فقه الروابط 20
- 20 مهر, 1404
- آیت الله سید صمصام الدین قوامی
1شنبه 20/7/1404-19 ربیع الثانی 1447-12اکتبر 2025-فقه الاداره – فقه معاصر – مدیریت رفتار سازمانی – فقه روابط سازمانی – روابط چهارگانه – رابطه باخود – درس 20
$ مسئلهی 20: کارکنان سازمان همواره در اوج انجام وظائف سازمانی باید خائف باشند که وظائف خود را انجام ندادهاند و باید در مقابل مقام ربوبی پاسخگو باشند تا در نتیجه انگیزهی عالی برای سبقت در خدمت پیدا کنند
ارکان سبعهی[1] ارتباط سازمانی اربعه با خدا، خود، ناس و دنیا در مصباح الشریعة طرح شده است. رابطــــــهی اول به ارکـــــــان سبعــــــهی آن مورد افتــــــاء قرار گرفـــــت. حــــال نوبت رابطــــه بــــا خــــود رسیــــده اســــت که تحــــت عنــــوان «مُعَامَلَــــةُ النَّفْــــسِ» در کـــلام صادق آل محمد D آورده شده است. بعد از ارتباط با خدا، ارتباط با خود در اهم ارتباط سازمانی است که دارای هفت رکن است کما قال G: «وَ أُصُولُ مُعَامَلَةِ النَّفْسِ سَبْعَةٌ الْخَوْفُ وَ الْجَهْدُ وَ حَمْلُ الْأَذَى وَ الرِّيَاضَةُ وَ طَلَبُ الصِّدْقِ وَ الْإِخْلَاصُ وَ إِخْرَاجُهَا مِنْ مَحْبُوبِهَا وَ رَبْطُهَا فِي الْفَقْرِ».
معلوم شد که نفس را باید در پرتو معرفت خدا شناخت، یعنی انسان بندهی خدا، عامل خدا و کارمند رب العالمین است؛ و الا انسانی شناخته میشود که خودمحور و خودمدیر است، نه خدامحور و خدامدیر. این تقدیم معرفت خدا بر معرفت نفس تقدیمی فطری و منطقی است و محصول آن انسان رنسانسی نخواهد شد که بدون نیاز به خدا خود را اداره میکند. لذا به ضلالت و جهالت میافتد و سازمان بشری را به انحطاط میبرد؛ زیرا تدبیر بدون مدبر را پی گرفته است، فافهم و تدبّر.
بر این اساس، معامله با نفس که همان تعامل با نفس است فرآیند خود را با اصل اول آن که خوف باشد میآغازد؛ خوف اصطلاحی مؤید تقدم معاملة الله و معرفة الله بر معرفة النفس است؛ زیرا متعلق خوف، خدای مالک و مدبر است. خوف ربوبی و از مدیر کل هستی است که در رأس مخروط سازمان کیهانی است. خوف از او یعنی خوف پاسخگویی و مسئولیت در قبال عملکرد سازمانی کارکنان و عاملان. چرا باید خائف باشیم؟ زیرا همواره بدهکار هستیم که وظائف سازمانی خود را انجام ندادهایم، نه به خدا نه به خلق خدا. این خوف، مقدس و اثربخش است و مایهی بنیادین و لایهی زیرین مدیریت جهادی است که کارمند را از خود بیخود میکند (خوف از مبدأ و معاد)، خوف از اینکه منابع خدادادی را اعم از منابع انسانی و مادی نتوانستهام مورد بهرهوری[2] قرار دهم. نه کارآیی[3] ایجاد کردهام، نه اقداماتم اثربخش[4] بوده و نه من، سازمان و همکاران را به اهداف عالیهی سازمانی نزدیک کرده است. اگر این خوف نباشد کارمند غیر خائف را مغرور میکند، یعنی تو وظائفت را کما هو حقه انجام دادهای و سبقت گرفتهای،[5] هم مال و هم بنون داری، یعنی هم منابع انسانی و مادی داری و منابع مالی فراوان و خوب هم استفاده کردهای. همین حالت میتواند انحطاط بیاورد و کارمند بدهکار را طلبکار کند. ولی کارمند خائف از مبدأ و معاد هرچه اقدام میکند، باز دچار وجل و خوف است، لقوله تعالی: وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى رَبِّهِمْ راجِعُونَ.[6] «یؤتون ما آتوا» یعنی مأتیبه او مطابق مأموربه بوده و قاعدتاً فعل سازمانی او مجزی بوده است، ولی او چنین اجزاء و اِمتثالی[7] را حس نمیکند، هیچگاه احساس نمیکند که مأموربه را علی وجهه اتیان کرده و احساس کاستی و ناراستی میکند. این خوف مقدس همان احساس مسئولیتپذیری و احساس پاسخگویی است که مدیران جهان از آن به طور کامل بهرهمند نیستند؛ از خوف از مدیرکل هستی و خوف و وجل از اینکه راجعون هستند به محکمهی اخرویهی ربانیه برای پاسخگویی. این خوف به تعبیر قرآن آنها را از سابقون قرار میدهد لقوله تعالی: «هم لها سابقون».