فقه الروابط 22

موضوعات مطروحه در این درس:

متن درس

سه شنبه 22/7/1404- 21ربیع الثانی 1447- 14اکتبر 2025- درس 22 فقه روابط انسانی سازمانی – رابطه دوم – رابطه با خود – اصل اول خوف از خود – خوف سوم – خوف از هوای نفس

$ مسئله‌ی 22: مدیران و کارکنان سازمان در رابطه با خود باید مستمراً از هوای نفس بر حذر بوده و مخالف آن عمل کنند تا خود و سازمان خود را از سردرگمی و نقشه‌ی راه غلط بازدارند

معنای استنباطی موضوع خوف به عنوان اولین اصل در رابطه‌ی مدیران و کارمندان با خود، خوف از هوای نفس[1] است که با خوف از نفس متفاوت است. هوای نفس یعنی خواسته‌های شهوانی و حیوانی نفس که بی‌حد و اندازه است و تمام مقامات را می‌خواهد، تمام ثروات را می‌طلبد، رؤیاهایی دارد، دوست‌داشتنی‌هایی دارد، می‌خواهد همه چیز تحت سلطه‌ی او باشد و مرزی را نمی‌شناسد. اصولاً هوی به معنای سقوط[2] و به معنای ریزش است. مقابل هدی است که طبق فرموده‌ی قرآن بعضی وقتی رسول، رهبر و مدیری می‌آید که برنامه‌های او با هوای نفس اینان نمی‌سازد و منافع آن‌ها را تأمین نمی‌کند، یا او را به قتل می‌رسانند و ترور می‌کنند، یا ترور شخصیت و تکذیب می‌کنند.[3] معیار، هوای نفس این‌هاست. رهبری، سازمان و کارکنان همه و همه باید با اهواء و آراء اینان مطابق باشد، و الا با او مخالفت می‌کنند و سعی در براندازی او یا هماهنگ‌سازی او با خود می‌کنند. همه‌ی کارکنان باید از هوای نفس خوف داشته باشند و تبعیت نکنند تا به سعادت سازمانی دست یازند، لإطلاق قوله تعالی: «مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى».[4] باید نفس را از منکری مثل هوای نفس نهی از منکر کرد تا مأوای سازمان و کارکنان جنت باشد و رفتار سازمانی بهشتی در آن‌جا حاکم شود. مأوا یعنی افقی که ثبات، آرامش و کامروایی برای هر جمع، فرد، گروه و سازمانی را فراهم و فراوان می‌کند و اوج این مأوا جنت است که حاوی همه‌ی آفاق و اهداف بلند و متعالی مجموعه‌ها و منظومه‌هاست. این مأوای عالی محقق نمی‌شود مگر به نهی نفس از هوی‌پرستی و پیروی از آن.

به دلالت آیات بر توالی فاسده بر تبعیت از هوای نفس که نتیجه‌ی عدم خوف از آن است توجه می‌کنیم:

 

  1. عدم ولایت و نصرت خدا از مدیران و کارکنان

وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا نَصيرٍ. (البقرة: 120)

 

وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا واقٍ. (الرعد: 37)

 

  1. اتصاف به ظلم شدن یعنی دچار عدم شایسته سالاری جابجایی محسن و مسیئ و…

وَ لَئِنْ أَتَيْتَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ بِكُلِّ آيَةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمينَ. (البقرة: 145)

اطلاق ظالم شامل بی‌عدالتی‌های سازمانی اعم از توزیعی، رویه‌ای و مراوده‌ای هم می‌شود.

 

  1. عدول و انحراف از مسیر صحیح، حق و درست

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقيراً فَاللَّهُ أَوْلى‏ بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى‏ أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيراً. (النساء: 135)

 

  1. منع از برنامه‌های نافع و حقیقی برای مدیران

وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ في‏ ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُونَ. (المائدة: 48)

 

  1. خوف از افتادن در سختی‌ها و بحران‌های مانع پیشرفت صحیح

وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّما يُريدُ اللَّهُ أَنْ يُصيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ كَثيراً مِنَ النَّاسِ لَفاسِقُونَ. (المائدة: 49)

بر این مبنا که تبعیت از هوای نفس آنان ملازم با تبعیت مدیر از هوای نفس خود است.

