header

(1400-03-16) فقه الاداره - درس 367 و 368

درس خارج فقه الاداره حضرت آیت الله قوامی (دامت برکاته)

درس 367 و 368 (یکشنبه 1400/03/16) - 25 شوال 1442- (2021/06/06)

بسم الله الرحمن الرحیم

 

فقه الاداره – فقه نظارت – نظارت بر برنامه – نظارت استصوابی – قلمرو این نظارت؟

مساله : نظارت استصوابی در روایت یا رای و اجتهاد و.. ؟

گفته شد که میرزای نوری [1] نظارت استصوابی را در محدوده روایت می پذیرند [2] آیا این تفصیل درست است؟  این تفصیل مطابق مشی اخباریها در مقابل مجتهدان است که آنها را اهل رای و اجتهاد میدانند و گویا میرزای نوری هم مشی اخباری دارد و تقلید در رای و اجتهاد و فتوی را  مدلول مقبوله حنظله نمیداند ولی  مکتب اخباری تام نیست مکتب اصولی شیخ انصاری و بهبهانی تام است در جای خودش اثبات شده است لذا در مکتب اجتهاد و تقلید اصل بر تقلید در فتوا است و تقلید در روایت مشهور و معمول نیست  و اگر هم باشد به علت استنباط فتوی و رای از آن است نه اینکه روایت موضوعیتی داشته باشد  بلکه طریقیت به حکم دارد و فتوی بنابراین  اصل در وجوب یا جواز تقلید مخصوص تقلید در فتوی است و تقلید در روایت هم اسباب و ابزار تقلید در فتوی است .

قاعده ای کهمعروف است به "خذوا ما رووا و ذروا ماراووا"[3] که از امام عسکری در خصوص بنی فضال روایت شده که مورد اختلاف زیاد است  شاید نامربوط به مانحن فیه نباشد یعنی تفصیل بین روایت و رای که اولی جایز الاخذ و دومی غیر جایز است وباتوجه به اینکه اخذ به معنای عمل است  یعنی به رای آنان عمل نکنید به روایت آنها اخذ کنید که در آن موثقند ومیتواند تستاویز مخالفان تقلید  و تر تیب اثر نسبت به رای فقهاء باشد  بویژه که روایت تقلید نیز از امام عسکری  ع است

[1] شیخ میرزا حسین بن محمد تقی بن علی محمد نوری طبرسی (۱۲۵۴-۱۳۲۰ق) معروف به محدث نوری و حاجی نوری از محدثان شیعه در قرن چهاردهم هجری بود. شهرت محدث نوری بیشتر به سبب تالیف کتاب مستدرک الوسائل و به‌ویژه کتاب فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب‌ الارباب است. او در کتاب اخیر کوشیده تا با استفاده از پاره‌ای روایات ثابت کند که قرآن کریم گرچه عیناً کلام الهی است و چیزی بر آن افزوده نشده و تغییر نکرده اما آیاتی از آن پیش از جمع‌آوری به دلایلی حذف شده(تحریف به نقصان) و آنچه حذف شده، نزد اهل خود محفوظ است. انتشار این کتاب، باعث دردسرهایی برای محدث نوری شد و اعتراض عالمان شیعه و سنی را برانگیخت و آثار بسیاری در رد این نظریه نوشتند.

زندگی‌نامهمحدث نوری در ۱۸ شوال سال ۱۲۵۴ق. در روستای یالو از توابع شهرستان نور درایران به دنیا آمد.[۱] از همان کودکی به درس، محمدعلی محلاتی راه یافت و بخشی از علوم دینی را فراگرفت. در آغاز جوانی به تهران سفر کرد و در درس علمای آن شهر نظیر شیخ عبدالرحیم بروجردی شرکت کرد و با دختر او ازدواج کرد.[۲]

محل دفن میرزا حسین نوری درکنار شاگردش شیخ عباس قمی در حرم امیرالمومنین

نوری به سال ۱۲۷۳ق. در ۱۹ سالگی عازم نجف شد. چهار سال در آن شهر ماند و پس از آن به ایران بازگشت. یک سال بیشتر نتوانست در ایران بماند و در سال ۱۲۷۸ق. دوباره به عراق بازگشت و به درس عبدالحسین تهرانی مشهور به شیخ العراقین درکربلا راه یافت و بعد از آن به دنبال استاد به شهر کاظمین سفر کرد و دو سال در آن شهر ماند.

