فقه الروابط 42

موضوعات مطروحه در این درس:

متن درس

3شنبه 27/8/1404-27 جمادی الاولی 1447 – 18نوامبر 2025 –فقه الاداره – فقه مدیریت رفتار سازمانی – درس 42فقه ارتباطات سازمانی – ارتباطات اربعه – دوم ارتباط با خود – اصل دوم جهد – جهاد نفس – نقشه راه جهاد نفس– مقام دوم ملکوت نفس – فصل پنجم –موازنه

$ مسئله‌ی 42: مدیر در فرآیند تدبیر نفس و مدیریت بر خویشتن باید موازنه و مقایسه دائمی بین هزینه فائده سلطه عقل وشرع یا جهل وشیطان بر نفس خود داشته باشد تا انگیزش کافی برای غلبه در این مجاهده بدست آورد

موازنه فصل پنجم از مقام دوم نقشه‌ی راه جهاد نفس[1] است که به معنای مقایسه و معادله‌ی نزدیک است. در شعر[2] و شیمی[3] و جنگ[4] و اخلاق و رفتار به کار می‌رود. در جنگ و جهاد اکبر در عالم اکبر نفس هم کاربرد دارد که خلاصه‌ی آن طبق نقشه‌ی راه امام راحل دو مقایسه است:[5]

  1. مقایسه بین وزن آثار قوای سه‌گانه در عالم ملکوت و باطن نفس، یعنی وهم، غضب و شهوت در دو حالت تحت سلطه‌ی عقل و شرع یا شیطان. یعنی مقایسه بین آثار مثبت و منفی دو سلطه‌ی مذکور.
  2. مقایسه بین وزن عذاب و ثواب دنیوی و اخروی که در پی هر یک از دو سلطه پدید و تولید می‌گردد.

حاصل این دو مقایسه و موازنه برای مدیر مجاهد نفس این می‌شود که به سمت سلطه‌ی نیروهای رحمانی بر نفس انگیخته شود و نهایت جهد و طاقت خود را در این مسیر به کار گیرد، لإطلاق قوله تعالی: «علیکم أنفسکم لایضرکم من ضل إذا اهتدیتم»[6] و «قوا أنفسکم و أهلیکم ناراً»[7] که دلالت ظاهره و متلازمه دارند بر این‌که مدیر مؤمن مجاهد نفس باید به گونه‌ای نفس را مراقبه و وقایه داشته باشد و هدایت کند که دشمن ضال، قدرت هر ضربه و ضرری را از دست بدهد و این بازدارندگی باعث دور کردن نار دنیا و آخرت باشد که در موازنه، شدت و عظمت نار اخروی بر دنیوی کاملاً درک شده است و دلالت اوامر: «قوا» و «علیکم» در دو آیه بر الزام این مجاهده و موازنه ظاهر است، فافهم.

البته در این جهاد تمام‌عیار باید موازنه‌ی کامل بین خوف و رجاء هم ایجاد کند لقوله G فی مرسله المعتبرة لإبن أبی عمیر: «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِي قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِيفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ‏ يَزِدْ عَلَى‏ هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ‏ يَزِدْ عَلَى‏ هَذَا».[8]

تفقه: این موازنه شرط اثربخشی در فریضه‌ی جهاد نفس دارد و بدون آن جهاد نفس به موفقیت نمی‌رسد، لذا لازم‌التحصیل است و نیز به عنوان مقدمه، واجب.

