چیزی است که «ناخوشایند» میپندارد (عبادت و سختی). پشتوانهی قرآنی: قرآن کریم در سورهی شمس، آيات 10-۹به این حقیقت اشاره میکند که رستگاری در گرو تزکیه نفس است: َق ْد َأ ْف َل َح َم ْن َزَّكَّ َها. َو َق ْد َخا َب َم ْن َد َّسا َها؛ به راستی رستگار شد کسی که نفس خود را تزکیهکرد. و قطعا زيانکار شد کسی که آن را [در گناه] دفن کرد. نکته: « ُش ّح بالنفس» عملی است که نفس را «تزکیه» میکند و از «َد ّس» (پست و دفن کردن) نجات میدهد. امام علی در اینکلَم نورانی، یک روانشناسی عمقی را به ما میآموزند. ایشان نشان میدهندکه برای مبارزه با گناه، تنها نهیکردن کافی نیست، بلکه باید یک «مدیریت فعال» بر نفس داشت. این مدیریت سه جزء دارد: .1حکمرانی (اِملِک): تسلط داشتن. .2بازدارندگی ( ُش ّح): محافظتکردن. .3عدالت (اِنصاف): به مصلحت نفس رفتارکردن. این فراز، تنها یک توصیه اخلَقی نیست، بلکه یک استاتژی کاربردی برای هر انسانی است که میخواهد در نبرد درون، پیروز میدان باشد. این توصیه به مالک اشت، یک حاکم اسلَمی، نیز نشان میدهد که مدیریت جامعه، از مدیریت نفس آغاز میشود و کسی که نتواند بر هوای نفس خویش مسلط شود، هرگز نمیتواند حاکم عادلی برای مردم باشد. (گرجی، «راههایکنتل هوای نفس از نگاه امام علی» برگرفته از: )gorji.kowsarblog.ir
4 « ُش ّح»، به معنای بخل شدید و بازداشتن همراه با حرص، تفسیر شده است، چنان که ابن فاِرس میگوید: الشين َو الحاء، الاَصلُ فیِه المَن ُع، ُثَُّ یَکوُن َمنعا َم َع ِحر ٍص. ِمن ذلِ َک ال ُّش ُّح َو ُهَو البُخلُ َم َع ِحر ٍص. شين و حا (ش ّح): اصل در این واژه، بازداشتن است، و بعدها در بازداشتن همراه با حرص، به کار برده شده است. از همين روستکه ُش ّح، همان بخل آزمندانه است. نیز راغب میگوید: ال ُّش ُّح: ُبخلٌ َم َع ِحر ٍص، َو ذلِ َک فیماکا َن عاَدة. ُش ّح، بخل همراه با حرص است، و این، در جایی است که عادت شده باشد. ابن اثیر نیز میگوید: ال ُّش ُّح: ا َشُّد البُخِل، َو ُهَو ابلَ ُغ؛ فِی المَنِع ِم َن البُخِل. ُشح، بخل شدید است و در خودداری [از بخشیدن]، رساتر از بخل است. شیخ طوسی و علَمه طبرسی ،اصل و حقیقت «ُبخل» را دشواری در بخشش دانسته و ش ّح را نیز مانند آن میدانند.
5سند خطبه: در كتاب مصادر نهج البلَغه منابع متع ّددى براى اینكلَم امام ذكر شده است؛ از جمله جلد اّول اصول كافى، جلد اّول عقد الفرید، جلد چهارم ربیع الابرار، اختصاص شیخ مفید و تلبیس ابلیس ابن جوزى و قوت القلوب ه در بعضى از این ّلبت ابوطالب الم ّكى است (ا كتب فقط بخشى از خطبه آمده است) و از آنجا كه این كلَم هم جنبهی تاریخى دارد و هم اخلَقى و تربیتى و بسیار آموزنده است توّجه دانشمندان مختلف را به خود جلب كرده و در كتب بسیارى آن را آوردهاند. (نک: مصادر نهج البلَغه، ج. ،3ص. )108و من كلَم له بالبصرة و قد دخل على العلَء بن زياد الحارثي-و هو من أصحابه- یعوده، فلما رأى سعة داره قال: َما ُكنْ َت تَ ْصنَ ُع [بِ َسعَِة] بِ ِسعَِة َه ِذهِ ال َّداِر ِفِ ال ُّدنْیَا- [أََما] َو أَنْ َت إِلَیْ َها ِفِ اْلْ ِخَرةِ ُكنْ َت أَ ْحَو َج؛ َو بَلَى إِ ْن ِشئْ َت بَلَغْ َت ِبهَا اْلْ ِخَرةَ تَْقِري فِیَها ال َّضیْ َف َو تَ ِصلُ فِیَها الَّرِحَم َو تُطْلِ ُع ِمنْ َها ا ْلحُُقو َق َمطَالِعََها، فَإِذا أَنْ َت قَْد بَلَغْ َت ِبهَا اْلْ ِخَرةَ. فََقاَل لَهُ الْعََلَءُ َيا أَِمیرَ الُْمْؤِمنِ َين أَ ْش ُكو إِلَیْ َك أَِخي عَا ِصَم بْ َن ِزَياٍد. قَاَل َو َما لَهُ؟ قَاَل لَبِ َس الْعَبَاءَةَ [الْعَبَاءَ] َْل َو َتََلَّى [ِم َن] عَ ِن ال ُّدنْیَا. قَاَل عَلَ َّي بِِه. فَلََّما َجاءَ قَاَل َيا عَُد َّي نَْف ِسِه، لََق ِد ا ْستَ َهاَم بِ َك ا بِی ُث، أََما َرِحِْ َت أَْهلَ َك َو َولََد َك؟ أَتََرى ا َّللَ أَ َح َّل لَ َك الطَّیِّبَا ِت َو ُهَو یَ ْكَرهُ أَ ْن َتأْ ُخ َذَها؟ أَنْ َت أَْهَوُن عَلَى ا َّللِ ِم ْن ذَلِ َك. قَاَل َيا أَِمیرَ الُْمْؤِمنِ َين َه َذا أَنْ َت ِفِ ُخ ُشونَِة َملْبَ ِس َك َو ُج ُشوبَِة َمأْ َكلِ َك. قَاَل َوْيََ َك، إِِّني لَ ْس ُت َكأَنْ َت، إِ َّن ا َّللَ تَعَاَلَ فََر َض عَلَى أَئَِّمِة [ا ْلحَِق] الْعَ ْدِل أَ ْن یَُق ِّدُروا أَنُْف َسُهْم بِ َضعََفِة النَّا ِس، َكیَْلَ یَتَبَیَّ َغ ِبالَْفِق ِیر فَْقُرهُ. آن حضرت در
و مکروهات یکی افراطی و دیگری تفریطی بود و هیچ یک منصف نبودند و شح به نفس و مراقبت و مواظبت شدید و دقیق از آن نداشتند يا داشتند، اما به گونهی غیرمنصفانه، فافهم و تأمل. مدیری مثل مالک اشت که دردانهی زمانه بود، مکلف به شح به نفس با راهبرد انصاف از نفس در محبوب و مکروهات نفس است و این تکلیف با الغاء خصوصیت و تنقیح مناط تکلیف همهی مدیران جهان است، والله العالم. نکتهی مهمه این است که امیرالمؤمنين که مدیریت منصفانه و شحیحانهی محبوبات و مکروهات نفسانیه را بر دوش استاندار و کارگزار خود میگذارد، خود کسی است که رسول خدا به عنوان مدیر اول خدای تبارک و تعالی در مدینهی فاضله حب و محبت او را واجب و بغض او را حرام و منهی دانسته است. این در اخبار گوناگون به وزن معنای متواتر درآمده است و چه بسا محبوبترین هم معرفی شده است. به تعدادی اخبار دال بر این معنا و مضمون اشارت داریم:6
بصره به عیادت علَء بن زياد حارثى رفت و علَء از اصحابش بود. چون فراخى خانه اش را دید، چنين فرمود: سرايى به این فراخى در دنیا به چه كارت مى آید و حال آنكه، در آخرت نیازت بدان بیشت است؟ البته اگر بخواهى، با همين خانه به خانه آخرت هم خواهى رسید، هرگاه در آن مهمانان را طعام دهى و خویشاوندان را بنوازى و حقوقى را كه به گردن توست ادا كنى. بدینسان، به خانه آخرت هم پرداخته اى. علَء گفت: يا امیر المؤمنين از برادرم، عاصم بن زياد به تو شكایت مى كنم. على پرسید: او را چه مى شود؟ علَء گفت: جامه پشمين پوشیده و از دنیا بریده است. على گفت: او را نزد من بیاورید. چون بیاوردندش، فرمود: اى دشمن حقیر خویش، شیطان ناپاك خواهد كه تو را گمراهكند. آيا به زن و فرزندت ترحم نمى كنى پندارى كه خدا چیزهاى نیكو و پاكیزه را بر تو حلَل كرده ولَ نمىخواهد كه از آنها بهرهمند گردى تو در نزد خدا از آنچه پندارى پستتر هستى. عاصم گفت: يا امیرالمؤمنين تو خود نیز جامه خشن مى پوشى و غذاى ناگوار مى خورى. على در پاسخ او فرمود: واى بر تو. مرا با تو چه نسبت خداوند بر پیشوايان دادگر مقرر فرموده كه خود را در معیشت با مردم تنگدست برابر دارند تا بینوايى را رنج بینوايى به هیجان نیاورد و موجب هلَكتش گردد.
