header

تفسیر مدیریتی قرآن - جلسه 23 (16-12-96)

درس تفسیر حضرت آیت الله قوامی (دامت برکاته)

درس 23 (چهارشنبه 96/12/16) - 18 جمادی الثانی 1439- (2018/03/07)

بسم الله الرحمن الرحیم

(سوره البقرة (2): آيه 151)

«كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»

ترجمه‏:

چنان كه در ميان شما پيغمبرى از جنس خودتان فرستاديم كه آيات ما را براى شما تلاوت كند و شما را بحد كمال برساند و كتاب و حكمت بشما بياموزد و آنچه را كه لازم است بدانيد بشما تعليم كند.

شرح لغات‏:

ارسال: فرستادن تلاوت ذكر كلمات يكى پس از ديگرى با نظم و ترتيب تزكيه: نموّ دادن، در معرض نمو و ترقى قرار دادن حكمت: عملى كه موجب قدرت و تمكن بر انجام كارهاى نيك و مستقيم گردد.

تفسير[1]

كَما أَرْسَلْنا ...- كاف در «كَما أَرْسَلْنا» بنا بقول زجاج و جبائى متعلق است به‏ «لِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ» واقع در آيه قبل يعنى تا نعمت خود را در امر قبله بر شما اتمام كنم چنان كه پيغمبرى از جنس شما بسوى شما فرستادم و البته ارسال پيغمبر نعمتى است بزرگ و داراى مصالح فراوانى است و بنا به قول مجاهد و حسن و قول ديگر زجاج متعلق است.‏ «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي» واقع در آيه بعد، در اين صورت معنا، اين است بعثت رسول به سوى شما از جنس خودتان نعمتى است و چون اين نعمت بزرگ را به شما عنايت كردم به ياد من باشيد تا من هم شما را ياد كنم و شكر نعمت مرا بجا بياوريد تا به شما پاداش عنايت كنم و اين خطاب بنا بقول جميع مفسرين مخصوص عرب است‏.

رَسُولًا ...- منظور از آن حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و اله است‏ مِنْكُمْ ...- يعنى آن پيغمبر در نسب از شما طايفه عرب است و اين موضوع چون موجب شرافت و نام نيك و افتخار عرب می‎گردد. لذا نعمتى براى آنان محسوب می‎شود علاوه چون اعراب داراى نخوت و غرور مخصوصى هستند. اگر پيغمبرى به سوى آنها از غير عرب مبعوث می‏گرديد هرگز از او متابعت نمی‎كردند.

يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا ...- آيات ما را- كه منظور از قرآن است براى شما بخواند. «وَ يُزَكِّيكُمْ ...» و او شما را به واسطه امر باطاعت پروردگار و جلب خشنودى او در معرض ترقى و كمال قرار بدهد. احتمال می‎رود معناى آن اين باشد كه او شما را به واسطه شهادت درباره شما به ترقى و كمال نسبت بدهد. تا مردم شما را به اين وصف بشناسند وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ ...- او به شما كتاب و حكمت بياموزد و مراد از كتاب حكمت قرآن است و اين دو وصف را از جهت اين كه داراى معانى مختلف و متفاوت است ذكر كرده است چنان كه مى‏گوييم: «خداوند به همه امور عالم دانا و بر همه آنها قادر است».

بعضى گفته‏اند: «مراد از كتاب قرآن و منظور از حكمت وحى‏هايى است كه بطور سنّت در زمينه احكام بآن حضرت می‎رسيد.»

وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ ...- و چيزهايى كه راهى به دانستن آنها نداشتيد، با ذكر دليل و برهان به شما بياموزد و كلمه تعلم در جايى بكار می‏رود كه مطلب را با ذكر دليل عقلى بيان كنند. لذا اين موضوع هم، مناسب است كه در رديف نعمت‏ها محسوب گردد.

(سوره البقرة (2): آيه 152)

«فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ»

ترجمه‏:

پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و شكر نعمت مرا بجاى آوريد و كفران نعمت نكنيد (152)

شرح لغات:

ذكر: يادآورى مطلب در ذهن و اين موضوع خود به خود و گاهى به وسيله گفتار و تذكّر شخص ديگرى انجام می‎گيرد اين كلمه هر چند اغلب بعد از فراموشى بكار می‎رود ولى در اصل لغت معناى آن عموميّت دارد فرق ميان ذكر و خاطر اين است كه خاطر تنها آنچه در ذهن خطور می‎كند گفته می‎شود. ولى ذكر گاهى به وسيله قول نيز صورت مى‏گيرد.

