header

تفسیر ترتیبی با رویکرد مدیریت 93/11/8 درس 17

چهار شنبه 93/11/8-6ربيع الثاني 1436

تفسير ترتيبي با رويكرد مديريت(17)
سورة البقرة 2
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏
الم(1)
ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ (2)
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ(3)
وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ(4)
أُوْلَئكَ عَلىَ‏ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(5)
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
الم (بزرگ است خداوندى كه اين كتاب عظيم را، از حروف ساده الفبا به وجود آورده). (1)
آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مايه هدايت پرهيزكاران است. (2)
 (پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب [آنچه از حس پوشيده و پنهان است‏] ايمان مى‏آورند و نماز را برپا مى‏دارند و از تمام نعمتها و مواهبى كه به آنان روزى داده‏ايم، انفاق مى‏كنند. (3)
و آنان كه به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پيش از تو (بر پيامبران پيشين) نازل گرديده، ايمان مى‏آورند و به رستاخيز يقين دارند. (4)
آنان بر طريق هدايت پروردگارشانند و آنان رستگارانند. (5)

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ(3)
(پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب [آنچه از حس پوشيده و پنهان است‏] ايمان مى‏آورند و نماز را برپا مى‏دارند و از تمام نعمتها و مواهبى كه به آنان روزى داده‏ايم، انفاق مى‏كنند. (3)
اوصاف متقين
1-    به غيب ايمان دارند
2-    اقامه نمازه ميكنند
3-    انفاق ميكنند
4-    به قرآن ايمان دارند
5-    به كتب آسماني قبل از قرآن ايمان دارند
6-    به آخرت يقين دارند
7-    بر هدايت الهي هستند
8-    رستگار ند
تنها متقين رستگارانند(اولئك هم المفلحون)
متقين كه از هدايت ويژه رحيميه قرآنيه بهره مند هستند داراي هشت ويژگي فوق هستند ونهايت اينكه رستگارند. گويا منتهي اليه تقوي فلاح و رستگاري است براي رسيدن به فلاح بايد متقي بود. حال اگر سازماني بخواهد به فلاح برسد نيز بايد سازمان متقين باشد، يعني فرهنگ سازماني تقوي را بر خود ودر خود حاكم نمايد كه نوبت قبل به محتوي اين فرهنگ اشارت گرديد. رستگاري از رستن و رها شدن است. رستن از موانع و عوائق و زدودن آنها و آزاد شدن انرژيها و استعدادها و وسع‌ها براي اعتلاء و ارتقاء اين موانع همان رذائلند كه خار راهند فلاح از فلح به معناي قطع است وشكافتن، كشاورز را فلاح گويند چون زمين را مي شكافد و قطع مي‌كند و دانه مي‌كارد و دانه نيز مي‌شكافد تا برويد ورشد كند. مفلحون كساني اند كه بذور و جذور خير و نيكي در وجودشان شكافته مي‌شود و باز و رها مي‌شوند و مثل يك درخت رويش مي‌كنند مثل يك شجره طيبه ، آنگاه كسي مفلح است كه درخت وجودش رويش كند و برگ و بار دهد و اينكه متقين مفلحون هستند نشان مي‌دهد كه عامل تقوي به اين رويش كمك مي‌كند دانه هاي استعداد را مي شكافد و با زدودن محرمات و منهيات و افزودن واجبات و مستحبات شجره وجود را بارور و حاصل خيز مي‌كند و به اين گونه است سازمان متقين كه سازماني اثر بخش و كارآمد و نائل به هدف است. اولئك هم المفلحون كه دال بر حصر است( با قرينه ضمير فصل) اين پيام را مي‌دهد كه تنها راه فلاح و رستگاري و نتيجه بخشي يك سازمان حاكميت فرهنگ تقوي است.(والله العالم) اتفاقا "اولئك" نشان از يك سازمان و امت دارد يك جمع كه اشاره آن به متقين است كه تنها آنان رستگارا نند .
 واما متقين كه مفلحونند صفات ديگري نيز دارند اين متقين رستگار :
أ‌-    به غيب ايمان دارند
