فقه الروابط 39
- 21 آبان, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
4شنبه 21/8/1404-21جمادی الاولی 1447- 12نوامبر 2025 – درس 39 فقه الاداره – فقه مدیریت رفتار سازمانی – فقه روابط انسانی در سازمان – روابط اربعه – دوم رابطه با خود – اصل دوم جهد [1] – جهاد نفس – روش جهاد نفس – نقشه راه امام خمینی ره – مقام دوم – مقام ملکوت – فصل اول – نزاع جنود رحمانی و شیطانی باطنی نفس
$ مسئلهی 39: وظیفهی اصلی کارکنان بهویژه مدیران اصلاح مملکت و سازمان باطن است، نه فقط اصلاح ظاهرِ خود و سازمان با وجود تباهی باطن و این اصلاح مضاعف، شرطی از شرائط اثربخشی تدبیر نفس است
طبق نقشهی راه جهاد نفس امام خمینی 8[2] در شرح اربعین حدیث در حدیث جهاد نفس، مقام اول یعنی مقام مُلک که همان مقام صف است و عملیات در اقالیم سبعه است که دارای چهار فصل تفکر، عزم، مشارطه و تذکر بود. در مقام دوم که مقام ستاد عملیات و مرکز فرماندهی است، با عنوان مملکت باطن و یا ملکوت که مرکز قوای سهگانهی وهمیه، غضبیه و شهویه است، چند فصل است که عبارتاند از: قوای باطنیه، جلوگیری انبیاء از اطلاق طبیعت، ضبط خیال، موازنه و معالجهی مفاسد اخلاقیه.
جنود رحمانی و شیطانی برای تصرف پایتخت مملکت نفس، یعنی نشئهی ملکوت با هم نزاع سختی در این مرکز حساس دارند[3] و قوهی وهم که قوهی شیطنت و قدرت است، دو قوهی غصبیه و شهویه[4] را در اختیار دارد. اگر عقل بر وهم مسلط شود (به کمک جنود و جیوش رحمانی)، پایتخت در اختیار عقل قرار میگیرد، والا در اختیار جهل واقع میشود و نظام باطنی، نظام جاهلی خواهد شد، نه عقلی، شرعی و مدینی. در جهاد نفس مُلک و ملکوت، یعنی صف و ستاد با هم تسخیر میشوند. اقالیم سبعه اول و قوای سهگانه دوم. اول شهرها بعد پایتخت. و ممکن است بهعکس باشد.[5]
اصل مهم: صورت واقعی شخص حقیقی و حقوقی که صورت برزخی و قیامتی اوست، صورت باطنی است که با آن محشور میشود. ممکن است صورت مُلکی زیبا و صورت ملکوتی زشت و مثل بهائم، سباع و شیاطین باشد، کما اینکه ممکن است زیبایی وصفناشدنی مطابق بهشت او داشته باشد.[6] لذا باید در جهاد نفس از سقوط باطن و قوای آن جلوگیری نمود و به کمک جنود عقل و رحمان آن را در اختیار و ولایت شرع قرار داد تا صورت باطنی مثل ظاهری زیبا شود، والا مدیری با ظاهری نیکو، ولی باطنی نانیکو میشود. ظاهری بینا و باطنی نابینا.[7] و آن که برای خدا مهم است، باطن است. لذا باید با چنگ و دندان و جنگ و جهاد آن را از سقوط در دامان جهل نجات داد و نگذاشت رژیم جاهلی بر مملکت و سازمان نفس حاکم شود. سازمانها هم دو بعد و دو صورت ملکی و ملکوتی دارند. اقالیم سبعه، ولو در ولایت شیطان باشد، ممکن است ظاهر زیبای خود را حفظ کند، ولی صورت ملکوتی سازمان زشت و دهشتزا باشد که خوک و میمون در مقابل آن زیباتر به نظر آید.[8] و این دوگانه بسته به عملکرد مدیران و کارکنان آن دارد که در چه درجهای از جهاد نفس قرار داشته باشند، یعنی چهرهی اصلی شخص حقیقی و حقوقی چهرهی ملکوتی و باطنی است، ولو چهرهی ملکی و ظاهری زیبای از خود ارائه دهد، مشتریمدار و خوشرفتار نشان دهد، ولی سازمان او حفرهای از نیران و خود او درنده یا بهیمه یا شیطانی زشترو باشد. سازمان خوب سازمان خوشباطن است، فافهم.