تفسير

فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ ...- در معناى آن چند قول است:

1- سعيد بن جبير می‎گويد: يعنى شما مرا به واسطه اطاعت بياد بياوريد. تا من هم شما را به وسيله رحمت خود بياد بياورم چنان كه فرمود «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ‏[2]» يعنى خدا و رسول را اطاعت كنيد تا مشمول رحمت گرديد.

2- ابنعباس می‎گويد: يعنى مرا به وسيله اطاعت بياد بياوريد تا شما را به وسيله كمك و امداد خود يادآورى كنم همانطور كه فرمود: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا[3] يعنى كسانى كه در رضايت ما كوشش مى‏كنند آنان را به راه‏هاى موفقيّت هدايت مى‏كنيم».

3- ابن كيسان می‎گويد: يعنى شما مرا به وسيله شكر نعمت من بياد بياوريد، تا من شما را به واسطه افزودن نعمت‏هاى خود ياد كنم چنان كه فرمود: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ‏[4] يعنى هرگاه شكر نعمت مرا بجا بياوريد بر نعمت شما می‎افزايم».

4- بعضى گفته‏اند: يعنى «مرا در روى زمين بياد بياوريد تا شما را در موقعى كه در زير زمين قرار خواهيد گرفت ياد كنم چنان كه در دعا هست: خدايا مرا در هنگام بلا آن موقعى كه فراموشكاران از مردم فراموش مى‏كنند تو ياد كن».

5- برخى گفتند: «در دنيا به ياد من باشيد تا در آخرت به ياد شما باشم».

6- بعضى گفتند: «در هنگام نعمت و رفاه به ياد من باشيد تا هنگام شدّت و گرفتارى شما را ياد كنم همانطور كه فرمود فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ»[5] يعنى اگر او (يونس عليه‏السلام) به تسبيح و ستايش خدا نمى‏پرداخت، می‎بايست تا قيامت در شكم ماهى زيست كند.» و در خبر وارد شده است در هنگام رفاه متوجّه خداوند باش تا در هنگام شدت او به تو توجه كند».

7- برخى مى‏گويند: «يعنى شما مرا به وسيله دعا ياد كنيد تا به وسيله اجابت ياد كنم به دليل قول خداوند ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ‏[6] يعنى بخوانيد تا اجابت كنم».

از حضرت باقر عليه‏السلام روايت شده است كه فرمود: «پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و اله فرمودند: فرشته‏اى كه اعمال را مى‏نويسد نامه اعمال انسان را اول روز و اوّل شب براى ثبت اعمال مهيّا مى‏كند شما در اول افعال روزانه و آخر آن، عمل خيرى انجام بدهيد تا در صحيفه اعمال شما درج گردد.

در اين صورت خداوند ما بين آن دو را انشاء اللَّه مى‏بخشد زيرا فرمود: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ‏».

ربيع درباره اين آيه مى‏گفت: «ان اللَّه ذاكر من ذكره و زائد من شكره و معذب من كفره يعنى خداوند كسانى را كه به ياد او باشند ياد مى‏كند و بر نعمت افرادى كه شكر نعمت او را بجا می‎آورند می‎افزايد و كسانى كه كفران نعمت وى را مى‏كنند عذاب می‎نمايد» وَ اشْكُرُوا لِي ...- يعنى شكر نعمت‏هاى مرا بجا بياوريد و آنها را اظهار كنيد و به آنها اعتراف نمائيد.

وَ لا تَكْفُرُونِ ...- يعنى نعمت‏هاى مرا به واسطه انكار آنها هرگز نپوشانيد و نعمتى كه مخصوصاً مورد نظر است نعمتى است كه از صدر آيه استفاده گرديد و آن وجود با بركت پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است.[7]