«غيب» هر چه از حواس ظاهر پنهان است را گويند و براي آن مصاديقي ذكر شده است مثل خدا، فرشتگان، امام زمان عج كه امام غانب است، زمان ظهور آن حضرت و بهشت و جهنم و قيامت و..... از آن جمله است آنچه از نزد خدا است كه امدادات غيبي از آن است ايمان كه باور قلبي است اولين ويژگي متقين را نشان و بيان مي‌كند باورمندي به غيب با توجه به اينكه ايمان ريشه درقلب دارد و اقرار به زبان است و عمل به اركان متشكل از معرفت و كفتار و رفتار است. يك مجموعه كامل و امنيت بخش است به فرد و جامعه ايمان به غيب در رفتار و گفتار اثر مي‌گذارد گويا متقين با تمام وجود به غيب ايمان دارند .
 در مديريت، يك مدير متقي كه به معنويات وامدادات ايمان دارد موفق تر است. مديري كه به مديريت خدا و امام زمان به عنوان مدير اصلي هستي و قائم مقام او ايمان دارند مديران معنوي تر و موفق تري هستند در تصميم گيري كه حساس ترين وظيفه يك مدير است ومثل كليد موفقيت در مديريت عمل مي‌كند الهام از غيب بسيار موثر است زيرا موثر در وجود طبق توحيد افعالي فقط خدا است و اراده و طلب اوست كه حرف اول را مي‌زند لذا بايد تصميم گيري را به او محول كرد و او را حاضر و ناظر دانست و امام زمان عج را كه مدير حي وقائم وآماده باش است را مدير كل خود قلمداد كرد وبا او تجديد عهد روزانه داشت و خود را پرسنل و تحت امر او دانست او كه گفته است ما شما را فراموش نمي كنيم و رها و مهمل نمي گذاريم و در انديشه‌ها وقلب و انگيزه‌هاي يك مدير وسازمانش تصرف مي‌كند. باور به او حلال مشكلات است. سازمان را در يك سلسله مراتب آسماني  به خدا و مهدي مي‌رساند كه دو مصداق بارز غيب هستند و نيز مديري كه به بهشت و جهنم ايمان دارد خود و سازمانش آخرت گرا مي‌شوند و چشم انداز سازمان خود را بهشت برين ورضوان الهي ترسيم مي كند. به سمت فلاح رهنمون مي‌كند واز سوي ديگر باور به آخرت مايه اخلاص و ناب شدن مديران است (اخلصناهم بخالصه ذكري الدار) (سوره ص)
 در يك جمع بندي سازمان متقين و مفلحون سازماني است كه به خدا و مهدي عج و معاد ايمان دارد وسازمانش را براين اساس اداره مي‌كند (ايمان به مبدء ومعاد وانسان كامل ) كه مباني محكمي براي سازمان و مديريت رحماني ايجاد مي نمايد .

ب‌-    اقامه نمازمي‌كنند ( يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ)
اقامه به معني بر پا نمودن ورها نكردن است نوعي قيام و پايداري در مفهوم آن نهفته است. اقامه نماز يعني ادامه عبوديت و بندگي كه هدف از خلقت انسان است. فرهنگ عبوديت كه به ازاء ربوبيت و مديريت خداوند است. نماز نماد عبوديت است و بايد اقامه شود و جمعي و سازماني باشد نه فردي و فرادي. سازمان متقين سازمان مقيمين الصلوة است  "الذين ان مكناهم في الارض اقاموا الصلوه" اين سازمان به محض تشكيل نماز را بر پا ميدارد (ادامه دارد )
-----------------------------------------------------------
 ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 61
 شرح لغات
 «الذين» كسانى كه، جمع الذى موصول و يؤمنون صله آن.
 «يؤمنون» فعل مضارع از ايمان معناى لغوى آن از ريشه «امن» رساندن خود يا ديگرى بامنيت يا گرويدن يا در امان گرفتن است و در اصطلاح اسلام، ايمان،تصديق بخدا و پيامبران و ملائكه و جهان ديگر است «1». (1) كلمه «مؤمن» كه صفت براى خدا قرار ميگيرد ممكن است بيكى از دو معنى باشد:
1- از فعل آمنته (او را امان دادم) كه يك مفعول دارد و اگر بباب افعال رود دو مفعولى ميگردد مانند: آمنته العذاب (او را از عذاب ايمن نمودم) و خدا را از اين جهت «مؤمن» گفته‏اند كه او امان دهنده (مؤمنان) است از عذاب.
2- مؤمن بودن خدا باين معنا كه او مصدق موحدين و يكتا پرستان است.

