فقه الروابط 37

موضوعات مطروحه در این درس:

متن درس

 

دوشنبه 19/8/1404 -19جمادی الاولی 1447 – 10نوامبر 2025 – فقه الاداره – فقه معاصر – فقه مدیریت رفتار سازمانی – فقه روابط انسانی – روابط اربعه – رابط دوم – رابطه مدیر با خود – اصل دوم -جهد[1] – جهاد نفس – اصل دوم – عزم – حکم تکلیفی و وضعی عزم –

$ مسئله‌ی 37: شرط غلبه در جهاد نفس بعد از تفکر، عزم بر تداوم جهاد و ترک معصیت است که با توکل بر خدا اجرایی می‌شود و این شرط لازم‌التحصیل است برای اثربخشی جهاد نفس

طبق نقشه‌ی راه جامع امام راحل 9 مأخوذ از شرع مقدس در جهاد مدیران با نفس خود به عنوان جهاد اکبر، معلوم شد که در دو مقام ملک و ملکوت بحث می‌شود، یعنی دو نشئه‌ی ظاهر و باطن. اولین گام در مرحله‌ی اول تفکر است که نعمات بی‌کران اعطائی خدا منابع انسانی و مادی اعطایی متناسب با مدیریت فقط این جهانی نیست بلکه برای فراتر از آن یعنی آخرت است. همین قاعده و گزاره محصول تفکر مدیران باشد کافی است و وقتی آخرت‌گرا شدند یعنی همتشان از دنیای محدود و بسته و سازمان‌های آن بلندتر می‌شود و چشم‌اندازشان هم توسعه می‌یابد.

طبق نقشه‌ی راه امام 9[2] در جهاد با نفس مدیران، گام دوم «عزم»[3] است که همان تصمیم[4] است و اراده‌ی جدی[5] که بر نفس چیره شود و سازمان نفس را به کنترل و نظارت خود درآورد، عزمی که با توکل همراه است. مدیر باید مثل پیامبران برتر، اولو العزم باشد.[6] عزم نوآوری و پیشرفت، عزم این‌که امیر نفس شود و نفس را از سقوط در دامان جهل مانع شود و به سامان عقل منقاد نماید، رژیم رحمانی درست شود، نه نظام شیطانی. عزم با پشتوانه و پیشینه‌ی تفکر و پسینه‌ی توکل لابد عزمی راسخ، نافذ و مؤثر خواهد بود، لقوله تعالی: «اذا عزمت فتوکل علی الله».[7] عازم در این جهاد اکبر باید خدا را وکیل بگیرد، یعنی حامی و مدافع قرار دهد که نعم الوکیل است تا در عزم خود رجوع، فتور و تجدید نظر راه ندهد. عزم با جهد متناسب است، یعنی عزم را قوی می‌کند.[8] نمی‌شود با عزم غیرجدی به جهاد اکبر در عالم اکبر پرداخت. اعدی عدو را با عزم پولادین باید به فرمان آورد و رام نمود. حاصل تفکر هم این بود که باید همت آخرت داشت. همین تفکر عزم را آهنین می‌کند، زیرا قرار است مبارزه‌ای طولانی و دائمی داشته باشد تا نتیجه‌ی آن را در آخرت ببیند و بچیند. آخرت‌گرایی عزم را قوی[9] و توکل‌گرایی پس از عزم در میدان اجراء و اقدام عازم را از تنهایی نجات می‌دهد و معیت خدا را همواره خواهد داشت. پس قاعده این شد: «تفکر-عزم-توکل». قاعده‌ای که نفس شیطان را می‌گیرد و او را در غلبه‌ی بر نفس زمین‌گیر می‌کند. یعنی عازم متفکر و متوکل مهیای امارت بر نفس در این جهاد است. البته تفکر آخرت‌گرا و توکل مبدأگرا یعنی ارتباط قاعده‌مند با مبدأ و معاد در قبل و بعد از عزم و این شد فرمول عزم راسخ. این عزم لازمه‌ی هر جهادی است و چون جهاد واجب است کما مر، عزم هم به عنوان شرط یا مقدمه‌ی آن واجب و الزامی و در شرح وظائف مدیران است و لابد عزم در جهاد اکبر مایه‌ی ترسیخ عزم در جهاد اصغر و کبیر هم خواهد بود. و عزم محکم در تدبیر نفس، زمینه‌ی عزم راسخ در تدبیر منزل و مدینه و منظمه هم خواهد بود؛ زیرا عزم سخت عزم در جهاد نفس است؛ اگر این‌جا عازم شویم، علیه جنود شیطانی در میادین غیراکبر به طریق اولی عازم می‌شویم.

