header

تفسیر مدیریتی قرآن - جلسه 22 (09-12-96)

درس تفسیر حضرت آیت الله قوامی (دامت برکاته)

درس 22 (چهارشنبه 96/12/09) - 11 جمادی الثانی 1439- (2018/02/28)

بسم الله الرحمن الرحیم

(سوره البقرة (2): آيه 149)

وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (149)

ترجمه‏:

اى پيغمبر از هر شهر و ديارى كه خارج گرديدى روى به طرف مسجد الحرام كن چون اين دستور قبله از طرف خدا است و خدا از كار شما غافل نيست.

تفسير:

وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ ...- اى پيغمبر از هر نقطه‏اى كه خارج گرديدى و به هر سوى روى آوردى.

فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ...- روى به طرف مسجدالحرام بياور اين موضوع با اينكه در آيه 144 ذكر گرديد در اين آيه نيز متذكر داده شده است و لذا در علّت تكرار آن چند وجه گفته شده است:

1- چون مدتى بيت‏المقدس قبله مسلمانان بود و به آن عادت كرده بودند، لذا نسخ آن احتياج به تأكيد و تكرار داشت تا مردم به طور يقين از حالت اوّلى صرفنظر كنند و «كعبه» را مورد توجّه و استقبال خود قرار بدهند. از اين جهت اين حكم كه ناسخ قبله اول است تكرار گرديده است.

2- تذكّر اين موضوع در اين آيه مقدمه‏اى براى ذكر مطلبى است كه بعداً تذكر می‎دهد و می‎گويد: وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ ... در اين صورت تكرار اين موضوع مانند آن است كه «اسمى» را به طور مكرر ذكر كنيم تا به منظور فوائدى كه در نظر است خبرهايى از آن بدهيم مثل اينكه بگوئيم: زيد كريم زيد عالم زيد فاضل و اين، نوع تكرار كه داراى فوائدى است اصلا مورد ايراد قرار نمی‎گيرد.

3- آنچه در آيه قبل ذكر گرديد حكم حال «حَضَر» يعنى غير مسافرت است و آنچه در اين آيه ذكر شده است بمناسبت جمله «و من حيث خرجت» مربوط بحال مسافرت است.

وَ إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ ...- يعنى توجه به كعبه حق است كه امر به آن از جانب خداوند صادر گرديده است و احتمال می‎رود كه مراد از «حقّ» امر ثابتى باشد كه نسخ و زائل نمی‎گردد همانطور كه خداوند را به وصف «حقّ» به معناى ثابت كه هميشگى و زائل نمی‎گردد توصيف می‎كنم.

وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ...- خداوند از آنچه انجام می‎دهيد مسلماً غافل نيست معناى اين جمله در اينجا تهديد است همانطور كه سلطان به بندگان خود می‎گويد اعمال شما بر من مخفى نيست و مانند اين جمله است گفتار خداوند «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»[1]

(سوره البقرة (2): آيه 150)

وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِي وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (150)

ترجمه‏:

اى پيغمبر از هر جا و به هر ديار بيرون شدى روى به جانب مسجدالحرام كن و شما مسلمانان نيز از هر نقطه و به هر طرف خارج شديد روى به سوى مسجدالحرام كنيد تا براى مردم بر شما حجتى نباشد جز گروه ستمكار و معاند اسلام از آنان نيز نينديشيد تنها از من بترسيد قبله را از اين جهت تغيير دادم تا نعمت خود را بر شما كامل بگردانم و شايد به طريق حق و ثواب راه يابيد.