 «غيب» هر چه از حواس ظاهر پنهان است.
 «يقيمون» انجام ميدهند با حدود و شرايط يا مداومت دارند بر آن، يا آن را بر پا ميكنند.
 «المفلحون» رستگاران- ريشه اصلى اين كلمه «فلح» است بمعناى قطع، و چون كشت كار زمين را ميشكافد بدو «فلّاح» گفته‏اند و مناسب اين ريشه با معناى مفلح (رستگار) اينست كه گويى خير و نيكى براى او باز و شكافته شده است.
تفسير:
در اين آيات صفات پرهيز كاران كه از نور هدايت قرآن بهره‏مند شده‏اند بيان شده است اولين صفت آنان اينست كه ايمان بغيب دارند، در اينكه مقصود از غيب چيست اقوالى گفته شده است:
1- واجبات و محرمات و مباحات يعنى احكام.
2- قيامت و بهشت و جهنم (از حسن).
3- آنچه از ناحيه خداست (از ابن عباس).
4- هر چه از علم و اطلاع مردم عادى بيرون است (از ابن مسعود).
و در همين عموم داخل ميشود آنچه اماميه نقل كرده‏اند در تطبيق به غيبت حضرت مهدى عليه السلام و زمان ظهورش زيرا جز خدا كسى آن زمان را نميداند.
5- قرآن (زرّ بن حبيش)
ايمان چيست؟
ايمان از نظر معتزله اطاعت و انجام واجبات و پرهيز از گناهان كبيره است برخى از آنان در ايمان علاوه بر انجام واجبات، بجا آوردن مستحبات را نيز معتبر ميدانند.
خاصه و عامّه از امام على بن موسى الرضا عليه السلام نقل كرده‏اند كه آن حضرت فرمود:
ايمان: تصديق بقلب و اقرار به زبان و عمل به اركان و اعضاء است «ان الايمان هو التصديق بالقلب و الاقرار باللسان و العمل و بالاركان».«1» و نيز از آن حضرت به تعبير ديگر نقل شده است كه فرمود: ايمان سخن و عمل و اعتقاد و پيروى از پيامبر است «2»«الايمان قول مقول و عمل معمول و عرفان بالعقول و اتباع الرسول»..
ايمان تنها معرفت است
مؤلف: اصل ايمان همان معرفت و شناسايى خدا و فرستادگان اوست و قبول آنچه آنان آوردند زيرا هر كسى چيزى را خوب بفهمد و بداند طبعاً آن را تصديق كرده و ايمان ميآورد و اين آيه كريمه باين مطلب دلالت دارد و نكته كلمه غيب در اين آيه كه ايمان را بدان متعلق ميكند همين است كه آنان وقتى بغيب ايمان آوردند آنچه انبياء از غيب خبر دهند اگر چه خود نديده‏اند ولى با اطمينان مى‏پذيرند.
قرآن اين ايمان بغيب را قبل از هر واجب بدنى و مالى ذكر كرده و سپس آن دو واجب را كه بر پا داشتن و انجام نماز (يُقِيمُونَ الصَّلاةَ) و انفاق و كمك بزير دستان (وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ) است به ايمان عطف نموده است.
عطف دو واجب بدنى و مالى بر ايمان، خود نشان ميدهد كه آن دو عين ايمان نيستند زيرا معنى ندارد كه چيزى بخودش عطف شود.
نيز آيات كريمه: «وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ» آيه 106 از سوره نحل. «3» (دلش در ايمان ثابت باشد).
 
