فقه الروابط 34

موضوعات مطروحه در این درس:

متن درس

سه شنبه 13/8/1404- 13جمادی الاولی 1447 – 4نوامبر 2025- فقه الاداره – فقه مدیریت رفتار سازمانی – فقه روابط انسانی – روابط اربعه – دوم رابطه با خود – اصل دوم جهد – وجوب جهاد نفس (مدیریت بر خویشتن) – شیطان اصلی ترین دشمن در این جهاد _ لزوم امداد و اعتصام از خدا در این مجاهده .

$ مسئله‌ی 34: مدیران در فریضه‌ی مدیریت بر خویشتن و جهاد نفس باید شیطان را اصلی‌ترین دشمن بدانند؛ زیرا تحریک‌کننده‌ی هوای نفس ضد عقل است و در این مبارزه باید از خداوند به عنوان عالی‌ترین مافوق سازمانی کمک گیرند تا در نتیجه شیطان ضعیف و مغلوب شود و نفس در تسخیر مدیر قرار گیرد

در فرآیند استنباط احکام جهد و جهاد با نفس یا تدبیر نفس به تفقه در اخبار باب رسیده‌ایم. اینک خبری دیگر:

الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ شُعْبَةَ[1] فِي تُحَفِ الْعُقُولِ[2]، عَنِ الْكَاظِمِ G‏ أَنَّهُ قَالَ لِهِشَامٍ فِي خَبَرٍ طَوِيلٍ: عَلَيْكَ بِالاعْتِصَامِ بِرَبِّكَ وَ التَّوَكُّلِ عَلَيْهِ وَ جَاهِدْ نَفْسَكَ‏ لِتَرُدَّهَا عَنْ هَوَاهَا فَإِنَّهُ وَاجِبٌ عَلَيْكَ كَجِهَادِ عَدُوِّكَ قَالَ هِشَامٌ [فَقُلْتُ لَهُ‏] فَأَيُّ الْأَعْدَاءِ أَوْجَبُهُمْ مُجَاهَدَةً قَالَ أَقْرَبُهُمْ إِلَيْكَ وَ أَعْدَاهُمْ لَكَ وَ أَضَرُّهُمْ بِكَ وَ أَعْظَمُهُمْ لَكَ عَدَاوَةً وَ أَخْفَاهُمْ لَكَ شَخْصاً مَعَ دُنُوِّهِ مِنْكَ وَ مَنْ يُحَرِّضُ أَعْدَاءَكَ عَلَيْكَ وَ هُوَ إِبْلِيسُ الْمُوَكَّلُ بِوَسْوَاسِ الْقُلُوبِ فَلْتَشْتَدَّ عَدَاوَتُكَ لَهُ وَ لَا يَكُونَنَّ أَصْبَرَ عَلَى مُجَاهَدَتِكَ لِهَلَكَتِكَ مِنْكَ عَلَى صَبْرِكَ لِمُجَاهَدَتِهِ فَإِنَّهُ أَضْعَفُ مِنْكَ رُكْناً فِي قُوَّتِهِ وَ أَقَلُّ مِنْكَ ضَرَراً فِي كَثْرِ شَرِّهِ إِذَا أَنْتَ اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ.‏[3]

سند معتبر است دلائل آن در پاورقی آمده است. اما دلالت خبر:

  • بر وجوب جهاد نفس صریح و نص است لقوله G: فَإِنَّهُ وَاجِبٌ عَلَيْكَ و برای مدیران اوجب است کما مر فی الامس.
  • مهم‌ترین دشمن در این جهاد ابلیس است که از طریق تحریض و انگیختن هوای نفس به عداوت مشغول است و مجاهده با او اولویت و شدت دارد.
  • مدیران در مجاهده نفس باید با او به شدت برخورد کنند، لظهور قوله G: وَ هُوَ إِبْلِيسُ الْمُوَكَّلُ بِوَسْوَاسِ الْقُلُوبِ فَلْتَشْتَدَّ عَدَاوَتُكَ لَهُ.
  • در این مبارزه مدیران باید از خدا کمک بگیرند؛ زیرا او از خدا قوی‌تر نیست، لصریح قوله G: عَلَيْكَ بِالاعْتِصَامِ بِرَبِّكَ وَ التَّوَكُّلِ عَلَيْهِ. وَ لَا يَكُونَنَّ أَصْبَرَ عَلَى مُجَاهَدَتِكَ لِهَلَكَتِكَ مِنْكَ عَلَى صَبْرِكَ لِمُجَاهَدَتِهِ فَإِنَّهُ أَضْعَفُ مِنْكَ رُكْناً فِي قُوَّتِهِ وَ أَقَلُّ مِنْكَ ضَرَراً فِي كَثْرِ شَرِّهِ إِذَا أَنْتَ اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ.‏