تفسير:

وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ...- معناى اين قسمت از آيه از آنچه در آيه قبل ذكر گرديد، كاملًا روشن گرديد و در علّت تكرار آن چند وجه گفته‏اند:

1- هر چند لفظ در اين دو آيه متّحد است ولى معنا مختلف می‎باشد؛ زيرا مراد از آيه قبل اين است كه: «من حيث خرجت منصرفا عن التوجه الى بيت المقدس» يعنى در هر حالى كه از توجّه به بيتالمقدس منصرف شدى روى به طرف مسجدالحرام برگردان و مراد در اين آيه اين است كه: «اين ما كنت من البلاد» يعنى در هر شهر و در هر نقطه‏اى و در هر جهتى از جهات «كعبه» كه باشى رو به جانب مسجد الحرام كن» 2- براى اين كه حكم توجه به بيتالمقدس كه مدت‏ها قبله مسلمانان بود نسخ گردد احتياج شديدى به تأكيد داشت و آن تنها از راه تكرار حاصل می‏گرديد و لذا اين حكم مكرّرا تذكر داده شده است.

3- چون مكان‏ها و اوقات نمازها مختلف است احتياج به تكرار هست تا مردم در هر نقطه و در هر نماز اين حكم را مراعات كنند.

لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ ...- در معناى اين آيه چند وجه گفته شده است:

1- اگر شما مسلمانان هميشه به طرف بيتالمقدس نماز می‎خوانديد و قبله شما به كعبه منتقل نمی‎گرديد اهل كتاب می‎گفتند اين شخص (حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و اله) آن پيغمبرى‏ كه كتابهاى، بشارت به ظهور آن داده‏اند نيست؛ زيرا كتاب‏هاى ما آن پيغمبر موعود را اين طور معرّفى مى‏كنند كه او به دو قبله نماز گزارد. لذا ما قبله را تغيير داديم تا اهل كتاب بدانند كه حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم همان پيغمبرى است كه در كتب اهل كتاب مورد بشارت واقع شده است و بر شما مسلمانان حجتى نداشته باشند».

2- جبائى می‎گويد: «مراد اين است كه شما مسلمانان از آنچه خداوند امر به آن فرموده است يعنى توجّه به كعبه هرگز عدول نكنيد كه در اين صورت اهل كتاب بر شما حجّت پيدا مى‏كنند و ايراد مى‏گيرند و می‎گويند اگر شما مسلمانان مى‏دانستيد كه اين حكم از جانب خدا است؛ چرا از آن عدول گرديد».

3- ابو روق می‎گويد: «يهودى مى‏دانستند پيغمبرى در آخرالزمان مبعوث خواهد شد كه قبله او كعبه است و چون از طرفى می‎ديدند كه پيغمبر اسلام به طرف بيتالمقدس نماز مى‏خواند بر مسلمانان احتجاج می‎كردند و مى‏گفتند اين شخص آن پيغمبر موعود نيست. لذا خداوند قبله را كعبه قرار داد تا فرصتى براى محاجّه و مجادله اهل كتاب باقى نماند».

إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ ...- مراد اين است كه رو به طرف مسجدالحرام كنيد تا اهل كتاب نتواند با شما محاجّه كنند همان‏طور كه گفته شد و بدانند كه اين شخص (حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و اله) همان پيغمبر موعود است و تسليم شوند مگر كسانى از آنها كه متجاوز و ستمگر هستند و عناد می‎ورزند آنان با اين كه می‎دانند كه اين شخص همان است كه در كتب تورات و انجيل مورد بشارت قرار گرفته است با اين وصف ظالمانه كتمان مى‏كنند، بنا براين اين استثناء متّصل است.

علماء در وجه اين استثناء اختلاف دارند و اين اختلاف نظر به اين جهت است كه ظالم هيچ‎وقت حجّتى ندارد و هميشه اعتقاد خود را باطل و بىاساس است به صورت حجّت و برهان ذكر می‎كند چنان كه خداوند هم فرمود: حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ[2] لذا جمعى از دانشمندان اين استثنا را منقطع دانسته می‎گويند مراد اين است‏ كه اشخاص ستمكار از حجّت و دليل پيروى نمى‏كنند و مقصود از اشخاص ستمكار قريش و طايفه يهود است. زيرا قريش مى‏گفتند محمّد صلى اللَّه عليه و اله بالآخر متوجه شد كه ما بر حق هستيم و لذا به سوى قبله ما يعنى كعبه متوجه گرديد و يهود مى‏گفتند: محمّد صلّى اللَّه عليه و اله از قبله ما از روى علم و يقين برنگشت بلكه از روى رأى خود از قبله ما صرف نظر كرد و چنين گمان كرد كه از جانب خدا مأمور گرديده است.