در سال ۱۲۸۴ق. به قصد زیارت امام رضا(ع) به ایران بازگشت و عازم مشهد شد. دو سال بعد در سال ۱۲۸۶ق. به عراق بازگشت و پس از آن، برای دومین بار به زیارت خانه خدا رفت و بعد از بازگشت به عراق، پای درس میرزای شیرازی حاضر شد. چون میرزای شیرازی در سال ۱۲۹۱ق. به سامرا مهاجرت کرد، محدث نوری نیز در سال بعد همراه دیگر استادش فتح علی سلطان آبادی و دامادش فضل‌الله نوری به سامرا رفت. در سال ۱۳۱۴ق. به نجف اشرف بازگشت و تا آخر عمر در آن شهر باقی ماند.[۳]

وفاتنوری در شب چهارشنبه۲۷ جمادی‌الثانی در سال ۱۳۲۰ق در نجف درگذشت و در صحن حرم امیرالمؤمنین (ع) به خاک سپرده شد.[۴] مراتب علمی و تقوای او را عالمان دینی و شاگردانش بسیار ستوده‌اند.[۵]

احیای پیاده‌روی اربعیندر زمان شیخ انصاری سنت زیارت امام حسین(ع) با پای پیاده رواج داشت و بسیاری از بزرگان و علما با پای پیاده به زیارت کربلا می‌رفتند؛ اما مدتی بعد این این سنت به فراموشی سپرده شده بود و محدث نوری این سنت را دوباره زنده کرد.[۶]

اساتید

1.    مولی محمد علی محلاتی

2.    شیخ عبدالرحیم بروجردی

3.    شیخ عبدالحسین تهرانی

4.    شیخ مرتضی انصاری

5.    سید محمد حسن شیرازی

6.    فتح علی سلطان آبادی.[۷]

شاگردان

1.    شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح الجنان

2.    آقا بزرگ تهرانی صاحب کتاب الذریعة

3.    علامه شیخ علی بن ابراهیم قمی

4.    مولی محمد تقی قمی باوزئیری

5.    شیخ اسماعیل بن شیخ محمد باقر اصفهانی.[۸]

حاجی نوری دارای تألیفاتی چند در موضوعات مختلف بوده که بعضی از آن‌ها به دلیل اهمیت و برخی حواشی پیرامون آن دارای شهرت گریده است.

مُستَدرَکُ الوَسائل و مُستَنبَطُ المَسائل، که به طور خلاصه مستدرک خوانده می‌شود، مشهورترین تألیف محدث نوری است. این کتاب که در ۱۸ جلد منتشر شده است در بردارنده احادیثی است که به باور محدث نوری در وسائل الشیعه نیامده است. محدث نوری این کتاب را با تکیه بر ۷۵ کتاب حدیثی نوشته است.

فصل الخطاب فی تحریف کتاب رب الارباب (کتاب)محدث نوری در این کتاب کوشیده است با استناد به روایات ثابت کند که قران شامل آیاتی بوده است که در قران جمع آوری شده در زمان عثمان، آن آیات نیست و نزد معصوم(ع) محفوظ است و البته ما نمی‌دانیم که آنچه حذف شده، چه بوده است و به اصطلاح قران تحریف به نقصان دارد[۹] این کتاب واکنش‌های بسیاری را در جهان اسلام به دنبال داشت و علمای شیعه و سنی نظریه وی را نپذیرفتند.[نیازمند منبع]

تک‌نگاریدر سال ۱۳۷۸ش به مناسبت یکصدمین سال درگذشت محدث نوری کتابی با عنوان علامه محدث نوری، منتشر شد.[۱۰] محمدحسین صفاخواه و عبدالحسین طالعی این کتاب را جمع‌آوری کرده‌اند و انتشارات ابرون آن را منتشر کرده است.
این کتاب دارای هفت بخش است و به زندگی‌نامه، خاندان، اساتید و شاگردان نوری، اجازات او، و تألیفاتش پراخته است.[۱۱] در بخش ششم تحت عنوان بخشی از سیره علمی و عملی محدث نوری داستان‌هایی از زندگی او را نقل کرده است. و در بخش هفتم نظر ۴۴ نفر از دانشمندان و مشاهیر را درباره نوری نقل کرده است.[۱۲]

