فقه الروابط 30
- 6 آبان, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
3شنبه 6/8/1404-6جمادی اول 1447- 28 اکتبر 2025 – فقه الاداره – فقه معاصر – فقه روابط انسانی در سازمان – روابط اربعه – دوم رابطه مدیر با خود – اصل اول خوف از خود – خوف منفی – شرائط لاخوفیت مدیر – جمع بندی شرائط مستنبطه – حکم تکلیفی مربوطه
$ مسئلهی 30: جواز واسپاری طرحهای تحولی و پرچالش فقط به کسانی جایز است که شرائط لاخوفیت در آنها احراز شده باشد، والا در صورت تردید، این واسپاری جایز نخواهد بود
از فروع گذشته معلوم شد که آیهی 62 یونس به منزلهی یک قاعده است: «ألا إنّ أولیاء اللّه لاخوف علیهم و لا هم یحزنون» که معصومین مصداق قطعی و بارز آن هستند[1] و از آیات و اخبار باب هم شرائط و اوصاف متکثره و متنوعهای[2] مورد استنباط قرار گرفت که اگر در هرکس جمع شود مصداق اولیاء الله خواهد بود و حکم وضعی لاخوف و لاحزن بر او بار میشود که از آثار آن، اهلیت برای مدیریت تحول خواهد بود و اقدام برای کارهای بزرگ، پرمقاومت و پرچالش. حال در اینجا چند حالت متصور است:
در حالت اول بیتردید جایز است که مسئولیت کارها و پروژههای بزرگ را میتوان به او سپرد. در حالت دوم این واسپاری جایز نیست. در حالت سوم هم جایز نیست، زیرا شبههی مصداقیه[3] این مدیر خاص برای عام اولیاء الله است (به عنوان جمع مضاف که دال بر عموم است) که تمسک به عام در چنین شبههای جایز نیست.
در نتیجه نمیتوانیم پروژههای تحولی و بزرگ را به آنها بسپاریم، زیرا اهلیت برای اجراء آن را ندارند و در مقابل موانع میمانند و پروژه شکست میخورد؛ زیرا کسی را میخواهد که از موانع استقبال کند و نترسد و از آنها عبور کند. لذا اثر مصداقیت محرزه جواز سپردن کار توسط کارفرمایان است که به پیمانکاران میسپارند. لذا باید شرائطی که شمردیم و شاید حدود 30 شرط شد احراز شود و این امری عقلانی و عقلایی در مدیریت منابع انسانی است که تا رشد در کسی ایناس نشده است، نباید بودجه و امکانات را در اختیار او قرار داد، لقوله تعالی: «إن آنستم منهم رشداً فادفعوا إلیهم أموالهم».[4] ولی اگر ایناس[5] نشد، یعنی احراز نشد، جواز دفع اموال را به او نداریم. در پیمانکاران هم به طریق اولی اینطور است. نباید بودجههای کلان را که قیام و قوام جامعه و نظام به آن است را به کسی که مصداقیتی برای اولیاء الله بودن ندارد یا مشکوک است و مورد ایناس نیست بدهیم.
فتحصل که جواز واسپاری طرحهای تحولی و پرچالش فقط به کسانی جایز است که شرائط لاخوفیت در آنها احراز شده باشد، والا در صورت تردید، این واسپاری جایز نخواهد بود.[6]
[1] برازش، تفسیر اهل بیت D، ج. ۶، ص. ۴۹۴؛ إبن فهد حلی، التحصین، ص. ۲۵. رسول خدا در مرفوعهی رسالهی لب لباب قطب راوندی فرمود: «اولئک ائمة الهدی».
[2] مانند مسئلهی 29 مدیرانی که به خاطر جلب رضایت الهی از پدران، مادران، برادران، خواهران و بستگانشان دوری میگزینند (برای خدمت به خلق)، دهانشان را از سخن [ِحرام] و شکمشان را از غذا[ی حرام] بازمیدارند و نفْس خود را به روزه و نماز ریاضت دهند، سکوت میکنند و سکوتشان ذکر است؛ نگاه میکنند و نگاهشان [از روی] عبرت است، سخن میگویند و کلامشان حکمت است، راه میروند و رفتوآمدشان بین همکاران و ارباب رجوع [موجب] برکت است و اگر نبود که مرگشان [در روز معیّنی] تعیین شده است، از ترسِ عذاب و اشتیاق به ثواب، روحشان در پیکر آرام نمیگرفت. (مشتاق لقاء الله هستند)، وقتی به [چهرهی] ایشان نگاه شود، یاد خدا زنده گردد. و در مسئلهی 28: به خاطر خدا با یکدیگر دوستی کنند، با اینکه رابطه خویشاوندی میانشان نیست و دادوستد مالی و اشتراک منافع ندارند. و در مسئلهی 27: واجبات الهی را بهجا آورند، به سنّت رسول خدا [ عمل نمایند، از محارم الهی دوری گزینند، جلوههای فریبندهی دنیا را ترک گویند، به آنچه نزد خداست، رغبت داشته باشند، بهدنبال کسب روزی حلال باشند، با کسب روزی حلال، قصد فخر فروشی و زیادهخواهی را نداشته باشند و حقوقی که بر گردن آنهاست را ادا نمایند. و مسئلهی ۲۶: کارکنان سازمان در تدبیر نفس باید شرائط اخلاص، باطنبینی، عدم سطحینگری، آیندهنگری، مدیریت آینده و عدم دنیاطلبی را در خود مهیا کنند. و در مسئلهی 24 هم از آیات 15گانه شرائط زیر بدست آمد: 1. تبعیت از هدایت ربوبی؛ 2. ولایتپذیری از خدا؛ 3. التزام به ربوبیت الهی و استقامت در آن؛ 4. عبودیت و عبادت؛ 5. ایمان به مبدأ و معاد و عمل صالح؛ 6. ایمان و اصلاح؛ 7. تقوی و اصلاح؛ 8. استضعاف؛ 9. اسلام وجه و احسان؛ 10. ایمان و عمل صالح و اقامهی نماز و ایتاء زکات؛ 11. انفاق اموال در راه خدا بدون منت و اذیت؛ 13. انفاق اموال شبانهروز و آشکار و پنهان؛ 13. شادی مضاعف ناشی از شهادت خود و دیگران. چنین مدیرانی با این گونه رفتار سازمانی، اهل تحول هستند بدون خوف از مقاومتهای احتمالی. این رفتار شرط لازم التحصیل برای ایجاد تحول همهجانبه در سازمانها است.