فتحصل که مدیران در فریضه‌ی مدیریت بر خویشتن و جهاد نفس باید شیطان را اصلی‌ترین دشمن بدانند؛ زیرا تحریک‌کننده‌ی هوای نفس ضد عقل است و در این مبارزه باید از خداوند به عنوان عالی‌ترین مافوق سازمانی کمک گیرند تا در نتیجه شیطان ضعیف و مغلوب شود و نفس در تسخیر مدیر قرار گیرد.

 

برای مطالعه:

تجنب من كل خلق أسوأه و جاهد نفسك‏ على تجنبه فان الشر لجاجة.[4]

 

اعقل عقلك و املك امرك و جاهد نفسك‏ و اعمل للاخرة جهدك‏.[5] [6]

 

[1] ابومحمد حســـــــن بن علی بن حســـــــین بن شعبـــــــه‌ی حــــــرانی حلبی 6، محدّث امـــــــامی و مؤلـــــف کتــــــاب مشهور تُحَف ُالعقول، از شخصیت‌های برجسته و از چهره‌های درخشان فقهاء شیعه در قرن چهارم هجری می‌باشد. وی از معاصرین شیخ صدوق  6 متوفای ۳۸۱ هجری است و از محمد بن همام 6 متوفای ۳۳۶ هجری روایت نقل می‌کند و از مشایخ شیخ مفید6  متوفای ۴۱۳ هجری نیز به شمار می‌آید. بسیاری از دانشوران از حرانی به بزرگی، فضل و علم یاد کرده اند و روایت بدون سند او را در تحف العقول پذیرفته‌اند. شیخ مفید، شاگرد حرانی، ضمن تمجید از استاد، درباره‌ی کتاب تحف العقول می‌نویسد: تحف العقول کتاب لم یسمح الدهر بمثله. شیخ ابراهیم قطیفی 6 از عالمان قرن دهم هجری در کتاب الوافیه ضمن نقل روایتی از التمحیص، می‌نویسد: «الحدیث الاول ما راواه العالم الفاضل العالم الفقیه ابو محمد الحسن بن علی بن شعبه الحرانی». شیخ حر عاملی 6 در الامل الآمل بعد از ستودن مولف تحف به فاضل محدث، درباره‌ی کتابش می‌گوید: «حسن کثیر الفوائد مشهور». علامه مجلسی 6  هم درباره‌ی تحف می‌نویسد: «…نظم این کتاب دلالت بر رفعت شأن مؤلف دارد و بیش‌تر در مواعظ و اصول معلومه‌ای است که محتاج سند نیست». میرزا عبدالله افندی اصفهانی 6 در ریاض العلما درباره‌ی حرّانی می‌نویسد: «عالم، فقیه، محدث». میرزا محمد باقر خوانساری 6 نیز در روضات الجنات می‌نویسد: «حسن بن علی بن حسین شعبه حرانی (یا حلبی) فاضلی است فقیه، متبحر، هوشیار، بلند پایه و آبرومند و کتابش مورد اعتماد اصحاب است». شیخ حر عاملی 6 در کتاب امل الآمل درباره‌ی ایشان می‌فرماید: «ابو محمد، حسن بن علی بن شعبه، دانشمندی با فضل و محدثی بزرگ است». علامه مجلسی درباره‌ی وی می‌فرماید: «کتاب ایشان، تحف العقول خود بهترین شاهد بر فضل و دانش و عظمت شأن ایشان می‌باشد». علامه خوانساری 6 مؤلف کتاب روضات الجنات درباره‌ی او چنین می‌گوید: «محدث بزرگ، حسن بن علی بن حسین بن شعبه حرانی حلبی، فقیهی اندیشمند و متبحری بزرگ و شخصیتی سرشناس است. او کتابی به رشته‌ی تحریر در آورده که اصحاب و فقهاء شیعه همه بر آن اعتماد کرده‌اند». ابوعلی محمد بن همام بغدادی 6، متوفای سال ۳۳۶ را می‌توان از مشایخ ابن شعبه به شمار آورد. مهم‌ترین شخصیتی که در میان شاگردان او همچون خورشید می‌درخشد شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، متوفای سال ۴۱۳ هجری است. به حرّانی دو کتاب منسوب است: التمحیص که درباره‌ی سبب و شیوه‌های آزمایش‌های الهی مؤمنان شیعه و همراه روایاتی درباره‌ی صبر و زهد و رضاست؛ و تحف العقول فیما جاء من الحِکَم ‌و المواعظ من آل‌الرسول.