[2]وسائل الشيعة ؛ ج‏27 ؛ ص131أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الطَّبْرِسِيُّ فِي الْإِحْتِجَاجِ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ ع‏ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى‏ فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏[2]- قَالَ هَذِهِ لِقَوْمٍ مِنَ الْيَهُودِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ قَالَ رَجُلٌ لِلصَّادِقِ ع- إِذَا كَانَ هَؤُلَاءِ الْعَوَامُّ مِنَ الْيَهُودِ لَا يَعْرِفُونَ الْكِتَابَ إِلَّا بِمَا يَسْمَعُونَهُ مِنْ عُلَمَائِهِمْ فَكَيْفَ ذَمَّهُمْ بِتَقْلِيدِهِمْ وَ الْقَبُولِ مِنْ عُلَمَائِهِمْ وَ هَلْ عَوَامُّ الْيَهُودِ إِلَّا كَعَوَامِّنَا يُقَلِّدُونَ عُلَمَاءَهُمْ إِلَى أَنْ قَالَ فَقَالَ ع بَيْنَ عَوَامِّنَا وَ عَوَامِّ الْيَهُودِ فَرْقٌ مِنْ جِهَةٍ وَ تَسْوِيَةٌ مِنْ جِهَةٍ أَمَّا مِنْ حَيْثُ الِاسْتِوَاءِ فَإِنَّ اللَّهَ ذَمَّ عَوَامَّنَا بِتَقْلِيدِهِمْ عُلَمَاءَهُمْ كَمَا ذَمَّ عَوَامَّهُمْ وَ أَمَّا مِنْ حَيْثُ افْتَرَقُوا فَإِنَّ عَوَامَّ الْيَهُودِ- كَانُوا قَدْ عَرَفُوا عُلَمَاءَهُمْ بِالْكَذِبِ الصِّرَاحِ وَ أَكْلِ الْحَرَامِ وَ الرِّشَا وَ تَغْيِيرِ الْأَحْكَامِ وَ اضْطُرُّوا بِقُلُوبِهِمْ إِلَى أَنَّ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ فَهُوَ فَاسِقٌ لَا يَجُوزُ أَنْ يُصَدَّقَ عَلَى اللَّهِ وَ لَا عَلَى الْوَسَائِطِ بَيْنَ الْخَلْقِ وَ بَيْنَ اللَّهِ فَلِذَلِكَ ذَمَّهُمْ وَ كَذَلِكَ عَوَامُّنَا إِذَا عَرَفُوا مِنْ عُلَمَائِهِمُ الْفِسْقَ الظَّاهِرَ وَ الْعَصَبِيَّةَ الشَّدِيدَةَ وَ التَّكَالُبَ عَلَى الدُّنْيَا وَ حَرَامِهَا فَمَنْ قَلَّدَ مِثْلَ هَؤُلَاءِ فَهُوَ مِثْلُ الْيَهُودِ الَّذِينَ ذَمَّهُمُ اللَّهُ بِالتَّقْلِيدِ لِفَسَقَةِ عُلَمَائِهِمْ فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ وَ ذَلِكَ لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ لَا كُلَّهُمْ فَإِنَّ مَنْ رَكِبَ مِنَ الْقَبَائِحِ وَ الْفَوَاحِشِ مَرَاكِبَ عُلَمَاءِ الْعَامَّةِ- فَلَا تَقْبَلُوا مِنْهُمْ عَنَّا شَيْئاً وَ لَا كَرَامَةَ وَ إِنَّمَا كَثُرَ التَّخْلِيطُ فِيمَا يُتَحَمَّلُ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ لِذَلِكَ لِأَنَّ الْفَسَقَةَ يَتَحَمَّلُونَ عَنَّا فَيُحَرِّفُونَهُ بِأَسْرِهِ لِجَهْلِهِمْ وَ يَضَعُونَ الْأَشْيَاءَ عَلَى غَيْرِ وَجْهِهَا لِقِلَّةِ مَعْرِفَتِهِمْ وَ آخَرُونَ يَتَعَمَّدُونَ الْكَذِبَ عَلَيْنَا الْحَدِيثَ.