تفسیر مدیریتی

بومی بودن مسئولان

قبله و جهت برای پیروان مایه انسجام و استحکام و وحدت است. این یک نعمت کلیدی و اصلی است. نعمت دیگر رهبری است که مدام به این جهت تاکید کند. در آن جهت اقدام و قیام کند و همگان را به آن دعوت نماید. این دو نعمت یعنی قبله و رهبری یک دیگر را تتمیم می‎کنند. اگر جهات خوب و واحد باشد عالی و و راقی باشد؛ ولی رهبری که مدام به آن جهت متوجه باشد و متوجه نماید و تذکر دهد نباشد، کافی نیست. (کما ارسلنا فیکم رسولا) یعنی همان‎گونه که قبله را به عنوان اتمام نعمت دادیم، رسول هم فرستادیم. اما این رهبر باید بومی باشد. «رسولا منکم» از خودتان و جنس خودتان باشد؛ که مقبولیت بیش‎تر و مدیریت موثرتری داشته باشد و شناخته شده باشد و تجربه شده باشد. مانند: رسول اکرم(ص) که عرب بود و میان اعراب مبعوث و منصوب شد؛ یا اینکه مکی و قرشی بود و او را مانند فرزند خود می‎شناختند: «یعرفونه کما یعرفون ابناءکم». مثلا استاندار و فرماندار بومی منطقه باشد بهتر و اولی است از غیر بومی.

و البته یک معنای سازمانی هم دارد. یعنی مسئول را از دل همان سازمان بیرون آورید و نصب کنید نه از خارج سازمان که آشنا نیست. تا بخواهد آشنا شود، خسارت و اتلاف وقت و کاهش انگیزش در دیگران را به وجود می‏آورد. چه بسا در مقابل او مقاومت می‎شود. چه بهتر که هر مدیری یک یا دو نفر را تربیت کند که جایگزین او شوند. در این جا بومی بودن، هم نژاد بودن، یا هم زبان بودن معنا نمی‏دهد؛ بلکه اهل آن سازمان بودن و خاک آن سازمان را خوردن معنا می‎دهد. البته بومی سازمانی یک شرط شایستگی است در کنار دیگر شروط که باید واجد آنها هم باشد تا جامع الشرائط شود.

در آیه شریف وظائفی را برای رهبر و رسول تعیین می‎کند. «یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمه و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون» این وظائف متعاقب بومی بودن و «منکم» است. یعنی این وظائف را یک بومی بهتر انجام می‏دهد تا غیر بومی. وقتی زبان شما را می‏داند بر شما تلاوت می‏کند. به زبان خودتان قوانین را قرائت می‏کند و ارائه می‏دهد. پس بهتر جا می‏افتد، به لسان قوم صحبت می‎کند و تزکیه هم که می‏کند. یعنی رفتارسازمانی و فرهنگ‏سازمانی را اصلاح می‎کند، بهبود می‎بخشد، رشد می‎دهد و تعالی و ارتقاء می‎دهد. وقتی شما را می‎شناسد و به رفتارهایتان آگاه است، بهتر تزکیه می‏کند، تا کسی که شما را نمی‎شناسد؛ ممکن است و درک نکرده است. سوژه مورد تزکیه اگر به خوبی شناخته شود نیازهایش و علل رفتارش دانسته می‏شود. لذا به انگیزش او آشناتر عمل می‏شود. با تامین نیازهایش او را بر می‎انگیزانیم لذا یک فرد آشنا می‎تواند که تزکیه کند، تعلیم دهد، آموزش و پرورش دهد، مطالب جدید و به روز هم یاد دهد. «یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون» یعنی نکات نو هم یاد دهد. حکمت هم می آموزد یعنی مهارت به کار گیری دانش را یاد میدهد مهارت افزایی میکند باز یک بومی بهتر میتواند مهارت افزایی کند چون حد و حظ ما را از مهارت میداند و لذا بر آن می افزاید خلاصه اینکه بومی بهتر میتواند منابع انسانی و رفتار سازمانی و فرهنگ سازمانی را مدیریت کند از غیر بومی . نظام تربیت و تعلیم سازمانی که به رشد و انگیزش و معنویت منجر می‎شود از یک بومی بیش‎تر برمی‎آید تا غیر بومی. به علت آشنایی که با محیط سازمانی و منابع انسانی و رفتارها و فرهنگ‎های سازمانی در طول زمان پیدا کرده است. البته اگر بومی جامع‎الشرائط در سازمان نبود، اضطرارا به غیربومی باید روی آورد. ولی در ظرف اختیار بومی اولی و اجدر است. این معیاری است که آیه شریفه به آن اشاره می‎کند.

