فقه الروابط 41
- 26 آبان, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
دوشنبه 26/8/1404-26 جمادی الاولی 1447 – 17نوامبر 2025 –فقه الاداره – فقه مدیریت رفتار سازمانی – درس 41فقه ارتباطات سازمانی – ارتباطات اربعه – دوم ارتباط با خود – اصل دوم جهد – جهاد نفس – نقشه راه جهاد نفس – مقام دوم ملکوت نفس – فصل چهارم – ضبط خیال-
$ مسئلهی 41: از شروط اصلی و لازمالتحصیل برای فریضهی جهاد نفس مدیران، ضبط خیال، مدیریت حافظه و ایجاد تمرکز برای ذهن است تا بتوانند خوب تصمیمگیری کنند، اولویتبندی امور را مراعات کنند و از پراکندگی در اشتغالات مطالعاتی پرهیز نمایند
«ضبط خیـــال»[1] (فصل چهـــارم از فصول مقـــام دوم جهاد نفــس طبق نقشهی راه امام 9) برای این جهاد مقدس است. مراد چیست؟ یعنی کنترل خیال که اساس کنترل خویش است. خیال و خیل از یک ماده هستند. خیل، اسب است که مرتب در حال تاختن به این سوی و آن سوی است و مخصوصاً اسبی که سختکنترل است، زیرا جوّال و پرمانور است و باید مهار و ضبط شود تا به انضباط آید و مطابق فرمان راکب حرکت کند. باید سرعت و سبقت آن کنترل شده، جهت و شتاب آن هدایت شود. اینکه خیال را که حرکت ذهن است خیال مینامند چون مرتب به رشتهها و یافتهها و جاذبهها به این سو و آن سو میل پیدا میکند. لذا در نقشهی راه جهاد نفس توسط امام راحل 9 به عنوان گامی مهم در پدافند غیرعامل نفس طراحی شده است. آرزوگرایی و آرمانگرایی افراطی و اهتمامات تخیلی اگر مهار نشود ذهن را از کار میاندازد و خسته میکند. ممکن است هنگ کند و دچار اختلال شود و نتواند مسیر صحیح را تشخیص دهد و از جاده استعداد به انحراف کشانده شود و بکشاند. امام راحل 6 از «طائر» خیال مثال آوردهاند که مرتب از این شاخه به آن شاخه پرواز میکند. مهم بیضابطه جولان دادن است که خلاف تمرکز است و اصولاً مراد از ضبط خیال همان حفظ تمرکز است روی کار مهم و نتیجهبخش، ولو قلیل، لقوله G: «قلیل یدوم خیر من کثیر یزول».[2] استاد مطهری : از «مدیریت حافظه»[3] بحث میکند که عبارت سومی از ضبط خیال[4] است و رسول خدا [ هم به امیرالمؤمنین G این ذکر را برای ضبط خیال تعلیم فرمود: «رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ [ أَنَّهُ قَالَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ G إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَحْفَظَ كُلَّمَا تَسْمَعُ وَ تَقْرَأُ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ فِي دُبُرِ كُلِّ صَلَاةٍ وَ هُوَ سُبْحَانَ مَنْ لَا يَعْتَدِي عَلَى أَهْلِ مَمْلَكَتِهِ سُبْحَانَ مَنْ لَا يَأْخُذُ أَهْلَ الْأَرْضِ بِأَلْوَانِ الْعَذَابِ سُبْحَانَ الرَّءُوفِ الرَّحِيمِ اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِي فِي قَلْبِي نُوراً وَ بَصَراً وَ فَهْماً وَ عِلْماً إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ».[5]
ممکن است حضور قلب را هم بشود همان ضبط خیال یا از آثار آن دانست.[6] در حین جهاد نفس اگر خیال ضبط نشود تمرکز روی دشمن ضعیف میشود و احتمال شکست از او افزایش مییابد. باید روی او و نقشههای او متمرکز شد و از خیالپروازی و پردازی و خیالپیروزیهای واهی و دور از واقع پرهیز کرد تا بتوان بر او غلبه نمود، بهخصوص که دشمن، جنود شیطانی برای تصرف قلعه و دژ نفس است، هر لحظه خود را بازآرایی میکند و روی نقاط ضعف ما کار میکند. جهاد نفس با خیالات پراکنده نمیسازد و نیز با عدم ضبط خیال نمیتوان جنود رحمان را راهبری کرد، زیرا رؤیاهای دستنیافتنی باعث هوایی شدن جنود رحمان و متشتت شدن آنهاست، فافهم.
تفقه: ضبط خیال شرط اثربخشی و صحت فریضهی جهاد نفس است، لذا لازمالتحصیل است. زیرا بدون آن نمیتوان متمرکز روی دشمن یعنی جنود شیطانی در جبههی نفس شد. دلیل دیگر بر لزوم اجتناب از خیالات فاسده و عاطله این است که مصداقی از رجس و از عمل شیطان یعنی مصنوع اوست در کنار مصادیقی مانند خمر میس، انصاب و ازلام که امر به اجتناب از آنها شده است، لقوله تعالی: «فاجتنبوه لعلکم تفلحون». وقتی خیالات واهی لازمالاجتناب هستند، ضبط خیال که ضد آن است لازمالتحصیل میشود، فتدبّر.