 «أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ» آيه 22 از سوره مجادله. [.....] «1» (خدا ايمان را در دلهايشان نگاشته) ايمان را بقلب اضافه نموده است.
رسول اكرم اشاره به سينه‏اش نموده فرمود: ايمان امريست سرّى و درونى و اسلام تجلى و خود نمايى آنست در برون «2». الايمان سر و الاسلام علانية.
و گاهى به خود اقرار بشهادتين «ايمان» و «تصديق» گفته ميشود جز اينكه اگر از روى علم و يقين نباشد بآن ايمان ظاهرى و لفظى ميگويند.
گاهى باعمال بدنى ناشى از ايمان بمناسبت و استعاره، نيز ايمان و يا تصديق گفته‏اند، مثلًا ميگويند: رفتار فلان شخص گفتارش را تصديق ميكند و بديهى است خود كار و رفتار، ايمان و يا تصديق نيست ولى اگر منشأ و انگيزه آن كار، و عمل، ايمان و تصديق باشد بآن كار نيز كلمه: ايمان و تصديق گفته ميشود.
برخى از مفسرين احتمال داده‏اند كه كلمه «بالغيب» بمنزله حال باشد يعنى آنان چون منافقين نيستند كه فقط در حضور مردم اظهار ايمان كنند بلكه در غياب افراد نيز ايمان دارند.
يُقِيمُونَ الصَّلاةَ- نماز با شرائط و خصوصيات بجا ميآورند و اقامه هر چيز تعطيل نكردن آن است مثلًا ميگويند: «أقام القوم سوقهم» يعنى (مردم بازارشان را بر پا كردند يعنى بيع و فروش را رها نكردند) «3». يكى از شعراء ميگويد:
 «اقامت غزالة سوق الضراب لاهل العراقين حولا قميطا»
 يعنى غزاله (اسم زنى است كه شوهرش را حجاج كشته بود) بازار جنگ با اهل عراق را يك سال كامل ادامه داد و تعطيل نكرد. در اينجا «أقامت» بمعناى تعطيل نكرد.