به هر حال رهبر و مدیر بومی تتمیم نعمت است. یک سازمان متحد و منسجم یک نعمت تام و تمام است و یک رهبر بومی و قوی و دانا هم نعمتی دیگر که باید خدا را که این نعمت هارا ارزانی میکند. دائما به یاد او باشیم و شکر نعمت قبله و رهبری بومی را نماییم تا این نعمت ها افزون شود و همیشه باید ولی نعمت را یاد کنیم و خود نعمت را هم درست بکار گیریم. با اطاعت، حمایت، نصرت، کار و تلاش، عمل به قوانین و سایر موارد همیشه از مقاماتی که رهبری بومی را ارسال و تعیین کردند، باید یاد و تجلیل کنیم، آنها را فراموش نکنیم و این یاد کردن به این است که از رهبری مبعوث اطاعت و تبعیت کنیم و سازمان را بهبود مستمر بدهیم. این باعث می‏شود که مقامات هم دائم به فکر ما باشند و ما را یاد کنند و حمایت نمایند. «اذکرونی اذکرکم» و یاد تنها کافی نیست. ارتباط تنها کافی نیست، باید شکر کرد از ولی نعمت یعنی نعمت را درست استفاده کرد.


[1]

[سوره البقرة (2): آيات 151 تا 152]

كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا وَ يُزَكِّيكُمْ وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ (151) فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ (152)

ترجمه:

151- همانگونه (كه با تغيير قبله نعمت خود را بر شما كامل كرديم) رسولى در ميان شما از نوع خودتان فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند، و شما را تزكيه كند، و كتاب و حكمت بياموزد، و آنچه نمى‏دانستيد به شما ياد دهد.

152- پس به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم، و شكر مرا گوئيد و كفران (در برابر نعمتها) نكنيد.

تفسير: برنامه‏هاى رسول اللَّه‏

خداوند در آخرين جمله از آيه گذشته يكى از دلائل تغيير قبله را تكميل نعمت خود بر مردم و هدايت آنان بيان كرد، در آيه مورد بحث با ذكر كلمه" كما" اشاره به اين حقيقت مى‏كند كه تغيير قبله تنها نعمت خدا بر شما نبود، بلكه نعمتهاى فراوان ديگرى به شما داده است" همانگونه كه رسولى در ميان شما از نوع خودتان فرستاديم" (كَما أَرْسَلْنا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ‏).

كلمه" منكم" (از شما) ممكن است اشاره به اين معنى باشد كه او از نوع بشر است و تنها بشر مى‏تواند مربى و رهبر و سرمشق انسانها گردد و از دردها و نيازها و مسائل او آگاه باشد كه اين خود نعمت بزرگى است.

و يا منظور اين است كه او از نژاد شما و هموطن شما است، زيرا عربهاى جاهلى بر اثر تعصب شديد نژادى ممكن نبود زير بار پيامبرى از غير نژاد خود بروند، چنان كه در آيه 198 و 199 سوره شعراء مى‏خوانيم: وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى‏ بَعْضِ‏ الْأَعْجَمِينَ فَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ ما كانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ‏:" اگر ما قرآن را بر مردى از غير عرب نازل ميكرديم و بر آنها مى‏خواند هرگز به او ايمان نمى‏آوردند" و اين براى آنها نعمت مهمى محسوب مى‏شد كه پيامبر از خودشان باشد.

البته اين براى آغاز كار بود، اما سر انجام مساله نژاد و وطن (جغرافيايى) از برنامه‏ها حذف شد و دستور اصلى و جاودانه اسلام كه" جهان" را وطن، و" انسانيت" را نژاد معرفى مى‏كند، اعلام گرديد.

بعد از ذكر اين نعمت به چهار نعمت ديگر كه از بركت اين پيامبر، عايد مسلمين شد اشاره مى‏كند:

1-" آيات ما را بر شما مى‏خواند" (يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِنا).

" يتلوا" از ماده" تلاوت" به معنى پى در پى در آوردن است لذا هنگامى كه عباراتى پى در پى (و روى نظام صحيح) خوانده شود از آن تعبير به تلاوت مى‏كنند، يعنى پيامبر، سخنان خدا را روى نظام صحيح و مناسبى پى در پى بر شما مى‏خواند تا قلوبتان را آماده پذيرش معانى آن كند، بنا بر اين تلاوت منظم و حساب شده پيامبر ص براى ايجاد آمادگى در برابر تعليم و تربيت است كه در جمله‏هاى بعد به آن اشاره مى‏شود.

2-" او شما را پرورش مى‏دهد" (وَ يُزَكِّيكُمْ‏).

" تزكيه" در اصل (چنان كه راغب در مفردات گويد) به معنى افزودن و نمو دادن است، يعنى او با كمك گرفتن از آيات خدا بر كمالات معنوى و مادى، شما مى‏افزايد، و روحتان را نمو مى‏دهد، گلهاى فضيلت را بر شاخسار وجودتان آشكار مى‏سازد و انواع صفات زشت را كه در عصر جاهليت، جامعه شما را فراگرفته بود مى‏زدايد.