فتحصل که مدیر در فرآیند تدبیر نفس و مدیریت بر خویشتن باید موازنه و مقایسه‌ی دائمی بین هزینه-فائده‌ی سلطه‌ی عقل و شرع یا جهل و شیطان بر نفس خود داشته باشد تا انگیزش کافی برای غلبه در این مجاهده به دست آورد، والله العالم.[9]

 

 

[1] حدیث «جهاد با نفس»

مقام اوّل: «منزل «ملک» و ظاهر و دنیا» و در آن چند فصل است:‏

‏فصل: اشاره به مقام اوّل نفس

فصل: در تفکر است

فصل: در عزم است

فصل: در «مشارطه» و «مراقبه» و «محاسبه» است

فصل: در تذکّر است

مقام دوم: «مملکت باطن و نشئه‌ی «ملکوت» اوست» و در آن چند فصل است:‏

فصل: نزاع جنود رحمانی و شیطانی باطنی نفس

فصل: در اشاره به بعضی قوای باطنیه است

فصل: در بیان جلوگیری انبیاء از اطلاق طبیعت

فصل: در بیان ضبط خیال است

فصل: در موازنه است

فصل: در معالجه‌ی مفاسد اخلاقیه

[2] موازنه نوعی از سجع متوازن و متوازی است که فقط مربوط به قافیه در شعر یا آخر جمله یا عبارت در نثر نباشد. موازنه چنان است که از اول تا آخر مطلب (نظم یا نثر) کلماتی را بیاورند که هر کدام با قرینه‌ی خود در «وزن» یکی باشند و در حرفِ حروف قافیه «رَوی» (حروف هم‌وزنِ آخرِ دو کلمه)، متفاوت باشند. موازنه در نثر: «فلان را کرم بی‌شمار است و هنر بی‌حساب، دارای عزمی است متین و طبعی کریم». موازنه در شعر: در بعضی موارد ممکن است دو بیتِ متوالی را قرینه‌ی یکدیگر قرار دهند و از «صنعت/صناعت/آرایه‌ی موازنه» استفاده کنند؛ مانند: خاکِ بازار نیرزم که بر او می‌گذری/بختِ آیینه ندارم که در او می‌نگری (سعدی). مثالی دیگر: نیست با جودِ دستِ او بسیار/آنکـه مـالِ خـزایـنِ گیتـی. نیست در پیشِ طبعِ او دشوار/وآنکه کشفِ سَرایرِ گردون (وحشی بافقی). مثالی دیگر: نژند آن دل که او خواهد نژندش/بلند آن سر که او خواهد بلندش (وحشی بافقی).

[3]   موازنه‌ی واکنش شیمیایی: هریک از پیوند‌های شیمیایی در نتیجه‌ی واکنشی است که پیش‌تر در طبیعت رخ داده است. پنج روش برای موازنه‌ی معادلات واکنش های شیمیایی وجود دارد. روش وارسی، جبری، تعیین پارامتر موازنه، موازنه واکنش های اکسایشی–کاهشی و موازنه به روش یون–الکترون.

[4] نظریه‌ی موازنه‌ی قدرت بر این اصل استوار است که امنیت بین‌المللی زمانی افزایش می‌یابد که قدرت نظامی به نحوی توزیع شده باشد که هیچ دولتی به اندازه‌ای که توانایی تفوق آمدن بر دیگر دولت‌ها را داشته باشد، قدرتمند نباشد. این نظریه پیش‌بینی می‌کند که اگر یک دولت، قدرت فوق‌العاده زیادی داشته باشد از قدرت خود استفاده می‌کند و به کشورهای ضعیف حمله می‌کند. این امر موجب می‌شود دولت‌هایی که در معرض خطر هستند برای پیوستن به ائتلاف‌های تدافعی انگیزه پیدا کنند. برخی از واقع‌گرایان بر این عقیده هستند که این امر می‌تواند موجب ثبات بیش‌تری شود چرا که از تجاوز جلوگیری می‌کند و آن را غیرجذاب نشان می‌دهد البته اگر میان ائتلاف‌های رقیب تعادل قدرت برقرار باشد. شیوه‌ها: بازگرداندن اراضی اشغال‌شده توسط دولت تجاوزگر، جنگ، مداخله، سیاست تفرقه انداز و حکومت کن، چانه‌زنی دیپلماتیک، ایجاد حوزه‌های نفوذ، ایجاد دولت‌های حایل، تشکیل اتحادیه، رقابت یا مسابقه‌ی تسلیحاتی.

[5] فصل‏در موازنه است: و از چیزهایی که انسان را در این سلوک معاونت می‌کند و انسان باید مواظب آن باشد «موازنه» است. و آن چنان است که انسان عاقل منافع و مضارّ هر یک از اخلاق فاسده و ملکات رذیله را که زاییدهشده‌ی شهوت و غضب و واهمه است، که سر خودند و در تحت تصرف شیطان، مقایسه کند با منافع و مضارّ هر یک از اخلاق حسنه و فضایل نفسانیه و ملکات فاضله که زاییدهشده‌ی اینهاست که در تحت تصرف عقل و شرعاند. و ملاحظه کند آیا کدام یک را خوب است اقدام کند. مثلاً منافعی که از برای نفسی که دارای شهوت مطلق العنان است و آن در او رسوخ پیدا کرده و ملکه‌ی مستقره شده و از آن ملکات بسیاری پیدا شده و رذایل بی‌شماری فراهم آمده این است ‏که به هر فجوری دسترسی پیدا کند، مضایقه نکند، و هر مالی از هر راهی به دستش می‌آید از آن رو برگردان نباشد، و هرچه مطابق با میل اوست مرتکب شود، و اگر چه مستلزم هر امر فاسدی گردد.‏ ‏‏و منافع غضب که ملکه‌ی نفس شد و از آن ملکات و رذایل دیگر پیدا شد آن است که به هر کس دستش رسید با قهر و غلبه ظلم کند، و هر کس با او مختصر مقاومتی کند هرچه بتواند با او بکند، و با اندک ناملایمی جنگ و غوغا به پا کند، و به هر وسیله شده مضارّ ناملایمات خود را از خود دور کند و لو منجر به هر فسادی در عالم هم بشود.‏ ‏‏و همین طور منافع نفس صاحب واهمه‌ی شیطانیه که در آن این ملکه رسوخ پیدا کرده این است که با هر شیطنت و خدعه شده کار غضب و شهوت را راه بیندازد، و با هر نقشه‌ی باطله شده بر بندگان خدا ریاست کند، گرچه به بیچاره نمودن یک عائله باشد یا به بی‌نوا نمودن یک شهر یا مملکت.‏ ‏‏این‌ها منافعی است که این قوا دارند در صورتی که در تحت تصرف شیطان باشند. در صورتی که وقتی درست فکر کنید و ملاحظه‌ی حال این اشخاص را بنمایید، هرکس هرچه قوی هم باشد و هر قدر به آمال و آرزویش هم برسد، باز هزار یک آمالش را به دست نیاورده، بلکه در این عالم ممکن نیست آمال انسان اداره شود و هرکس به آرزویش برسد، برای این‌که این عالم دار مزاحمت است و موادّ این عالم از اجرای اراده‌ی ما تعصی دارند، و میل و آرزوی ما نیز محدود به حدّی نیست.‏ مثلاً قوّه‌ی شهویه در انسان طوری است که اگر زن‌های یک شهر، به فرض محال، به دست او بیاید، باز متوجه زن‌های شهر دیگر است. و اگر از یک مملکت نصیبش شد، متوجه مملکت دیگر است. و همیشه آنچه ندارد می‌خواهد. با این‌که این‌ها که گفته شد فرضی است محال و خیالی است خام، با وجود این تنور شهوت باز فروزان است و انسان به آرزوی خود نرسیده.‏ ‏‏و همین طور قوّه‌ی غضب در انسان طوری مخلوق است که اگر مالک‌الرقاب مطلق یک مملکت شود، متوجه مملکت دیگر می‌شود که آن را به دست نیاورده.‏ ‏‏بلکه هرچه به دستش بیاید، در او این قوه زیادتر میشود. هر کس منکر است مراجعه به حال خود کند و به حال اهل این عالم از قبیل سلاطین و متمولین و صاحبان قدرت و حشمت، آن وقت خود تصدیق ما را می کند.‏ پس انسان همیشه عاشق چیزی است که ندارد و به دست او نیست. و این فطرتی است که مشایخ عظام و حکماء بزرگ اسلام، خصوصاً استاد و شیخ ما در معارف الهیه، جناب عارف کامل، آقای آقا میرزا محمد علی شاه آبادی، روحی له الفداء، به آن کثیری از معارف الهیه را ثابت می‌فرمایند‏ که آن‌ها به مقصد ما مربوط نیست.‏ ‏‏در هر حال وقتی که انسان فرضاً به مقاصد خود برسد، آیا استفاده‌ی او چند وقت است؟ آیا قوای جوانی تا چند وقت برقرار است؟ وقتی بهار عمر رو به خزان گذاشت، نشاط از دل و قوّه از اعضاء می‌رود: ذائقه از کار می‌افتد، طعم‌ها درست ادراک نمی‌شود، چشم و گوش و قوه‌ی لمس و قوای دیگر بیکاره می‌شوند-لذات بکلی ناقص یا نابود می‌شود. امراض مختلفه هجوم می‌آورد: جهاز هضم و جذب و دفع و جهاز تنفس کار خود را نمی‌تواند انجام دهد، جز آه سرد و دل پر درد و حسرت و ندامت چیزی برای انسان باقی نمی‌ماند. پس مدت استفاده‌ی انسان از این قوای جسمانی، از بعد از تمیز و فهم خوب و بد تا زمان افتادن قوا از کار یا ناقص شدن آن‌ها، بیش از سی چهل سال برای مردم قوی البنیه و صحیح و سالم نیست، آن هم در صورتی که به امراض و گرفتاری‌های دیگر که همه‌روزه می‌بینیم و غافل هستیم برنخورد.‏ ‏‏من عجالتاً برای جنابعالی فرض می‌کنم در عالم خیال-که مایه ندارد!-صد و پنجاه سال عمر و فراهم بودن تمام بساط شهوت و غضب و شیطنت، و فرض می‌کنم که هیچ ناملایمی هم برای شما پیش‌آمد نکند، و هیچ چیز برخلاف مقصد شما نشود، آیا بعد از این مدت کم، که مثل باد می‌گذرد، عاقبت شما چیست؟ آیا از این لذات چه ذخیره‌ای کردید برای زندگی همیشگی خود، برای روز بیچارگی و روز فقر و تنهایی خود، برای برزخ و قیامت خود، برای ملاقات ملائکه خدا و اولیاء خدا و انبیاء او؟ جز یک اعمال قبیحه‌ی منکره که صورت آن‌ها را در برزخ و قیامت به شما تحویل می‌دهند، که صورت آن‌ها را جز خداوند تبارک و تعالی کس دیگر نمی‌داند چیست.‏ ‏تمام آتش دوزخ و عذاب قبر و قیامت و غیر آنها را که شنیدی و قیاس کردی به آتش دنیا و عذاب دنیا، اشتباه فهمیدی، بد قیاس کردی. آتش این عالم یک امر عرضی سردی است. عذاب این عالم خیلی سهل و آسان است، إدراک تو در این عالم ناقص و کوتاه است. همه‌ی آتش‌های این عالم را جمع کنند روح انسان را نمی‌تواند بسوزاند، آن‌جا آتشش علاوه بر اینکه جسم را می‌سوزاند روح را می‌سوزاند، قلب را ذوب می‌کند، فؤاد را محترق می‌نماید. تمام این‌ها را که شنیدی و آن‌چه تاکنون از هرکه شنیدی جهنم اعمال تو است که در آن‌جا حاضر می‌بینی که خدای تعالی می‌فرماید:‏‏ وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً‏‏. یعنی «یافتند آن‌چه کرده بودند حاضر». اینجا مال یتیم خوردی لذت بردی، خدا می‌داند آن صورتی که در آن عالم از آن در جهنم می‌بینی و آن ذلتی که در آن‌جا نصیب تو است چیست؟ این‌جا بد گفتی به مردم، قلب مردم را سوزانیدی، این سوزش قلب عباد خدا را خدا می‌داند چه عذابی دارد در آن دنیا، وقتی که دیدی می‌فهمی چه عذابی خودت برای خودت تهیه کردی. وقتی غیبت کردی، صورت ملکوتی او برای تو تهیه شد، به تو ردّ می شود، با او محشوری و خواهی عذاب آن را چشید. اینها جهنم اعمال که جهنم سهل و آسان و سرد و گوارا و مال کسانی است که اهل معصیت هستند، ولی برای اشخاصی که ملکه‌ی فاسده و رذیله‌ی باطله پیدا کردند. از قبیل ملکه‌ی طمع، حرص، جحود، جدال، شره، حب مال و جاه و دنیا و سایر ملکات پست، جهنمی است که نمیشود تصور کرد، صورت‌هایی است که در قلب من و تو خطور نمی‌کند که از باطن خود نفس ظهور می‌کند که اهل آن جهنم از عذاب آن‌ها گریزان و به وحشت هستند. در بعضی از روایات موثقه است که در جهنم یک وادی است از برای متکبرها که او را «سقر» می‌گویند، شکایت کرد به خدای تعالی از شدت گرمی و حرارت و خواست از خدای تعالی که اذن دهد او را نفس بکشد، پس از اذن نفسی کشید که جهنم محترق گردید. ‏‏گاهی این ملکات اسباب می‌شود که انسان را مخلد در جهنم می‌کند، زیراکه ایمان را از انسان می‌گیرند، مثل حسد که در روایات صحیحه‌ی ماست که ایمان را حسد می‌خورد، همان‌طور که آتش هیزم را می‌خورد. و مثل حبّ دنیا و شرف و مال که در روایات صحیحه است که دو گرگ اگر در گله‌ی بی‌شبان رها شود، یکی از آن‌ها در اوّل گله و یکی در آخرش، زودتر آن‌ها را هلاک نمی‌کنند از حب شرف و حب دنیا که دین مؤمن را از او می‌گیرد.