وَ أَوْرَدَهُ الْعَسْكَرِيُّ ع فِي تَفْسِيرِهِ‏[2]

وسائل الشيعة، ج‏27، ص: 132

أَقُولُ: التَّقْلِيدُ الْمُرَخَّصُ‏ فِيهِ هُنَا إِنَّمَا هُوَ قَبُولُ الرِّوَايَةِ لَا قَبُولُ الرَّأْيِ وَ الِاجْتِهَادِ وَ الظَّنِّ وَ هَذَا وَاضِحٌ وَ ذَلِكَ لَا خِلَافَ فِيهِ وَ لَا يُنَافِي مَا تَقَدَّمَ‏[2] وَ قَدْ وَقَعَ التَّصْرِيحُ بِذَلِكَ فِيمَا أَوْرَدْنَاهُ مِنَ الْحَدِيثِ وَ فِيمَا تَرَكْنَاهُ مِنْهُ فِي عِدَّةِ مَوَاضِعَ عَلَى أَنَّ هَذَا الْحَدِيثَ لَا يَجُوزُ عِنْدَ الْأُصُولِيِّينَ الِاعْتِمَادُ عَلَيْهِ فِي الْأُصُولِ وَ لَا فِي الْفُرُوعِ لِأَنَّهُ خَبَرٌ وَاحِدٌ مُرْسَلٌ ظَنِّيُّ السَّنَدِ وَ الْمَتْنِ ضَعِيفاً عِنْدَهُمْ وَ مُعَارِضُهُ مُتَوَاتِرٌ قَطْعِيُّ السَّنَدِ وَ الدَّلَالَةِ وَ مَعَ ذَلِكَ يَحْتَمِلُ الْحَمْلَ عَلَى التَّقِيَّةِ.[2]

[3] سيزدهم. آنچه شيخ طوسي در کتاب الغيبة به سند عالي صحيح از ابوجعفر ثاني عليه السلام در باره بني فضال نقل کرده است که فرمود: «خذوا بما رووا و دعوا ما رأوا»، به اجماع مرکب بر وجوب اخذ روايت‌هاي تمامي ثقات دلالت مي‌کند؛ اگر چه امامي نباشد.
اين سخن، به صراحت، خبر ثقه را، اگر چه امامي نباشد و يا فطحي باشد، به مقتضاي روايت ياد شده، حجت مي‌داند.الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام / 49 / 8 - كونه كتاب التكليف ..... ص : 45

و قال شيخنا العلّامة الانصاري في فرائد الاصول عند الاستدلال بالاخبار على حجية خبر الواحد ما لفظه: و مثل ما في كتاب الغيبة بسنده الصحيح إلى عبد اللّه الكوفي- خادم الشيخ أبي القاسم الحسين بن روح- حيث سأله أصحابه عن كتب الشلمغاني فقال الشيخ: أقول فيها ما قاله العسكرى (عليه السلام) في كتب بني فضال، حيث قالوا: ما نصنع بكتبهم و بيوتنا منها ملاء؟ قال: «خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا».

الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام / 50 / 8 - كونه كتاب التكليف ..... ص : 45

و قال السيد الصدر: إن قلت: قول المولى أبي القاسم الحسين بن روح: (ليس فيه شي‏ء إلّا و هو مروي عن الأئمة إلّا موضعين أو ثلاثة) و قوله فيه: (خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا) و قول المفيد: (ليس في الكتاب ما يخالف الفتوى سوى هذه المسألة)- يعني الشهادة بغير العلم- يوجب الاعتماد و يكون كسائر ما عرض على المعصوم من الكتب و الاصول.

الأصول الستة عشر (ط - دار الحديث) / 39 / أصلا الزراد و النرسي ..... ص : 26

و بهذا يظهر أنّ الذين ذهبوا إلى تضعيف الأخبار اعتمادا على الظنون تركوا عمل الطائفة و خرجوا عن الاعتدال، لذلك نرى أنّ أغلب الذين ذهبوا إلى هذه النظريات خالفوا عمل أجلّاء الطائفة، فكثير ممّن ورد تضعيفهم في كتب الرجال- و الذي تلقّاه الكثير بمعنى عدم حجّية أخبارهم- رويت أخبارهم من قبل أجلّاء الطائفة، و هو أكبر دليل على تخطئة هذه الفكرة؛ فبعض هذه التضعيفات كانت أخبار آحاد و لم تصدر من أفراد أذكياء و معتدلين، و على فرض صحّتها فهي لا تعني عدم حجّية جميع ما يروونه. على أنّه توجد في أغلب الأعصار خطوط فكرية و اجتماعية تثير نيران العصبيّة بين الضعفاء، ممّا تسبّب تضعيف كلّ من يخالف رأيهم، و إن كان الحقّ- في الغالب- هو الذي يذهب الجمهور إليه، و لكن وجود بعض المعايب في الأشخاص لا يقتضي سلب الإيمان و العدالة عنهم فورا؛ لذا يجب العمل في مثل هذه المسائل بما بيّنه الإمام عليه السّلام- لما سألوه عن كتب بني فضّال و رواياتهم- بقوله: «خذوا ما رووا، و ذروا ما رأوا». و تخطئة بعض هذه الأفكار في الرجال لا تعني حجّية جميع الأخبار و لم يقل بذلك أحد من أجلّاء المتقدّمين، و إن سرت هذه الشبهة إلى أذهان بعض المتأخّرين؛ و ذلك لقلّة اطلاعهم- بل تعني أنّه عند مواجهة الأخبار يجب السير على اصول ثابتة و مسلّمة، و هي التي وردت في أحاديث العترة عليهم السّلام، و هذه الاصول تجري في حقّ رواية جميع الرواة حتّى الذين لم يغمز فيهم، و لا تنحصر في حقّ جماعة خاصة؛ فليس كلّ ما ورد عن أبي بصير أو محمّد بن مسلم أو زرارة رحمهم اللّه حجّة مطلقا في مقام العمل.