3-" و كتاب و حكمت به شما مى‏آموزد" (وَ يُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ).

گرچه" تعليم" بطور طبيعى مقدم بر" تربيت" است، اما همانگونه كه سابقا هم اشاره كرديم قرآن مجيد براى اثبات اين حقيقت كه هدف نهايى" تربيت" است غالبا آن را مقدم بر تعليم آورده است:

فرق ميان" كتاب" و" حكمت"، ممكن است از اين نظر باشد كه كتاب اشاره به آيات قرآن و وحى الهى است كه به صورت اعجاز بر پيامبر ص نازل شده، ولى حكمت سخنان پيامبر ص و تعليمات او است كه سنت نام دارد.

و نيز ممكن است" كتاب" اشاره به اصل دستورات باشد و حكمت اشاره به" اسرار، فلسفه‏ها، علل و نتائج" آن باشد.

بعضى از مفسران نيز احتمال داده‏اند كه" حكمت" اشاره به حالت و ملكه‏اى باشد كه از تعليمات كتاب حاصل مى‏شود، و با داشتن آن انسان مى‏تواند هر كار را بجاى خود انجام دهد[1].

نويسنده تفسير" المنار" بعد از ذكر تفسير نخست (منظور از حكمت" سنت" است) آن را نادرست مى‏شمرد، و به آيه 39 سوره اسراء ذلِكَ مِمَّا أَوْحى‏ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ (اينها از امورى است كه پروردگارت از حكمت به تو وحى فرستاده) استدلال مى‏كند.

ولى به عقيده ما پاسخ اين ايراد روشن است زيرا حكمت، معنى وسيعى دارد و ممكن است به آيات قرآن و اسرارى كه از اين طريق بر پيامبر ص نازل شده اطلاق گردد، ولى آنجا كه" حكمت" در برابر" كتاب" (قرآن) قرار مى‏گيرد (مانند آيه مورد بحث و آيات مشابه آن) مسلما منظور از آن غير از كتاب است و آن چيزى جز" سنت" نخواهد بود.

4-" و آنچه را نمى‏دانستيد به شما تعليم مى‏دهد" (وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ‏).

گرچه اين موضوع در جمله قبل كه تعليم كتاب و حكمت است وجود داشته ولى قرآن مخصوصا آن را تفكيك مى‏كند، تا به آنها بفهماند اگر پيامبران نبودند بسيارى از علوم براى هميشه از شما مخفى بود، آنها تنها رهبر اخلاقى و اجتماعى نبودند، بلكه پيشواى علمى نيز بودند كه بدون رهبرى آنها علوم انسانى نضج نمى‏گرفت.

*** با توجه به نعمتهاى مختلف الهى كه در اين آيه بيان شد، در آيه بعد به مردم اعلام مى‏كند كه جا دارد شكر اين نعمتهاى بزرگ را بجا آورند و با بهره‏گيرى صحيح از اين نعمتها، حق شكر او را ادا كنند، مى‏فرمايد:" مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و شكر مرا بجا آوريد و كفران نكنيد" (فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ‏).

بديهى است جمله" مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم" اشاره به يك معنى عاطفى ميان خدا و بندگان نيست، آن گونه كه در ميان انسانها است كه به هم مى‏گويند: به ياد ما باشيد تا به ياد شما باشيم.

بلكه اشاره به يك اصل تربيتى و تكوينى است، يعنى بياد من باشيد، به ياد ذات پاكى كه سرچشمه تمام خوبيها و نيكيها است و به اين وسيله روح و جان خود را پاك و روشن سازيد و آماده پذيرش رحمت پروردگار، توجه شما به اين ذات پاك شما را در فعاليتها مخلصتر، مصممتر، نيرومندتر، و متحدتر مى‏سازد.

همانگونه كه منظور از" شكرگزارى و عدم كفران" تنها يك مساله تشريفاتى و گفتن با زبان نيست، بلكه منظور آن است كه هر نعمتى را درست به جاى خود مصرف كنيد و در راه همان هدفى كه براى آن آفريده شده به كارگيريد تا مايه فزونى رحمت و نعمت خدا گردد.

*** نكته‏ها:

1- گفتار مفسران در تفسير جمله" فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ‏"

مفسران در شرح اين جمله، و اينكه منظور از يادآورى بندگان چيست؟

و يادآورى خداوند چگونه است تفسيرهاى متنوعى ذكر كرده‏اند كه فخر رازى در تفسير كبير خود آن را در ده موضوع خلاصه كرده:

1- مرا به" اطاعت" ياد كنيد، تا شما را به" رحمتم" ياد كنم (شاهد اين سخن آيه 132 سوره آل عمران است كه مى‏گويد: أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ‏).