يا مقصود از اشخاص ستمكار عموم كسانى است كه در برابر برهان و حجّت تسليم نشدند و آنها يا به سخنان مستدلّ پيغمبر اسلام اصلا توجه نكردند يا علاوه بر اين:

در مقابل آن حضرت و مسلمانان به محاربه و ستيزه پرداختند.

فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِي ...- چون خداوند خصومت و محاجّه و ظلم اهل كتاب و ستمگران را ذكر كرد به مسلمانان دلدارى و اطمينان داد و فرمود:

«فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِي» يعنى از آنها بينديشيد و تنها از من بترسيد و از نقشه‏هايى كه آنها مى‏كشند هرگز ترس نداشته باشيد، زيرا عاقبت سوء آن مكرها و نقشه به خود آنان برمی‎گردد.

بعضى گفته‏اند مراد اين است كه در امر استقبال كعبه از آنها نترسيد تنها از عقاب من در ترك استقبال كعبه بترسيد؛ زيرا من شما را از مكر آنها محافظت می‎كنم.

وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ ...- عطف بجاى‏ «لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ» است يعنى قبله را به واسطه دو هدف تغيير دادم؛ يكى آن كه مردم بر شما حجتى نداشته باشند و قدرت محاجّه در برابر شما پيدا نكنند و ديگر اين كه شما را به قبله پدرتان ابراهيم هدايت كردم تا به اين وسيله نعمت خود را بر شما تكميل كرده باشم.

ابن عباس می‎گويد: «مراد اين است تا نعمت خود را در دنيا و آخرت بر شما تمام كنم امّا در دنيا شما را بر دشمنان‌تان نصرت می‎دهم و شما را وارث اموال و خانه‏هاى آنها مى‏گردانم امّا در آخرت بهشت و رحمت من مخصوص شما خواهد بود».

از حضرت اميرمؤمنان على عليهالسلام منقول است كه نعمت‏هاى پروردگار شش چيز است 1- اسلام 2- قرآن 3- حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و اله 4- مستور بودن عيوب و گناهان‏ 5- عاقبت 6- بى‌نيازى از آنچه در دست مردم است.

وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ...- يعنى براى اين كه شما هدايت شويد. حسن می‎گويد «لعلّ» از خداوند وجوب را می‎رساند يعنى بر شما واجب است كه هدايت را بپذيريد. بعضى گفته‏اند مراد اين است كه به ثواب استقبال قبله هدايت شويد. برخى می‎گويند منظور اين است كه به پاداش تمسّك به قبله هدايت گرديد.[3]