6أََنا َس َدْد ُت أَبَْوابَ ُك ْم َو فَتَ ْح ُت َبابَهُ َو لَكِ َّن ا َّللَ أََمَرِني بِ َس ِّد أَبَْوابِ ُكْم َو فَتْ ِح َبابِِه َو لََق ْد َنهَى النَّا َس َِجمیعا أَ ْن یَنَاُموا ِفِ الَْم ْس ِج ِد غَِْیري َو ُكنْ ُت أُ ْجنِ ُب ِفِ الَْم ْس ِج ِد َو َمنِْزِلِ َو َمنِْزُل َر ُسوِل ا َّللِ َ[ وا ِحٌد] ِفِ الَْم ْس ِج ِد یُولَُد لَِر ُسوِل ا َّللِص َو ِلِ فِیِه أَْوَلاٌد قَالُوا اللَُّهَّم نَعَْم قَاَل أَ فَتُِقُّروَن أََّن عَُمَر َحَر َص عَلَى ُكَّوةٍ قَْدَر عَیْنِِه یََدعَُها ِم ْن َمنِْزلِِه إَِلَ الَْم ْس ِج ِد فَأََبَ عَلَیِْه ُثَُّ قَاَل إِ َّن ا َّللَ أََمَر ُمو َسى أَ ْن یَبَِْنِ َم ْس ِجدا طَاِهرا َلا یَ ْس ُكنُهُ غَْیرُهُ َو غَْیرُ َهاُروَن َو ابْنَیِْه َو إِ َّن ا َّللَ أََمَرِني أَ ْن أَبَِْنِ َم ْس ِجدا طَاِهرا َلا یَ ْس ُكنُهُ غَِْیري َو غَْیرُ أَِخي َو ابْنَیِْه قَالُوا اللَُّهَّم نَعَ ْم قَاَل أَ فَتُِقُّروَن أََّن َر ُسوَل ا َّللِ ص َدعَاِني یَْوَم غَ ِدیِر ُخٍّم فَنَاَدى ِلِ ِبالَْوَلایَِة ُثَُّ قَاَل لِیُبَلِِّغ ال َّشاِه ُد ِمنْ ُكُم الْغَائِ َب قَالُوا اللَُّهَّم نَعَْم قَاَل أَ فَتُِقُّروَن أََّن َر ُسوَل ا َّللِ قَاَل ِفِ غَْزَوةِ تَبُوَك أَنْ َت ِمِّنِ ِبَِنِْزلَِة َهاُروَن ِم ْن ُمو َسى َو أَنْ َت َوِ ُّلِ ُكِّل ُمْؤِم ٍن بَْع ِدي قَالُوا اللَُّهَّم نَعَْم قَاَل أَ فَتُِقُّروَن أََّن َر ُسوَل ا َّللِ ِ ح َين َدعَا أَْه َل َنجَْرا َن إَِلَ الُْمبَاَهلَِة إِنَّهُ َلمْ َيْ ِت إَِّلا ِب َو بِ َصا ِحبَِتي َو ابََّْنِ قَالُوا اللَُّهَّم نَعَ ْم قَاَل أَ تَْعلَُموَن أَنَّهُ َدفََع إََِّلِ لَِواءَ َخیَْبرَ ُثَُّ قَاَل َلأَْدفَعَ َّن الَّرایَةَ غَدا إَِلَ َرُجٍل ِيُبُّه ا َّللُ َو َر ُسولُهُ َو ِيُب ا َّللَ َو َر ُسولَهُ لَیْ َس ِبَِبَا ٍن َو َلا فََّراٍر یَْفتَ ُحَها ا َّللُ عَلَى یََدیِْه قَالُوا اللَُّهَّم نَعَ ْم قَاَل أَ فَتُِقُّروَن أََّن َر ُسوَل ا َّللِ بَعَثَِنِ بِ ُسوَرةِ بََراءَةَ […] َيا َر ُسوَل ا َّللِ أَ ُك ُّل أَْهِل بَیْتِ َك قَاَل َلا َو لَكِ ْن أَْو ِصیَائِي ِمنُْهْم أََّوُلهُْم أَِخي عَلِ ٌّي َو َوِزیِري َو َواِرثِي َو َخلِیَفِتي ِفِ أَُّمِتي َو َوِ ُّلِ ُكِّل ُمْؤِم ٍن بَْع ِدي ُهَو أََّوُلهُْم ُثَُّ ابَِْنِ ا ْلحَ َس ُن ُثَُّ ابَِْنِ ا ْلحُ َسُْين ُثَُّ تِ ْسعَةٌ ِم ْن ُولْ ِد ا ْلحُ َسِْين َوا ِحٌد بَْع َد َوا ِح ٍد َحَّتى یَِرُدوا عَلَ َّي ا ْلحَْو َض ُشَه َداءُ ا َّللِ ِفِ أَْر ِضِه َو ُح َج ُجهُ عَلَى َخلِْقِه َو ُخَّزا ُن عِلْ ِمِه َو َمعَاِد ُن ِح ْك َمتِِه َم ْن أَطَاعَُهْم أَطاعَ ا َللَّ َو َم ْن عَ َصا ُه ْم عَ َصى ا َّللَ فََقالُوا ُكلُُّهْم نَ ْشَه ُد أََّن َر ُسوَل ا َّللِ قَاَل ذَلِ َك ُثَُّ َتمَاَدى بِعَلِ ٍّي ال ُّسَؤاُل فََما تََرَك َشیْئا إَِّلا َنا َش َد ُهُم ا َّللَ فِیِه َو َسأََلهُْم عَنْهُ َحَّتى أَتَى عَلَى آ ِخِر َمنَاقِبِِه َو َما قَاَل لَهُ َر ُسوُل ا َّللِ َ كثِیرا ُك َّل ذَلِ َك یُ َص ِّدقُونَهُ َو یَ ْشَه ُدوَن أَنَّهُ َح ٌّق قَاَل فَلَْم یََد ْع َشیْئا ِمَِّا أَنَْزَل ا َّللُ فِیِه َخا َّصة [أَْو فِیِه] َو ِفِ أَْهِل بَیْتِِه ِفِ الُْقْرآ ِن َو َلا عَلَى لِ َسا ِن َر ُسوِل ا َّللِ إَِّلا َنا َش َد ُه ُم ا َّللَ فِیِه فَِمنْهُ َما یَُقولُوَن َِجمیعا نَعَ ْم َو ِمنْهُ َما یَ ْس ُك ُت بَْع ُضُهْم [َو یَُقوُل