[2] به نوشته ابن‌ شعبه، هدف وی از تألیف این کتاب در دسترس قراردادن دانش‌های پیامبر اکرم و امامان است که دربردارنده‌ی کـــــــار دین و دنیا و صلاح امروز و فرداست و چون دانشمندان شیعه درباره حلال و حرام و فرائض و سنن از گفتار ائمه کتاب فراهم کرده‌اند ولی درباره حکمت‌ها و اندرزهای پیامبر و ائمه، خاصه کلمات قصار آن‌ها، کتابی تألیف نکرده‌اند، وی دست به این کارزده است. این کتاب مشتمل‌ بر احادیثی در اصول و فروع ‌دین و کلیات و دسته‌ای از سنّت‌ها و آداب دین و پند و اندرزهای امامان و سخنان حکیمانه‌ی آنان است. در این کتاب گزیده‌ای از سخنان پیامبر و امامان شیعه به جز امام دوازدهم آمده است. بخشی از مهم‌ترین مطالب کتاب عبارت‌اند از: وصایای پیامبر اکرم به امام علی، پاسخ‌های پیامبر به شمعون‌ بن لاوی مسیحی، سفارش پیامبر به معاذ بن جبل هنگام اعزام وی به یمن، سخنان پیامبر در حجةالوداع، خطبه‌ی امام علی در اخلاص توحید، اندرزهای آن حضرت به امام‌حسن، خطبة الوسیله، نامه‌ی امام علی به مالک‌اشتر، سخنان امام‌ علی با کمیل، جواب امام حسن به حسن بصری، خطبه‌ی امام حسن بعد از صلح با معاویه، سخنان امام حسین در امر به معروف و نهی از منکر،  نامه‌ی امام حسین به اهل کوفه، رساله‌ی حقوق امام زین‌ العابدین، سفارش امام باقر به جابر بن یزید جعفی، سفارش امام صادق به مؤمن طاق، سخنانی از امام صادق که برخی از شیعیان آن را نثرالدرر نامیده‌اند، سفارش امام کاظم به هشام، پاسخ امام رضا به مأمون درباره‌ی احکام شریعت، توصیف امام رضا از امامت و منزلت آن در مسجدجامع مرو، پاسخ امام جواد به پرسش‌های یحیی ‌بن اکثم، رساله‌ی امام هادی در رد بر اهل جبر و تفویض، پاسخ‌های امام هادی به پرسش‌های یحیی ‌بن اکثم و نامه‌ی امام عسکری به اسحاق ‌بن اسماعیل نیشابوری .در پایان هر یک از این قسمت‌ها، گزیده‌ای از کلمات قصار آن‌ها نیز آورده شده است. در پایان کتاب، سخنان خدا با حضرت موسی و حضرت عیسی، اندرزهای مسیح در انجیل و جز آن و سرانجام سفارش مفضّل ‌بن عمر به شیعیان آمده است. تحف ‌العقول در قرون اخیر همواره مورد توجه علمای شیعه بوده تا آن‌جا که قطیفی آن را بی‌نظیر خوانده است. در کتاب‌های حدیثی و فقهی از آن نقل قول کرده‌اند. در عین حال، آنچه مایه‌ی خرده‌گیری و در برخی موارد نامعتبر دانستن مندرجات تحف ‌العقول از سوی علمای شیعه شده، ارسال اسنادِ احادیث آن است. اگرچه خودِ ابن ‌شعبه به این موضوع توجه داشته و در مقدمه نوشته که سلسله‌ی سندِ بیشتر احادیث کتاب را سماع کرده، ولی در تألیف کتاب برای رعایت ایجاز و نیز به این سبب که بیش‌تر این کلمات و سخنان از زمره‌ی آموزش‌ها و حکمت‌هایی است که خود گواه درستی خود هستند و به این دلیل که آن‌ها را برای شیعیان فراهم کرده است که تسلیم امامان‌اند، از ذکر اسناد احادیث کتاب اجتناب کرده است. خویی ضمن اعتراف به فضل و ورع و ممدوح بودن حرّانی، کتاب وی را به دلیل مُرسل بودن احادیث آن، فاقد اعتبار دانسته و در هیچ‌یک از احکام شرعی، استناد به روایات تحف ‌العقول را جایز نشمرده است. گفتنی است که تحف العقول در میان نُصَیریه حرمتی خاص داشته و بسیاری از پیروان این مذهب آن را از بردارند.