2- مرا به" دعا" ياد كنيد، تا شما را به" اجابت" ياد كنم (شاهد اين سخن آيه 60 سوره مؤمن است كه مى‏گويد: ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ‏).

3- مرا به" ثنا و طاعت" ياد كنيد، تا شما را به" ثنا و نعمت" ياد كنم.

4- مرا در" دنيا" ياد كنيد تا شما را در" جهان ديگر" ياد كنم.

5- مرا در" خلوتگاهها" ياد كنيد تا شما را در" جمع" ياد كنم.

6- مرا به" هنگام وفور نعمت" ياد كنيد، تا شما را در" سختيها" ياد كنم.

7- مرا به" عبادت" ياد كنيد، تا شما را به" كمك" ياد كنم (شاهد اين سخن جمله‏ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ‏ است).

8- مرا به" مجاهدت" ياد كنيد، تا شما را به" هدايت" ياد كنم (شاهد اين سخن آيه 69 سوره عنكبوت است كه مى‏فرمايد وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا).

9- مرا به" صدق و اخلاص" ياد كنيد شما را به" خلاص و مزيد اختصاص"ياد مى‏كنم.

10- مرا به" ربوبيت" ياد كنيد شما را به" رحمت" ياد مى‏كنم (مجموعه سوره حمد مى‏تواند گواه اين معنى باشد)[1].

البته هر يك از اين امور جلوه‏اى از جلوه‏هاى معنى وسيع اين آيه است و آيه فوق همه اين معانى و حتى غير آن را نيز شامل مى‏شود: مرا به" شكر" ياد كنيد تا شما را به" زيادى نعمت" ياد كنم، چنان كه در آيه 7 سوره ابراهيم مى‏خوانيم‏ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ‏.

بدون شك هر گونه توجه به خداوند- چنان كه گفتيم- يك اثر تربيتى دارد كه در پرتو ياد خدا در وجود انسان پرتوافكن مى‏شود، و روح و جان او بر اثر اين توجه آمادگى نزول بركات جديدى كه متناسب با نحوه ياد او است پيدا مى‏كند.

*** 2- ذكر خدا چيست؟

- مسلم است منظور از ذكر خدا تنها يادآورى به زبان نيست، كه زبان ترجمان قلب است، هدف اين است با تمام قلب و جان به ذات پاك خدا توجه داشته باشيد، همان توجهى كه انسان را از گناه باز مى‏دارد و به اطاعت فرمان او دعوت مى‏كند.

به همين دليل در احاديث متعددى از پيشوايان اسلام نقل شده است كه منظور از ذكر خدا يادآورى عملى است، در حديثى از پيامبر ص مى‏خوانيم كه به على ع وصيت فرمود و از جمله وصايايش اين بود:

ثلاث لا تطيقها هذه الامة المواساة للاخ فى ماله و انصاف الناس من نفسه، و ذكر اللَّه على كل حال، و ليس هو سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر، و لكن اذا ورد على ما يحرم اللَّه عليه خاف اللَّه تعالى عنده و تركه:

" سه كار است كه اين امت توانايى‏انجام آن را (بطور كامل) ندارند، مواسات و برابرى با برادر دينى در مال، و اداى حق مردم با قضاوت عادلانه نسبت به خود و ديگران، و خدا را در هر حال ياد كردن، منظور سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر نيست، بلكه منظور اين است هنگامى كه كار حرامى در مقابل او قرار مى‏گيرد از خدا بترسد و آن را ترك گويد"[1].

ولى به هر حال چه جالب است كه خداوند با آن عظمت، ذكر بندگان را در كنار ذكر خود قرار مى‏دهد، بندگان در آن عالم محدود و كوچكشان و خداوند بزرگ در آن عالم نامحدود و بى انتها با آن همه رحمتها و بركات!***

[2]( 1) آيه 123 سوره آل عمران

[3]( 2) آيه 69 سوره عنكبوت

[4]( 3) آيه 7 سوره ابراهيم

[5]( 1) آيه 143- 164 سوره الصافات

[6]( 2) آيه 60 سوره غافر

[7]طبرسى، فضل بن حسن، ترجمه تفسير مجمع البيان، 27جلد، فراهانى - ايران - تهران، چاپ: 1.

(دانلود فایل صوتی درس)