فتحصل که شرط غلبه در جهاد نفس بعد از تفکر، عزم بر تداوم جهاد و ترک معصیت است که با توکل بر خدا اجرایی می‌شود و این شرط لازم‌التحصیل است برای اثربخشی جهاد نفس.[10]

 

[1] و اصول معاملة النّفس سبعة، الخوف و الجهد، و حمل الاذى، و الرّیاضة، و طلب الصّدق، و الاخلاص، و إخراجها من محبوبها و ربطها فی الفقه.(مصباح الشریعه)

[2] حدیث «جهاد با نفس»

مقام اوّل: «منزل «ملک» و ظاهر و دنیا» و در آن چند فصل است:‏

‏فصل: اشاره به مقام اوّل نفس

فصل: در تفکر است

فصل: در عزم است

فصل: در «مشارطه» و «مراقبه» و «محاسبه» است

فصل: در تذکّر است

مقام دوم: «مملکت باطن و نشئه‌ی «ملکوت» اوست» و در آن چند فصل است:‏

فصل: نزاع جنود رحمانی و شیطانی باطنی نفس

فصل: در اشاره به بعضی قوای باطنیه است

فصل: در بیان جلوگیری انبیاء از اطلاق طبیعت

فصل: در بیان ضبط خیال است

فصل: در موازنه است

فصل: در معالجه‌ی مفاسد اخلاقیه

[3] فصل در عزم است.  منزل دیگر که بعد از تفکر از برای انسان مجاهد پیش می‌آید، منزل «عزم» است. (و این غیر از «اراده» است که شیخ الرئیس‏ در اشارات آن را اوّل درجات عارفین دانسته)‏ بعضی از مشایخ ما، أطال الله عمره، می‌فرمودند که «عزم» جوهره‌ی انسانیت و میزان امتیاز انسان است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است.‏ ‏‏و عزمی که مناسب با این مقام است عبارت است از بناگذاری و تصمیم بر ترک معاصی، و فعل واجبات، و جبران آنچه از او فوت شده در ایام حیات، و بالاخره ‏عزم بر این‌که ظاهر و صورت خود را انسان عقلی و شرعی نماید که شرع و عقل به حسب ظاهر حکم کنند که این شخص. انسان است. و انسان شرعی عبارت از آن است که موافق مطلوبات شرع رفتار کند، و ظاهرش ظاهر رسول اکرم [ باشد، و تأسی به آن بزرگوار بکند در جمیع حرکات و سکنات و در تمام افعال و تروک. و این امری است بس ممکن، زیرا که ظاهر را مثل آن سرور کردن امری است مقدور هر یک از بندگان خدا.‏ ‏‏و بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی‌شود مگر آن‌که ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت. و تا انسان متأدّب به آداب شریعت حقه نشود، هیچ یک از اخلاق حسنه از برای او به حقیقت پیدا نشود، و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار شریعت از برای او منکشف شود. و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدب به آداب ظاهره خواهد بود. و از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر. علم باطن پیدا شود. یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهره احتیاج نباشد. و این از جهل گوینده است به مقامات عبادت و مدارج انسانیت. و شاید موفق شدم به بیان بعضی از آن در این ورقه ها إن شاء الله تعالی.‏ (خمینی،‏ شرح چهل حدیث، ص. 7)

‏‎2 حسین بن عبد الله بن سینا (حدود 370- 427 یا 428 ق.) مشهور به «ابو علی سینا»، «شیخ الرئیس» از فحول اطباء اسلامی و از حکماء به‌نام مشاء می‌باشد و در دیگر علوم نیز صاحب‌نظر بوده است. استعداد فوق العاده و حافظه‌ی قوی از ویژگی‌های اوست؛ به‌گونه‌ای که در مدت کوتاهی توانسته است تحصیلات خود را به پایان ببرد و آثار گران‌قدری در رشته‌های مختلف علمی از خود به یادگار بگذارد. برخی از آثار او عبارت‌اند از: الإشارات و التنبیهات شامل منطق و طبیعیات و الهیّات که شروح بسیاری دارد که معروف‌ترین آن شرح فخر رازی 8 و شرح خواجه نصیر طوسی 8 است، شفا که شامل منطق، ریاضیات، طبیعیات، الهیّات می‌باشد و به تفصیل نگاشته شده است، النجاة در فلسفه، المبدأ و المعاد، قانون در طب، قصیده عینیّه، التعلیقات. شیخ الرئیس در فصل هفتم نمط نهم اشارات و تنبیهات می‌نویسد: «نخستین پله‌ی سیر عارفان را «اراده» خوانند و آن حالت میل به چنگ زدن به ریسمان محکم خداوندی است که برای آن‌که از یقین برخاسته از «برهان» بینا گشته، یا آن‌که خویشتنش از ایمان آرامش یافته، دست می‌دهد. و در نتیجه «سرّ» او به سوی «قدس» سیر می‌کند تا به «روح اتّصال» دست یابد. و تا هنگامی که عارف بر این پله است «مرید» نامیده می‌شود.