[3] و روي عن الإمام الكاظم G الأمين أبي إبراهيم و يكنى أبا الحسن موسى بن جعفر G في طوال هذه المعاني‏ وصيته G لهشام و صفته للعقل‏: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِي كِتَابِهِ فَقَالَ‏ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ‏ يَا هِشَامَ بْنَ الْحَكَمِ إِنَّ اللَّهَ U أَكْمَلَ لِلنَّاسِ‏ الْحُجَجَ بِالْعُقُولِ وَ أَفْضَى إِلَيْهِمْ بِالْبَيَانِ وَ دَلَّهُمْ عَلَى رُبُوبِيَّتِهِ بِالْأَدِلَّاءِ فَقَالَ‏ وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ‏ إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ إِلَى قَوْلِهِ‏ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ‏ يَا هِشَامُ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ U ذَلِكَ دَلِيلًا عَلَى مَعْرِفَتِهِ بِأَنَّ لَهُمْ مُدَبِّراً فَقَالَ‏ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ و… . (نوری، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج. ‏11، ص. 141؛ حرانی، تحف العقول، ص. 383)

رواه الكليني في الباب من الكافي مع اختلاف أشرنا إليه. و هشام هو أبو محمّد و قيل: ابو الحكم هشام بن الحكم البغداديّ الكندي مولى بنى شيبان ممّن اتّفق الاصحاب على وثاقته و عظم قدره و رفعة منزلته عند الأئمّة D و كانت له مباحث كثيرة مع المخالفين في الأصول و غيرها صحب أبا عبد اللّه و بعده أبا الحسن موسى F و كان من أجلة أصحاب أبي عبد اللّه D و بلغ من مرتبة علوّه عنده أنّه دخل عليه بمنى و هو غلام أوّل ما اختط عارضاه و في مجلسه شيوخ الشيعة كحمران بن أعين و قيس الماصر و يونس بن يعقوب و أبى جعفر الاحول و غيرهم فرفعه على جماعتهم و ليس فيهم الا من هو أكبر سنا منه فلمّا رأى أبو عبد اللّه G أن ذلك الفعل كبر على أصحابه قال: هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و يده. و كان له أصل و له كتب كثيرة و إن الاصحاب كانوا يأخذون عنه. مولده بالكوفة و منشؤه واسط و تجارته بغداد و كان بياع الكرابيس و ينزل الكرخ من مدينة السلام بغداد في درب الجنب ثمّ انتقل إلى الكوفة في أواخر عمره و نزل قصر وضّاح و توفّى سنة 179 في أيّام الرشيد مستترا و كان لاستتاره قصّة مشهورة في المناظرات و ترحّم عليه الرضا G. قال ابن النديم في الفهرست في شأنه: «إنّه من متكلمى الشيعة و بطائنهم و من دعا له الصادق G فقال: افول لك ما قال رسول اللّه [ لحسّان: لا تزل مؤيدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانك. و هو الذي فتق الكلام في الإمامة و هذب المذهب و سهّل طريق الحجاج فيه و كان حاذقا بصناعة الكلام، حاضر الجواب. و كان اولا من أصحاب الجهم بن صفوان ثمّ انتقل الى القول بالامامة بالدلائل و النظر و كان منقطعا إلى البرامكة ملازما ليحيى بن خالد و كان القيم بمجالس كلامه و نظره ثمّ تبع الصادق G فانقطع إليه و توفى بعد نكبة البرامكة بمدة يسيرة و قيل: بل في خلافة المأمون. و ان العامّة طعنوا فيه و ورد في الاخبار ذمّ له من جهة القول بالتجسّم و ان الاصحاب اخذوا في الذبّ عنه تنزيها لساحته عن ذلك و وردت روايات في مدحه و دلّ على جلالته هذه الرواية المذكورة في المتن الجامعة لابواب الخير و الفلاح.

[4] خوانساری، شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، ‏ج. ‏7، ص. 96.

[5] همان، ص. 257.

[6] درس 34 فقه الروابط از سلسله‌ی فقه الاداره، 13 شهر جمادی الاولی 1447.

پاورقی ها:

دیدگاهتان را بنویسید