تفسیر مدیریتی

تکرار رمز نهادینه شدن تحول

اگر تحولی ضرورت داشت و به حق بود خداپسند و مفید بود و فرآیند خود را طی کرد؛ رهبر و پیروان آن را ایجاد کردند باید به شدت از آن دفاع کنند. هزینه‏های سیاسی و اجتماعی آن را بپردازند. عناصر ضد تحول را مدیریت کنند و از همه مهمتر این انقلاب و تحول را به یک جریان تبدیل نمایند و نه یک جرقه، این میسور نیست مگر با تکرار و تاکید و اصرار بر تداوم این تحول، بر تبلیغ دائمی آن. در یک کلمه فرهنگسازی آن به این معنا که مرتبا آن را رسانهای کرد و برخلاف دشمن که از تحول رنج میبرد و لجوجانه بر علیه آن است. مکرر بر این تحول پای فشرد؛ زیرا هرچه مخالف بیشتر باشد؛ معلوم میشود که اهمیت کار بیشتر است. مخصوصا که مشروعیت و حقانیت این تحول قطعی باشد. باید مرتب همگان را به تبعیت از تحول و لوازم آن و آثار آن تشویق کرد. پیروان، رهبر را حمایت کنند تا خسته نشود و ادامه دهد و به آن پای بند باشد. مقامات مافوق که این تحول را تایید کرده بودند بلکه آن را تکلیف نموده بودند هم باید که دستورات لازم را برای گرم ماندن و زنده ماندن تحول مرتبا صادر کنند و لو شده با جملات تکراری باشد. خود رهبری سازمانی تحول هم بایستی که قدرتمندانه دستورات صادر کند به گونهای که تحول دائما در چشم باشد. به عنوان یک موجود زنده تلقی گردد و آنقدر تکرار شود و دربورس بماند و مظاهر آن تابلو شود که مخالفان مایوس شوند و کنار بروند به ویژه که آنها در باطن وجدان خود این تحول را به حق میدانند. ولی صرفا از روی لجاجت با آن مقابله میکنند و منافع خود را در خطر میبینند. تکرار و تبلیغ و عملیاتی نمودن دائمی عناصر و مقومات تحول سازمانی یک اتمام حجت برای دشمنان به وجود میآورد و آنها را در جای خود مینشاند. این تاکیدات موجب تقویت حمایت مافوقها و پیروان میگردد. البته حفاظت از تحول نیاز به شجاعت و دارد نباید ترسید. فقط باید از خدا ترسید و فرض این است که خداوند راضی به تحول بوده و این علامت حقانیت آن است. لذا باید فقط از خدا ترسید و نه از مرتجعان که میخواهند همه چیز به عقب برگردد. برای خاموشی ارتجاع باید با شجاعت تمام جلوی آنها ایستاد. همین که اصول و مبانی تحول دائما در چشم و گوش باشد و در حقیقت به گونه اثباتی اقدام شود. علامت عدمترس از دشمن و حاشیهسازی آن است و در حقیقت تحول دارای دو فرایند است. فرآیند ایجاد که آیات قبل به آن اشارت داشت و فرآیند تداوم و بقاء تحول که این آیات به آن دلالت دارند حفظ تحول مهمتر از ایجاد آن است و این نیست مگر با تکرار مواضع و مظاهر آن و عدمترس از حواشی و فقط باید از خدا ترسید و بر پیمان با او استوار بود. در این صورت است که تحول به یک جریان دائمی تبدیل میشود و به یک فرهنگ سازمانی صیرورت مییابد.

خلاصه این که:

1-باید تحول را تکرار کرد؛

2- زیرا این تحول برحق و ریشه‌دار «إِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ»؛

3- خداوند حامی تحول و ناظر بران است. «وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»؛

4- رهبر و پیرو با هم باید تحول را زنده و محترم بدارند. «وَ مِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ؛»

5- تکرار و نهادینهسازی تحول باعث اتمام حجت بر مردمی می‏شود که خاکستری هستند در اثر عدم‏تکرار ممکن است تحت تلقین و القاء ارتجاع مردد شوند. «لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ»

6- عدهای البته ستمگرانه بر طبل ارتجاع میکوبند و قابل اصلاح نیستند. «إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ»

7- نباید از ارتجاع ترسید و و فقط باید از خدای محولالاحوال ترسید، «فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِي»؛

8- این تحول ثمرات زیادی دارد و نعمت را به اوج می‏رساند. «وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ»

9- تداوم تحول موجب هدایت یابی دائمی در صراط مستقیم است. «وَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»


[1]( 1) آيه 14 سوره الفجر يعنى خداوند در كمين‏گاه ستمكارانست.

[2]( 1) آيه 16 سوره الشورى يعنى حجت آنها لغو و باطل است.

[3]طبرسى، فضل بن حسن، ترجمه تفسير مجمع البيان، 27جلد، فراهانى - ايران - تهران، چاپ: 1.

(دانلود فایل صوتی درس)