بَْع ُضُه ْم اللَُّهَّم نَعَْم] َو یَُقوُل الَّ ِذی َن َس َكتُوا [لِلَّ ِذی َن أَقَُّروا] أَنْتُْم عِنْ َدَنا ثَِقا ٌت َو قَْد َح َّدثَنَا غَْیرُُكْم ِمَِّ ْن نَثِ ُق بِِه أََّنهُْم َِسَعُوهُ ِم ْن َر ُسوِل ا َّللِ ُ ثَُّ قَاَل ِح َين فََرغَ اللَُّهَّم ا ْشَه ْد عَلَیِْهْم قَالُوا اللَُّهَّم ا ْشَه ْد أََّنا َلمْ نَُق ْل إَِّلا َحّقا َو َما قَْد َِسَْعنَاهُ ِم ْن َر ُسوِل ا َّللِ َ و قَْد َح َّدثَنَا َم ْن نَثِ ُق بِِه أََّنهُْم َِسَعُوهُ ِم ْن َر ُسوِل ا َّللِ قَاَل أَ تُِقُّروَن ِبََِّن َر ُسوَل ا َّللِ قَاَل َم ْن َزعََم أَنَّهُ ِيُبُِّن َو یُبْغِ ُض عَلِیّا فََق ْد َك َذ َب َو لَیْ َس ِيُبُِّن َو َو َض َع یََدهُ عَلَى َرأِْسي فََقاَل لَهُ قَائِلٌ َو َكیْ َف ذَا َك َيا َر ُسوَل ا َّللِ قَاَل ِلأَنَّهُ ِمِّنِ َو أََنا ِمنْهُ َو َم ْن أَ َحبَّهُ فََق ْد أَ َحبَِّنِ َو َم ْن أَ َحبَِّنِ. (سلیم بن قیس، كتاب سلیم بن قیس الهلَلِ، ج. ،2ص. ِ … )648-641فِ أَِب بَ ْكٍر َو عَُمَر َو ِفِ َمنَاقِبِِه ْم ُثَُّ َكتَ َب نُ ْس َخة َجمََع فِیَها َِجمی َع َما ُرِو َي فِیِه ْم ِم َن الَْمنَاقِ ِب َو الَْف َضائِِل َو أَنَْف َذَها إَِلَ عَُّمالِِه َو أََمَرُهْم بِِقَراءَِتَِا عَلَى الَْمنَابِِر َو ِفِ ُكِّل ُكوَرةٍ َو ِفِ ُكِّل َم ْس ِج ٍد َو أََمَرُهْم أَ ْن یُنِْف ُذوا إَِلَ ُمعَلِِّمي الْ َكتَاتِی ِب أَ ْن یُعَلُِّموَها ِصبْیَاَنهُْم َحَّتى یَْرُووَها َو یَتَعَلَُّموَها َك َما یَتَعَلَُّموَن الُْقْرآ َن َو َحَّتى عَلَُّموَها بَنَاِتِِْم َو نِ َساءَُه ْم َو َخ َدَمُه ْم َو َح َش َمُهْم فَلَبِثُوا بَِذلِ َك َما َشاءَ ا َّللُ ُثَُّ َكتَ َب ُمعَاِویَةُ إَِلَ عَُّمالِِه نُ ْس َخة َوا ِح َدة إَِلَ َِجمیِع الْبُلْ َدا ِن انْظُُروا َم ْن قَاَم ْت عَلَیِْه الْبَیِّنَةُ أَنَّهُ ِيُب عَلِیّا َو أَْه َل بَیْتِِه فَاْمحُوهُ ِم َن ال ِّدیَوا ِن َو َلا ُِتُیُزوا لَهُ َشَهاَدة ُثَُّ َكتَ َبكِتَابا آ َخَر َم ِن اَّتَِْمتُُموهُ َو َلمْ تَُقْم عَلَیِْه بَیِّنَةٌ [أَنَّهُ ِمنُْه ْم] فَاقْتُلُوهُ فََقتَلُوُه ْم عَلَى التَُّهِم َو الظَّ ِّن َو ال ُّشبَِه َتحْ َت ُكِّل َكْوَك ٍب َحَّتى لََق ْد َكا َن الَّرُجلُ یَغْلَ ُط بِ َكلَِمٍة فَیُ ْضَر ُب عُنُُقهُ َو َلمْ یَ ُك ْن ذَلِ َك الْبََلَءُ ِفِ بَلَ ٍد أَ ْكَبرَ َو َلا أَ َش َّد ِمنْهُ (همان، ص. )786قَاَل أَنْ ُش ُدُك ُم ا َّللَ أَ تَْعلَُموَن أََّن َر ُسوَل ا َّللِ نَ َصبَهُ یَْوَم غَ ِدیِر ُخٍّم فَنَاَدى لَهُ ِبالَْوَلایَِة َو قَاَل لِیُبَلِِّغ ال َّشاِه ُد الْغَائِ َب قَالُوا اللَُّهَّم نَعَْم قَاَل أَنْ ُش ُدُك ُم ا َّللَ أَ تَْعلَُموَن أََّن َر ُسوَل ا َّللِ قَاَل لَهُ ِفِ غَْزَوةِ تَبُوَك أَنْ َت ِمِّنِ ِبَِنِْزلَِة َهاُروَن ِم ْن ُمو َسى َو أَنْ َت َوِ ُّلِ ُكِّل ُمْؤِم ٍن بَْع ِدي قَالُوا اللَُّهَّم نَعَ ْم قَاَل أَنْ ُش ُدُك ُم ا َّللَ أَ تَْعلَُموَن أََّن َر ُسوَل ا َّللِ ِ ح َين َدعَا النَّ َصاَرى ِم ْن أَْهِل َنجَْرا َن إَِلَ الُْمبَاَهلَِة َلمْ َيْ ِت إَِّلا بِِه َو بِ َصا ِحبَتِِه َو ابْنَیِْه قَالُوا اللَُّهَّم نَعَْم قَاَل أَنْ ُش ُدُك ُم ا َّللَ أَ تَْعلَُموَن أَنَّهُ َدفََع إِلَیِْه اللَِّواءَ یَْوَم َخیَْبرَ ُثَُّ قَاَل َلأَْدفَعُهُ إَِلَ َرُجٍل ِيُبُّه ا َّللُ َو َر ُسولُهُ َو
-1رُجٍل ِيُبُّه ا َّللُ َو َرُسولُهُ َو ِيُب ا َّللَ َو َرُسولَهُ.