فتحصل که از شروط اصلی و لازمالتحصیل برای فریضهی جهاد نفس مدیران، ضبط خیال، مدیریت حافظه و ایجاد تمرکز برای ذهن است تا بتوانند خوب تصمیمگیری کنند، اولویتبندی امور را مراعات کنند و از پراکندگی در اشتغالات مطالعاتی پرهیز نمایند.[7]
[1] فصل در بیان ضبط خیال است. بدان که اوّل شرط از برای مجاهد در این مقام و مقامات دیگر، که میتوا[ند] منشأ غلبه بر شیطان و جنودش شود، حفظ طائر خیال است. چون که این خیال مرغی است بس پرواز کن که در هر آنی به شاخی خود را میآویزد، و این موجب بسی از بدبختیهاست. و خیال یکی از دستاویزهای شیطان است که انسان را به واسطهی آن بیچاره کرده به شقاوت دعوت میکند. انسان مجاهد که در صدد اصلاح خود برآمده و میخواهد باطن را صفایی دهد و از جنود ابلیس آن را خالی کند، باید زمام خیال را در دست گیرد و نگذارد هر جا میخواهد پرواز کند و مانع شود از اینکه خیالهای فاسد باطل برای او پیش آید، از قبیل خیال معاصی و شیطنت، همیشه خیال خود را متوجه امور شریفه کند. و این اگر چه در اوّل امر قدری مشکل به نظر میرسد و شیطان و جنودش آن را به نظر بزرگ جلوه میدهند، ولی با قدری مراقبت و مواظبت امر سهل میشود. ممکن است، برای تجربه، تو نیز چندی در صدد جمع خیال باشی و مواظبت کامل از آن کنی: هر وقت میخواهد متوجه امر پستی و خسیسی شود، آن را منصرف کنی و متوجه کنی به امور دیگر، از قبیل مباحات یا امور راجحهی شریفه. اگر دیدی نتیجه گرفتی، شکرخدای تعالی کن بر این توفیق، و این مطلب را تعقیب کن شاید خدای تو به رحمت خود راهی برای تو باز کند از ملکوت که هدایت شوی به صراط مستقیم انسانیت و کار سلوک إلی الله تعالی برای تو آسان شود. و ملتفت باش که خیالات فاسدهی قبیحه و تصورات باطله از القائات شیطان است که میخواهد جنود خود را در مملکت باطن تو برقرار کند، و تو که مجاهدی با شیطان و جنودش و میخواهی صفحهی نفس را مملکت الهی [و] رحمانی کنی، باید مواظب کید آن لعین باشی و این اوهام بر خلاف رضای حق تعالی را از خود دور نمایی تا إن شاء الله در این جنگ داخلی این سنگر را که خیلی مهم است از دست شیطان و جنودش بگیری، که این سنگر به منزلهی سرحدّ است، اگر اینجا غالب شدی امیدوار باش. و ای عزیز، از خدای تبارک و تعالی در هر آن استعانت بجوی و استغاثه کن در درگاه معبود خود، و با عجز و الحاح عرض کن: بار الها، شیطان دشمن بزرگی است که طمع بر انبیا و اولیاء بزرگ تو داشته و دارد، تو خودت با این بنده ضعیف گرفتار امانی و اوهام باطله و خیالات و خرافات عاطله همراهی کن که بتواند از عهدهی این دشمن قوی برآید، و در این میدان جنگ با این دشمن قوی که سعادت و انسانیت مرا تهدید می کند تو خودت با من همراهی فرما که بتوانم جنود او را از مملکت خاص تو خارج کنم و دست این غاصب را از خانه مختص به تو کوتاه نمایم.
[2] قليل يدوم خير من كثير منقطع. (آمدی، غرر الحكم و درر الكلم، ص. 505)
قوله: «أحب الاعمال الى اللّه U ما داوم عليه العبد و ان قل». و انما كان أحب لان بدوام القليل تدوم الطاعة و العبادة و العبودية و هو أحسن من العبادة في زمان و تركها بعده بالكلية و لانه يربو ثواب القليل مع المداومة على ثواب الكثير المنقطع كما يدل عليه قول أمير المؤمنين G «قليل يدوم عليه أرجا من كثير مملول» و قوله «قليل يدوم عليه خير من كثير مملول» أى الّذي يمل فيه فان البركة فيه أكثر و الثواب فيه أزيد و العبودية فيه أدوم و تأثيره في تنوير القلب بتكراره أشد، و احتمال كون رضاه سبحانه فيه أعظم كما رواه الصدوق 6 باسناده عن أمير المؤمنين G قال «ان اللّه أخفى رضاه في طاعة فلا تستصغروا شيئا من طاعته فربما و افق رضاه و أنت لا تعلم». (مازندرانی، شرح الكافي-الأصول و الروضة، ج. 8، ص. 248)
[3] مدتها بود این سؤال برای مطرح بود که چرا نمیتوانم از مطالبی که خواندهام استفاده کنم و خیلی زود فراموش میکنم که چه چیزی خواندهام، هم در مطالعات درسیام هم غیردرسی، که بالأخره توانستم جواب سؤال خودم را در کتاب 110 سؤال از استاد مطهری پیدا کنم. توصیه میکنیم این کتاب را حتماً بخوانید. مطالب خیلی خوبی از کتب استاد مطهری در این کتاب در قالب پرسش و پاسخ گرد آوری شده است. در کتاب 110 سؤال از استاد مطهری نوشتهی مجید باقری در سؤال 13 بیان میشود: روش و متد صحیح در مطالعه چیست، و به طور کلی چه نکاتی را باید رعایت کنیم تا نتیجهی خوبی از مطالعات خود به دست آوریم؟ پاسخ از کتابهای امامت و رهبری و مجموعه آثار استاد مطهری: افرادی که کتابهای متفرقه بیترتیب مطالعه میکنند- امروز کتابی تاریخی، فردا کتابی روانشناسی، پس فردا کتابی سیاسی و روز دیگر کتابی دینی هرگز استفاده نمیکنند. روش صحیح و متد صحیح در مطالعه این است که اولاً، انسان آگاهانه کتاب مورد مطالعهی خود را برحسب نیازمندیهای شخصی خود انتخاب کند و مطالعه را در اختیار تصادف قرار ندهد، که کتابی به دستم افتاد و مطالعه کردم. ثانیاً، در مطالعه آن را به حافظه بسپارد-به مفهوم واقعی سپردن-یعنی مطالب کتاب را بعد از مطالعه، از حافظه بخواهد، ببیند تحویل گرفته یا خیر. ثالثاً، برای اینکه مطالب خوب به حافطه سپرده شود، کافی نیست یک بار مطالعه، ولو آن که حافظه خیلی قوی و نیرومند باشد. حداقل دوبار مطالعه پشت سر هم برای یک حافطهی قوی و بیش از دو بار برای حافظههای ضعیفتر، پشت سر هم لازم است. رابعاً، باید موضوعی باشد، یعنی هر چندی یک بار، موضوعی را برای تفکر انتخاب کند، فکر کند، یادداشت کند، خلاصه و نتیجهی مطالعت خود را بنویسد. پس از آن، خلاصه و نتیجه را در یکی از قفسههای حافظه بگذارد. آن وقت است که حداکثر بهرهبرداری را از حافظه کرده است، آن وقت است که میتوان گفت از نظر شخصی، در یک قسمت از نیروهای شخصی تحت اختیار خود، استعداد رهبری و مدیریت دارد. افراد از نظر هوش، فهم، استعداد و حافظه با یکدیگر اختلاف دارند. آدمی که رشید باشد، در بهرهبرداری از حافظهی خود دقت میکند، اولین کاری که انجام میدهد عمل انتخاب است، یعنی حافظهی خود را مقدس میشمارد و حاضر نیست هر چه شد در آن سرازیر کند، حساب می کند که دانستن چه چیزهایی برای او مفید است و چه چیزهایی برای مفید نیست و چه چیزهایی بیفایده است، مفیدها را درجهبندی میکند و مفیدترها را انتخاب میکند، سپس آنها را به حافظهی خویش میسپارد. انسان رشید، کتابها و مطالبی را که برای خود لازم میداند، جمع میکند، آنها را مکرراً مطالعه و دستهبندی و سپس خلاصه میکند، خلاصه را یادداشت و به حافظهی خود میسپارد بعد به موضوع دیگر میپردازد، چنین فردی اگر حافظهاش ضعیف هم باشد، از آن حداکثر استفاده را میکند.
[4] جناب شیخ الرئیس بوعلی سینا 8 خیال را اینگونه تعریف نموده: «القوة الخیالیه فی الانسان هی المبدأ الاول لتحریک بدنه-قوهی خیال در انسان اولین مبدأ تحریک بدن است.» توضیح کلام جناب بوعلی: قوهی خیال در انسان اولین مبدأ و منشاء برای به حرکت درآوردن بدن است؛ زیرا از قوهی عاقله به بدن، نزدیکتر است. یعنی قوهی خیال حدّ واسط بین عقل و بدن است و به آنچه عقل در مورد آن اندیشده، صورت و شکل میدهد. زیرا عقل و کار آن که اندیشه باشد امور مجرد از ماده و شکل و صورت هستند؛ بنا بر این، برای ملموس و عملی شدن این اندیشهها، قوهی خیال روی آنها کار میکند و به آنها شکل خیالی یا مثالی میدهد. اهمیت این تمثّل بخشیدن، در به حرکت داشتن بدن ظاهر میشود. یعنی ابتدا انسان تصور و تخیلی از عمل مورد نظر (چه عمل خوب و چه عمل گناه و معصیت) را در خیال خود مجسم نموده، سپس برای آن فوائد و منافعی در نظر میگیرد و وجود آن منافع را تصدیق و تأیید مینماید. بعد از تصدیق به فایده، نسبت به آن عمل شوق پیدا میکند که هرچه این منافع بیشتر در نظرش جلوه کند، این شوق بیشتر خواهد شد. وقتی شوق به عمل که اسم دیگرش انگیزه است شدید شد، عمل را اراده نموده و به سمت انجام عمل حرکت میکند. بنا بر این توضیح، آنچه که موجب رفتن به سمت عمل و انجام آن میشود در مرحلهی اول قوهی خیال است و در مرحلهی دوم قوهی عقل. زیرا عقل برای انجام خواستههایش باید آنها را از کانال قوهی خیال انجام دهد. بنا بر این، قوهی خیال ادراکات قوهی عقل را که کلی و انتزاعی میباشند، برای بیان و لمس بیشتر، از معنای محض به اشکال و صورتهای خاص تنزل میدهد. حال اگر خیال آلوده شد، در نقش واسطهگری خویش خیانت میورزد، و فرد که میپندارد تفکر و عملش بر پایهی ادراکات صحیح بوده است، در واقع بازیچهی خیال خویش قرار گرفته است. مرحوم شهید مطهری 6 دربارهی قوهی خیال و رابطهی آن با عقل چنین فرمودهاند: «برخی از صورتها و تصاویر، صورت مستقیم حقایق خارجی است؛ یعنی ذهن به یک واقعیتی از واقعیات برخورد کرده و صورتی از آن در نزد خود ساخته است و از اشیاء دیگر نیز صور دیگری در نزد خود ساخته است، سپس این صورتها به طرز مخصوص در قوّهی خیال ضبط میگردند و پس از آن قوّهی عاقله از هر چند صورتی از این صور (که در یک جهت اشتراک دارند) یک معنی عامّ در مرتبه عقل میسازد. پس آنچه در مرتبهی عقل موجود است همان صورت واقعی شیء خارجی است که یک نوع عینیتی با وجود خارجی دارد و سه مرحلهی احساس، تخیل و تعقّل را پیموده است. به عنوان مثال صورت کلّی که از سفیدی یا