من لا يحضره الفقيه / ج‏1 / 216 / باب مواقيت الصلاة ..... ص : 215

______________________________
(1). ظاهر هذه الأخبار يدلّ على اشتراك الوقت من أول الزوال إلى آخره للفرضين و يعارضها ما رواه الشيخ في التهذيب ج 1 ص 140 بإسناده عن داود بن فرقد عن بعض أصحابنا عن أبي عبد اللّه عليه السلام قال: «إذا زالت الشمس فقد دخل وقت الظهر حتّى يمضى مقدار ما يصلى المصلى أربع ركعات- الخبر» و قيل: «هذه الرواية و ان كانت مرسلة الا أنّها معمول بها مضافا الى أنّها بحسب السند صحيح الى الحسن بن عليّ بن فضال و بنو فضال ممن أمرنا بأخذ رواياتهم فلا إشكال من حيث السند» أقول: روى في كتاب الاحتجاج عن الامام العسكريّ عليه السلام أنّه قال: «خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا» و مع قطع النظر عن ارساله ليس فيه دلالة على مأمورية الاخذ بكل ما روى بنو فضال لان الظاهر أن الراوي زعم عدم جواز العمل بكتب الفطحية فرد عليه السلام زعمه بأن بطلان عقيدتهم لا يمنع الاخذ برواياتهم. و هذا لا يدلّ على كون جميع رواياتهم حقا موافقا للواقع فلا ينافى وجوب مراعاة سائر شرائط حجية الخبر. كما قاله استاذنا الشعرانى- مد ظله-

من لا يحضره الفقيه / ج‏4 / 542 / الفطحية: ..... ص : 542

فرقة من الشيعة قالوا بامامة عليّ أمير المؤمنين عليه السّلام و الأئمّة من بعده إلى جعفر بن محمّد عليهم السّلام، ثمّ اعتقدوا إمامة عبد اللّه بن جعفر عليه السّلام و تعلّلوا في ذلك بأنّه كان أكبر ولد أبيه عليه السّلام و أنّ أباه قال: «الإمامة لا يكون إلّا في الأكبر من ولد الإمام» و سمّوا بالفطحيّة لأنّ عبد اللّه بن جعفر كان أفطح الرّجلين- أي عريضهما- أو كان أفطح الرّأس، و قيل: لأنّ رئيسهم كان أفطح، مع أنّ عبد اللّه بن جعفر عليه السّلام مات بعد أبيه عليه السّلام بسبعين أو تسعين يوما، و روي عن الصادق عليه السّلام أنّه قال لابنه موسى عليهما السّلام: «يا بنيّ إنّ أخاك سيجلس مجلسي و يدّعي الإمامة بعدي فلا تنازعه بكلمة فإنّه أوّل أهلي لحوقابي» و في رواتنا جماعة من هؤلاء لكن رجع أكثرهم إلى إمامة أبي الحسن موسى عليه السّلام و كثير منهم ثقات في النقل كبني فضّال، و قد قيل للإمام أبي محمّد العسكريّ عليه السّلام- لمّا ظهرت الفطحيّة من بني فضّال-: ما نصنع بكتبهم و بيوتنا ملأى منها؟ فقال: خذوا ما رووا و دعوا ما رأوا» فلذا كان الطائفة عملت بما رواه بنو فضّال.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال / ترجمه غفارى / 621 / كيفر كسى كه ظلم كند ..... ص : 620