‏ خدا نکند عاقبت معاصی منتهی بشود به ملکات و اخلاق ظلمانی زشت، و آن‌ها منتهی شود به رفتن ایمان و مردن انسان با حال کفر، که جهنم کافر و جهنم عقاید باطله از آن دو جهنم به‌مراتب سخت‌تر و سوزان‌تر و ظلمانی‌تر است.‏ ‏‏ای عزیز، در علوم عالیه ثابت شده است ‏که مراتب اشتداد غیرمتناهی است هرچه تو تصور کنی و تمام عقول تصور کنند شدت عذاب را، از آن شدیدتر‏ هم ممکن است. اگر برهان حکماء را ندیدی یا کشف اهل ریاضت را باور نداری، تو که به‌حمد الله مؤمنی، انبیاء = را صادق می‌دانی، تو که اخبار وارده در کتب معتبره‌ی ما را، که همه‌ی علمای امامیه قبول دارند، درست می‌دانی، تو که ادعیه و مناجات وارده از ائمه معصومین D را صحیح می‌دانی، تو که مناجات مولای متقیان، امیرالمؤمنین G را دیدی، تو که مناجات سید الساجدین G را در دعای أبوحمزه دیدی، قدری تأمل کن در مضمون آن‌ها، قدری تفکر نما در فقرات آن‌ها. لازم نیست یک دعای طولانی را یک دفعه با عجله و شتاب بخوانی و تفکر در معانی‌اش نکنی، بنده و شما حال سید سجّاد G را نداریم که آن دعای مفصل را با حال بخوانیم، شبی یک ربع آن را، یک ثلث آن را، با حال بخوان و تفکر کن در فقراتش، شاید صاحب حال شوی. از همه گذشته، قدری تفکر در قرآن کن ببین چه عذابی را وعده کرده که اهل جهنم از مالک می‌خواهند که آن‌ها را بکشد، هیهات! که مرگ در کار نیست. ببین خدای تعالی می فرماید:‏‏ یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطتُ فی جَنْبِ اللّه. آیا این چه حسرتی است؟ که خدای تعالی با آن عظمت با این تعبیر ذکر می فرماید. تدبر کن در آیه‌ی شریفه‌ی قرآن، بی تأمل و تدبر از آن مگذر:‏‏ یومَ تَرَونَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَی النّاسَ سُکاری وَ ما هُمْ بِسُکاری وَ لکنَّ عَذَابَ الله شَدید‏‏.‏ وصف روز قیامت را می‌کند می فرماید: «روزی که فراموش می‌کند هر شیردهی از آن‌چه شیر می‌دهد، و می‌اندازد هر آبستنی بچه‌ی خود را، و می‌بینی مردم را مست، با این‌که آن‌ها مست نیستند و لکن عذاب خدا سخت است». درست تفکر کن عزیزم، قرآن نعوذ بالله کتاب قصه نیست، شوخی با شما نمی‌کند، ببین چه می‌فرماید؟ این چه عذابی است که عزیزها را از یاد می‌برد، حامله را بی‌بار می‌کند. آیا چه عذابی است که خداوند تبارک و تعالی با آن عظمت او را وصفت می‌کند به «شدت» و جای دیگر به «عظمت». چیزی را که خدای تبارک و تعالی که عظمت او حدّ و حصر ندارد و عزت و سلطنت او منتهی ندارد توصیف به شدت و عظمت کند آیا چه خواهد بود؟ خدا می‌داند عقل من و تو و فکر همه‌ی بشر از تصورش عاجز است. اگر مراجعه به اخبار و آثار اهل بیت عصمت و طهارت کنی و تأمل در آنها نمایی، می فهمی که قضیه عذاب آن عالم غیر از این عذابهایی است که فکر کردی. قیاس به عذاب این عالم کردن قیاس باطل غلطی است.‏ ‏من برای تو یک حدیث شریف از شیخ جلیل القدر، صدوق طایفه 9 نقل می‌کنم که بدانی مطلب چیست، مصیبت چقدر است، با این‌که این حدیث راجع به جهنم اعمال است که سردتر از همه‌ی جهنم‌هاست. اولاً باید بدانی که شیخ صدوق 9 که این حدیث از اوست، کسی است که تمام علماء اعلام از او کوچکی می‌کنند و او را به جلالت قدر می‌شناسند. آن بزرگوار کسی است که به دعای امام G متولد شده. آن کسی است که مورد لطف امام زمان G و Q بوده، و نویسنده به طریق‌های عدیده از بزرگان علماء امامیه-علیهم رضوان الله-متصل به شیخ صدوق 9 حدیث را نقل می‌کند، و مشایخ بین ما و صدوق 9 همه از بزرگان و ثقات اصحاب‌اند. پس اگر از اهل ایمانی باید به این حدیث عقیده‌مند باشی.