گرمی یا تلخی در ذهن (عقل) ما موجود است عین همان صورت جزیی است که در خیال موجود بوده، و آنچه در خیال موجود است، عین همان چیزی است که در حاسّه (حواس) موجود بوده، و آنچه در حاسّه موجود است، عین همان چیزی است که در خارج موجود بوده است. این نوع معقولات را «معقولات اوّلیه» مینامیم. البته لازم به ذکر است بسیاری اوقات خود قوهی خیال به طور مستقیم و مستقل منشاء انجام اعمال خواهد شد و از دخالت عقل، خبری نیست. به عنوان مثال کودکان قبل از وصول به مرحلهی اندیشه و عقل، غالب افعال آنها به واسطهی تحریک قوهی خیال انجام میشود. همچنین در حیوانات نیز مبداء به حرکت درآمدن بدن و انجام کارها، قوهی خیال است. کار دیگری که قوه خیال انجام میدهد خزینهداری صور ادراکی حواس ظاهری است. یعنی این قوه اطلاعات سمعی و بصری و… را که با حواس حسی پنجگانه به دست میآیند در خود نگاه میدارد و در موقع نیاز آن ها را در اختیار قرار میدهد. خیال گاه به سراغ بایگانی خود رفته و گشتی در میان ذخائر ادراکات حسی خود میزند و گاه مشغول ترکیب بعضی از صور با بعض دیگر میشود. خیال حتی قادر است بر اساس داشتههای خود، تصاویری از آنچه که ندیده بسازد. خلاصه آنکه این قوه بسیار تنوعطلب، فرّار و پرکار است. به همین جهت کنترل آن در ابتدای امر، سخت و دشوار بوده و همین منشاء بسیاری از مشکلات است. تربیت قوهی خیال: مخلوقات خدای متعال، مطابق نظام أحسن آفریده شدهاند و تمام قوای انسان مخلوق خدا بوده و خیر محض و هدفمند بوده و جهت نیل انسان به سعادت لازم و ضروری هستند. حضرت امام خمینی 8 در این باره چنین فرمودهاند: «بدان که خداوند تبارک و تعالی به ید قدرت و حکمتش در عالم غیب و باطن نفس، قوایی خلق فرموده دارای منافع بیشمار.. . و هر یک از این قوا منافع کثیره دارند از برای حفظ نوع و شخص و تعمیر (آبادانی) دنیا و آخرت، که علما ذکر کردهاند». نکتهی مهم آن است که تمام این قوا را میتوان هم در جهت مثبت و هم در جهت منفی مصرف نمود که این امر، با خیر محض بودن این قوا هیچ منافاتی ندارد. آنچه که مهم است آن است که انسان باید قوای ظاهره و باطنهی خود را تربیت نماید تا در جهت درست مصرف شوند. قوهی خیال نیز از این امر مستثنی نیست و باید مانند قوهی غضب و شهوت و واهمه تربیت گردد و الّا موجب بسی از بدبختیهاست. البته تربیت آن مانند رام کردن یک اسب وحشی است که ابتدا بسیار سخت نشان میدهد اما با استقامت و پایداری، به تدریج نتایج شیرین آن ظاهر می شود. بدیهی است انتظار رام شدن این موجود سرکش در یک شب و یک هفته، امری نامعقول است. حضرت امام خمینی 6 در این باره چنین فرمودهاند: بدان که هر یک از قوای ظاهره و باطنهی نفس قابل تربیت و تعلیم است با ارتیاض مخصوص. به عنوان مثال، چشم انسان قادر نیست که به یک نقطهی معینه یا در نور شدید، مثل نور عین شمس، مدّتی طولانی نگاه کند بدون به هم خوردن پلکهای آن، ولی اگر انسان چشم را تربیت کند، چنانچه بعضی از اصحاب ریاضات باطله برای مقاصدی عمل میکنند، ممکن است چند ساعت متمادی در قرص آفتاب نظر را بدوزد بدون آنکه چشم به هم خورد یا خستگی پیدا کند و همین طور به نقطهی معینی نظر را بدوزد چندین ساعت بدون حرکت. و همین طور سایر قوا، حتّی حبس نفس که در اصحاب ریاضات باطله (مثل مرتاضها) کسانی هستند که حبس نفس خود کنند مدّتهای زائد بر متعارف نوع. و از قوایی که قابل تربیت است، قوّهی خیال و قوّهی واهمه است که قبل از تربیت، این قوا چون طایری سخت فرّار و بیاندازه متحرّک از شاخهای به شاخهای و از چیزی به چیزی هستند. حتّی بسیاری گمان میکنند که حفظ طایر خیال و رام نمودن آن از حیز امکان خارج و ملحق به محالات عادیه است، ولی اینطور نیست و با ریاضت و تربیت و صرف وقت آن را میتوان رام نمود و طایر خیال را میتوان به دست آورد، به طوری که در تحت اختیار و اراده حرکت کند که هر وقت بخواهد آن را در مقصدی یا مطلبی حبس کند که چند ساعت در همان مقصد حبس شود». خیال، دستاویز شیطان سالک إلی الله برای حرکت به جانب خدای متعال باید پرندهی خیال خود را تربیت نموده و از هرزهگردی آن جلوگیری نماید، زیرا خیال یکی از دستاویزهای مهم شیطان برای کشاندن انسان به سمت گناه و معصیت است. همانطور که در قبل گفته شد، هر عملی که بخواهد از انسان صادر شود، اوّل باید تصور و تخیل شود. به همین جهت، شیطان تصاویر گناه آلودی که شخص در طی روز با حواس خود دریافت نموده و در خزانهی خیال او ثبت است، را برای او ارسال میکند. سپس او را وسوسه میکند که روی این تصاویر کار کند و برای آنها فوائدی در نظر بگیرد. به