فصل. ای عزیز! بکوش تا صاحب «عزم» و دارای اراده شوی، که خدای نخواسته اگر بی‌عزم از این دنیا هجرت کنی، انسان صوری بیمغزی هستی که در آن عالم به صورت انسان محشور نشوی، زیرا که آن عالم محل کشف باطن و ظهور سریره است. و جرئت بر معاصی کم کم انسان را بی عزم می کند، و این جوهر شریف را از انسان می رباید. استاد معظّم ما، دام ظلّه، می‌فرمودند بیش‌تر از هرچه گوش کردن به تغنّیات سلب اراده و عزم از انسان می‌کند.‏ ‏‏پس ای برادر، از معاصی احتراز کن، و عزم هجرت به سوی حق تعالی نما، و ظاهر را ظاهر انسان کن، و خود را در سلک ارباب شرایع داخل کن، و از خداوند تبارک و تعالی در خلوات بخواه که تو را در این مقصد همراهی فرماید، و رسول اکرم [ و اهل بیت او را شفیع قرار ده که خداوند به تو توفیق عنایت فرماید و از تو دستگیری نماید در لغزش‌هایی که در پیش داری، زیرا که انسان ‏در ایام حیات لغزشگاه‌های عمیقی دارد که ممکن است در آن واحد به پرتگاه هلاکت چنان افتد که دیگر نتواند از برای خود چاره بکند، بلکه درصدد چاره‌جویی هم برنیاید، بلکه شاید شفاعت شافعین هم شامل حال او نشود. نعوذ بالله منها.‏

[4] عزم: قصد و آهنگ (منتهی الارب)، اراده (غیاث اللغات)، نیت (نصاب)، اراده و قصد و آهنگ و هنگ (ناظم الاطباء). اراده پیشین است برای واداشتن نفس بر انجام دادن کاری که در نظر گرفته شده است، لذا آن برای خداوند جایز نباشد. و گویند عزم و نیت، در معنی متحدند (از اقرب الموارد). در فارسی،  بالجزم،  سبک عنان،  سبک سر، سپهرسیر، زمان سیر، تندسیر، متین، کامکار از صفات اوست و با لفظ داشتن و کردن و برآراستن و آمدن و افتادن مستعمل است. (آنندراج): و لقد عهدنا الی آدم من قبل فنسی و لم نجد له عزماً. (دهخدا، لغت‌نامه، مدخل «عزم»)

[5] عزم همان تصميم قاطع براى انجام كار نيك است، به خلاف اراده که شروع در انجام کار است لذا عزم و تصميم هميشه مقارن با خود عمل نيست. گاهى قبل از رسيدن وقت عمل انسان براى انجام آن تصميم مى‏گيرد. مثلاً با خود مى‏گويد: «اگر خدا مالى به من دهد تمام يا قسمتى از آن را صدقه خواهم داد يا اگر با دشمنى برخورد كنم در راه خدا با او مبارزه مى‏كنم و باكى ندارم اگر چه كشته شوم». اين تصميم گاهى مخلوط به نوعى ضعف و ترديد است كه با صدق در تصميم متضاد مى‏باشد. مرحله‌ی بعد عمل مطابق با تصميم است، نفس انسان در تصميم‏گيرى دست‌و‌دل‌باز است، چون وعده دادن مشقتى ندارد ولى هنگامى كه وقت عمل مى‏رسد و انسان مى‏تواند به تصميم خود عمل كند، اميال و شهوات به هيجان مى‏آيند و ممکن است گاهی تصميم فراموش مى‏شود.