فتحصل که وظیفهی اصلی کارکنان، بهویژه مدیران اصلاح مملکت و سازمان باطن است، نه فقط اصلاح ظاهرِ خود و سازمان با وجود تباهی باطن و این اصلاح مضاعف، شرطی از شرائط اثربخشی تدبیر نفس است.[9]
[1] و اصول معاملة النّفس سبعة، الخوف و الجهد، و حمل الاذى، و الرّیاضة، و طلب الصّدق، و الاخلاص، و إخراجها من محبوبها و ربطها فی الفقه.(مصباح الشریعه)
[2] حدیث «جهاد با نفس»
مقام اوّل: «منزل «ملک» و ظاهر و دنیا» و در آن چند فصل است:
فصل: اشاره به مقام اوّل نفس
فصل: در تفکر است
فصل: در عزم است
فصل: در «مشارطه» و «مراقبه» و «محاسبه» است
فصل: در تذکّر است
مقام دوم: «مملکت باطن و نشئهی «ملکوت» اوست» و در آن چند فصل است:
فصل: نزاع جنود رحمانی و شیطانی باطنی نفس
فصل: در اشاره به بعضی قوای باطنیه است
فصل: در بیان جلوگیری انبیاء از اطلاق طبیعت
فصل: در بیان ضبط خیال است
فصل: در موازنه است
فصل: در معالجهی مفاسد اخلاقیه
[3] فصل نزاع جنود رحمانی و شیطانی باطنی نفس. بدان که از برای نفس انسانی یک مملکت و مقام دیگر است که آن مملکت باطن و نشئهی «ملکوت» اوست که جنود نفس در آنجا بیشتر و مهمتر از مملکت ظاهر است. و نزاع و جدال بین جنود رحمانی و شیطانی در آنجا عظیمتر و مغالبه در آن نشئه بیشتر و با اهمیتتر است. بلکه هرچه در مملکت ظاهر است از آنجا تنزل کرده و ظهور در «مُلک» نموده، و اگر هر یک از جنود رحمانی و شیطانی در آن مملکت غالب آیند، در این مملکت نیز غالب شوند. و جهاد نفس در این مقام پیش مشایخ عظام از اهل سلوک و اخلاق خیلی اهمیت دارد، بلکه میتوان سرچشمهی تمام سعادات و شقاوات و درجات و درکات را آن مقام دانست. انسان باید خیلی ملتفت خود در این جهاد باشد. ممکن است خدای نخواسته به واسطهی مغلوبیت جنود رحمانی در آن مملکت و خالی گذاشتن آن را برای غاصبین و نااهلها از جنود شیطان، هلاکت همیشگی از برای انسان پیدا شود که قابل جبران نباشد، و شفاعت شافعین شامل حال او نگردد، و ارحم الراحمین، نعوذ بالله، نیز به نظر سخط و غضب به او نگاه کند، بلکه شفعاء او خصماء او شوند. وای بر کسی که شفیع او خصمش شود. خدا میداند چه عذابهایی و ظلمتهایی و سختیهایی و بدبختیهایی دنبال این غضب الهی و دشمنی اولیای حق است که تمام آتشهای جهنم و تمام زقّومها و مارها و عقربها پیش آن هیچ است. خدا نکند آنچه حکما و عرفا و اهل ریاضت و سلوک خبر می دهند راجع به این عذابها به سر ما ضعفاء و بیچارگان بیاید، که تمام عذابها که تصور میکنید پیش آن سهل و آسان است، و تمام جهنمها که شنیدید پیش آن رحمت و بهشت است. غالباً وصف جهنم و بهشت که در کتاب خدا و اخبار انبیاء و اولیاء شده جهنم و بهشت اعمال است که از برای جزای عملهای خوب و بد تهیه شده است. گاهی اشارهی خفیهای نیز به بهشت و جهنم اخلاق که اهمیتش بیشتر است شده، و گاهی هم به بهشت لقاء و جهنم فراق، که از همه مهمتر است، گردیده، ولی همه در پرده و از برای اهلش. من و تو اهلش نیستیم، ولی خوب است منکر هم نشویم و ایمان داشته باشیم به هرچه خداوند تعالی و اولیایش فرمودهاند، شاید این ایمان اجمالی هم برای ما فایده داشته باشد. گاهی هم ممکن است که انکار بیجا و ردّ بیموقع و بدون علم و فهم برای ما ضررهای خیلی زیاد داشته باشد، و این دنیا عالم التفات به آن ضررها نیست. مثلاً تا شنیدی فلان حکیم یا فلان عارف یا فلان مرتاض چیزی گفت که به سلیقهی شما درست درنمیآید و با ذائقهی شما گوارا نیست، حمل به باطل و خیال مکن. شاید آن مطلب منشأ داشته باشد از کتاب و سنت و عقل و شما به آن بر نخورده باشید. چه فرق میکند که یک نفر فقیه یک فتوی بدهد، از باب دیات مثلاً که شما کمتر دیدهاید. و شما بدون مراجعه به مدرکش رد کنید او را، یا آنکه یک نفر سالک الی الله یا عارف بالله یک حرف بزند راجع به معارف الهیه یا راجع به