«خذوا ما رووا و اتركوا ما رأوا»

مهدى موعود ( ترجمه جلد 51 بحار الأنوار) / متن / 685 / (3): ابو القاسم حسين بن روح نوبختى ..... ص : 676

خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل / الخاتمةج‏4 / 269 / [98] صح - و إلى حماد النواء: ..... ص : 268

روى عنه ابن فضّال، فهو داخل في الأربعة آلاف الموثقين كما مرّ، بل في عموم قوله (عليه السّلام) في بني فضّال: خذوا ما رووا، مضافا إلى عدّ كتابه الصدوق من الكتب المعتمدة.

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل / الخاتمةج‏4 / 449 / [196] قصو - و إلى عبد الملك بن عتبة الهاشمي: ..... ص : 447

و على ما ذكرنا فللنص على وثاقة الهاشمي في رجال ابن داود، و رجال ابن عقدة كما مرّ غير مرّة، مع أنّ في الطريق ابن فضّال: و قد مرّ في ترجمة الحسن ابن فضال في (عز) أن قولهم (عليهم السّلام) في بني فضّال: خذوا ما رووا، أدلّ و أصرح في عدم الحاجة إلى النظر إلى حال من قبلهم من دلالة الإجماع المعهود عليه، فالخبر صحيح أو في حكمه.

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل / الخاتمةج‏5 / 21 / [233] رلج - و إلى عمار بن موسى الساباطي: ..... ص : 7

ه- من القرائن الواضحة و الشواهد الجليّة كون ما في كتاب عمّار بل مطلق رواياته داخلا في عموم قولهم (عليهم السلام) في بني فضّال: خذوا ما رووا، فان طرق المشايخ الى عمّار و كتابه تنتهي الى احد بني فضّال، ثم اليه.

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل / الخاتمةج‏5 / 396 / [357] شنز - و إلى يونس بن يعقوب: ..... ص : 391

(3) أي قوله (عليه السّلام): خذوا ما رووا. «منه قدس سره».

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل / الخاتمةج‏7 / 56 / المقام الثاني ..... ص : 50

و المراد بالكدورة و الباطن هو رأيهم و تأويلاتهم في الأحاديث، كما أشار إليه الإمام العسكري (عليه السّلام) بقوله: «خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا» بالنسبة إلى‏ كتب بني فضّال، و أبو القاسم بن روح بالنسبة إلى‏ كتب الشلمغاني، فأراد الشيخ إظهار عدم عصبيّته في المقام، و عدم عنادة للحق الذي وجده عنده، و ظهر صدوره عنهم (عليهم السّلام) بوثاقته، و وثاقة وسائطه إليهم (عليهم السّلام) المعلوم عند الشيخ، لسهولة اطلاعه عليها، لمحصوريتهم في كتبه التي أشار إليها أو لإخباره بوثاقتهم، كما شرحنا مثله في ترجمة ابن أبي عمير.

کي از مهم ترين روايات قاعده ساز، روايت «خذوا بما رووا و ذروا ما راوا» درباره کتاب هاي بني فضال است که از امام حسن عسکري7 نقل شده است. اين روايت از گذشته محل مناقشه بوده و برداشت ها و استدلال هاي مختلف و گاه متناقضي درباره اين روايت مطرح شده است. برداشت هايي چون: وجوب رجوع به راويان حديث، تقليد از ميت، توثيق عام، عدم اشتراط ايمان در وثاقت راوي و غيره. نگارندگان در اين مقاله درصدند ضمن بيان ديدگاه هاي مختلف درباره قلمرو محتوايي «خذوا بما رووا»، با شيوه اي توصيفي-تحليلي محتواي روايت را مطالعه کرده و صحت يا سقم برداشت ها و استدلال هاي متنوع را تبيين نمايند. مقاله حاضر به اين نتيجه رسيده است که علت اصلي اختلافات عالمان در تفسير روايت، معناي دو فعل «رووا» و «راوا» است. در اين روايت «رووا» به معناي ظاهري خود حمل مي شود و تنها اشاره به نقل روايت دارد. «راوا» نيز به معناي اجتهاد و نظر شخصي بني فضال است. بر همين اساس، برخي از برداشت ها صحيح و بقيه نادرست است. روحي برندق کاوس*, صاريان همداني علي رضا

ی 

( 368-  367 دانلود فایل صوتی درس )