این ترتیب میل و شوق فرد را به آن عمل گناه تحریک نموده و سرانجام او را به گناه میکشاند. حال اگر شخص، مدتی تمرین نموده و از پرنده خیال خود مواظبت نماید که سراغ هر تصویری نرود و روی هر منظرهای ننشیند، در این صورت ریشهی گناه را کنترل نموده و در واقع، شیطان را درون مملکت وجود خود راه نداده است. زیرا خیال مرز وجود انسان است و اگر کسی زمام خیالات خود را در دست بگیرد، به طور حتم زمام امور خود را در دست گرفته و راه نفوذی برای ورود شیطان باقی نگذاشته است. عارف واصل حضرت امام خمینی 6 در این باره چنین فرمودهاند: بدان که اوّل شرط از برای مجاهد در این مقام (مقام تهذیب نفس) و مقامات دیگر، که میتواند منشأ غلبه بر شیطان و جنودش شود، حفظ طائر خیال است. چونکه این خیال مرغی است بس پرواز کن که در هر آنی به شاخی خود را میآویزد، و این موجب بسی از بدبختیهاست. و خیال یکی از دستاویزهای شیطان است که انسان را به واسطهی آن بیچاره کرده به شقاوت دعوت میکند… و ملتفت باش که خیالات فاسدهی قبیحه و تصورات باطله، از القائات شیطان است که میخواهد جنود خود را در مملکت باطن تو برقرار کند، و تو که مجاهدی با شیطان و جنودش و میخواهی صفحه نفس را مملکت الهی [و] رحمانی کنی، باید مواظب کید آن لعین باشی و این اوهامِ بر خلاف رضای حق تعالی را از خود دور نمایی تا إن شاءاللّه در این جنگ داخلی، این سنگر را که خیلی مهم است از دست شیطان و جنودش بگیری، که این سنگر به منزله ی سرحدّ(مرز) است، اگر اینجا غالب شدی، امیدوار باش. راههای کنترل خیال: پس از آنکه نقش کلیدی خیال در کشاندن انسان به سمت معصیت روشن شد، سالک إلی الله باید درصدد کنترل و ضبط آن برآید و از هرزهگردی آن جلوگیری نماید. برای وصول به این مقصود اجرای برنامه های زیر مفید و ضروری است: تفکر: از آنجا که قوهی خیال قوهای برای خزانهداری تصاویر ادراکی حواس ظاهری و نیز قوهای برای صورتگری مفاهیم و معانی جزیی و کلی است، بدیهی است که دائم با کثرات (اشکال و مفاهیم زیاد) محشور و مأنوس است. بنا بر این یکی از راههای خلاصی از تخیلات فاسد، تفکر در امور معقول و مفاهیم کلی است. مانند تفکر در معانی آیات و روایات و همچنین تفکر در نعمتهایی که خداوند به انسان عنایت کرده، چه نعمتهای مادّی و چه نعمتهای معنوی. یعنی فرد باید بیندیشد که این همه نعمتهای مادّی و معنوی که خدا در اختیار من قرار داده، حال وظیفهی من نسبت به این مولای مالک الملوک چیست؟ آیا وظیفهای دارم یا نه؟ علت درمانگر بودن تفکر آن است که مربوط به قوهی عقل بوده و عقل با وحدت مأنوس و محشور است؛ یعنی هرجا که پای عقل در میان باشد، کثرات و اشکال و صور و مقادیر که مربوط به عالم ماده و خیالاند جایی نخواهند داشت. بزرگان از فلاسفه و عرفا همچون بوعلی سینا 8 و ملاصدرا 8 پیشنهادشان این است که برای تطهیر قوهی خیال ریاضیات خوانده شود چراکه تفکر در معادلات ریاضی باعث تقویت قوه عاقله و انس انسان با عالم وحدت میشود. انصراف خیال: یکی دیگر از راههای کنترل خیال «انصراف» است. یعنی به محض این که خیال انسان مشغول به تصویر ناشایستی شد، سریعاً خود را با انجام کاری منصرف کنیم به عنوان مثال با دوستی شروع به صحبت کنیم و یا به خواندن کتابی مشغول شویم. استاد شهید آیت الله مطهری در این خصوص چنین فرموده اند: «اگر قوّهی خیال آزاد باشد، منشأ فساد اخلاق انسان میشود… نفس انسان جوری است که همیشه باید او را مشغول داشت؛ یعنی همیشه باید یک کاری داشته باشد که او را متمرکز کند و وادار به آن کار نماید و الّا اگر شما به او کار نداشته باشید، او شما را به آنچه که دلش میخواهد وادار میکند و آن وقت است که دریچهی خیال به روی انسان باز میشود؛ در رخت خواب فکر میکند، در بازار فکر میکند، همینطور خیال، خیال و خیال، و همین خیالات است که انسان را به هزاران نوع گناه میکشاند. اما برعکس، وقتی که انسان یک کار و یک شغل دارد، آن کار و شغل، او را به سوی خود میکشد و جذب میکند و به او مجال برای فکر و خیال باطل نمیدهد. خلاف عمل کردن: یکی از بهترین راهها برای مبارزه با خیالات شهوانی و گناهآلود، آن است که به محض آمدن خیال و تصور گناه در ذهن، فرد ذهن خود را متوجه امور شریف یا مباح نماید و دربارهی آن امور به تصویرگری بپردازد. حضرت امام خمینی 8 در این باره چنین فرمودهاند: انسان مجاهد که در صدد اصلاح خود برآمده و میخواهد باطن را صفایی دهد و از جنود ابلیس آن را خالی کند، باید زمام خیال را در دست گیرد و نگذارد هر جا میخواهد پرواز کند، و مانع شود از اینکه خیالهای فاسد باطل برای او