َ -2م ْن َزعََم أَنَّهُ ِيُبُِّن َو یُبْغِ ُض عَلِیّا فََق ْد َك َذ َب َو لَیْ َس ِيُبُِّن َو َو َض َع یََدهُ عَلَى َرأِْسي فََقاَل لَهُ قَائِلٌ َو َكیْ َف ذَا َك
َيا َرُسوَل ا َّللِ قَاَل ِلأَنَّهُ ِمِّنِ َو أََنا ِمنْهُ َو َم ْن أَ َحبَّهُ فََق ْد أَ َحبَِّنِ َو َم ْن أَ َحبَِّنِ.
ِيُب ا َّللَ َو َر ُسولَهُ َكَّراٌر غَْیرُ فََّراٍر یَْفتَ ُحَها ا َّللُ عَلَى یََدیِْه قَالُوا اللَُّهَّم نَعَْم قَاَل أَ تَْعلَُموَن أََّن َر ُسوَل ا َّللِ بَعَثَهُ بَِبرَاءَةَ َو قَاَل َلا یُبَلِّ ْغ عَِّنِ إَِّلا أََنا أَْو َرُجلٌ ِمِّنِ قَالُوا اللَُّهَّم نَعَ ْم قَاَل أَ تَْعلَُموَن أََّن َر ُسوَل ا َّللِ ص َلمْ تَنِْزْل بِِه ِش َّدةٌ قَ ُّط إَِّلا قََّدَمهُ َلهَا ثَِقة بِِه َو أَنَّهُ َلمْ یَْدعُهُ ِبا ِْسَِه قَ ُّط إَِّلا أَ ْن یَُقوَل َيا أَِخي َو اْدعُوا ِلِ أَِخي قَالُوا اللَُّهَّم نَعَْم قَاَل أَ تَْعلَُموَن أََّن َر ُسوَل ا َّللِ قَ َضى بَیْنَهُ َو بََْين َجْعَفٍر َو َزیْ ٍد فََقاَل لَهُ َيا عَلِ ُّي أَنْ َت ِمِّنِ َو أََنا ِمنْ َك َو أَنْ َت َوِ ُّلِ ُكِّل ُمْؤِم ٍن [َو ُمْؤِمنٍَة] بَْع ِدي قَالُوا اللَُّهَّم نَعَْم قَاَل أَ تَْعلَُموَن أَنَّهُ َكانَ ْت لَهُ ِم ْن َر ُسوِل ا َّللِ ُ ك َّل یَْوٍم َخلَْوةٌ. (همان، ص. ُ[ … )7۹1ثَُّ َنا َش َد ُهْم] أََّنهُْم قَْد َِسَعُوهُ ص یَُقوُل َم ْن َزعََم أَنَّهُ ُِيَبُِّنِ َو یُبْغِ ُض عَلِیّا فََق ْد َك َذ َب لَیْ َس ُِيَبُِّنِ َو ُهَو یُبْغِ ُض عَلِیّا فََقاَل لَهُ قَائِلٌ َيا َر ُسوَل ا َّللِ َو َكیْ َف ذَلِ َك قَاَل ِلأَنَّهُ ِمِّنِ َو أََنا ِمنْهُ [َم ْن أَ َحبَّهُ فََق ْد أَ َحبَِّنِ] َو َم ْن أَ َحبَِّنِ فََق ْد أَ َح َّب ا َّللَ [َو َم ْن أَبْغَ َضهُ فََق ْد أَبْغَ َضِنِ] َو َم ْن أَبْغَ َضِنِ فََق ْد أَبْغَ َض ا َّللَ فََقالُوا اللَُّهَّم نَعَْم قَْد َِسَْعنَا َو تََفَّرقُوا عَلَى ذَلِ َك. (همان، ص. )7۹3بََْين اْلَْباِء َو اْلأَُّمَها ِت َلمْ یَلْتَِق أَ َحٌد ِمنُْهْم عَلَى ِسَفا ٍح قَ ُّط أََلا َو َنَْ ُن بَنُو عَبْ ِد الُْمطَّلِ ِب َساَدةُ أَْهِل ا ْلجَنَِّة أََنا َو عَلِ ٌّي َو َجْعَفٌر َو َحَِْزةُ َو ا ْلحَ َس ُن َو ا ْلحُ َسُْين َو فَا ِط َمةُ َو الَْمْه ِد ُّي أََلا َو إِ َّن ا َّللَ نَظََر إَِلَ أَْهِل اْلأَْر ِض نَظَْرة فَا ْختَاَر ِمنُْه ْم َرُجلَِْين أَ َح ُد ُهمَا أََنا فَبَعَثَِنِ َر ُسولا َو نَبِیّا َو اْلْ َخُر عَلِ ُّي بْ ُن أَِب طَالِ ٍب َو أَْو َحى إََِّلِ أَ ْن أََِّتَ َذهُ أَخا َو َخلِیلَ َو َوِزیرا َو َو ِصیّا َو َخلِیَفة أََلا َو إِنَّهُ َوِ ُّلِ ُكِّل ُمْؤِم ٍن بَْع ِدي َم ْن َوالاهُ َوالاهُ ا َّللُ َو َم ْن عَاَداهُ عَاَداهُ ا َّللُ َلا ُِيَبُّهُ إَِّلا ُمْؤِم ٌن َو َلا یُبْغِ ُضهُ إَِّلا َكافٌِر ُهَو ِزُّر اْلأَْر ِض بَْع ِدي َو َس َكنَِها َو ُهَو َكلَِمةُا َّللِ التَّْقَوى َو عُْرَوتُهُ الُْوثَْقى ُ يد ِ ر ُ ي ْ م ِ ه ِ ه ْفوا َأ ِ ب ِ َّللَّ و َن َأ ْن ُي ْط ِف ُؤا ُنُ َر ا … َه ا ْلكا ِف ُرو َن ِ ِه َو َل ْو َكَ ِ ر ُنُ ُّ َو ا َّ ُللَّ ُم ِتِ أََلا َو إِ َّن ا َّللَ نَظََر نَظَْرة َثانِیَة فَا ْختَاَر بَْع َدَنا اثَْْنِ عَ َشَر َو ِصیّا ِم ْن أَْهِل بَیِْتي فَ َجعَلَُهْم ِخیَاَر أَُّمِتي َوا ِحدا بَْع َد َوا ِح ٍد ِمثْ َل النُّ ُجوِم ِفِ ال َّس َماِء ُكلََّما غَا َب َنجٌْم طَلَ َع َنجٌْم ُهْم أَئَِّمةٌ ُه َداةٌ ُمْهتَُدوَن َلا یَ ُضُّرُهْم َكیْ ُد َم ْن َكاَد ُهْم َو َلا ِخ ْذَلا ُن َم ْن َخ َذَلهُْم ُه ْم ُح َج ُج ا َّللِ ِفِ أَْر ِضِه َو ُشَه َداُؤهُ عَلَى َخلِْقِه َو ُخَّزا ُن عِلْ ِمِه َو تََرا ِجمَةُ َو ْحیِِه َو َمعَاِد ُن ِح ْك َمتِِه َم ْن أَطَاعَ ُهْم أَطاعَ ا َّللَ َو َم ْن عَ َصا ُه ْم عَ َصى ال َّش ا َّللَ ُهْم َم َع الُْقْرآ ِن َو الُْقْرآ ُن َمعَُهْم َلا یَُفاِرقُونَهُ َحَّتى یَِرُدوا عَلَ َّي ا ْلحَْو َض فَلْیُبَلِِّغ اِه ُد الْغَائِ َب اللَُّهَّم ا ْشَه ْد اللَُّهَّم ا ْشَه ْد ثََلَ َث َمَّرا ٍت. (همان، ص. … )857فََذَكَر قِ َّصة طَِویلَة فََقاَل: إِِّني َِسَْع ُت َر ُسوَل ا َّللِ یَُقوُل ِفِ َكَلٍَم طَِویٍل لَهُ: إِ َّن ا َّللَ أََمَرِني ِبُِ ِّب أَْربَعَِة ِرَجاٍل ِم ْن أَ ْص َحاِب-َو أَ ْخَبرَِني أَنَّهُ ُِيَبُُّهْم َو أََّن ا ْلجَنَّةَ تَ ْشتَا ُق إِلَیِْه ْم. فَِقی َل: َم ْن ُهْم َيا َر ُسوَل ا َّللِ فََقاَل: «عَلِ ُّي بْ ُن أَِب طَالِ ٍب» ُثَُّ َس َك َت. فََقالُوا: َم ْن ُهْم َيا َر ُسوَل ا َّللِ فََقاَل: «عَلِ ٌّي» ُثَُّ َس َك َت. فََقالُوا: َم ْن ُه ْم َيا َر ُسوَل ا َّللِ فََقاَل: «عَلِ ٌّي َو ثََلَثَةٌ َمعَهُ، ُهَو إَِماُمُهْم َو َدلِیلُُهْم َو َهاِدیِه ْم، َلا یَنْثَنُوَن َو َلا یَ ِضلُّوَن َو َلا یَْرِجعُوَن َو َلا یَطُوُل عَلَیِْه ُم اْلأََم ُد فَتَْق ُسَو قُلُوُبهُْم، َسلْ َما ُن َو أَبُو ذٍَّر َو الِْمْق َداُد». (همان، ص. )۹41قَاَل ال َّصاِد ُق الُْم ِح ُّب ِفِ ا َّللِ ُِمح ُّب ا َّللِ َو الَْم ْحبُو ُب ِفِ ا َّللِ َحبِی ُب ا َّللِ ِلأََّنهَُما َلا یَتَ َحاَّبا ِن إَِّلا ِفِ ا َّللِ قَاَل َر ُسوُل ا َّللِ ص الَْمْرءُ َم َع َم ْن أَ َح َّب فََم ْن أَ َح َّب عَبْدا ِفِ ا َّللِ فَإَِّنمَا أَ َح َّب ا َّللَ تَعَاَلَ َو َلا ُِيَ ُب ا َّللَ تَعَاَلَ إَِّلا َم ْن أَ َحبَّهُ ا َّللُ قَاَل َر ُسوُل ا َّللِ أَفْ َضلُ النَّا ِس بَْع َد النَّبِیِّ َين ص ِفِ ال ُّدنْیَا َو اْلْ ِخَرةِ الُْم ِحبُّوَن َِّللِ الُْمتَ َحابُّوَن فِیِه َو ُك ُّل ُح ٍّب َمْعلُوٍل یُوِر ُث فِیِه عَ َداَوة إَِّلا َه َذیْ ِن َو ُهمَا ِم ْن عٍَْين َوا ِح َدةٍ یَِزی َدا ِن أَبَدا َو َلا یَنُْق َصا ِن أَبَدا. (امام جعفر بن محمد، مصباح الشریعة، ص. َ )1۹4و ِبِِ ْسنَاِدهِ قَاَل قَاَل عَلِ ُّي بْ ُن أَِب طَالِ ٍب ع َم ْن أَ َحبَِّنِ َو َج َدِني