[3] شک در مصداق بودن فردی برای یک مفهوم را شُبههی مصداقی گویند. از عنوان یادشده در اصول فقه، بحث عام و خاص سخن گفتهاند. شبههی مصداقی، شک در تطبیق مصداق خارجی بر یک مفهوم میباشد. شبههی مصداقی، مقابل شبهه مفهومی و مورد آن جایی است که نسبت به دخول فردی از افراد عام تحت عنوان خاص-به دلیل اجمال در آن فرد و نه در مفهوم خاص-شک داشته باشیم، مانند اینکه شارع مقدس فرموده است: هر آبی پاک است، مگر آنکه به نجاست تغییر کند. حال اگر تغییر آبی به نجاست مشکوک باشد، معلوم نیست که آیا این فرد متصف به عنوان خاص (آب تغییر یافته) شده و در نتیجه از حکم عام (پاکی) خارج گشته یا به آن متصف نشده و در نتیجه محکوم به حکم عام است؟ شبههی مصداقی، مقابل شبههی مفهومی بوده و در جایی است که معنای لفظی روشن میباشد، ولی در تطبیق آن معنا بر مصادیق خارجی شک وجود دارد، مانند اینکه معنای لفظ «عالم» برای کسی روشن است، اما شک میکند پدرش عالم است یا نه، یا معنای «آب مطلق» برای او روشن است، اما شک میکند آب این حوض، مطلق است یا مضاف. مورد شبههی مصداقی جایی است که چند عنوان وجود دارد و شخص در تطبیق آنها بر فرد خارجی مردد است. در مثال بالا، دو عنوان «آب مطلق» و «آب مضاف» وجود دارد و معنای هر یک روشن است؛ اما شخص در این که آب حوض تحت کدام یک از این دو عنوان قرار میگیرد، مردد است. در علم اصول، از شبههی مصداقی در موارد مختلف هم چون بحث عام و خاص سخن به میان آمده است، مانند این بحث که آیا تمسک به عام در شبههی مصداقی جایز است یا نه. بعضی از اصولیها معتقدند فرق میان شبههی مصداقی و موضوعی بیان نشده است و اصولیهای شیعه معمولاً شبههی مصداقی را در اصول لفظی و شبههی موضوعی را در اصول عملی به کار میبرند. آیا تمسک به عام در شبههی مصداقی-به معنای جریان حکم عام در فرد مشکوک-صحیح است یا نه؟ خاص دو گونه است: خاصِ لفظی که لفظ بر آن دلالت دارد. خاص لفظی یا متّصل به عام است و یا منفصل و جدا از آن. اجمال در هر یک از آن دو نیز یا بین اقل و اکثر است و یا بین دو متباین. تمسک به عام در شبههی مصداقی در مخصّص لفظی، به تصریح بسیاری صحیح نیست؛ خواه شبههی میان اقل و اکثر باشد یا دو متباین و خواه متّصل باشد یا منفصل. خاص لُبّی که غیر لفظ بر آن دلالت میکند، مانند اجماع و دلیل عقل. در مخصّص لبّی، گروهی تمسّک به عام در شبههی مصداقی را صحیح دانستهاند. البته برخی میان مخصّص لبّیای که متکلّم در مقام بیان مقصود خود میتواند بر آن تکیه کند، مثل موردی که عقلیِ بدیهی است و مخصّص لبّیای که اینگونه نیست، تفصیل داده و در صورت نخست تمسک به عام در شبهه مصداقی را صحیح ندانستهاند. برخی این تفصیل را نپسندیده و تفصیل دیگری دادهاند که در این مختصر نمیگنجد.
[4] وَ ابْتَلُوا الْيَتَامَىٰ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَ لَا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَ بِدَارًا أَنْ يَكْبَرُوا وَ مَنْ كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ وَ كَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِيبًا.
[5] ايناس در آيهی «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً» به وجدان (يافتن)، علم، وجدان و احساس، وجدان و شناختن يا علم تفسير شده است؛ همچنين يکي از معاني «إستيناس» در آيهی «…لاَ تَدْخُلُوا بُيُوتاً … حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا…» به گفتهی بعضی، طلب انس از راه علم يا طلب انس گرفتن صاحبخانه است؛ بر اين اساس يافتن و نوعی معرفت در معنای مادّهی «انس» نهفته است.
[6] درس 30 فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 6 شهر جمادی الاولی 1447.