احوال بهشت و جهنم، و شما بدون مراجعه به مدرکش او را رد کنید، سهل است. توهین کنید یا جسارت نمائید. ممکن است آن شخصی که اهل آن وادی است و صاحب آن فن است یک مدرکی از کتاب خدا داشته باشد، یا از اخبار ائمهی هدی داشته باشد، و شما به آن برنخورده باشید، آن وقت شما ردّ خدا و رسول کردید بدون عذر موجه. و معلوم است «به سلیقهی من درست نبود» یا «علم من به این جا نرسیده بود» یا «از اهل منبر بر خلاف آن شنیدم» عذر نیست. در هر حال، از مقصود نگذرم. آنچه آنها راجع به بهشت اخلاق و ملکات و جهنم اخلاق و درکات گفتهاند مصیبتی است که طاقت شنیدنش را هم نداریم. پس ای عزیز فکری کن و چارهجویی نما و راه نجاتی و وسیلهی خلاصی از برای خود پیدا کن. و به خدای ارحم الراحمین پناه ببر، و در شبهای تاریک با تضرع و زاری از آن ذات مقدس تمنا کن که تو را اعانت کند در این جهاد نفس، تا إن شاء الله غالب شوی و مملکت [وجودت ] را رحمانی گردانی و جنود شیطان را از آن بیرون کنی، و خانه را به دست صاحبش دهی تا سعادتها و بهجتها و رحمتهایی خداوند به تو عطا فرماید که تمام چیزهایی که شنیدی از وصف بهشت و حور و قصور پیش آنها چیزی نباشد، و آن سلطنت کلیهی الهیه است که خبر دادند اولیاء خدا از این ملت بیضای حنیف، و بالاتر از آن چیزهایی است که نه گوش احدی شنیده و نه چشمی دیده و نه به قلب بشری خطور کرده. (اشاره است به حدیث پیغمبر [ که فرمودند: «إنّ الله یقول أعددت لعبادی الصّالحین ما لا عین رأت و لا أذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر». همانا خداوند میگوید برای بندگان شایستهام چیزی را آماده کردهام که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری گذر کرده است. (طبرسی، مجمع البیان، در تفسیر آیهی 18 سورهی سجده؛ مجلسی، بحار الانوار، ج. 8، ص. 198؛ خمینی، شرح چهل حدیث، صص. 12-14)
[4] فصل در اشاره به بعضی قوای باطنیه است. بدان که خداوند تبارک و تعالی به ید قدرت و حکمتش در عالم غیب و باطن نفس قوایی خلق فرموده دارای منافع بیشمار و آنچه مورد بحث ما است در این مورد سه قوّه است و آن «واهمه» و «غضبیه» و «شهویه» است. و هر یک از این قوا منافع کثیره دارند از برای حفظ نوع و شخص و تعمیر دنیا و آخرت، که علما ذکر کردهاند و اکنون ما را به آن احتیاجی نیست. و آنچه لازم است در این مقام تنبه دهم آن است که این سه قوّه سر چشمه تمام ملکات حسنه و سیّئه و منشأ تمام صور غیبیهی ملکوتیه است. و تفصیل این اجمال آنکه انسان همینطور که در این دنیا یک صورت ملکی دنیا وی دارد، که خداوند تبارک و تعالی آن را در کمال حسن و نیکویی و ترکیب بدیع خلق فرموده که عقول تمام فلاسفه و بزرگان در آن متحیر است و علم معرفة الاعضاء و تشریح تاکنون نتوانسته است معرفت درستی به حال آن پیدا کند و خداوند انسان را از بین مخلوقات امتیاز داده به حسن ترکیب و جمال نیکو منظر، کذلک از برای او یک صورت و شکل ملکوتی غیبی است، که آن صورت تابع ملکات نفس و خلق باطن است در عالم بعد از موت، چه برزخ باشد یا قیامت. انسان اگر خلق باطن و ملکه و سریرهاش انسانی باشد، صورت ملکوتی او نیز صورت انسانی است. ولی اگر ملکاتش غیر ملکات انسانی باشد، صورتش انسانی نیست و تابع آن سریره و ملکه است. مثلاً اگر ملکهی شهوت و بهیمیت بر باطن او غلبه کند و حکم مملکت باطن حکم بهیمه شود، انسان صورت ملکوتیش صورت یکی از بهائم است مناسب با آن خلق. و اگر ملکهی غضب و سبعیّت بر باطن و سریرهاش غلبه کند و حکم مملکت باطن و سریره حکم سبع شود، صورت غیبیهی ملکوتیه صورت یکی از سباع است. و اگر وهم و شیطنت ملکه شد و باطن و سریرهاش دارای ملکات شیطانیه شد، از قبیل خدعه، تقلب، نمیمه، غیبت، صورت غیب و ملکوتش صورت یکی از شیاطین است به مناسبت آن. و گاهی ممکن است به طریق ترکیب دو ملکه یا چند ملکه