 

  1. گمراهی و ضلالت از نقشه‌ی راه صحیح و پیروی از مقامات هدایت‌نایافته

قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا في‏ دينِكُمْ غَيْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثيراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبيلِ. (المائدة: 77)

 

قُلْ إِنِّي نُهيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدينَ. (الأنعام: 56)

دو آیه‌ی فوق ظاهر است در این که هوی به ضلالت می‌کشاند که ضد هدایت است. هدایت کار اصلی مدیران در حین انجام وظیفه‌ی رهبری است که هدایت و نفوذ را اساس رهبری قرار می‌دهند تا إیصال إلی المطلوب کنند و مطلوبات سازمانی را تحقق بخشند، اعم از مطلوبات و اهداف مادی یا معنوی، مثلاً تولید خوب، خدمت خوب برای رضایت مشتری و رضایت مدیران و در رأس آن مدیرکل سازمان هستی یعنی خداوند رب العالمین. این مطلوبات موضوع و غایت هدایت سازمانی است و هوی نفس مطلوبات جذاب و کاذبی را جایگزین مطلوبات صادق و حقیقی می‌کند و به سوی آن فرامی‌خواند، آن هم از هر طریقی و با هر وسیله‌ای. مهم این است که خلاف عقل،[5] شرع و اراده‌ی ربوبی باشد.

 

  1. استهواء، سرگشتگی، حیرانی و سردرگمی بعد از استواری و آگاهی

قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى‏ أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ[6] الشَّياطينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمينَ. (الأنعام: 71)

 

  1. هلاکت

فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْها مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى.‏ (طه: 16)[7]

 

  1. افراط گرایی

وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً. (الكهف: 28)

 

  1. گم کردن مسیر درست

يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى‏ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ. (ص: 26)

 

  1. خلاف استقامت

فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّكُمْ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ لا حُجَّةَ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ اللَّهُ يَجْمَعُ بَيْنَنا وَ إِلَيْهِ الْمَصيرُ. (الشورى: 15)

 

ثُمَّ جَعَلْناكَ عَلى‏ شَريعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْها وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ. (الجاثية: 18)

 

أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْديهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ. (الجاثية: 23)

 

  1. تزیین اشتباهات

أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ                زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ. (محمد: 14)

 

  1. قفل شدن اندیشه

وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ قالُوا لِلَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً أُولئِكَ الَّذينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ. (محمد: 16)

 

وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏. (النجم: 3)

 

إِنْ هِيَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى‏. (النجم: 23)

 

وَ كَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ وَ كُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ. (القمر: 3)

 

استدلال و تفقه: طبق اطلاق و عموم آیات قرآن، هوای نفس آثار تخریبی فوق را برای مدیران و کارکنان دارد و باید مورد خوف باشد و عقل هم الزام می‌کند به دفع هرچــه ضــــرر محتمــــله اســــت، مخصوصـــاً که مخاطــــب اصـــــلی در نـــــوع ایـــــن آیـــات رسول خدا [ است که اسوه‌ی حسنه‌ی مدیران است به عنوان مدیری قوی و صحیح و بر این مبنا که تبعیت از هوای نفس آنان ملازم با تبعیت مدیر از هوای نفس خود است و نیز بر این مبنا که غالب هواگرایی‌ها در این آیات بعد از علم، هدایت و آگاهی اولیه است، یعنی همیشه باید خائف باشیم و به وضع موجود و فعلی خود و برنامه‌های خود غرّه نشویم. باید نفس را نهی از منکر کرد یعنی او را مدیریت کرد و کنترل و نظارت نمود تا این‌که به پرتگاه نبرد و نرود و باید ضد خواسته‌های او عمل کرد. لذا جز مهاوی و هاویه[8] نتیجه‌ای ندارد و سازمان و اعضایش را به استهواء می‌کشاند و به هیزم آتش بدل می‌کند. وقتی اراده‌ی ربوبی نیست، یعنی اراده‌ی انسانی صرف است که مشحون از خطاست، یعنی اراده‌ی مدبری غیر از خداوند است و هدایت در آن نیست، بلکه ضلالت است. لذا باید از این هوا خائف و بر حذر بود و نفس را از آن نهی کرد و دور نمود[9] و اراده‌ی ربوبی را در سازمان حاکم کرد. هوای نفس از جنود جهل است و مجموعه‌ی متبوعه را جاهلی قرار می‌دهد. وقتی هوای نفس منهی است، یعنی حرام است شرعاً و قبیح است عقلاً و مذموم است عقلائیاً، پس باید ترک شود. به اخبار باب هم می‌پردازیم ان شاء الله.