پیش آید، از قبیل خیال معاصی و شیطنت، همیشه خیال خود را متوجه امور شریفه کند. و این اگرچه در اوّل امر قدری مشکل به نظر میرسد و شیطان و جنودش آن را به نظر بزرگ جلوه میدهند، ولی با قدری مراقبت و مواظبت امر سهل میشود. ممکن است، برای تجربه، تو نیز چندی در صدد جمع خیال باشی و مواظبت کامل از آن کنی: هر وقت میخواهد متوجه امر پستی و خسیسی شود، آن را منصرف کنی و متوجه کنی به امور دیگر، از قبیل مباحات یا امور راجحهی شریفه. اگر دیدی نتیجه گرفتی، شکر خدای تعالی کن بر این توفیق، و این مطلب را تعقیب کن شاید خدای تو به رحمت خود راهی برای تو باز کند از ملکوت که هدایت شوی به صراط مستقیم انسانیت و کار سلوک إلی اللّه تعالی برای تو آسان شد». ایشان در کتاب شریف آداب الصلاة نیز درباره ضبط خیال در هنگام نماز جهت حضور قلب، چنین فرمودهاند: «طریق عمدهی رام نمودن آن [قوه خیال]، عمل نمودن به خلاف است. و آن چنان است که انسان در وقت نماز خود را مهیا کند که حفظ خیال در نماز کند و آن را حبس در عمل نماید و به مجرّد اینکه بخواهد از چنگ انسان فرار کند آن را استرجاع نماید (برگرداند)، و در هر یک از حرکات و سکنات و اذکار و اعمال نماز ملتفت حال آن باشد و از حال آن تفتیش نماید و نگذارد سر خود باشد. و این در اوّل امر کاری صعب به نظر میآید، ولی پس از مدّتی عمل و دقّت و علاج حتماً رام میشود و ارتیاض پیدا میکند». کنترل حواس ظاهری: قوهی خیال خزانهدار تصاویری است که توسط حواس ظاهری انسان درک میشوند، و همین تصاویر بایگانی شده در خیال، بازیابی و در ذهن فرد جلوه مینماید. بنا بر این، اگر این تصاویر مربوط به امور شهوانی و هواهای نفسانی باشد، شیطان هرچه بیشتر این تصاویر را ارسال نموده و ذهن فرد را به سمت آنها تحریک مینماید. بنا بر این، اگر انسان در طی روز از دیدن و شنیدن امور ممنوعه و محرمه پرهیز نماید، مادهی گناه را در وجود خود کم نموده و از مرز مملکت وجود خود محافظت نموده است. امام صادق G فرمودهاند: «النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ وَ کمْ مِنْ نَظْرَةٍ أَوْرَثَتْ حَسْرَةً طَوِیلَةً-نگاه (به نامحرم یا امور ممنوعه) تیر مسمومی از تیرهای شیطان است. چهبسا یک نگاه که حسرت طولانی در پی دارد». در این روایت شریف حضرت نگاه مسموم را تیری شیطانی معرفی کردهاند. زیرا نگاه ظرف چند لحظه تمام میشود، اما شیطان و نفس اماره دست از آن برنمیدارند و مرتب آن را در خیال انسان مجسم نموده و از همین راه انسان را به گناه میکشانند. مرحوم باباطاهر همدانی این واقعیت را چقدر زیبا به نظم درآورده و فرموده: ز دست دیده و دل هر دو فریاد/که هر چه دیده بیند دل کند یاد/بسازم خنجری نیشش ز فولاد/زنم بر دیده تا دل گردد آزاد. مبارزه با حبّ دنیا: مبدأ و منشاء تشتت و پراکندگی خیال، محبت به دنیا است. هر انسانی برای خود دنیایی دارد. دنیا به معنای کوه و دشت و دریا و امکانات مادی، موجودی مذموم و پلید نیست زیرا اینها همه آفریدهی خدای متعال هستند و از آیات قدرت او. بلکه آنچه بد و مذموم است و در آیات و روایات از آن نهی شده است، دل بستن به این مظاهر دنیوی و به اسارت آنها رفتن است. حضرت سلیمان G چنان سلطنت دنیوی داشت که هیچ کس تا کنون مانند آن را نداشته است، اما هیچ دلبستگی به آن نداشت. امام صادق G دربارهی دل بستگی به دنیا چنین فرمودهاند: «مَثَلُ الدُّنْیا کمَثَلِ مَاءِ الْبَحْرِ کلَّمَا شَرِبَ مِنْهُ الْعَطْشَانُ ازْدَادَ عَطَشاً حَتَّی یقْتُلَهُ-مَثَل دنیا، مَثَل آب دریاست که انسان تشنه هرچه از آن بخورد تشنهتر میشود تا اینکه هلاک شود». امام صادق G در جای دیگر فرمودهاند: «إِنَّ فِی کتَابِ عَلِی إِنَّمَا مَثَلُ الدُّنْیا کمَثَلِ الْحَیةِ مَا أَلْینَ مَسَّهَا وَ فِی جَوْفِهَا السَّمُّ النَّاقِعُ یحْذَرُهَا الرَّجُلُ الْعَاقِلُ وَ یهْوِی إِلَیهَا الصَّبِی الْجَاهِلُ-در کتاب علی G است که: حکایت دنیا حکایت مار است، که چه اندازه لمس کردنش نرم و خوشایند است، اما در درون زهر کشنده دارد. مرد عاقل از آن پرهیز میکند و کودک نادان به سویش میرود». هدف این دو روایت و روایات بسیار زیادی که در باب مذمت محبت دنیا وارد شده، آن است که انسان را از اعتماد و دل بستن به دنیا پرهیز داده و او را متوجه سرای جاوید نماید. حال اگر کسی فریب دنیا را خورد و به آن دل داد، چون مظاهر دنیا و جلوههای آن زیاد و کثیر است، مرغ خیال او در بین این مظاهر پرّان و سرگردان خواهد بود که نتیجه آن تشتت خیال و پراکندگی اوهام است. بنا بر این سالک ألی الله باید با قطع تعلقات