منشأ صورت ملکوتی شود. آن وقت به شکل هیچ یک از حیوانات نمیشود، بلکه صورت غریبی پیدا میکند که هیچ آن صورت مدهش و موحش بدترکیب در این عالم سابقه ندارد. از پیغمبر خدا [ نقل شده که بعضی مردم در قیامت محشور میشوند به صورتهایی که نیکوست پیش آنها میمون[ها] و انترها. (یحشر بعض النّاس علی صور تحسن عندها القردة و الخنازیر. (علم الیقین، ج. 2، ص. 901)) بلکه ممکن است از برای یک نفر در آن عالم چند صورت باشد، زیرا که آن عالم مثل این عالم نیست که یک چیز بیش از یک صورت قبول نکند. و این مطلب مطابق با برهان نیز هست و در محل خود مقرر است. و بدان که میزان در این صور مختلفه، که یکی از آنها انسان است، و باقی چیزهای دیگر، وقت خروج نفس است از این بدن و پیدا شدن مملکت برزخ و غلبهی سلطان آخرت که اوّلش در برزخ است. در وقت خروج از بدن با هر ملکهای از دنیا رفت با آن ملکه صورت آخرتی میگیرد، و چشم ملکوتی برزخی او را میبیند، و خود او هم وقت گشودن چشم برزخی خود را به هر صورتی هست میبیند، اگر چشم داشته باشد. لازم نیست کسی که در این دنیا به صورتی هست آنجا هم به همان صورت باشد. خدای تعالی میفرماید [به] نقل از بعضی که در وقت حشر میگویند: «خدایا چرا مرا کور محشور کردی با آنکه در دنیا چشم داشتم؟» جواب میفرماید: «چون تو آیات ما را فراموش کردی امروز فراموش شدی». (اشاره است به آیهی قال ربِّ لِمَ حَشَرْتَنی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصیرا قال کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی. (طه: 125- 126) ای بیچاره، تو چشم ملکی ظاهر بین داشتی، ولی باطن و ملکوتت کور بود. کوری خودت را حالا ادراک کردی، و الا از اوّل کور بودی، چشم بصیرت باطنی که آیات خدا را به آن میبینند نداشتی. ای بیچاره، تو قامت مستقیم و صورت خوشترکیب ملکی داری، میزان ملکوت و باطن، غیر از این است، باید استقامت باطنی پیدا کنی تا مستقیم القامة در قیامت باشی. باید روحت روح انسانی باشد تا صورت عالم برزخ و آخرتت صورت انسان باشد. تو گمان میکنی که عالم غیب و باطن، که عالم کشف سرایر و ظهور ملکات است، مثل عالم ظاهر و دنیا است که اختلاط و اشتباه در کار باشد: چشم و گوش و دست و پا و سایر اعضایت-همه با زبانهای ملکوتی، بلکه به قول بعضی با صورتهای ملکوتی، شهادت به هر چه کردی می دهند. هان ای عزیز گوش دل باز کن و دامن همت به کمر زن و به حال بدبختی خود رحم کن، شاید بتوانی خود را به صورت انسان گردانی و از این عالم به صورت آدمی بیرون روی که آن وقت از اهل نجات و سعادتی. مبادا گمان کنی این ها موعظه و خطابه است، اینها همه نتیجهی برهان حکمی حکماء عظام و کشف اصحاب ریاضت و اخبار صادقین و معصومین است، در این اوراق بنای اقامهی برهان و نقل اخبار و آثار زیاد نیست. (همان، ص. 14)
[5] و اگر هر یک از جنود رحمانی و شیطانی در آن مملکت غالب آیند، در این مملکت نیز غالب شوند. (امام خمینی 9)
[6] اشاره است به حدیث پیغمبر a که فرمودند: «إنّ الله یقول أعددت لعبادی الصّالحین ما لا عین رأت و لا أذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر». همانا خداوند می گوید برای بندگان شایستهام چیزی را آماده کردهام که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلب بشری گذر کرده است. (طبرسی، مجمع البیان، در تفسیر آیهی 18 سورهی سجده؛ مجلسی، بحار الانوار، ج. 8، ص. 198)
[7] قال ربِّ لِمَ حَشَرْتَنی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصیرا. قال کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی. (طه: 125-126).
[8] یحشر بعض النّاس علی صور تحسن عندها القردة و الخنازیر. (فیض کاشانی، علم الیقین، ج. 2، ص. 901)
[9] درس 39 فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 21 شهر جمادی الاولی 1447.