فتحصل که مدیران و کارکنان سازمان در رابطه با خود باید مستمراً از هوای نفس بر حذر بوده و مخالف آن عمل کنند تا خود و سازمان خود را از سردرگمی و نقشه‌ی راه غلط بازدارند.[10]

 

[1] هوای نفس به خواسته‌ها و تمایلات غریزی و زودگذری گفته می‌شود که انسان را به سوی لذت‌های مادی، گناه، یا رفتارهایی که با عقل و شرع ناسازگار است سوق می‌دهد. این تمایلات معمولاً در تقابل با عقل، ایمان، و اراده‌ی الهی هستند و اگر کنترل نشوند می‌توانند انسان را از مسیر تقرب به خدا بازمی‌دارند.

[2]  معنی لَا تَهْوَیٰ أَنفُسُکُمُ: باب میل شما نیست، مطابق هوی و هوستان نبود. معنی تَهْوِی: متمایل شود (در اصل از کلمه هوی به معنی سقوط است). معنی لَا تَهْوَیٰ: متمایل نیست (در اصل از کلمه هوی به معنی سقوط است). معنی دَّرْکِ: درجه و مرتبه‌ی نزولی (بر وزن درج و به معنای آن است، چیزی که هست درج به معنی پله را در جائی بکار میبرند که مساله بالا رفتن و صعود را در نظر داشته باشند ولی درک در جائی به کار می‌رود که مسئله‌ی پائین آمدن مورد نظر باشد و به همین جهت گفته می‌شود: درجات بهشت. ریشه‌ی کلمه: هوی (۳۸ بار). «هَوی» از مادّه‌ی«هَوْی» در اصل، به معنای سقوط کردن از بلندی است، که معمولاً نتیجه‌ی آن، نابودی است، به علاوه، در اینجا اشاره به سقوط مقامی و دوری از قرب پروردگار و رانده شدن از درگاهش نیز می‌باشد. هُوی (به ضم هاء و فتح آن) به معنی فرود آمدن است «هَوَی الشَّیْ‏ءُ هُوِیّاً وَ هَوِیّاً: سَقَطَ مِنْ عُلُوٍ اِلی اَسْفَلٍ» چنانکه در قاموس و اقرب الموارد و در مجمع ذیل «وَالنَّجْمِ اِذا هَوی» گفته است. به قول راغب: هُوی (به ضم اول) فرود آمدن به فتح اول بالا رفتن است قاموس و اقرب آن را در مرتبه دوم گفته‏اند. در مصباح معنای اول را از ابوزید نقل کرده است و گوید: هُوی به معنی بالا رفتن فقط به ضم اول آید. ناگفته نماند: فعل هر دو از باب ضرب یضرب است. هر که غضب من بر او واقع شود هلاک گشته. سقوط در آیه همان هلاک و بدبختی است.. شهر زیروروشونده را هلاک کرد و ساقط نمود راغب گوید آن را به هوا بلند کرد و ساقط نمود. هوی را در آیه پائین آمدن گفته‏اند ولی به احتمال قوی مراد از آن بالا رفتن است که ستارگان از حین طلوع تا وسط آسمان پیوسته در صعوداند و آن با آیات بعدی که اشاره به معراج آن حضرت است بهتر می‏سازد گرچه پائین آمدن نیز با نزول جبرئیل که در آیات بعدی نقل شده مناسبت دارد رجوع شود به «نجم». اِسْتِهْواء مثل اِهْواء به معنی ساقط کردن است و اعتبار طلب در آن صحیح است گوئی شیاطین سقوط او را طلب کرده‏اند و آن در آیه به معنی لغزش دادن و ساقط کردن است. یعنی مانند کسی که شیاطین در زمین گمراهش کرده‏اند و سرگردان مانده است. هَوی: میل نفس. از روی خواهش نفس سخن نمی‏گوید و آن فقط وحی است که به او می‏شود. در قاموس تصریح کرده که در میل مذموم و ممدوح هر دو به کار رود. اما در قرآن مجید بیشتر در خواهشهای مذموم به کار رفته و گاهی در غیر آن، مثل. جمع آن اهواء است. به نظر می‏آید: خواهش نفسانی را از آن هوی نامیده‏اند که انسان را به عذاب آخرت و مهلکه‍س دنیا ساقط می‏کند چنانکه راغب آن را از بعضی نقل کرده است. هواء را در آیه و لغت به معنی خالی گفته‏اند یعنی: پلکشان به هم می‏خورد و قلبشان (از تعقل) خالی است. راغب گوید یعنی در خالی بودن مثل هوا است. شخص ترسو را هواء گویند زیرا قلبش از جرئت خالی است.