عِنْ َد َمَِاتِِه ِبَِیْ ُث ُِيَ ُب-َو َم ْن أَبْغَ َضِنِ َو َج َدِني عِنْ َد َمَِاتِِه ِبَِیْ ُث یَ ْكَرهُ. (امام علی بن موسی ،صحیفة الإمام الرضا ،ص. )86جابر قال قال ابو جعفر ص: لا ینجو من النار و شدة تغیظها و زفیرها و قرنها و حِیمها من : قال رسول ا ّلل عادى علیا و ترك ولایته و احب من عاداه فقالت میمونة زوج النبى و ا ّلل ما اعرف من اصحابك يا رسول ا ّلل من يَب علیا الا قلیلَ منهم قال فقال لها رسول ا ّلل ص القلیل من المؤمنينكثیر و من تعرفين منهم قالت اعرف اباذر و المقداد و سلمان و قد تعلم انى احب علیا بِبك اياه و نصیحته لك قال فقال لها رسول ا ّلل صدقت انك صدیقة امتحن ا ّلل قلبك للَیمان. (جمع نویسندگان، الأصول الستة عشر، ص. )62 جابر قال قال ابو جعفر قال رسول ا ّلل :اللهم انك امرتنى بِب على فاحب من يَبه و ابغض من ابغضه اللهم انك امرتنى ان اواخى علیا فاخیته فنعم الاخ وجدته اللهم انك جعلته وزیرى فنعم الوزیر وجدته اللهم انك جعلته الهادى معى فى طینتى فنعم الهادى و المتبع اللهم انك جعلته القائد و الداعى الَ الجنة من صدقه و اتبع امره اللهم انت جعلته حجة على من عصاه و خالف امره اللهم انى قد بلغت ما امرتنى به فى على و بنیه اللهم انى لم اقل فى على الا ما امرتنى به اللهم فمن صدقنى فیما قلت فى على و اتبعنى علیه فهو منى اللهم و من كذب بِا قلت فى على و ترك امرى فیه فلیس هو منى. (همان) القرشى عن يَيى بن ذكريا اللؤلؤى قال حدثنا محمد بن احِد بن هرون الزاز عن محمد بن على الصیرفى عن محمد بن سنان عن مفضل بن عمر عن جابر الجعفى عن رجل عن جابر بن عبد ا ّلل قال: كان لامیر المؤمنين صاحب یهودى قال و كان كثیرا ما يلفه و ان كانت له حاجة اسعفه فیها فمات الیهودى فحزن علیه و استبدت وحشته له قال فالتفت الیه النبى ص و هو ضاحك فقال له يا ابا الحسن ما فعل صاحبك الیهودى قال قلت مات قال اغممت به و استبدت وحشتك علیه قال نعم يا رسول ا ّلل قال فتحبب تراه محبورا قال نعم بابَ انت و امى قال ارفع رأسك و كشط له عن السماء الرابعة فاذا هو بقبة من زبرجدة خضراء معلقة بالقدرة فقال له يا ابا الحسن هذا لمن يَبك من اهل الذمة من الیهود و النصارى و المجوس و شیعتك المؤمنون معى و معك غدا فى الجنة. (همان، ص. َ )۹6وَلایَتَهُ، َو أَ َح َّب َم ْن عَاَداهُ، فََقالَ ْت َمیْ ُمونَةُ َزْو ُج النَِِّّبي َ :و ا َّللِ َما أَْعِر ُف ِم ْن أَ ْص َحابِ َك َيا َر ُسوَل ا َّللِ َم ْن ُِيَ ُب عَلِیّا إَِّلا قَلِیلَ ِمنُْه ْم، قَاَل: فََقاَل َلهَا َر ُسوُل ا َّللِ :الَْقلِیلُ ِم ْن الُْمْؤِمنِ َين َكثِیرٌ، َو َم ْن تَْعِرفِ َين ِمنُْهْم؟ َجابٌِر قَاَل: قَاَل أَبُو َجْعَفٍر :قَاَل َر ُسوُل ا َّللِ :اللَُّهَّم! إِنَّ َك أََمْرتَِنِ ِبُِ ِّب عَلِ ٍّي، فَأُِح ُّب َم ْن ُِيَبُّهُ، َو أُبْغِ ُض َم ْن أَبْغَ َضهُ، اللَُّهَّم! إِنَّ َك أََمْرتَِنِ أَ ْن أَُوا ِخ َي عَلِیّا، فَآ َخیْتُهُ، فَنِْعَم اْلأَ ُخ َو َج ْدتُهُ، اللَُّهَّم! إِنَّ َك َجعَلْتَهُ َوِزیِري، فَنِْعَم الَْوِزیُر َو َج ْدتُهُ، اللَُّهَّم! إِنَّ َك َجعَلْتَهُ اْلهَاِد َي َمعِي ِفِ ِطینَِتي، فَنِْعَم اْلهَاِدي َو الُْمتَّبِ ُع، اللَُّهَّم! إِنَّ َك َجعَلْتَهُ الَْقائَِد َو ال َّداعِ َي إَِلَ ا ْلجَنَِّة َم ْن َص َّدقَهُ َو اتَّبَ َع أَْمَرهُ، اللَُّهَّم! أَنْ َت َجعَلْتَهُ ُح َّجة عَلَى َم ْن عَ َصاهُ َو َخالَ َف أَْمَرهُ، اللَُّهَّم! إِِّني قَْد بَلَّغْ ُت َما أََمْرتَِنِ بِِه ِفِ عَلِ ٍّي َو بَنِیِه، اللَُّهَّم! إِِّني َلمْ أَقُ ْل ِفِ عَلِ ٍّي إَِّلا َما أََمْرتَِنِ بِِه، اللَُّهَّم! فََم ْن َص َّدقَِنِ فِی َما قُلْ ُت ِفِ عَلِ ٍّي َو اتَّبَعَِنِ عَلَیِْه فَ ُهَو ِمِّنِ، اللَُّهَّم! َو َم ْن َك َّذ َب ِبَِا قُلْ ُت ِفِ عَلِ ٍّي َو تََرَك أَْمِري فِیِه، فَلَیْ َس ُهَو ِمِّنِ. (همان، ص. )217
َ -3ل ِيُبُّه إَِّلا ُمْؤِم ٌن َو َلا یُبْغِ ُضهُ إَِّلا َكافٌِر.
-4إِ َّن ا َّللَ أََمَرِني ِبُِ ِّب أَْربَعَِة ِرَجاٍل ِم ْن أَ ْص َحاِب َو أَ ْخَبرَِني أَنَّهُ ِيُبُّه ْم َو أََّن ا ْلجَنَّةَ تَ ْشتَا ُق إِلَیِْهْم. فَِقی َل: َم ْن ُهْم َيا
َرُسوَل ا َّللِ فََقاَل: «عَلِ ُّي بْ ُن أَِب طَالِ ٍب» ُثَُّ َس َك َت. فََقالُوا: َم ْن ُهْم َيا َرُسوَل ا َّللِ فََقاَل: «عَلِ ٌّي» ُثَُّ َس َك َت.
فََقالُوا: َم ْن ُهْم َيا َرُسوَل ا َّللِ فََقاَل: «عَلِ ٌّي َو ثََلَثَةٌ َمعَهُ، ُهَو إَِماُمُهْم َو َدلِیلُُهْم َو َهاِدیِهْم، َلا یَنْثَنُوَن َو َلا یَ ِضلُّوَن َو َلا یَْرِجعُوَن َو َلا یَطُوُل عَلَیِْهُم اْلأََم ُد فَتَْق ُسَو قُلُوُبهُْم، َسلْ َما ُن َو أَبُو ذٍَّر َو الِْمْق َداُد». -5انى احب علیا بِبك اياه و نصیحته لك قال فقال لها رسول ا ّلل صدقت انك صدیقة امتحن ا ّلل قلبك للَیمان.
-6اللهم انك امرتنى بِب على فاحب من يُبه و ابغض من ابغضه. -7قال ارفع رأسك و كشط له عن السماء الرابعة فاذا هو بقبة من زبرجدة خضراء معلقة بالقدرة فقال له يا ابا
الحسن هذا لمن يُبك من اهل الذمة من الیهود و النصارى و المجوس و شیعتك المؤمنون معى و معك غدا فى
الجنة.
تفقه: از این عبارات استنباط میشود باید رهبر اصلح را دوست داشت، با الغاء خصوصیت از امام علی و او را مصباح بارز دانستن در وجوب حب او. زیرا مورد مخصص نیست و هرکس رهبری جامع الشرائط داشته باشد باید دوست داشته شود و از تأکیدات رسول خدا چه بسا به دست آید که محبوبترین فرد در سازمان رهبر اصلح است و سپس دیگر منابع انسانی و امکانی و اهداف و اصول سازمان، فافهم. والله العالم.
فتحصلکه محبت رهبران اصلح و محبت خدا و رسول باید منصفانه در نفس مدیران و کارکنان و کارگزاران سازمان نهادینه شود؛ به گونهای که محبوبترین محبوبهای سازمانی محسوب گردند (با حفظ محبوبیتهای سازمانی) تا در نتیجه با اطاعت صمیمانه از او اهداف سازمانی بهت تأمين گردد.7
7 درس 61فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 1شهر رجب المرجب .1447