header

تفسیر مدیریتی قرآن - جلسه 21 (02-12-96)

درس تفسیر حضرت آیت الله قوامی (دامت برکاته)

درس 21 (چهارشنبه 96/12/02) - 04 جمادی الثانی 1439- (2018/02/21)

بسم الله الرحمن الرحیم

[سوره البقرة (2): آیه 146]

الَّذِینَ آتَیناهُمُ الْكِتابَ یعْرِفُونَهُ كَما یعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یعْلَمُونَ (146)

ترجمه: ‏كسانى كه بآنها كتاب فرستاده‏ایم (یهود و نصارى) محمّد (ص) و حقانیت او را بخوبى می‎شناسند همانطور كه فرزندان خود را مى‏شناسند و لیكن گروهى از آنان حق را دانسته كتمان مى‏كنند.

تفسیر[1]

خداوند خبر می‎دهد به اینكه علماء اهل كتاب پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و اله را كاملًا میشناسند و صحت نبوّت آن حضرت را میدانند و میفرماید: «الَّذِینَ آتَیناهُمُ الْكِتابَ‏ یعنى بكسانى كه كتاب فرستادیم كه منظور از آن علماء اهل كتاب است.

یعْرِفُونَهُ ...- یعنى محمّد صلّى اللَّه علیه و اله را میشناسند و میدانند كه او بر حقّ است.

كَما یعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ ...- چنان كه پسران خود را میشناسند بعضى گفته‏اند:

ضمیر در «یعرفونه» به علم یعنى نبوّت برمیگردد. ابنعبّاس میگوید: ضمیر در «یعرفونه» به امر قبله برمیگردد.

اگر سؤال شود كه چگونه خداوند فرمود «یعْرِفُونَهُ كَما یعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ» و حال آنكه آنها فرزندان خود را فقط از لحاظ حكم میشناختند یعنى آثار فرزند خود بودن را چون در فراش آنها متولّد بود مترتّب میكردند ولى نسبت به حقانیت پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و اله حقیقة علم و یقین داشتند. جواب آن این است كه تشبیه میان دو معرفت واقع در آیه فقط در اصل معرفت است ولى طریق معرفتها به یكدیگر تشبیه نشده است. طریق معرفت نسبت به پیغمبر اسلام صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم برهان و یقین است. ولى طریق معرفت در پسرانشان تولّد از همسران آنها و امثال آن است كه ظاهرا موجب لحوق فرزند به پدر میباشد.

وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یعْلَمُونَ ...- یعنى طایفه‏اى از اهل كتاب حق را با اینكه میدانند كتمان مى‏كنند و علّت اینكه طایفه‏اى از آنها را فقط ذكر كرد این است كه بعضى از آنها مانند عبداللَّهبن‌سلام و كعب‏الأحبار و غیر آنها اسلام را پذیرفتند.

الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ (147)

ترجمه‏: آنچه از جانب خداوند به تو رسیده است حق همانست البته هیچ شبهه و تردیدى به خود راه مده. (147)

تفسیر:

تقدیر این است هو الحق من ربك ...- یعنى نسبت به وحى و آیات و شرایعى‏كه خداوند به تو فرستاده است هرگز شكّ و تردیدى به خود راه نده، همچنین عناد و لجاجت كسانى كه نبوّت تو را كتمان مى‏كنند و در برابر براهین نبوّت تو تسلیم نمیگردند تو را به شكّ و تردید وادار نكند.

بعضى گفته‏اند: مراد این است كه كلیه «آنچه علم» لازم است. شكّ و تردید مكن و این قول از نظر اینكه عمومیت دارد، اولى است.

فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ ...- این خطاب هر چند در ظاهر متوجه پیغمبر اكرم صلّى اللَّه علیه و اله است ولى در واقع مراد از آن امّت پیغمبر اسلام است و مثل‏ یا أَیهَا النَّبِی إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ[2] و امثال آن است.

بعضى گفته‏اند: خطاب در آیه متوجه پیغمبر است و تردید و شك از این نظر بر او جائز است هر چند شك و تردید از او تحقق پیدا نمیكند كه لازم اوامر الهى است.

و این آیه بر خلاف آنچه «گروه» مجبّره میگویند: دلالت دارد كه قدرت بر خلاف معلوم تعلّق پیدا مى‏كند؛ زیرا با اینكه معلوم بوده است كه پیغمبر صلّى اللَّه علیه و اله شك و تردید نمیكند نهى به آن تعلق پیدا كرده است و نهى همیشه به امر مقدور تعلّق مى‏گیرد[3]