[8] سابقون یعنی پیشتازان در نهضت خدمت به خدا و خلق. خوف و وجل از کمکاری در عین پرکاری آنها را سابق قرار میدهد در خیرات لإطلاق قوله تعالی: «و منهم سابق بالخیرات».[9] لذا خوف از کسری خدمت، کارکنان را از سابقون در خیرات و خدمات قرار میدهد. اتفاقاً متعلق خدمت اولاً و بالذات خداست، خداوند مخدوم است لقوله G: «قوّ علی خدمتك جوارحی، حالی فی خدمتك سرمدا، بخدمتك موصوله» و لقولها المشهور <: «شغلنی عن مسئلته لذة خدمته».[10] سیدة نساء العالمین < که از سابقات قطعیه است در خدمترسانی و نفعرسانی به جامعه، میفرماید لذت خدمت به خالق مرا از هر نوع مطالبهای بازداشته است؛ یعنی همواره خود را بدهکار میدانم، نه مسئلتکنندهی منابع، امکانات، اجرت، حقوق، دستمزد و پاداش و… . این فرمایش ظهور دارد در اینکه متعلق خدمت، خداست. او مخدوم است که خود توحید در مخدومیت را نشان میدهد. در پرتو آن خلق هم مخدوم میشوند تبعاً و طبعاً و در رتبهی بعدی ارباب رجوع و مشتریان هم مخدوم میشوند. زیرا خداوند به خدمت ما نیاز ندارد. خدمت به او کنایه از خدمت به خلق است، لقوله تعالی: «یؤتون الزّکوة و هم راکعون».[11] یعنی مدیران علوی در ضمن عبادت خالق، خدمت به خلق هم میکنند فافهم و تدبر فإنّه دقیق.
فتحصل که کارکنان سازمان همواره در اوج انجام وظائف سازمانی باید خائف باشند که وظائف خود را انجام ندادهاند و باید در مقابل مقام ربوبی پاسخگو باشند تا در نتیجه، انگیزهی عالی برای سبقت در خدمت پیدا کنند.[12]
[2] بهرهوری=کارآیی+اثربخشی. بهرهوری (به انگلیسی: Productivity) از مفاهیم علم اقتصاد و مدیریت است که چنین تعریف میشود: «مقدار کالا یا خدمات تولیدشده در مقایسه با هر واحد از انرژی یا کار هزینهشده بدون کاهش کیفیت یا به این شکل: «اثربخشی به همراه کارایی»». به دیگر سخن، بهرهوری عبارت است از: بهدست آوردن حداکثر سودِ ممکن با بهرهگیری و استفادهی بهینه از نیروی کار، توان، استعداد و مهارت نیروی انسانی، زمین، ماشین، پول، تجهیزات، زمان، مکان و… به منظور ارتقاء رفاه جامعه. بهرهوری به نسبت کار انجامشده به کاری که باید انجام میشده گفته میشود. باید توجه داشت که واژهی بهرهوری با گسترش انقلاب صنعتی و جهت افزایش سودمندی حاصل از نیروی کار، سرمایه و مواردی از این دست گسترش یافت، ولی اصطلاح بهرهوری آب در سالهای اخیر و به دلیل کمبود این مادهی ارزشمند گسترش یافته است. به نظر میرسد که بهترین تعریف برای بهرهوری، به دست آوردن حداکثر سود ممکن و استفاده از نیروی بهینه در مقابل هزینهی صرف شده باشد.
[3] کارایی (به انگلیسی: efficiency) مفهومی است که هزینهی منابع صرفشده در فرایند کسب هدف را ارزیابی میکند. بدین صورت که مقایسهی خروجیهای به دست آمده با ورودیهایِ مصرفشده میزان کارایی را مشخص میکند. برای سنجش کارایی، هزینهی تأمین منابع انسانی، هزینهی استفاده از تجهیزات، نگهداری تسهیلات و نرخ بازگشت سرمایه و نظایر آن مورد ملاحظه قرار میگیرد. در این تعبیر از کارایی، کاراترین سرپرست کسی است که واحدش بتواند با کمترین هزینه مواد و دستمزد روزانه کار کند.
[4] اثربخشی (به انگلیسی Effectiveness) عبارت است از درجه و میزان نِیل به اهداف تعیینشده. به بیان دیگر، اثربخشی نشان میدهد که تا چه میزان نتایجِ مورد نظر از تلاشهای انجام شده حاصل شده است. این واژه کاربری زیادی در تعریف و اندازهگیری بهرهوری دارد.