‏ ‏‏روی الصّدوق باسناده عن مولینا الصّادق G قال: بینا رسول الله [ ذات یوم قاعدا إذا أتاه جبرئیل G و هو کئیب حزین متغیّر اللّون فقال رسول الله، [ یا جبرئیل ما لی أراک کئیبا حزینا؟‏ فقال: یا محمّد، فکیف لا أکون کذلک و إنّما وضعت منافیخ جهنّم الیوم. فقال رسول الله [: و ما منافیخ جهنّم یا جبرئیل؟ فقال: إنّ الله تعالی أمر بالنّار فأوقد علیها ألف عام حتّی احمرّت، ثمّ أمر بها فأوقد علیها ألف عام حتّی ابیضّت، ثمّ أمر بها فأوقد علیها ألف عام حتّی اسودّت، و هی سوداء مظلمة. فلو أن حلقة من السلسلة الّتی طولها سبعون ذراعا وضعت علی الدّنیا، لذابت الدّنیا من حرّها، و لو أنّ قطرة من الزّقوم و الضّریع قطرت فی شراب أهل الدّنیا، مات أهل الدّنیا من نتنها. قال: فبکی رسول الله، صلّی الله علیه و آله، و بکی جبرئیل، فبعث الله إلیهما ملکا، فقال: إنّ ربّکما یقرأ کما السّلام و یقول: إنّی أمنتکما من أن تذنبا ذنبا أعذّبکما علیه- انتهی. حاصل ترجمه‌ی حدیث شریف این است که «در بین این‌که روزی رسول خدا [ نشسته بود جبرئیل آمد در خدمتش، در صورتی که افسرده و محزون بود و رنگش متغیر بود. پیغمبر فرمود: «ای جبرئیل چرا تو را افسرده و محزون می‌بینم؟» گفت: «ای محمد [! چرا چنین نباشم؟ در صورتی که امروز گذاشته شد دم‌های جهنم». پیغمبر خدا [ گفت: «چه چیز است دم‌های جهنم؟» عرض کرد: «همانا خدای تعالی امر فرمود به آتش، برافروخته شد هزار سال تا سرخ شد. بعد از آن امر فرمود به آن افروخته شد هزار سال تا سفید شد. پس از آن امر فرمود به آن، افروخته شد هزار سال تا سیاه شد و آن سیاه و تاریک است. پس اگر یک حلقه از زنجیری که بلندی آن هفتاد ذراع است گذاشته شود بر دنیا، هر آینه آب می‌شود دنیا از حرارت آن. و اگر قطره‌یی از زقوم و ضریع آن بچکد در آب‌های اهل دنیا، همه می‌میرند از گند آن». پس گریه کرد رسول خدا [ و جبرئیل گریان شد. پس خدای تعالی فرستاد به سوی آن‌ها فرشته‌[ای]. عرض کرد: «خدای شما سلام می‌رساند به شما و می‌فرماید من ایمن کردم شما دو تن را از این‌که گناهی کنید که عذاب کنم شما را به واسطه‌ی آن». ای عزیز، امثال این حدیث شریف بسیار است، و وجود جهنم و عذاب الیم آن از ضروریات جمیع ادیان و واضحات برهان است، و اصحاب مکاشفه و ارباب قلوب در همین عالم نمونه‌ی آن را دیده‌اند. درست تصور و تدبر کن در مضمون این حدیث کمرشکن، آیا اگر احتمال صحت هم بدهی، نباید مثل دیوانه‌ها سر به بیابان بگذاری؟ چه شده که ما این قدر در خواب غفلت و جهالتیم؟ آیا ملکی مثل رسول الله و جبرئیل بر ما نازل شده و ما را از عذاب خدا ایمن کرده؟ با اینکه رسول خدا و اولیاء او تا آخر عمر هم از خوف خدا قرار نداشتند و خواب و خوراک نداشتند. ولی کارخانه‌ی خدا از خوف غش می‌کرد. علی بن الحسین F امام معصوم، گریه‌ها و زاری‌هایش و مناجات و عجز و ناله‌هایش دل را پاره پاره می‌کند. ما را چه شده که هیچ حیا نکرده در محضر ربوبیت این قدر هتک حرمات و نوامیس الهی را می‌کنیم؟ ای وای بر ما و بر غفلت ما! ای وای بر ما و بر شدت سکرات موت ما! ای وای بر حال ما در برزخ و سختی‌های آن، و در قیامت و ظلمت‌های آن! ای وای بر حال ما در جهنم و عذاب و عقاب آن!‏ (خمینی، شرح چهل حدیث، صص. 18-28)