تفسیر مدیریتی

تایید شایستگی

انسان اصلح و افضل برای رهبری و مدیریت، اگر مورد شناسایی واقع شد و تمامی خصوصیات و اصطلاحا رزومه او برای همگان به ویژه برای مدعیان نزدیک روشن شد. باید به این اصلحیت اذعان نمایند و زیر بار رهبری اصلح بروند. مخصوصا اگر اسناد شایستگی در اختیارشان باشد و به آن علم داشته باشند نباید انکار و کتمان حق بنمایند و لو گروهی از آنان و فریقی از مدعیان و باید دانست که شایستگی موجب حقانیت اصلح است و منشاء این حق مثل سایر حقوق خدا است. (الحق من ربک) به عنوان رب و مدیر هستی، ربوبیت اوست که منشاء هر نوع حقوق سازمانی است. وقتی کسی اصلح باشد دارای حقانیت و مشروعیت ربوبی است. همگان باید به این حق اعتراف کنند. در حقیقت شایستگی شناخته شده و مسلم از جمله (حق الله) است. حق‎الرب است و صرفا حق‎الناس نیست. کتمان آن کتمان حق الله است، گویا احراز اصلحیت اصلح برای یک منصب احراز حق الله بودن آن است و فردی که صلاحیتش احراز شد باید منصب رهبری و مدیریت را در رده مناسب به عنوان امانت الهی به او رد نمایند. (ان الله یامرکم ان تودالامانات الی اهلها) به ویژه اهلیت احراز شده‎، در حقیقت بین این اهلیت و منصب مربوطه یک رابطه امانی ایجاد می‌شود که ناشی از حقی است که خداوند برای اهل و اصلح ایجاد کرده است. رد امانت به اصلح یک ماموریت و تکلیف است و اگر کسانی احراز صلاحیت و اهلیت نموده باشند و تن ندهند خیانت در امانت کرده‎اند و به تکلیف خود عمل ننموده‏اند.
نتیجه

1-    شایستگی و اهلیت از حقوق الله است بلا تردید.

2-    اگر این شایستگی احراز شد دادن منصب مربوط به او یک تکلیف همگانی است.

کتمان شایستگی اصلح خیانت در امانت است. (والله العالم)


[1] تفسير نمونه ج‏1 499تفسير: آنها به خوبى او را مى‏شناسند

در تعقيب بحثهاى گذشته پيرامون لجاجت و تعصب گروهى از اهل كتاب، نخستين آيه مورد بحث مى‏گويد:" علماى اهل كتاب پيامبر اسلام را به خوبى همچون فرزندان خود مى‏شناسند" (الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ‏).و نام و نشان و مشخصات او را در كتب مذهبى خود خوانده‏اند." ولى گروهى از آنان سعى دارند آگاهانه حق را كتمان كنند" (وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ‏).هر چند گروهى از آنها با مشاهده اين نشانه‏هاى روشن اسلام را پذيرا گشتند، چنان كه از عبد اللَّه بن سلام كه از علماى يهود بود و سپس اسلام را پذيرفت نقل شده كه مى‏گفت:" من پيامبر اسلام ص را بهتر از فرزندم مى‏شناسم"! (انا اعلم به منى يا بنى)[1].اين آيه پرده از حقيقت جالبى بر مى‏دارد و آن اينكه بيان صفات جسمى و روحى و ويژگيهاى پيامبر اسلام ص در كتب پيشين به قدرى زنده و روشن بوده است كه ترسيم كاملى از او در اذهان كسانى كه با آن كتب، سر و كار داشته‏اند مى‏نمود.

آيا كسى مى‏تواند احتمال دهد كه در آن كتب هيچ نامى از پيامبر اسلام و نشانى از وى نبوده ولى پيغمبر اسلام با اين صراحت در مقابل چشم آنها بگويد تمام صفات من در كتب شما موجود است؟ آيا اگر چنين بود همه دانشمندان اهل كتاب به مبارزه شديد و صريح بر ضد او بر نمى‏خاستند؟ و به او نمى‏گفتند اين تو و اين كتابهاى ما، در كجاى آن نام و صفات تو ثبت است؟ و آيا ممكن بود حتى يك نفر از علماى آنان در برابر پيامبر اسلام تسليم شود؟! پس اين گونه آيات خود دليل بر صدق و حقانيت خودش مى‏باشد.

*** سپس به عنوان تاكيد بحثهاى گذشته پيرامون تغيير قبله، يا احكام اسلام بطور كلى مى‏فرمايد:" اين فرمان حقى است كه از سوى پروردگار تو است و هرگز از ترديد كنندگان نباش" (الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ‏).

و با اين جمله پيامبر را دلدارى مى‏دهد و تاكيد مى‏كند در برابر سمپاشى‏هاى دشمنان ذره‏اى ترديد، چه در مساله تغيير قبله و چه در غير آن به خود راه ندهد هر چند دشمنان تمام نيروهاى خود را در اين راه بسيج كنند.

مخاطب در اين سخن گرچه شخص پيامبر ص است ولى همانگونه كه در آيات گذشته نيز گفتيم در واقع هدف همه مردم مى‏باشند و گرنه مسلم است پيامبرى كه از طريق شهود با وحى سر و كار دارد هيچگاه شك و ترديدى به خود راه نمى‏دهد، چرا كه وحى براى او جنبه حس و عين اليقين دارد.

[2]( 1) آيه 1 سوره طلاق يعنى اى پيغمبر هنگامى كه زنها را طلاق گفتيد.

[3]طبرسى، فضل بن حسن، ترجمه تفسير مجمع البيان، 27جلد، فراهانى - ايران - تهران، چاپ: 1.

(دانلود فایل صوتی درس)