دنیوی، مرغک خیال خود را در یک آشیانه منزل دهد، که آنجا جز خیال دوست و فکر محبوب نیست. راه علاج حبّ دنیا علم و عمل نافع است. علم نافع یعنی انسان با مطالعه در اخبار وارده از حضرات معصومین = به مضرات حبّ دنیا پی برده و سپس تفکر را چاشنی آن نموده و بین منافع و مضرات دل بستن به دنیا مقایسه نماید و بنگرد آیا ارزش دارد حیات اُخروی ابدی خود را به زندگی چندروزهی فانی دنیوی بفروشد؟!! راه علاج عملی آن است که برخلاف محبت خود به دنیا عمل کند. به عنوان مثال اگر علاقه به مال دارد، با گشادهدستی و صدقات واجب یا مستحب ریشهی حب دنیا را برکند. حضرت امام خمینی 8 در این خصوص چنین فرموده اند: طالبان غیر حق، که در نظر اهل معرفت همه طالب دنیا هستند، نیز هر چه مطلوب آنها است به همان متوجّه و متعلّقند. آنها نیز اگر در حبّ مطلوب خود مفرطند و حبّ دنیا مجامع قلوب آنها را گرفته، هیچ گاه از توجّه به آن مسلوب نشوند و در هر حال و هر چیز با جمال محبوب خود به سر برند. و اگر حبّ آن ها کمتر باشد، در وقت فراغت قلب آنها به محبوب خود رجوع کند. آنان که حبّ مال و ریاست و شرف در دل آن ها است، در خواب نیز مطلوب خود را می بینند و در بیداری به فکر محبوب خود به سر میبرند، و مادامی که در اشتغال به دنیا به سر می برند با محبوب خود همآغوشند… بالجمله، دل ما چون با حبّ دنیا آمیخته شده و مقصد و مقصودی جز تعمیر آن ندارد، ناچار این حبّ مانع از فراغت قلب و حضور آن در محضر قدس شود. و علاج این مرض مهلک و فساد خانمانسوز با علم و عمل نافع است. امّا علم نافع برای این مرض، تفکر در ثمرات و نتایج آن و مقایسه کردن بین آنها و مضارّ و مهالک حاصله از آن است. به شرح بعض احادیث اهل بیت عصمت اکتفا میکنم: فی الکافی عن أبی عبد اللّه G قال: رأس کلّ خطیئة حبّ الدّنیا-ریشه تمام گناهان و خطاها، محبت دنیاست. و بس است برای انسان بیدار همین حدیث شریف، و کفایت میکند برای این خطیئهی بزرگ مهلک (حبّ دنیا)، همین که سرچشمهی تمام خطاها و ریشه و پایهی جمیع مفاسد است. با قدری تأمّل معلوم شود که تقریباً تمام مفاسد اخلاقی و اعمالی از ثمرات این شجرهی خبیثه است. هیچ دین و مذهب باطلی تأسیس در عالم نشده و هیچ فسادی در دنیا رخ نداده مگر به واسطهی این موبقهی عظیمه. قتل و غارت و ظلم و تعدّی نتایج این خطیئه است، فجور و فحشاء و دزدی و سایر فجایع زاییده این جرثومه فساد است. انسان دارای این حبّ از جمیع فضائل معنویه برکنار است: شجاعت، عفت، سخاوت، عدالت که مبدأ تمام فضائل نفسانیه است، با حبّ دنیا جمع نمیشود. معارف الهیه، توحید در اسماء و صفات و افعال و ذات، و حقجویی و حقبینی با حبّ دنیا متضادّند، طمأنینه نفس و سکونت خاطر و استراحت قلب، که روح سعادت دو دنیا است، با حبّ دنیا مجتمع نشود. غنای قلب و بزرگواری و عزّت نفس و حرّیت و آزاد مردی از لوازم بیاعتنایی به دنیاست، چنانچه فقر و ذلّت و طمع و حرص و رقّیت و چاپلوسی از لوازم حبّ دنیاست. عطوفت، رحمت، مواصلت، مودّت، محبّت، با حبّ دنیا متخالفند. بغض و کینه و جور و قطع رحم و نفاق و دیگر اخلاق فاسده از ولیدههای این امّ الأمراض است. و چون معلوم شود که حبّ دنیا مبدأ و منشأ تمام مفاسد است، بر انسان عاقل علاقمند به سعادت خود لازم است این درخت را از دل ریشه کن کند. و طریق علاج عملی آن است که معامله به ضدّ کند: پس اگر به مال و منال علاقه دارد، با بسط ید و صدقات واجبه و مستحبّه ریشه آن را از دل بکند. و یکی از نکات صدقات همین کم شدن علاقه به دنیا است، و لهذا مستحبّ است که انسان چیزی را که دوست می دارد و مورد علاقهاش هست صدقه دهد، چنانچه در کتاب کریم الهی می فرماید: لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون-هرگز به نیکی نمیرسید مگر اینکه از آنچه دوست میدارید، انفاق کنید. (آل عمران: 92) و اگر علاقه به فخر و تقدّم و ریاست و استطالت (گردنکشی-بزرگی کردن) دارد، اعمال ضدّ آن را بکند و دماغ نفس امّاره را به خاک بمالد تا اصلاح شود». تطهیر قوه خیال، نه تعطیل آن: گفته شد قوهی خیال اولین مبدأ برای کار و حرکت انسان است. از همین روی میتوان آن را نرم افزار ادارهی انسان نامید. تمام کسانی که میخواهند برای انسان برنامه ارائه دهند نیاز به استفاده از قوهی خیال او دارند که این امر در مورد کسانی که برنامههای منفی دارند واضح است. اما حتی انبیاء در دعوت انسان به معارف از قوهی خیال آنها بهره بردهاند. زیرا اگرچه تلاش اصلی آنان ارتقاء عقول بشر بوده، اما چون ادراکات عقل کلی است، برای جزیی شدن مطلب نیاز به صورتگری خیال دارد. به عنوان