میرزا محمد علی فرزند محمد جواد حسین آبادی اصفهانی شاه آبادی (1292- 1369 ه. ق) فقیه، اصولی، عارف و فیلسوف برجسته‌ی قرن چهاردهم هجری. تحصیلات خود را در حوزه‌های اصفهان و تهران و نجف به پایان برد. اساتید وی برادرش شیخ احمد و میرزامحمدهاشم چهارسوقی در اصفهان و میرزاهاشم اشکوری و میرزاحسین آشتیانی در تهران و آخوند خراسانی، شریعت اصفهانی و میرزامحمدتقی شیرازی در نجف بودند. ابتدا در سامراء و سپس در قم و تهران به تدریس پرداخت و در قم بین سال‌های 1347- 1354 ه. ق، حضرت امام خمینی 6 به درس عرفان و اخلاق ایشان حاضر می‌شد. حضرت امام از ایشان با احترام بسیار یاد می‌کرده اند. مرحوم شاه‌آبادی پس از مراجعت از قم در تهران اقامت گزید و به ارشاد نفوس پرداخت و در همان شهر وفات یافت و در جوار حضرت عبد العظیم حسنی G، در مقبره مرحوم شیخ أبوالفتوح رازی مدفون گردید. از آثار اوست: شذرات المعارف، الانسان و الفطرة، القرآن و العترة، الایمان و الرجعة، منازل السالکین، حاشیه بر کفایه.