ابو مسلم ميگويد منظور از «يقيمون» ادامه فرائض و نمازها است مثلًا كسى كه مرتب غذا و جيره سربازان را ميدهد ميگويند: «فلان يقيم أرزاق الجند» فلانى جيره لشكريان را ميدهد و بعضى گفته‏اند مراد از اين قيام همان قيام نماز است و چون قيام اولين ركن نماز و عضويست كه ادامه دارد لذا در ميان افعال نماز مورد توجه و
ذكر قرار گرفت و كلمه «صلاة» (نماز) در اصطلاح شرع، بحركات مخصوص و اين عمل عبادى تخصيص يافته است و يا بهمان معناى لغوى (دعا) آن قدر بكار رفته تا در اين نوع دعا (نماز) تخصّص پيدا كرده است.
وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ- از آنچه ما بآنان داده و مالك آن شده اند مقدارى بصورت طاعت و انجام امر خدا بمستمندان ميدهند.
ابن عباس ميگويد، مقصود همان زكاة واجبه است.
ابن مسعود ميگويد: منظور، از انفاق، نفقه دادن مرد به عائله خود مى‏باشد نه زكاة زيرا آيه قبل از وجوب زكاة نازل شد.
ضحاك ميگويد: اين انفاق، همان صدقات مستحبه است.
محمّد بن مسلم از امام صادق عليه السلام نقل ميكند كه معناى آيه چنين است: از آنچه ما بآنان آموخته‏ايم بديگران مى‏بخشند و تعليم ميدهند.
مؤلف: آنچه امام فرموده يك مصداق از انفاق كلى شامل انفاقات واجبه و مستحبه مال و علم مى‏باشد.
از اينكه خداوند در عداد صفات متقين و در مقام مدح آنان انفاق را ذكر ميكند استفاده ميشود كه اين انفاق از مال حلال است نه حرام زيرا انفاق از حرام قابل ستايش نيست و چون آنچه ميدهند روزى خداست پس تنها مال حلال روزى خدا است بر مردم.
خصوص عرب!
بعضى گفته‏اند اين قسمت از آيات فقط شامل اعراب مى‏باشد همانطور كه آيات بعدى (وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ) بخصوص اهل كتاب و غير عرب است زيرا عرب، قبل از اسلام كتاب نداشت بنا بر اين هر آيه يك دسته از مسلمانان را بيان ميكند.
ولى اين قول درست نيست زيرا ممكن است مراد از آيه اول، عموم متقين چه عرب و چه اهل كتاب غير عرب و آيه دوم مخصوص اهل كتاب باشد و يا اينكه ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 65
 مراد و مقصود از همه آيات يك دسته باشد كه اوصاف آنان عطف بر هم بيان شده است.
وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ- دو صفت ديگر از متقين كه در اين آيه بيان شده است.
1- ايمان بقرآن (بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ).
2- ايمان به كتب آسمانى قبلى (ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ).
وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ- آخرين صفت متقين، يقين آنان بجهان ديگر است و علت آنكه آن جهان را «آخرت» ناميدند اينست كه پس از دنيا و متأخر از آن است همانطور كه اين جهان را بعلت نزديك و دست‏رس بودنش «دنيا» (نزديك) گفته‏اند بعضى گفته‏اند كلمه دنيا از ماده دنائت و پستى گرفته شده است و چون عالم ماده پست و بى ارزش است بدان «دنيا» گفته‏اند.
يقين- يقين علم و دانستن مسائل مشكل و مبهم است كه پس از استدلال و نظر، توأم با سكون و آرامش خاصى براى شخص حاصل ميشود لذا هر علمى يقين نيست ولى هر يقينى علم است و چون همه چيز براى خداوند روشن هست و هيچ مسئله‏اى براى او غامض و مشكل نيست تا نياز باستدلال و فكر داشته باشد پس باو «موقن» (يقين دار) گفته نميشود.
اگر چه ايمان بغيب شامل يقين بآخرت نيز ميشد ولى چون مسئله معاد و بودن جهان ديگر بخصوص مورد انكار بت پرستان بود و مى‏گفتند: زندگى جز اين جهانى كه ما در آن مرده «1» و زنده ميشويم نيست لذا آن را مستقلًّا بيان كرد [أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ‏].
پرهيزكاران و متقين با اين صفات خود، از هدايت الهى بهره‏مند شده‏اند.
هدايت يافتن آنان مانند هر خير و نيك ديگر از طرف خدا است «مِنْ رَبِّهِمْ» و اينانند كه بمقصد و مقصود خود نائل و در بهشت جاودان و هميشگى جا دارند.
 «وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».
__________________________________________________
 (1) «وَ قالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا» آيه 24 از سوره جاثيه و «إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ» آيه 37 از سوره مؤمنون
  النساء : 162 لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ الْمُقيمينَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أُولئِكَ سَنُؤْتيهِمْ أَجْراً عَظيماً
لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ الْمُقيمينَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أُولئِكَ سَنُؤْتيهِمْ أَجْراً عَظيماً (162)
ولى راسخانِ در علم از آنها، و مؤمنان (از امّت اسلام،) به تمام آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پيش از تو نازل گرديده، ايمان مى‏آورند. (همچنين) نمازگزاران و زكات‏دهندگان و ايمان‏آورندگان به خدا و روز قيامت، بزودى به همه آنان پاداش عظيمى خواهيم داد. (162)

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

فایل امتحان تفسیر

تاریخ امتحان: شنبه 11 بهمن 93 - 8صبح

پیوست ها
Download this file (tafsir.pdf)تفسیر[فایل امتحان تفسیر ]923 kB2015-01-29 11:27