مثال چنان تنوعی در خیالانگیزی قرآن وجود دارد که کمتر کسی که به قصد مطالعه (نه تعبد) آن را میخواند میتواند از آن دست بکشد. حتی در این عصر و زمانهای که رسانههای قوی دیداری و شنیداری و کتابهای رمان و غیره خیال انسانها را تسخیر کردهاند بسیاری از گروندگان به اسلام از طریق مطالعهی قرآن مسلمان شدهاند. خیلی از آنها اعتراف میکنند وقتی برای اولین بار قرآن را خواندهاند دیگر نتوانستهاند از آن دست بردارند. هیچ شکی نیست که سخنگویی قرآن با فطرت انسانها این علاقه را ایجاد کرده است اما یکی از اسباب ظاهری این جاذبه، خیالانگیزی قرآن است. چراکه قرآن مجموعهای از داستان، توصیف طبیعت، حکمت، مَثَل، پند و… دارد و همهی اینها باعث جلب و جذب به قرآن میشود. از این روش قرآن این نتیجه را میتوان گرفت که مأموریت دین تضعیف قوهی خیال نیست بلکه تطهیر و ارتقاء آن است. برنامهی مهم دیگر شرع مقدس ارتقاء قوهی خیال است. ارتقاء قوهی خیال به معنای ظهور عقل در آن است. عقل قوهای کلینگر است که میتواند با نگاه صحیح خود به پدیدهها و روابط آنها و ملاحظهی مصالح و مفاسد کلیه، قوهی خیال را در مسیر صحیح تحت کنترل خود درآورد. بنابراین کسی تصور نکند که شریعت مقدس اسلام در صدد تعطیل قوهی خیال است؛ بلکه اسلام عزیز درصدد تطهیر و ارتقاء این نیروی خدادادی شگفت انگیز میباشد. نشانههای تطهیر قوهی خیال: اگرچه تطهیر و پاکسازی قوهی خیال کاری سخت و دشوار است، اما کاری است شدنی و راهی است رفتنی. حال اگر کسی بخواهد قوهی خیال خود را از حیث میزان طهارت ارزیابی کند، یکی از بهترین راهها «بررسی خوابهای فرد» است. خواب بهترین معرف انسان است. نفس در خواب به وسیلهی قوهی خیال محتویات درون خود را، اعم از صور و اشکال مختلف را بیرون آورده و مشاهده میکند که همهی اینها مربوط به درون خود اوست. حتی اگر صور و اشکال دیگران را بد ببیند، باز مربوط به درون خود شخص است. یعنی اگر کسی بیدار شد و گفت فلانی را به شکل گرگ دیدم باید بداند که خودش را با رنگ فلانی در چهرهی گرگ دیده است. تمام اعمال روزانهی انسان در خواب توسط قوهی خیال به نمایش درمیآید و تمام ناسزاها و کارهای بد در خواب به صورت مار و عقرب به سراغ انسان میآید. اگر اعمال آدمی آلوده بود، خیال آدمی نیز گرفتار آلودگی شده و به جای آن که وظیفهاش را مانند سگ شکاری برای شکار حقایق عالم و تحویل آنها با امانت به صاحب خود ایفا نماید، مانند سگی ولگرد گردد که فرد از اذیت و آزار آن در امان نخواهد بود. خواب تلویزیون نفس ناطقهی انسانی است. به محض این که چشم و گوش بسته شد و قوهی لامسه و چشایی و بویایی رها گردید و خواب غلبه نمود، قوهی خیال شروع به پخش فیلم درون میکند. هرچه مشاهده میشود در خود انسان وجود دارد و نمایش اعمال روزانهی اوست. این چنین است که به جای تصورات لطیف، بیشتر گرفتار خوابهای آشفته و پراکنده میباشیم. البته اگر سالکی طی روز مراقبت داشته باشد و از معاصی احتراز نماید، خوابهایش جنبهی رحمانی و روحانی به خود گرفته، و پاکی درون او را روایت میکند. به همین جهت، یکی از راههای کنترل اساتید اخلاق بر میزان پیشرفت شاگردان سلوکی، بررسی محتوای خواب آنان است. (ابن سینا، اشارات بوعلی، نمط ششم، فصل 14؛ مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج. 5، ص. 273 و ج. 22، ص. 789؛ خمینی، شرح چهل حدیث، صص. 14، 17 و 18؛ خمینی، آداب الصلوة، ص. 4 و 48-51؛ کلینی، الکافی، ج. 2، صص. 136 و 315 و ج. 5، ص. 559)
[5] إبن طاووس، فلاح السائل و نجاح المسائل، ص. 168.
[6] بنا بر گفتهی ملا احمد نراقی8 حضور قلب، یعنی فارغ ساختن دل از غیرِ کاری که به آن مشغول است. امام خمینی 8 درباره کیفیت دستیابی به حضور قلب، میگوید انسان در وقت اشتغال به عبادت، باید خود را از اشتغالات دنیایی فارغ و قلب را از امور متفرقه خالی کند. (خمینی، شرح چهل حدیث، ص. ۴۲۸) امام خمینی 8 برای حضور قلب موانعی نیز ذکر کرده است، از جمله: 1. حب دنیا: علاقهی به دنیا و تعلق به آن سبب میشود که قلب متوجه به آن شده و این مانع حضور قلب در محبوب میگردد اما به مجرد اینکه این علاقه و اشتغال به دنیا کم و مانع برداشته شود، قلب خود بهسوی محبوب پرواز میکند. 2. هرزهگردی خیال: خیال بهجهت فرار بودن دائماً از شاخهای به شاخه دیگر میگریزد و حفظ آن نیاز به زحمت و تمرین دارد و این امر حتی نسبت به کسانی که تعلق به دنیا ندارند نیز جاری است. (خمینی، دانشنامه امام خمینی، ج. ۸، ص. ۲۲۳)
[7] درس 41 فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 26 شهر جمادی الاولی 1447.