[6] علامه طباطبایی  در تفسیر آیه‌ی ۳۵ از سوره‌ی احقاف — که به «اولوالعزم» اشاره دارد—برای اولوالعزم سه معنا در نظر گرفته‌است و خودِ او دیدگاهِ سوم را دیدگاهی به حق نزدیک‌تر دانسته است: عزم به‌معنای صبر، همانند معنایی که مفسرین در آیه‌ی ۴۳ از سوره‌ی شوریٰ درباره‌ی عبارت «وَلَمَنْ صَبَرَ وَغَفَرَ إِنَّ ذَلِکَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُور». ترجمه: «و هرکس که شکیبایی و گذشت پیشه کند، بی‌گمان این از کارهای سترگ است» به‌کار برده‌اند. این دیدگاه توسط تفاسیری چون اَلتّحریرُ و التَّنویر، تفسیرِ مَراغی، تفسیر آیاتُ الْاَحکام و تفسیر عاملی مطرح شده‌ است. 1. عزم به معنای وفای به عهد، همانند معنایی که مفسرین در آیه‌ی ۱۱۵ سوره‌ی طٰه درباره‌ی عبارت «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا؛ و از پیش به آدم سفارش کردیم، ولی فراموش کرد، و در او عزمی استوار نیافتیم» مورد استناد قرار داده‌اند. این دیدگاه توسط دو تفسیرِ کَنزُ الدَّقائِق و تفسیرُ الْقُرآنِ الْعَظیم مورد استناد قرار گرفته است. 2. عزم به‌معنای عزیمت یعنی حکم و شریعت. تفاسیری چون روحُ الْبَیان، جَوامِعُ الْجامِع، و تفسیرُ الْمُبین این دیدگاه را مطرح کرده‌اند. 3. تفسیر نمونه، این تفسیر و معنا از اولوالعزم را بهترین تفسیر دانسته است که پیامبرانْ صاحبِ شریعت هستند و با آمدنِ شریعتِ آنان، شریعتِ قبلی منسوخ می‌شود. بر اساس این تفسیر، پیامبرانِ اولوالعزم، دارای مسئولیتِ سنگین‌تری نسبت به سایرِ پیامبران بوده‌اند و برای این مأموریت سنگین، نیاز به عزم و اراده‌ای قوی داشتند. طَبرِسی، مفسر شیعه، در مَجمَعُ الْبَیان به نقل از ابن‌عباس و آلوسی، مفسر سنی مذهب، به‌نقل از امامین محمد باقر و جعفر صادق F این تفسیر را گزارش کرده‌اند. همین‌طور سُیوطی، مفسر سنی مذهب، این تفسیر را صحیح دانسته است. در این‌باره روایتی از امام علی بن موسی الرضا G گزارش شده است که براساس آن، پیامبرانِ اولوالعزم به‌جهت صاحبِ عزائم و شرایع بودن، بدین لقب شهره شدند. براساس روایتی از امام محمد باقر G که در بَصائِرُ الدَّرَجات گزارش شده است، خدا از آدم درباره‌ی پیامبرِ آخِرُالزَّمان و امامانِ پس از او پیمان گرفت، اما او آن عهد را فراموش کرد و به همین جهت، از میان پیامبرانِ اولوالعزم خارج شد. در ادامه‌ی این روایت، علتِ اتّصافِ بعضی از انبیاء به اولوالعزم، عزم و اراده‌ی آنان به عهدی است که خداوند درباره‌ی حضرت محمد [، امامان پس از او D و مهدی موعود Q بسته است. در روایتی دیگر از امام محمد باقر G نیز که کُلَیْنی در کافی گزارش می‌کند، به این مطلب اشاره شده و تأکید می‌شود که محمد [ نیز به‌جهت عزم نسبت به مهدیِ آخِرالزّمان از اولوالعزم به‌حساب می‌آید.

[7] وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ. (البقرة: 227)

وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فيما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ في‏ أَنْفُسِكُمْ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَ لكِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا إِلاَّ أَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ حَتَّى يَبْلُغَ الْكِتابُ أَجَلَهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما في‏ أَنْفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَليمٌ. (البقرة: 235)

فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ. (آل‏عمران: 159)

لَتُبْلَوُنَّ في‏ أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ. (آل‏عمران: 186)

وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً. (طه: 115)

يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ. (لقمان: 17)

وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ. (الشورى: 43)

فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاَّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ. (الأحقاف: 35)

طاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللَّهَ لَكانَ خَيْراً لَهُمْ. (محمد: 21)

[8] عزم در لغت، به معناى «تصميم محكم» است و گاهى به هر چيز محكم نيز گفته مى‌شود، بنابراين مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ به معناى كارهاى شايسته‌اى است كه انسان بايد روى آن تصميم بگيرد يا به معناى هرگونه كار محكم و قابل اطمينانى است. يا به معناى كارهايى است كه دستور مؤكد، از سوى پروردگار به آن داده شده است و هرگز نسخ نمى‌شود، و يا كارهايى كه انسان بايد نسبت به آن عزم آهنين و تصميم راسخ داشته باشد.
راغب در مفردات مى‌گويد: عزم به معناى تصميم گرفتن بر انجام كارى است. عَقْدُ الْقَلْبِ عَلى‌ إِمْضاءِ الامْرِ. در قرآن مجید، گاهى «عزم» در مورد «صبر» و گاه به معناى «وفاى به عهد» به كار رفته است.

[9] عَزْمٍ‏ لَا يَخْرَقُ بِهِ فَرَحٌ وَ لَا يَطِيشُ بِهِ مَرَحٌ. (کلینی، الكافي (ط الإسلامية)، ج. ‏2، ص. 229) عزْمٍ‏ لَيْسَ فِيهِ انْكِسَارٌ وَ لَا انْخِزَالٌ. (همان، ج. ‏2، ص. 136)

[10] درس 37 فقه الروابط از سلسله‌ی فقه الاداره، 19 شهر جمادی الاولی 1447.

پاورقی ها:

دیدگاهتان را بنویسید