[6] يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. (المائدة: 105)

[7] يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ. (التحريم: 6)

[8] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G قَالَ كَانَ أَبِي G يَقُولُ‏ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِي قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِيفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ‏ يَزِدْ عَلَى‏ هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ‏ يَزِدْ عَلَى‏ هَذَا. از امام صادق G پرسیدند: در وصیت لقمان چه مطالبى بود؟ حضرت در پاسخ فرمود:  چیزهاى شگفتى در آن بود و شگفت‏ترین چیزش، این بود که به پسرش گفت: خَفِ اللَّهَ U خِيفَةً لَوْ جِئْتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَيْنِ لَعَذَّبَكَ وَ ارْجُ اللَّهَ رَجَاءً لَوْ جِئْتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَيْنِ لَرَحِمَكَ‏: از خداوند چنان بترس که اگر نیکى‏هاى جن و انس را هم برایش ببرى، عذابت مى‏کند و به او چنان امیدوار باش که اگر گناهان جن و انس را هم برایش ببرى، بر تو رحمت مى‏کند. سپس فرمود: پدرم [امام باقر G] مى‏فرمود: «هیچ بنده مؤمنى نیست جز اینکه در دلش دو نور است: نور بیم و نور امید که اگر این دو با هم سنجیده شوند، هیچ یک از دیگرى سنگین‌تر نیست». (کلینی، الكافي (ط الإسلامية)، ج. ‏2، ص. 13)

1- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ أَوْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ G قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا كَانَ فِي وَصِيَّةِ لُقْمَانَ قَالَ كَانَ فِيهَا الْأَعَاجِيبُ وَ كَانَ أَعْجَبَ مَا كَانَ فِيهَا أَنْ قَالَ لِابْنِهِ خَفِ اللَّهَ U خِيفَةً لَوْ جِئْتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَيْنِ لَعَذَّبَكَ وَ ارْجُ اللَّهَ رَجَاءً لَوْ جِئْتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَيْنِ لَرَحِمَكَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ G كَانَ أَبِي يَقُولُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا [وَ] فِي قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِيفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ‏ يَزِدْ عَلَى‏ هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ‏ يَزِدْ عَلَى‏ هَذَا. (کلینی، الكافي (ط الإسلامية)، ج. ‏2، ص. 67)

[9] درس 42 فقه الروابط از سلسله‌ی فقه الاداره، 27 شهر جمادی الاولی 1447.

پاورقی ها:

دیدگاهتان را بنویسید