[3] وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّيْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَ فَكُلَّما جاءَكُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَريقاً كَذَّبْتُمْ وَ فَريقاً تَقْتُلُونَ. (البقرة: 87)

لَقَدْ أَخَذْنا ميثاقَ بَني‏ إِسْرائيلَ وَ أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ رُسُلاً كُلَّما جاءَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوى‏ أَنْفُسُهُمْ فَريقاً كَذَّبُوا وَ فَريقاً يَقْتُلُونَ. (المائدة: 70)

[4] وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏. (النازعات: 40)

[5] امام علی G: «من غلب عقله هواه افلح، و من غلب هواه عقله افتضح». کسی که عقلش بر هوای نفس غالب باشد به رستگاری و سعادت نائل می شود، و آن کس که عقلش مغلوب تمایلات نفسانیش باشد، سرانجام رسوا و مفتضح می گردد. (نوری، مستدرک، ج. 2، ص. 287)

[6] لغت‌نامه دهخدا: استهواء: سرگشته کردن (زوزنی) (وطواط). سرگشته گردانیدن (تاج المصادر بیهقی) (مجمل اللغة). شیفته‌دل گردانیدن. از راه بردن. بفریفتن. طلب سرگشتگی کردن. سرگشتگی. سرگشته شدن. خواب مغناطیسی. تنویم مغناطیسی. خواب بندی. منتر.

[7] فتردى از مصدر ردى به معناى هلاكت است. (موسوی همدانی، ترجمه تفسير الميزان، ج. ‏14، ص. 197) ‏

[8] قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُنا وَ لا يَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلى‏ أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطينُ فِي الْأَرْضِ حَيْرانَ لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏ وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمينَ. (الأنعام: 71)

[9] أكره‏ نفسك‏ على الفضائل فإنّ الرّذائل أنت مطبوع عليها. (آمدی، غرر الحكم و درر الكلم، ص. 149) جبر كن نفس خود را بر فضايل پس بدرستى كه رذايل تو خو گرفته بر آن‌ها، «فضائل» صفاتى است كه باعث افزونى مرتبه‌ی اين كس گردد و «رذائل» مقابل آن‌هاست يعنى صفاتى كه باعث پستى مرتبه‌ی اين كسى گردد و ممكن است كه مراد از اين فقره نيز موافق فقره‌ی سابق اين باشد كه: جبر كن نفس خود را بر فضايل از براى آن‌كه تو خو گرفته برذايل، و گويا مخلوق شده بر آن‌ها، پس جبر كن نفس خود را بر تحصيل فضايل تا برابرى كنند با آن‌ها، يا مراد اين باشد كه تو خو گرفته با رذايل پس تا جبر نكنى نفس خود را رغبت نكند در فضايل و تحصيل آن‌ها. (خوانساری، شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم و درر الكلم، ج. ‏2، ص. 238)

[10] درس 22 فقه الروابط از سلسله‌ی فقه الاداره، 21 شهر ربیع الثانی 1447.

پاورقی ها:

دیدگاهتان را بنویسید