[5] أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنينَ. (المؤمنون: 55)
نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ بَلْ لا يَشْعُرُونَ. (المؤمنون: 56)
إِنَّ الَّذينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ. (المؤمنون: 57)
وَ الَّذينَ هُمْ بِآياتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ. (المؤمنون: 58)
وَ الَّذينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا يُشْرِكُونَ. (المؤمنون: 59)
[6] وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى رَبِّهِمْ راجِعُونَ. (المؤمنون: 60)
[7] امتثال به معنای پیروی و دنبالهروی است. و در اصطلاح اصول فقه، موافقت خارجى و عملى با شارع را امتثال گویند. فرق امتثال با اطاعت: «امتثال» بهجاآوردن عمل مطلوب پروردگار با انگیزهی تقرّب الهى است. ولی «اطاعت» صرف پیروى نمودن از اوامر و نواهى خداوند است؛ اعمّ از آنکه قصد قربت همراه عمل باشد یا نباشد. همانگونه که امتثال در واجبات تعبّدى قابل تصویر است، در واجبات توصلى نیز میتوان قصد امتثال داشت؛ زیرا ممکن است مکلّف، واجب توصلى را نیز با انگیزه قرب الهى انجام دهد. امتثال در علم اصول فقه: بحث امتثال در دانش اصول فقه بیشتر در مبحث تجرّی مطرح میشود و در کنار تجرّی (جرأت در سرپیچی) و انقیاد (اطاعت و فرمانبرداری) قرار میگیرد، اما به سبب معنا و مفهوم آن در مباحث متعدد دیگری از علم اصول نیز سخن از آن به میان میآید. در دانش اصول فقه، چهار نوع از «امتثال» مورد بررسی قرار گرفته است: 1. امتثال علمى تفصیلى: جایى است که مکلف تفصیلاً امر شارع مقدس را میداند و آن را به صورت کامل انجام میدهد. همچنین اگر مکلفٌ به (آنچه بدان تکلیف شده)، از طریق امارات و اصول معتبر شرعى ثابت شود، هرچند مفید علم هم نباشد، در عین حال، عمل بر اساس آن، امتثال تفصیلى است. از جمله موارد امتثال تفصیلى، عمل غیر مجتهد، بر اساس فتواى مجتهد است. 2. امتثال علمى اجمالى: اگر مکلف به احتیاط عمل کند، امتثال علمى اجمالى است؛ زیرا مثلاً مکلفى که بر اساس احتیاط، هم نماز جمعه را خوانده و هم نماز ظهر را، مطمئن میشود که امر شارع را امتثال نموده ولى این امتثال، اجمالى است؛ چون نمیداند واقعاً نماز جمعه واجب بوده یا نماز ظهر. 3. امتثال ظنّى: هرگاه مکلّف، چیزى را که گمان دارد مکلفٌ به است انجام دهد، امتثال ظنّى است. 4. امتثال احتمالى: در جایى است که چیزى مردّد بین وجوب و حرمت باشد و مکلف، به یک طرف ملتزم شود و یا در جایى که احتیاط، واجب نیست یا ممکن نیست و مکلف برخى از احتمالات مکلفٌ به را از روی تعبّد انجام دهد. این چهار مرحلهی امتثال بر یکدیگر مترتب هستند؛ یعنى به حکم عقل، در جایى که رتبهی اول از امتثال ممکن باشد، نمیتوان به مرحلهی دوم اکتفا کرد و همینطور مراتب بعدى، هرکدام مقدّم بر مرتبهِی بعد است. در فقه هم واژهی امتثال در مباحث اجتهاد و تقلید بسیار مورد توجه قرار گرفته جدای از آنکه با توجه به معنای آن در موارد بسیار زیادی از فقه، این واژه استعمال شده است. (إبن منظور، لسان العرب، ج. 11، ص. 614؛ ملکی اصفهانی، فرهنگ اصطلاحات اصول، ج. 1، ص. 159؛ مکارم شیرازی، دائرة المعارف فقه مقارن، ص. 441)
[8] أُولئِكَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ. (المؤمنون: 61)
[9] ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبيرُ. (فاطر: 32)
[10] روحانی، زندگانى حضرت زهرا E (ترجمهی جلد 43 بحار الأنوار)، ص. 923. روزی رسول خدا [ از فاطمه E پرسیدند: چه حاجتی داری؟ جبرئیل پیام آورده که هر چه بخواهی برآورده می شود. فاطمه E عرض میکند: مرا از خواستن و مسئلت او، لذت خدمت و حضور او مشغول داشته، حاجتی جز نظاره بر روی کریم او ندارم. (دشتی، نهج الحیاة؛ فرهنگ سخنان فاطمه E، ص. 99) قَالَ الصَّدُوقُ: إِنَّ الْجُهَّالَ مِنْ أَهْلِ الْخِلَافِ يَزْعُمُونَ أَنَّ سُلَيْمَانَ G اشْتَغَلَ ذَاتَ يَوْمٍ بِعَرْضِ الْخَيْلِ حَتَّى تَوارَتْ الشَّمْسُ بِالْحِجابِ، ثُمَّ أَمَرَ بِرَدِّ الْخَيْلِ وَ أَمَرَ بِضَرْبِ سُوقِهَا وَ أَعْنَاقِهَا وَ قَتْلِهَا وَ قَالَ: إِنَّهَا شَغَلَتْنِي عَنْ ذِكْرِ رَبِّي. (طریحی، مجمع البحرين، ج. 2، ص. 412)
[11] إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. (المائدة: 55)
[12] درس 20 فقه الروابط از سلسلهی فقه الاداره، 19 شهر ربیع الثانی 1447.